en
Feedback
وَصْفْ

وَصْفْ

Open in Telegram

وصف می‌کنم چون وصف کردن، دیدنِ دوباره اشیا و معانی‌ست.

Show more
3 466
Subscribers
No data24 hours
+427 days
+12730 days
Posts Archive
پروانه موجودی لطیف و نازک‌بال است به همان اندازه که جنسش ظریف است، میلش به نور شدید است. آن‌قدر مجذوب روشنایی می‌شود که دیگر نمی‌تواند نور واقعی را از نور مصنوعی تشخیص دهد. به سوی چراغی پرواز می‌کند که گمان می‌کند خورشید است، اما همان نوری که به سویش کشیده شده، ممکن است جانش را بگیرد انسان دلش به سوی هر چیزی که می‌درخشد کشیده می‌شود. ظاهر زیبا زندگی پرزرق‌وبرق، شهرت، پیشرفت و پذیرفته‌شدن در نگاه دیگران، همگی می‌توانند شبیه نورهایی باشند که از دور زیبا به نظر می‌رسند. اما همان‌طور که هر نوری برای پروانه راه نجات نیست، هر چیزی که در زندگی ما می‌درخشد نیز الزاماً ما را به سوی حقیقت نمی‌برد ممکن است شخص مسلمان، برای شبیه شدن به دیگران و برای اینکه در میان آنان عقب نماند. کم‌کم از هویت و ارزش‌های خودش فاصله بگیرد. به گمان اینکه این راه، راه پیشرفت و روشنایی و خروج از تاریکی است. به سوی سبک زندگی و الگوهایی کشیده می‌شود که با حقیقتی که برای آن آفریده شده بیگانه‌اند. {…وَمَن لَّمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ} (…و کسی که الله نوری [از هدایت] برایش قرار نداده باشد، [هیچ هدایت و] نوری برایش نیست.)[نور:۴۰]

photo content
+1

Repost from Pezhvaak+
👈 ریشۀ نفرت اسلام از یهود (نسخهٔ موبایل) این نوشتار به فرضیه‌ای دربارهٔ سیرۀ پیغمبر ﷺ می‌پردازد که نفرت از یهودیان در دوران مدنی را ناشی از شکست و ناکامی سیاسی در جنگ قدرت می‌داند. هدف نوشتار، افزون بر نقد این فرضیه، بررسی دلایل اسلام‌نیاوردن یهودیان و نیز ارزیابی ادعای تقلید اسلام از یهودیت، با تکیه بر قرآن، منابع سیره و آثار یهودی است.

آسمان را با نگاهم شخم می‌زنم. تا آمادهٔ رویش ستارهٔ تو باشد.

بر اساس یک پژوهش چندین مطالعه با کیفیت بالا نشان داده‌اند که مداخلات روان‌شناختی عمومی و همگانی، مانند ذهن‌آگاهی (Mindfulness
بر اساس یک پژوهش چندین مطالعه با کیفیت بالا نشان داده‌اند که مداخلات روان‌شناختی عمومی و همگانی، مانند ذهن‌آگاهی (Mindfulness)، درمان شناختی-رفتاری (CBT)، درمان رفتار دیالکتیکی (DBT) و آموزش عمومی درباره سلامت روان، می‌توانند پیامدهای منفی داشته باشند؛ از جمله اینکه افراد بیشتر علائم روان‌شناختی را در خود تشخیص دهند. همان‌طور که گفته‌اند، مدل‌هایی که مشکلات روانی را به‌صورت فردی و پزشکی بررسی می‌کنند، اما فرد را از زمینه اجتماعی، شرایط زندگی و روایت شخصی او جدا می‌کنند، نه‌تنها لزوما مؤثر نیستند، بلکه ممکن است مشکلات اجتماعی و روان‌شناختی را نیز تشدید کنند. مسئله ما لزوما یک «بحران بیماری‌های روانی» نیست که صرفا به درمان پزشکی یا شناختی نیاز داشته باشد بلکه با یک بحران اجتماعی ـ روان‌شناختی و همچنین بحران پزشکی‌سازی مشکلات زندگی روبه‌رو هستیم بحرانی که نیازمند بازنگری و بازاندیشی در سطح جامعه است. پ.ن: گاهی اوقات ما بیش از حد به انسان‌ها یاد می‌دهیم که خودشان را از دریچه اختلال‌ها و علائم روانی ببینند. این کار می‌تواند در برخی مفید باشد، چون باعث می‌شود مشکلات واقعی خود را بهتر بشناسند و برای کمک اقدام کنند. اما در برخی افراد ممکن است نتیجه برعکس شود فرد شروع می‌کند به جست‌وجوی دائمی علائم، مشکلات معمول زندگی را بیماری تلقی می‌کند و خودش را بیش از پیش آسیب‌پذیر می‌بیند. بنابراین نباید هر مشکل انسانی را فورا پزشکی و بیماری‌محور کنیم. باید علاوه بر فرد به خانواده، جامعه، مدرسه، اقتصاد روابط تنهایی فشارهای زندگی و شرایط فرهنگی هم توجه کنیم و نباید از انسان‌ها نسخه ضعیف‌تری بسازیم.

