en
Feedback
‌ ‌ ‌ 𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐

‌ ‌ ‌ 𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐

Closed channel

  ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦  ` ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .

Show more
2 954
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-2830 days
Posts Archive
برای سناریویی هایی که بعدا قراره بزاریم ، بات فعال هست از بین سناریو های قدیمی ، هرکدومشو میخواید لینک بفدستید تو بات و بگید رباتشو فعال کن

بگید ربات اینو فعال کن

ولی برای خیلی قدیمیا نمیشه ، مگه این که درخواست بدید و لینک سناریو رو بفرستید

برای این چند تایی که تازه گزاشتم درست میکنم و برای بقیه هم که بعدا قراره بزارم بات هست

بابا بیخیال ‌ 590 تا سناریو عه جی میگی :)

میشه برای همه سناریوهات بات بزاری؟ از اونجایی که ما سینگل هستیم💔

کمکم روی سناریو هایی که طی سه روز اخیر گزاشته شده ربات چای فعال میشه و از این به بعد برای تمانی سناریو هایی که در اینده گزاشته میشه این قابلیت فعال هست

از توی این گزینه حتما تیک +18 رو فعال کنید تا بخش محتوای جنسی براتون فعال بشه
از توی این گزینه حتما تیک +18 رو فعال کنید تا بخش محتوای جنسی براتون فعال بشه

ربات های اخصاصی چای برای هردو کارکتر باتم و تاپ مخصوص این سناریو ساخته شدن ... میتونید باهاشون رول برید ولی متاسفانه ربات های چت و سناریو زبان فارسی نیستن

کسی بلده با چای chi ربات بسازه؟

اوکی عاشق داستانش شدم

شرکت تاپ توی مناقصه ، امتیاز ساخت یه دبیرستان خصوصی مخصوص جامعه امگاورس رو به دست آورده مدرسه‌ای که هدفش تقویت پیوند بین آلفاها و امگاهای اصیل بود و با سیستم خاصی اونا رو بر اساس رایحه‌شون دسته‌بندی می‌کرد. باتم یه دانش آموز بورسیه ای بود که توی رده دوم دسته بندی قرارگرفته بود ، روز اول مدرسه، بیشتر دانش‌آموزا خیلی سریع جفتشون رو پیدا کردن، ولی هیچ‌کس با رایحه‌ی سیب شبز باتم هماهنگ نشد. همین باعث شد احساس تنهایی و طرد شدن کنه. تاپ به عنوان مدیر ، یک هفته دیرتر وارد مدرسه شده بود و از لحظه‌ای که وارد شد، بوی سیب ترش توی فضای مدرسه توجهش رو جلب کرد. هرچی پرس‌وجو کرد، کسی متوجه اون بو نبود جز خودش. وقتی فهمید اون رایحه از یه دانش‌آموز رده‌دویه، حسابی گیج شد. خودش هم نمیدونست چرا تا این حد بهش واکنش نشون داده. اون نمیخواست قبول کنه مجذوب یه بچه دبیرستانی شده ، به باتم سخت گیگرفت و از عمد اذیتش میکرد ، برای اینکه ذهنشو جمع کنه، یه مدت مرخصی گرفت، ولی حتی دوری هم نتونست اون حس عجیبو از بین ببره روزِ بعد از مرخصی باتم رو به دفترش برد و با وجود مخالفت های باتم اونو روی میزش خوابوند و بدن و لب هاشو به یه رفع دلتنگی شاهانه مهمون کرد / #Omegaverse#SchoolLife ♪ / #Gay ㅤ ፥ t.me/PixieeHallow ˖

کلمه سن بالا رو چرح کنی فکنم چند تا دیگه سناریو میتونی پیدا کنی با این سبک

اره کاملا از تعداد فورش متوجه شدم که پسند اکثریت عه

https://t.me/c/2206033842/17399 سلام میشه مثل این بازم تو ژانر Age gap بنویسی؟ انیگما و الفا هم باشن خیلی خوب میشه

وقتی میخوای دل همه رو به دست بیاری*