𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐
Closed channel
𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦 ` @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .
Show more2 954
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-2830 days
Posts Archive
باتم دانشمند نخبه ای بود که تصمیم میگیره روی ژنهای حیوانی در بدن انسان کار کنه و طی انجام ازمایش های متعددی موجودی به وجود میاره که اسمش رو هایبرید میزاره.
باتم تصمیم میگیره با ژن حیوانی گرگ کارش رو انجام بده اما بنا به دلایلی که هیچوقت دلیلش رو نفهمید دولت کارش رو متوقف کرد
ولی باتم که این آزمایش رو موفقیت آمیز میدید تصمیم میگیره پنهانی روی این موضوع کار کنه،
بعد از گذشت مدتی ،دولت متوجه کار باتم میشه و اونا تصمیم میگیرن نمونه رو جایی رها و باتم رو از انجام هرگونه تحقیقی منع میکنن.
سالها میگذره و باتم که تصمیم گرفته بود معلم بشه،همراه با دانش آموزانش به اردو میره،
وقتیکه باتم توی جنگل پرسه میزده و کمی با خودش خلوت میکرده حیووون زخمی ای رو میبینه،اونو لای پیراهن تنش میپیچه و وقتی از ماهیت حیوون مطلع میشه تصمیم میگیره بعد از درمان کردنش اونو به باغوحش تحویل بده .
باتم اونو پنهانی به دور از چشم کادر مدرسه به خونه میبره و تیمارش میکنه ،
فردای اونروز موقعی که از خواب بیدار میشه و سراغ یخچال میره با دیدن جسم هیکلی که با دقت از یخچال خونش خوراکی برمیداره و دم و گوش داره شوکه میشه و داد نبستا بلندی میکشه
اما با جمله اول تاپ ، با شوک بیشتر از حال میره
-منم دد! چرا از گرگیت میترسی؟ㅤ ፥ t.me/PixieHalllow
Repost from ﹒𝗆𝗎𝗌𝗂𝖼 𝖾𝗑𝗉𝗅𝗈𝗋𝖾𝗋 ⋆
︙#NickName ⤿ ▫️
︙Nick Name Jㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ𝃜 𝐓𝖺𝗉 𝐓𝖺𝗉 ︶ִֶָ⏝︶ִֶָ⏝˖ ࣪ ୨ ୧ ࣪ ˖⏝ִֶָ︶⏝ִֶָ︶ ⪩○⪨ ꮏᰓꭵ𐔓 t.me/DisneyNickName
باتم دختری بود که خیلی روی قرار گزاشتن و جنس مخالف تمرکز نداشت درعوض یه کارمند نمونه و موفق بود
وقتی متوجه میشه دچار یه بیماری خطرناکه و ممکنه زندگیش از بین بره سعی میکنم سخت گرفتن ها تو محل کارشو کم کنه و روی تفریح تمرکز کنه که شمال وارد رابطه شدن هم میشد
اون به درخواست رئیسش که مدتی بود بهش پیشنهاد داده بود جواب مثبت میده و رابطه خوبی بینشون شکل میگیره ، باتم طعم زندگی واقعی رو چشیده بود ولی هربار با یادآوری مریضیش باعث میشد که نتونه خیلی عالی ازش لذت ببره
دیگه چیزی به زمانی که دکتر مشخص کرده بود نمونده بود و باتم نمیتونست بزاره که تاپ از بین رفتنشو تحمل کنه برای همین نقشه ای میکشه تا تاپ. باتم رو حین خیانت گیر بندازه و ازش متنفر بشه و رابطشون به پایان برسه
یک ماه بعد از فاصله افتادن بینشون تاپ غرورشو زیر پا میزاره و میره دم خونه باتم تا دوباره ببینش که با حقیقت تلخی روبه رو میشه. باتم یک ماه تو کما رفته بود ، نه به هوش میومد و نه زندگیش تموم میشد
تاپ که اصل ماجرا رو متوجه شده بود تمام ثروتشو خرج پیدا کردن درمان برای باتم میکنه
ㅤ ፥ t.me/PixieHalllow
تاپ هم دانشگاهی خواهر باتم بودکه بخاطر یکی از پروژه های دانشگاهشون به خونه ی باتم میاد تا با خواهرش کارهای پروژه رو انجام بدن ؛ تاپ از شخصیت کیوت و شیرین باتم خوشش میاد و سعی میکنه با نزدیک شدن به خواهر باتم بیشتر بتونه با باتم در ارتباط باشه. به همین دلیل روابط دوستانه ی شیرینی بینشون ایجاد شده بود که البته توجه تاپ بیشتر روی باتم و مراقبت کردن ازش تو هر شرایطی بود وهمین رفتارهای تاپ به قلب کوچیک باتم نفوذ پیدا کرده بود .
تو شب کریسمس به دلایلی خانواده ی باتم یه مشکلی براشون پیش میاد و به دعوت تاپ باتم به خونه ی تاپ میره تا شب سال نو رو جشن بگیرن،بعد از باز کردن کادو ها باتم از تاپ میپرسه که کادویی که از ته دل الان میخواست چیه و با جوابش سوپرایزش میکنه.
- دلم تو رو به عنوان کادوی کیریسمسم میخواد قلب تپنده ی من.باتم تصمیم میگیره حس خجالتش رو کنار بزاره و با نشستن رو پاهای تاپ و بوسیدنش بهش میفهمونه که آنشب قراره کادوی مورد علاقش بگیره. ㅤ ፥ t.me/PixieHalllow