اگر در راه خشنودی خداوند قدم گذاشتی، تصور نکن دشمن همیشه آشکار می‌آید. گاهی دوست دیروز، دشمن امروز می‌شود؛ گاهی کسی که تا دیروز تو را می‌سرود، امروز از تو فاصله می‌گیرد. این را هم بدان که شیطان دست‌تنها نیست، ابلیس است و سپاهیانش، جن دارد و انسان‌هایی که آماده‌اند صدای وسوسه را بشنوند و به جای او کاری کنند که دل تو بلرزد. پس هر رفتاری را فقط به حساب آدم‌ها نگذار گاهی پشت یک جدایی، فتنه‌ای بزرگ نشسته است. فتنه‌ای که قلب تو را به حاشیه ببرد. اما به پشت این رنج‌ها نگاه کن. پشت چاه یوسف مقامی بلند بود و پشت زندان عفاف. اگر طردت کردند، از راهت طرد نشو. شاید شیطان می‌خواهد با دست دیگران، چیزی را از تو بگیرد که با وسوسه نتوانست. بعضی جنگ‌ها را با شمشیر نمی‌برند با صبری می‌برند که اجازه نمی‌دهد قلبت شبیه چیزی شود که با آن می‌جنگی.

7299758158.mp32.70 MB

به سانِ رود که در نشیب دره سر به سنگ میزند رونده باش امیدِ هیچ معجزی ز مرده نیست زنده باش... هوشنگ ابتهاج

گاهی جهان، در چشم‌های ما خاکستری و مبهم می‌شود طوری که مرز میان راه و بیراهه گم می‌شود و افق در مه تردید ناپدید می‌شود. گاهی آن‌قدر در تاریکی گرفتار می‌شویم که حتی نشانی از نور در دوردست‌ترین نقطه‌ی نگاه‌مان پیدا نیست. گاهی زندگی از ما نمی‌خواهد تمام مسیر را بدانیم فقط می‌خواهد قدم بعدی را برداریم.حرکت کنیم، حتی با دلی لرزان ادامه دهیم حتی با چشمانی خسته و ایمان داشته باشیم که هر قدم اندکی از تاریکی را پشت سر می‌گذارد. شب، هرچقدر هم طولانی باشد، سرانجام تسلیم سپیده می‌شود. ابرها هرچقدر آسمان را بپوشانند، نمی‌توانند خورشید را برای همیشه پنهان کنند. و هیچ زمستانی آن‌قدر قدرتمند نیست که آمدن بهار را برای همیشه به تأخیر بیندازد. شاید امروز رنگ‌های زندگی را نبینی اما این به معنای نبودنشان نیست گاهی رنگ‌ها فقط در انتظار نخستین شعاع نورند تا دوباره خودشان را آشکار کنند. پس اگر در میانه‌ی یک راه خاکستری ایستاده‌ای، اگر نمی‌دانی فردا چه چیزی در انتظارت است، اگر نور امید برایت کم‌سو شده است،باز هم قدم بردار. لازم نیست همیشه قوی باشی گاهی همین که تسلیم نشوی، خودش بزرگ‌ترین شکلِ شجاعت است. «أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ» آیا صبح نزدیک نیست؟

photo content
+1

photo content

photo content

آمین🩵

می‌گوید علم حتی در غربت، وطن است، جهل در وطن هم، بیگانه است. ابن رشد. پ.ن: دانش و عقل، زبان مشترک تمام فرهنگ‌ها هستند.

