en
Feedback
‌ ‌ ‌ 𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐

‌ ‌ ‌ 𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐

Closed channel

  ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦  ` ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .

Show more
2 954
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-2830 days

Data loading in progress...

Attracting Subscribers
May '26
May '260
in 0 channels
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '260
in 0 channels
Get PRO
January '26
+2
in 0 channels
Get PRO
December '25
+84
in 0 channels
Get PRO
November '25
+196
in 0 channels
Get PRO
October '25
+777
in 1 channels
Get PRO
September '25
+267
in 0 channels
Get PRO
August '25
+355
in 0 channels
Get PRO
July '25
+510
in 1 channels
Get PRO
June '25
+424
in 1 channels
Get PRO
May '25
+348
in 1 channels
Get PRO
April '25
+272
in 0 channels
Get PRO
March '25
+386
in 2 channels
Get PRO
February '25
+436
in 0 channels
Get PRO
January '25
+935
in 6 channels
Get PRO
December '24
+768
in 27 channels
Get PRO
November '24
+534
in 2 channels
Get PRO
October '24
+337
in 2 channels
Get PRO
September '24
+405
in 4 channels
Get PRO
August '24
+293
in 1 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
17 May0
16 May0
15 May0
14 May0
13 May0
12 May0
11 May0
10 May0
09 May0
08 May0
07 May0
06 May0
05 May0
04 May0
03 May0
02 May0
01 May0
Channel Posts
یک سری تغییرات جزئی داره اعمال میشه ، بعدا دوباره کامنت ها رو باز میکنم به زودی فعالیتمون اغاز میشه

