CiHal ~ 🪷
Open in Telegram
جیهال، روایتی از یک عشق ناممکن. تو این روایت همراه ما باشید. پیامرسان. ~ @PBMessenger_bot
Show more782
Subscribers
-524 hours
-117 days
-13830 days
Posts Archive
782
— صبحتون بخیر. ☀️
آلیا با اون همه زخمی که توی دلش داشت.
باز اولین چیزی که براش مهم بود این بود که: جهان زندهست… 🙂
شاید عشق واقعی همین باشه.
وقتی خودت شکستی، وقتی هنوز از کسی دلگیری.
ولی تهِ تمام دردات، فقط خوشحالی که اون آدم هنوز نفس میکشه. 🥹
صبح بخیر به دلهایی که هنوز برای دوست داشتن، دلیل نمیخوان… ❤️🩹
و به امیدِ تمام عشقهایی که با وجود همهی سختیها، باز هم راهی برای زنده موندن پیدا میکنن. 🌱
𖣔 @Uzaksehircafe / #Edit 𖣔
782
— شببخیر یکم دیر رسید، ولی خب… ❤️
بعضی چیزا، حتی اگه دیر برسن، باز هم شیرینن.
امیدوارم هرچی خستگی و فکرِ اضافهست.
امشب جاش رو بده به یه خوابِ آروم و سبک.
فردا هم یه روز تازهست.
با کلی فرصت برای خندیدن و حالِ خوب.
حالا که به شب رسیدیم.
شبتون آروم و خوابهاتون قشنگ. 🌙
𖣔 @Uzaksehircafe / #Edit 𖣔
782
— آلیا واقعا یه شخصیت محشره!
دقیقا کاری رو کرد که برازندهش بود، درست همونطور که حدس میزدم.
اومد، توی درد و رنجشون شریک شد، با همه روبهرو شد، با اینکه همیشه آخرین انتخاب بود و هیچوقت جزو خانواده حسابش نمیکردن، باز هم کنار کسایی ایستاد که خودشون رو خانوادهش میدونست. 🥺
در عین حال، اونقدر شفاف و صادقه که حتی خیلی محترمانه از صداقت بابت کشتن بوران تشکر میکنه.
همون آدمی که بهش گفته بود: همیشه میخواستم به یه جایی تعلق داشته باشم، تو خلا درونم رو پر کردی، حالا برای اولین بار واقعا این حس رو دارم. باز هم سهمی که از این ماجرا نصیبش شد، بیکسی بود. 💔
و حالا تمام دردهایی رو که توی دلش داشت، توی ماردین جا گذاشته، خشم و دلخوریهاش رو توی کولهبارش ریخته و دوباره راهی جاده شده.
𖣔 @Uzaksehircafe / #Twitter 𖣔
782
— نوشته: سینم آلیا رو بازی نمیکنه، سینم آلیا رو زندگی میکنه. 💔
کاری که اوزان و سینم توی شهر دور انجام میدن، واقعا سقف بازیگریه، بدون اغراق، بدون جیغ و داد، بدون ادا و اطوار و تشنجهای الکی. و این موضوع اصلا، تاکید میکنم اصلا قابل بحث نیست. 🫠
𖣔 @Uzaksehircafe / #Twitter 𖣔
782
— نوشته: به نظرم گلی واقعا بین زخمهای هر دوتاشون کاملا عدالت رو رعایت کرده.
آلیا جیهان رو شب عروسی تنها گذاشت، همون شبی که جیهان برای رسیدن بهش خیلی جنگیده بود و رویای ازدواج با آلیا رو داشت. آلیا به دلیلی ترکش کرد که شاید در ظاهر ساده به نظر برسه، چون در نهایت، همهچیز به جیهان مربوط میشد و تصمیم، فقط دست خودش بود. اما آلیا تسلیم احساساتش و صدای وجدانش شد. از اون طرف، وسط تمام اون آوار و خرابهای که درون جیهان جمع شده بود، آلیا برگشت تا کنارش بایسته و بهش گفت که بدون اون نمیتونه زندگی کنه، با وجود تمام دردی که خودش هم به دوش میکشید. اما واکنش جیهان اونقدر سخت و سنگین بود که باعث شد آلیا همهچیز رو پشت سرش بذاره و بره. برای همین، از نظر من گلی هیچکدومشون رو بیشتر از اون یکی مقصر نکرد… بلکه کاری کرد زخمهای هر دوتاشون کاملا با هم برابر باشه. هر دو، درست در لحظهای که اون یکی بیش از هر زمان دیگهای بهش نیاز داشت، ترکش کردن و هر دو باعث شدن دیگری دردی رو تجربه کنه که هیچوقت فراموش نمیشه… 💔
𖣔 @Uzaksehircafe / #Twitter 𖣔
782
— 🎬 یک وکیل تازه وارد شهر دور میشود.