پیشتر، اروپایی‌ها کتاب‌های مسلمانان را با شوق می‌خواندند و کتاب‌های خودشان در میان‌شان رواج نداشت. پاول آلوار (آلواروی مزارَب اهل قرطبه) در کتاب خود Indiculus Luminosus در سال ۸۵۴ میلادی / ۲۴۰ هجری نوشت: «برادران مسیحی من از شعرها و داستان‌های عرب‌ها لذت می‌برند؛ آنان آثار متکلمان و فیلسوفان مسلمان را نه برای رد کردنشان مطالعه می‌کنند، بلکه برای اینکه سبک صحیح و شیوای عربی را فرا بگیرند. امروزه کجا میتوان شخص غیرروحانیای یافت که شرح‌های لاتینی کتاب مقدس را بخواند؟ چه کسی انجیل‌ها و کتاب‌های پیامبران و رسولان را مطالعه می‌کند؟ افسوس جوانان مسیحی که از نظر استعداد برجسته‌‌ ‌‌ترینا‌‌‌ند، هیچ ادبیات و زبانی جز عربی نمی‌شناسند؛ آنان با ولع کتاب‌های عربی را می‌خوانند و مطالعه میکنند، کتابخانه‌های کاملی از آنها با هزینه‌های گزاف گرد می‌آ‌‌ورند و در همه‌جا از دانش عربی تعریف و تمجید می‌کنند. از سوی دیگر، چون از کتاب‌های مسیحی یاد می‌شود، با تحقیر میگویند که چنین آثاری شایستهٔ توجه آنان نیست. چه تأسفبار! مسیحیان زبان مادری خود را فراموش کرده‌اند و به‌ندرت یک نفر از هزار نفر می‌تواند نام‌های به لاتین درخور به دوستی بنویسد. اما وقتی نوبت به نوشتن به عربی می‌رسد، چه بسیارند کسانی که می‌توانند افکار خود را با نهایت ظرافت به این زبان بیان کنند و حتی شعرهایی بسرایند که از نظر صورت و درستی، بر شعرهای خودِ عرب‌ها برتری دارد!»

ابومسلم خولانی رحمه الله می‌گوید: هرگز چیزی از دنیا نخواستم که برایم میسر شود، تا جایی که یک بار بر الاغی سوار شدم اما راه نرفت؛ پس از آن پیاده شدم و دیگری بر آن سوار شد و شتافت. پس در خواب به من نشان داده شد که گویا گوینده‌ای به من می‌گوید: آنچه از دنیا از تو گرفته شده تو را غمگین نسازد، چرا که با اولیا و دوستان و اهل طاعتش چنین می‌کند. گفت: پس اندوه از من برطرف شد. (صفة الصفوة)

هر وقت توی تابستون حالم بد میشه، احساس می‌کنم جون ندارم، بی‌حوصله‌ام، افسرده‌ام، با خودم میگم چرا دیگه هیچ‌چیز خوشحالم نمی‌کنه... بعد یه کم فکر می‌کنم و می‌بینم... کولر خاموش بوده. پس لطفا توی تابستون هیچ کار غم‌انگیزی انجام ندین. قهر نکنین، جدایی نگیرین، چیزای غمگین گوش ندین، عکسای قدیمی رو نگاه نکنین، و مخصوصا ساعت سه بعدازظهر در مورد معنی زندگی فکر نکنین. گرما همه‌چی رو چند برابر می‌کنه. یه ناراحتی کوچیک توی هوای خنک: خب، ناراحت شدم. همون ناراحتی توی گرمای ۴۰ درجه من دیگه هیچ‌وقت طعم خوشبختی رو نخواهم چشید.:)

