حوالیغرب'
Open in Telegram
«در پی راهی برای زنده ماندن.» -متن های که اسم نویسنده آخرش نیست رو خودم مینویسم. پس خواهشا،کپی نکنید و اگر که دوست داشتید فور بزنید.
Show more514
Subscribers
-224 hours
-337 days
-10430 days
Posts Archive
514
چقدر خسته ام.
نه این خستگی هایی که با خوابیدن،استراحت کردن و جایی نرفتن از تن آدم در میره.
از اون خستگی هایی که انگار کم آوردی ولی انگار هم نه.از اونایی که باعث میشه عصبی شی و فاصله بگیری.
514
بلاخره یه جا این غم تموم میشه ولی اون روز دیگه واسه من مهم نیست آدم خوشحالیام یا نه.
حتی دیگه برام اهمیتی نداره که غم ها تموم میشن،یا من.
514
خوبم.حالم کاملا خوبه.تا قبل از اینکه شروع کنم به فکر کردن و فکر کردن و ساختن بدترین سناریوها تویی ذهنم..!
514
من دوست دارم و همین باعث میشه بارها بهت فرصت بدم.
و همین باعث میشه تو انقدر گند بزنی که دیگه دوستت نداشته باشم.
514
کمترین توقعی که از آدم های مورد علاقه ام دارم،اینه که عاقل باشن و فکر کنن به برخورد هاشون.
اینکه الان این حرفت با رفتارت باعث میشه من حس خوبی بگیرم یا نه؛اولین و آخرین خواسته من از اوناست:)!
514
میخوام برگردم به قبل از 15 سالگیم.
نمیدونم چرا ولی همه چی یه شکل دیگهای واسم قشنگ بود.
انگار زندگی توی وجودم و همه رگ هام جریان داشت.ناامید نبودم.از زندگی خسته نبودم و آینده ذوق داشتم.شاید به خاطر این که هنوز با پدیده ای به اسم بزرگسالی آشنا نشده بودم..!