بوراک آلتای با شهر دور برمیگرده.
📌 سریال شهر دور از چهارده سپتامبر، فصل سومش رو شروع میکنه. این سریال پرطرفدار کانالد که سینم اونسال و اوزان آکبابا نقشهای اصلیش رو بازی میکنن و محصول آینایاپیم هست، حالا یه بازیگر موفق دیگه هم به جمع بازیگرانش اضافه کرده. بوراک آلتای با شهر دور به تلویزیون برمیگرده.
📌 بوراک آلتای که آخرین بار در سریال ولیعهد بازی کرده بود و با فعالیتهای تئاتری و صحنهای خودش هم اسمش سر زبونها افتاده، قراره در شهر دور نقش کامیل ییلدیرایلار رو بازی کنه، یکی از بهترین وکیلهای حوزهی خودش. اون از قسمت ۶۷ وارد داستان میشه و قراره در نقش وکیل آلیا (سینم اونسال) جلوی دوربین بره. ❤️🔥
𖣔 @Uzaksehircafe / #News 𖣔
782
— ولی جهان زندهست... من بابت تکتک نفسهایی که جهان میکشه، ازتون ممنونم و تا ابد مدیونتونم.
تابستون که کلا از عشقهای بچگانه و نوجوونی سیر شدیم، بیاین یه کم از عشقهای واقعی حرف بزنیم! 🥹
𖣔 @Uzaksehircafe / #Twitter 𖣔
782
— والا بین تمام تیزرهایی که تا الان اومده، این تیزر محبوبترینم شد. واقعا اون رفتارهای بیخیال و بیتفاوتش ترسونده بود، هرچند مطمئن بودم یه ترومایی پشت این رفتارهاش هست... اینکه قراره دردِ عشقشون رو ببینیم و دوباره شاهد بزرگیِ عشق.شون باشیم، واقعا حس فوقالعادهای میده.
میگفتیم: جیهان بیاحساس، ولی اینی که توی این تیزر میبینیم، همون جیهانیه که چون آلیاش رو شکسته، دیوونهوار پشیمونه و به خاطر همین پشیمونی بیحس شده. یعنی جیهانی که آلیاش رو از دست داده. 🥲
𖣔 @Uzaksehircafe / #Twitter 𖣔
782
— برگشت… 🥺
برگشت که کنار جهان بمونه.
برگشت که کنار ناره باشه.
از ساداکت تشکر کرد که باعث شد جهان زنده بمونه.
اما بازم فرستاده شد رفت. :) 💔
𖣔 @Uzaksehircafe / #Twitter 𖣔
782
— نوشته: اونایی که به عشق آلیا باور ندارین و میگین جهان بیشتر دوستش داره، این ویدیو رو بردارین و یه جایی قرار بدید. این زن اونقدر جهان رو دوست داره که غرور و عزتش رو زیر پا گذاشته و با اینکه صادو هر جور بدیای در حقش کرده، رفته دمِ درِ صادو و بهش گفته که مدیون و قدردانشه. عشقی که آلیا به جهان داره واقعا خیلی بزرگ و بینظیره، یه عشق عمیق و منحصربهفرد که واقعا نظیر نداره. 🥺
𖣔 @Uzaksehircafe / #Twitter 𖣔
782
— جهان میدونه که این فاجعه، نتیجهی همون دنیای تاریکیه که خودش توش زندگی میکنه. فکر میکنه نگه داشتن آلیا کنارش، یعنی انداختنش وسط این چرخهی خونین و به آتیش کشیدنش. شاید از آلیا دلخور باشه، اما با عذاب وجدان و احساس گناه، سعی میکنه آلیا رو از خودش و از اون دنیا دور نگه داره... آلیای من، با وجود تمام این فاجعهها برمیگرده و این نشون میده عشقش به جهان، حس مسئولیتش و ایستادگیش اونقدر قویه که نمیذاره جهان با این همه درد و رنج تنها بمونه. 🤍 به نظر من، آیا هر دوتاشون اشتباه کردن؟ نه. آیا بیاشتباه بودن؟ اونم نه... به نظر من هر دوتاشون معصومن. آلیا برای محافظت از جهان رفت، جهان هم برای دور نگه داشتن آلیا از اون دنیای تاریک بهش گفت برو. نیت هر دوتاشون قشنگ بود، اما راهی که برای محافظت از هم انتخاب کردن، اشتباه بود. به مرور زمان خودشون هم اینو میفهمن. 🫶🏻
𖣔 @Uzaksehircafe / #Twitter 𖣔
782
— نوشته: اینکه جهان بعدا دلخور بشه هم کاملا طبیعیه. آلیا یه بار ترکش کرده و جهان هم احتمالا فکر کرده دلیل برگشتنش فقط مراسم ختم و عزاداری بوده. هرچقدر هم که آلیا خودش رو براش توضیح داده باشه، جهان خودش رو بسته و کشیده توی خودش، این تروماست دیگه! تازه یه طرف دیگهش هم اینه که جهان فکر میکنه دیگه نمیتونه از اونا محافظت کنه. خدایاا، چه درد و رنج بزرگی رو دارن میکشن… 🥲
𖣔 @Uzaksehircafe / #Twitter 𖣔
782
— نوشته: نمیتونین تصور کنین توی این چند ماه، فقط از یه جهت چقدر حرص و جوش خوردم، از همون لحظهای که هواپیمای آلیا رو دیدم.