عاقل و نادان امام ابن‌قیم رحمه‌الله می‌گوید: «مردی خانه‌ای ساخت، آن را به بهترین شکل آراست و هرچه برای آسایش لازم بود در آن فراهم کرد. سپس مردمانی را به مهمانی دعوت کرد. هرگاه مهمانی وارد خانه می‌شد وی را بر جایگاهی نرم و راحت می‌نشاند، غذایی با ارزش در ظرفی زیبا پیش رویش قرار می‌داد و هر آنچه نیاز داشت برایش آماده می‌کرد. همچنین به خدمتکارانش دستور می‌داد که با احترام از او پذیرایی کنند. انسان خردمند می‌داند که این خانه، همه وسایل آن و حتی خدمتکاران همگی مال صاحب‌خانه‌اند. بنابراین تا زمانی که مهمان است از نعمت‌هایش بهره می‌برد، اما دل به آن‌ها نمی‌بندد. او مانند یک مهمان با صاحب‌خانه رفتار می‌کند. جایی می‌نشیند که برایش تعیین شده از غذایی می‌خورد که برایش آورده‌اند و در کار صاحب‌خانه دخالت نمی‌کند چون به دانایی سخاوت و تدبیر او اعتماد دارد. چنین کسی با عزت وارد خانه می‌شود، با عزت در آن می‌ماند و با عزت نیز از آن خارج می‌شود، بی‌آنکه موجب ناخشنودی صاحب‌خانه شود. اما انسان نادان با خود می‌گوید: «این خانه باید مال من باشد و من باید صاحب همهٔ آن شوم.» پس کم‌کم شروع می‌کند به جمع کردن وسایل خانه و پنهان کردن آن‌ها برای خود. هر نعمتی که صاحب‌خانه به او می‌دهد، نفس او را وسوسه می‌کند که آن را برای همیشه نزد خود نگه دارد و نگذارد دیگران از آن بهره‌مند شوند. صاحب‌خانه همه این رفتارها را می‌بیند اما از روی بزرگواری، او را فورا بیرون نمی‌کند. تا اینکه آن مهمان چنان فریب خیال خود را می‌خورد که گمان می‌کند واقعا صاحب خانه شده است و هر طور بخواهد می‌تواند در آن تصرف کند. در همان هنگام، صاحب‌خانه خدمتکارانش را می‌فرستد. آنان او را از خانه بیرون می‌کنند و هرچه را که جمع کرده بود، از او می‌گیرند و چیزی برایش باقی نمی‌گذارند. در نتیجه هم همهٔ آنچه به آن دل بسته بود را از دست می‌دهد و هم با خواری و شرمندگی از خانه رانده می‌شود. سزاوار است در این مثال خوب اندیشید زیرا این حکایت، زندگی دنیاست. و تنها خداوند است که باید از او یاری خواست. عبدالله بن مسعود (رضی‌الله‌عنه) فرمود: «هر انسانی در این دنیا مهمان است و مال او تنها امانتی است که برای مدتی کوتاه در اختیارش قرار گرفته است. مهمان روزی خواهد رفت و امانت نیز روزی به صاحبش بازگردانده خواهد شد.»

«کسی که وارد علم کلام می‌شود، مانند کسی است که بر تخته‌ای در دریا شناور است. آغاز راه را آسان می‌بیند، اما در پایان راه سرگرد
«کسی که وارد علم کلام می‌شود، مانند کسی است که بر تخته‌ای در دریا شناور است. آغاز راه را آسان می‌بیند، اما در پایان راه سرگردان و گمراه می‌شود.» -الخراسانیة

نمی‌دونم چرا بیشتر یاد پدران می‌افتم. آن‌ها که از بیرون محکم‌تر از کوه به نظر می‌رسند اما در درون سال‌هاست لایه‌لایه زیر فشار زندگی فشرده می‌شوند.