𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐
Closed channel
𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦 ` @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .
Show more2 954
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-2830 days
Posts Archive
توی قرن هجدهم لهستان ، اعتقاد به خون آشام ها خیلی بیشتر از دوره های دیگه بود ،
باتم، از نسل خونآشامهای اصیل، برخلاف ذات خودش در آرزوی تقدس بود. با وجود سوزش پوستش از لمس صلیب و سرفههای خونآلودش هنگام خوندن آیات مقدس، شبها پنهانی وارد کلیسا میشد تا در سکوت، کتاب مقدس رو بخونه.
پدر باتم که خون آشام قدرتمندی بود و امپراطوری خودشو داشت ، متوجه شبانه بیرون رفتن های پسرش میشد ، برادر کوچیکشو مامور کرد تا حواسش به باتم باشه
تاپ ،عموی باتم ، چشمش دنبال اون پسر بود و چندین بار هم برای لمس کردن تاپ تلاش ناموفق داشت و این ماموریت فرصت مناسبی براش بود
اون بعد از کمی مخفیانه دید زدن باتم ، متوجه کتاب و کلیسا شد ولی به جای این که به برادرش( پدر باتم) گزارش بده به خود باتم گفت اگه نمیخوای بین نژاد خون آشام رسوا بشی باید به هرچی میگم تن بدی
اون شبونه توی همون کلیسایی که باتم شب و روزشو میگذروند ، مجبورش میکرد درحالی که کتاب مقدس و گزدبند سلیبش رو بغل کرده روی نیمکت های چوبی کلیسا بفا.کش میداد و پوست باتم هم به خاطر جنس چوب نیمکمت ها هربار زخم میشد ولی نمیتونست اعتراض کنه
/ #Vampire ◆ #Incest ♪ / #Gay
ㅤ ፥ t.me/PixieeHallow ˖ [💋]
سلام
سناریو هایی که گی ان رو میتونی تو ایموچی استریت کنی؟
یا خودم میتونم اونجا تغییرش بدم؟