نه اینکه عروسیشون برگزار نشده باشه… نه اینکه به یه قتلعام تبدیل شده باشه… نه اینکه اون شادی تبدیل به یه فاجعه شده باشه… نه اینکه آلیا جهان رو ترک کرده باشه… مسئله این بود که چطوری ممکنه جهان توی همچین فاجعهای، توی خاکسپاری و مراسم عزاداری، تنها و بدون آلیا باشه؟! در حالی که همهی آدمهای دوروبرش از این اتفاق از هم پاشیدهان، و آلیا اون بیرون، خیلی عادی به زندگی خودش ادامه بده؟! این فکر واقعا کشنده بود. اما یهو گلی اومد و استوریش رو گذاشت و نوشت که مهمترین محور داستان این دوتا اینه که آلیا برگشته تا دلداریش بده و توی مهمترین موقعیت زندگیش کنارش باشه، درست برخلاف تمام رابطههایی که قبل از این از سر گذرونده. چطور سرزنشتون نکنم، وقتی شهر دور داستانشون رو اینقدر منظم و عمیق پیش میبرین؟! ❤️🩹
𖣔 @Uzaksehircafe / #Twitter 𖣔
782
— نوشته: آخ آلیای من… با اون قلب زیبایی که داری و اون عمقِ عشقی که توی دوست داشتنت هست، هیچوقت لیاقت این همه درد و رنج رو نداشتی. حتی از صداقت تشکر کرد که باعث شد جهان وجود داشته باشه… و در حالی که جهان ردش کرده بود، با قلبی کاملا شکسته ازش جدا شد.
این درام قراره همونقدر که مجذوبم کنه، اشکم رو هم دربیاره. 💔
𖣔 @Uzaksehircafe / #Twitter 𖣔
782
— بازم شهر دور ثابت کرد قرار نیست طبق تحلیلهای ما پیش بره، درست همون لحظهای غافلگیرت میکنه که فکر میکنی همهچیز رو فهمیدی. 🫠
من بارها گفتم ناراحتی آلیا و برنگشتنش حتما دلیلی داره. این دختر اونقدر عاشقه که دلش نمیاد بیدلیل از جهان دل بکنه یا اینهمه خشم رو با خودش حمل کنه، و حالا همهچیز دقیقا همون چیزی رو ثابت کرد که میگفتم.
اما جهان… واکنشش قابل درکه. تصور کنید کسی به خاطر شما جلوی گلوله بره و بمیره، برادرتون قصد جونتون رو داشته باشه، مادرتون برای نجاتتون اون رو بکشه و عشقت روز عروسی تورو ترک کنه… بعد از چنین زخمهایی، دیگه نمیشه از آدم انتظار داشت درست و غلط رو مثل قبل تشخیص بده. جهان فقط یه مرد عصبانی نبود، یه آدمِ زخمی و فروپاشیده بود که هنوز وسطِ شوک اتفاقات گیر کرده بود. برای همین تصمیمهاش از منطق نمیاومد، از درد میاومد. اما حالا بعد از این پرش زمانی، انگار بالاخره به خودش اومده، فهمیده کجا اشتباه کرده و مهمتر از همه، فهمیده که بدون آلیا نمیتونه ادامه بده. برای همینه که حالا به هر دری میزنه تا برش گردونه. ;) حس میکنم این فصل قراره زخمهای زیادی رو باز کنه، اما شاید بالاخره راهی هم برای التیامشون پیدا کنه. امیدوارم این بار شهر دور ما رو به یه پایانِ قشنگ و دلنشین برسونه. 🤍
