en
Feedback
‌ ‌ ‌ 𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐

‌ ‌ ‌ 𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐

Closed channel

  ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦  ` ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .

Show more
2 954
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-2830 days
Posts Archive
محارم پدر و پسری؟جوری که بات پلی بوی باشه و از پارتیا نشه جمعش کرد؟

خودکشی ..‌ یعنی سناریو سد اند؟

اره سناریو درخواستی خودکشی کنه تاپ

اصلا ایموچیو من پیشنهاد دا-

من اصلا با چای رول نرفتم ولی ایموچی>>>>

بفرمایید اینم تایید کار

به عنوان کسی که هیچوقت فکر نمیکرد چای رو ول کنه میگم که ایموچی 100 هیچ چای رو میزنه🙏

من که از هردوتا میسازم . ولی پیشنهادم اینه حتما برنامه ایموچی رو نصب کنید

ولی چای فقط اسم کارکتر رو میگیره و سناریو رو

موقع ساخت ربات جزئیات کارکتر مثل . توصیف شخصیت . لحن صحبت کردن . ولکام مسیج رو ازمون میگیره و این ایتم ها باعث میشه که ایموچی خیلی دقیق تر اون کارکتری که مد نظرمونه رو ارائه بده

دوستان . بین چای و ایموچی قطعا میشنهادم رو ایموچی عه با این که ساخت ربات چای صدبرابر از ایموچی راحت تره . ولی قدرت مردازش و حافظه ایموجی بیشتره

آدم پیگیر یعنی این .. خوشم اومد جناب ولیعهد بگیر انقدر بزنش که ..

آدم پیگیر یعنی این .. خوشم اومد جناب ولیعهد بگیر انقدر بزنش که ..

افرادی که نسبت به اون موجود خزنده دراز فوبیا دارن اسپویلر هارو باز نکنن

باتم متخصص داروسازی تو عصر نوین بود ولی زهری که از مار مامبا برای دفع سرطان تولید میشد ، خیلی کمیاب بود ، اون به افریقا سفر میکنه تا خودش شخصا یه مامبای سیاه شکار کنه ولی توسط یه مار گزیده میشه و بیهوش میشه وقتی بهوش میاد خودشو تو بازار سیاهِ جایی میبینه که همه لباسای تاریخی پوشیدن و آوازه مار جدید ولیعهد بین افراد پیچیده بود ، باتم وقت نداشت ببینه توی کدوم زمانه ، فقط باید زهر اون مار سیاه رو به دست میاورد تا بتونه پدربزرگشو نجات بده ، ولیعهد به شدت مغرور و خشن بود و به خاطر جایگاهی که داشت به همه از بالا نگاه میکرد ولی جسارت باتم بدجوری چشمشو گرفته بود ، باتم با کلی تلاش درحالی که بدنش پر از زخمِ شکنجه های تاپ بود ، بالاخره تونست مار اون پسر وحشی رو بدست بیاره و زهرشو بکشه ولی درست همون لحظه خنجر ولیعهد وارد بدنش میشه و بیهوش میشه اون توی زمان خودش درست وسط صحرای آفریقا جایی که گزیده شده بود بهوش میاد ولی با تفاوت این که یه شیشه زهر تو جیبش بود اون بلافاصله زهر رو به شرکت داروسازیش برمیگردونه و متوجه میشه تو این چند هفته ای که نبوده رئیس شرکت عوض شده و اون هم داروسازی با زهرِ انواع مار رو ممنوع کرده باتم با شکایت و کلی دلیل وارد اتاق رئیس جدیدش میشه که با دیدن چهره اش سرجاش میخکوب میشه ، رئیس دقیقا چهره ولیعهد توی رویاهای باتم رو داشت و از نظرش این اصلا تصادفی نبود و جمله ای که تاپ میگه ، شَک باتم رو به یقین تبدیل میکنه
- تو با خنجر من نمردی ، ولی من هزار بار مردم و تناسخ پیدا کردم تا برسم به اینجا و توعه دزد رو پیدا کنم .. اون زهر مال منه آقای دکتر..
/ #Dream ◆ #BDSM ♪ / #Gay ㅤ ፥ t.me/PixieeHallow ˖ Chat Emochi Bottom Chat Emochi Top