en
Feedback
‌ ‌ ‌ 𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐

‌ ‌ ‌ 𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐

Closed channel

  ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦  ` ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .

Show more
2 954
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-2830 days
Posts Archive
تابستون 1403 چنل زدیم . بیشتر از 6 ماهه اینجاییم و شما کنارمونید

پاشید بیایید یخورده صحبت کنیم @PixieUnknownBot

دلم برای اون بچه هایی که انروز دنیا میان میسوزه هر چهارسال یه بار تولد دارن :(

مگه برای پست ها و سناریو ها تو چنل جوین نمیشید؟ ... پس چرا وقتی میزارم لفت میدید؟، :)‌

یعنی موندم . شماها تا توی چنل پست نزارم مشکلی ندارید ولی وقتی پست میاد تو چنل لفت میدید

ریکتشو بالا میبرید؟

تاپ یه پلیس فاسد و رشوه گیر بود که اینو تمام اداره پلیس میدونستن اون با رشوه از بالا دستیا ، جرم هارو میپوشوند و جوری پیگیری میکرد که همه چی به نفع اونا تموم شه و آخر هفته ها برای استراحت به کلاب میرفت و به طور ناشناس با ماسک یه شب هاتو با پسرا میگذروند و بین این شبا یک بار با باتم خوابیده بود باتم‌ یه شورشی زیرزمینی بود که دور از چشم دولت روی دیوار های بناهای مهم و خونه های وزرا نقاشی میکشید و سیستم هارو هک میکرد و خیلی از پلیسا دنبالش بودن ، شبی که دستگیر میشه ، تاپ اونو میشناسه و کمی اذیتش میکنه ، توی یک ماهی که به عنوان نگهبانِ باتم توی اداره میموند زندگی بهش جهنم شده بود و باتم بیش از حد لجباز بود ولی از طرفی دل تاپ کمکم نرم شده بود روزی که از طرف رئیس پلیس دستور میاد تا باتمو ببره یه گوشه و از شرش خلاص شه ، این اولین ماموریتی بود که تاپ ازش سرپیچی میکنه و بعد از بیرون بردن باتم از محوطه دادگستری اونو ازاد میکنه و ازش میخواد یه جا قایم شه تا خودشو بهش برسونه و فرار کنن ㅤ ፥ t.me/PixieHalllow

┆︙Pixie Hallow 」〞 #Gay ┆#Drama ◆ #Romance ◆ ╰─┈┈➤ MySelf
+1
┆︙Pixie Hallow 」〞 #Gay ┆#Drama ◆ #Romance ◆ ╰─┈┈➤ MySelf

دو شب دیگه برای اول فروردین تو چنل اپدیت داریم

... چه تایم‌پیامم رنده

تاپ مردی بود که برای پیدا کردن آرامش به کلبه ای وسط جنگل نقل مکان کرده بود و اونجا زندگی آرومی برای خودش ساخته بود و هر از گاهی برای رفع نیاز هاش به شهر می‌رفت. باتم پسری بود که مشکلات خانوادگی زیادی داشت و بخاطر نزدیک بودن خونش به جنگل شب ها برای فرار از جو خونه به جنگل پناه می‌برد ، تاپ همیشه متوجه ی اومدن بات به زندگی و پرسه زدن هاش می‌شد و از دور مراقبش بود. ولی درست شبی کا تاپ بخاطر یسری کار نتونسته بود از باتم مراقبت کنه باتم با گرگی مواجه میشه که به قصد کشتنش بهش حمله میکنه. تاپ با صنبدن صدای زوزه های گرگ به سرعت خودش رو به اونجا میرسونه و از هسیب بیشتر به باتم جلوگیری میکنه؛ تاپ پسرک رو به کلبش میبره و شروع به مداوای زخم هاش میکنه. بعد از چند روز باتم کامل خوب شده بود و تو این مدت با تاپ صمیمی شده بود و متوجه ی اینکه زندگی تاپ چطوره شده بود؛ باتم علاقه ی زیادی به اینکه مثل تاپ زندگی کنه پیدا کرده بود برای همین از تاپ میخواد تا کنارش زندگی کنه و تاپ جوابی بهش میده که علاقش به زندگی اونجا رو دوبرابر میکنه.
- من فقط یه تخت دارم و برای زندگی اینجا در عوض باید داخل بغلم بخوابی و اجازه بدی منم توی قلبت زندگی کنم
ㅤ ፥ t.me/PixieHalllow

┆︙Pixie Hallow 」〞 #Gay ┆#Soft ◆ #Romance ◆ ╰─┈┈➤ #Ilisd
+1
┆︙Pixie Hallow 」〞 #Gay ┆#Soft ◆ #Romance ◆ ╰─┈┈➤ #Ilisd

وایسا پامون به ایتالیا برسه

بیتربیت ، مگه چی کم داریم صف کشیدن

حالا ما یجوری حرف می‌زنیم انگار خواستگارامون از تمام کشورای دنیا صف کشیدن و ما الان مجبوریم از یک کشور یکیشونو به غلامی قبول کنیم