2
سلام خوشگلا ، چنل پیکسی سناریو از این به بعد با نام مگنولیا فعالیت میکنه ، گممون نکنی.
360
3
من همون شخصیم که چنل دستش سپرده شده
287
4
اگه بشه ، استارت سناریو ها تا چند روز دیگه میخوره ولی با این وضع نت و‌دسترسی نداشتن بن پینترست ،برای پیدا کردن عکسا یخورده وضع سخت میشه.
289
5
اینجا چقدر ریزش داشته ..
297
6
احتمالا یکیو پیدا کنم جا پای من بزاره و چنل رو با همین موضوع سناریو ادامه بده تا چنل کلوزد نخوره
458
7
وقتشه یه خداحافظی بکنم. بعد از یه سال و چند ماه سناریو نوشتن، ایده‌‌پردازی، شب‌ بیداری و کنار ممبرها که با عشق جلو رفت ، از ادمینی این چنل خداحافظی میکنم. ممنون از همه‌ تشویق‌ها، پیام‌ها و انرژی‌هایی که دادید و باعث شدید ادامه بدم . اینجا فقط یه چنل نبود ، یه تیکه از دلم بود و خاطره شد. من دارم از فضای مجازی میرم و دیگه توی تلگرام حضور ندارم. در نهایت باید بگم این چنل از این به بعد کلوز میخوره. مراقب خودتون باشید، قصه‌ ها تموم نمیشن… فقط جاشون عوض میشه 🤍
464
8
عجیبه که یه سناریو خواب دیدم؟ تاریخی گی بود ...
646
9
ریکتش بره بالا؟
83
10
سناریو یکی از ادمین هاست لایک و نظر بدید بهش
84
11
تاپ دانش‌آموزی بود که اسمش توی مدرسه لرزه می‌نداخت. همه به‌عنوان قلدر مدرسه میشناختنش نه به‌خاطر دعوا ، بیشتر به‌خاطر نگاه سرد و رفتاری که هیچ شباهتی به یه دختر دبیرستانی نداشت. تیپش ، حرف زدنش ، حتی راه رفتنش… همیشه انگار یه قدم جلوتر از بقیه بود. مدتی بود که چشمش روی باتم قفل شده بود؛ مشکلی که داشت این بود که باتم، معلم موسیقی همون مدرسه بود. تازه سال اول تدریسش رو میگذروند و با وجود استرسی که فضا و دانش‌آموزا بهش میدادن، سعی میکرد محکم و بی‌ نقص به نظر برسه. اولین باری که تاپ اون معلم تازه‌ وارد رو دید، طبق عادت شروع کرد به گیر دادن. خیلی زود فهمید پشت اون لبخند مرتب، یه اضطراب همیشگی قایم شده. از اون به بعد اذیت‌ کردناش بیشتر شد؛ جلو بقیه با نیشخند ، بعدش هم مسخره‌ بازی با دوستاش. دیدن دستپاچگی باتم براش لذت‌بخش بود. باتم هم ساکت نمیموند با این‌ که نمره‌های تاپ عالی بود، همیشه یه چیزی ازش کم می‌کرد. تلافیِ بی‌صدا، ولی دقیق. بین این جنگ ریز، علاقه‌ی تاپ یواش‌یواش شکل گرفت؛ علاقه‌ای که نه باعث می‌شد کوتاه بیاد، نه اذیت‌هاش تموم بشه. روز آخر امتحانا، وقتی باتم دوباره نمره‌ی پایینی بهش داد، تاپ به بهونه‌ی رفع اشکال خواست بیشتر بمونه. کلاس که خالی شد و در بسته شد، تاپ لبخند کجی زد و چند قدم نزدیک شد. با صدایی آروم ولی مطمئن گفت - کم‌کردن نمره‌هام غیرقانونیه… اما نگران نباش، همیشه راه‌های دیگه‌ای برای جبران هست. / #SchoolLife ◆ #Romance ♪ / #Lesbian ㅤ ፥ t.me/PixieeHallow ˖ [🎻]
735
12
𝖶𝖶𝖶 ٭ ‌ t.me/PixieeHallow ٭ ‌ ‌c͢͢͢om+1
𝖶𝖶𝖶 ٭ ‌ t.me/PixieeHallow ٭ ‌ ‌c͢͢͢om
510
13
sticker.webp
479
14
ریکت بدید لزبین بزارم
97
15
ریکتش بره بالا؟
105
16
نظراتونو بشنوم غروبم یه لزبین داریم
91
17
عاشق شدم رفت شماهم دوسش داشته باشید
100
18
پدرِ باتم رئیس یه تیمارستان بود که روی مریضا آزمایش میکردن ، اما خودش زیاد اونجا نمیرفت. یه شب تو راه خونه تصادف میکنه و میفهمه طرف لباس همون تیمارستان تنشه. به‌جای اینکه تحویلش بده، میبرتش خونه و تو زیرزمین حبسش میکنه. تاپ یکی از خطرناک‌ ترین بیمارای اونجا بود؛ از نظر روانی کاملاً به‌هم‌ ریخته ، حتی حرف زدن براش سخت بود و تو نگاه بی‌ روحش فقط سکوت و مرگ دیده میشد. باتم، دختر خانواده ، وقتی تاپِ زخمی رو تو زیرزمین میبینه دلش می‌سوزه. نصف‌شبا یواشکی میره پیشش، باهاش حرف میزنه و کمکش میکنه حرف زدن تمرین کنه. تاپ کنار باتم آروم میشد، ولی وقتی میدید پدرش باتم رو میزنه و باتم گریه میکنه، دیوونه میشد. یه شب باتم یادش میره درِ زیرزمین رو ببنده. تاپ با یه تیکه شیشه که پیدا کرده بود میاد بالا و پدر و مادر باتم رو وحشیانه سلاخی میکنه ، با این فکر که داره باتم رو نجات میده. اما وقتی باتم صحنه رو میبینه، از ترس خشکش میزنه. ترسی که تاپ کامل حسش میکرد، ولی دلیلش رو نمیفهمید. باتم تنها کسی بود که ازش نمیترسید… اما حالا با هر قدمی که تاپ جلو می‌اومد، باتم عقب میرفت؛ و همون‌جا بود که انگار کل دنیای تاپ فرو ریخت. / #Psycho ◆ #Drama ♪ / #Straight ㅤ ፥ t.me/PixieeHallow ˖ [🖤]
640
19
𝖶𝖶𝖶 ٭ ‌ t.me/PixieeHallow ٭ ‌ ‌c͢͢͢om+1
𝖶𝖶𝖶 ٭ ‌ t.me/PixieeHallow ٭ ‌ ‌c͢͢͢om
582
20
بقران دیگه امروز سناریو میزارم :) . اصلا هم سرم تو گپ‌گیمموت گرم نیستا ، مدیونید همچین فکری بکنیو
493