اسم نداره
Open in Telegram
@Unknownforyourwordsbot اگر نظر، انتقاد، پیشنهاد و یا حرفی دارید خوشحال میشم بشنومشون.
Show more368
Subscribers
-224 hours
-37 days
-1130 days
Posts Archive
368
اگر مقداری که مدیران در شرایط معین مایلند سرمایهگذاری کنند از مجموع پسانداز احتمالی افراد از درآمدهای ناشی از اشتغال کامل منابع کمتر باشد، در این صورت اشتغال کامل امکان پذیر نیست، و در این صورت درآمدها کمتر از زمان اشتغال کامل میگردد. میتوان این مطلب را به صورت دیگری توضیح داد: فرض کنیم تصمیمات سرمایهگذاری مدیران موسسات اقتصادی با توجه به سودی که در آینده انتظار آن میرود اتخاذ شده باشد. در این صورت ضریب جاری سرمایهگذاری معلوم است، و اگر افراد مایل نباشند کل مابهالتفاوت ضریب سرمایهگذاری و مجموع درآمدی را که در صورت اشتغال کامل بدست میآید برای مصرف جاری خرج کنند، اشتغال کامل به وجود نخواهد آمد.
بنابراین توصیف متداولی که از بیکاری به عنوان «فقر در میان فراوانی» بعمل میآید بخش بزرگی از حقیقت را دربر دارد، زیرا بهیک معنی دلیل بروز بیکاری این است که در صورت نبود آن درآمد بعضی افراد چنان افزایش مییابد که نمیتوانند به اندازه کافی آنرا خرجکنند تا ایجاد اشتغال برای همهٔ افراد آماده به کار برای مدیران اقتصادی سودآور باشد.
منبع: مقدمهای بر نظریه اشتغال، نوشتۀ جون رابینسون، ترجمه احمد شهشهانی، ص۴۱.
368
Soy hincha de la Selección
من دلباختهٔ تیم ملیام
La aliento con el corazón
با جان خود تشویقش میکنم
Ganamos la tercera con Lionel
ستارهٔ سوم را با لیونل گرفتیم
Queremos ser campeones otra vez
حالا سودای فتح دوبارهاش را داریم
Y treinta y dos años después
بعد از سیودو سال
La Scaloneta va a vengar
بچههای اسکالونی انتقام آن روز را خواهند گرفت
La Copa que le robaron al diez
روزی که جام را از شمارهٔ ده ربودند
La que no nos dejaron levantar
جامی که نگذاشتند بالای سر ببریمش
Quiero ver la cuarta estrella
میخواهم ستارهٔ چهارم را
Brillar en la camiseta
درخشان بر روی پیراهن ببینم
Soy argento de la cuna hasta el cajón
از گهواره تا گور آرژانتینیام
Por Malvinas, por el Diego
برای مالویناس، برای دیهگو
Por la última de Leo
برای آخرینِ لئو
Argentina quiero verte bicampeón
آرژانتین میخواهم تو را دوباره قهرمان جهان ببینم
اسم نداره
368
Soy hincha de la Selección
من دلباختهٔ تیم ملیام
La aliento con el corazón
با جان خود تشویقش میکنم
Ganamos la tercera con Lionel
ستارهٔ سوم را با لیونل گرفتیم
Queremos ser campeones otra vez
حالا سودای فتح دوبارهاش را داریم
Y treinta y dos años después
بعد از سیودو سال
La Scaloneta va a vengar
بچههای اسکالونی انتقام آن روز را خواهند گرفت
La Copa que le robaron al diez
روزی که جام را از شمارهٔ ده ربودند
La que no nos dejaron levantar
جامی که نگذاشتند بالای سر ببریمش
Quiero ver la cuarta estrella
میخواهم ستارهٔ چهارم را
Brillar en la camiseta
درخشان بر روی پیراهن ببینم
Soy argento de la cuna hasta el cajón
از گهواره تا گور آرژانتینیام
Por Malvinas, por el Diego
برای مالویناس، برای دیهگو
Por la última de Leo
برای آخرینِ لئو
Argentina quiero verte bicampeón
آرژانتین میخواهم تو را دوباره قهرمان جهان ببینم
اسم نداره
368
گفتگو با جاناتان هکت پیرامون جنگ اخیر و ساختار اقتصادی-سیاسی سپاه پاسداران و نظام جمهوری اسلامی و...
بخشی از مصاحبه: تحریمها فقط علیه کشورهایی کار میکنند که اقتصاد آزاد دارند و من فکر میکنم ایالات متحده در استفاده از تحریم ها دچار اشتباه محاسباتی شده. ایران یک سیستم اقتصادی آزاد ندارد. سیستم سیاسی آزاد هم ندارد. این یعنی تحریم ها به مردم ایران آسیب میزنند. به دستاندرکاران رژیم آسیبی نمیزنند. در واقع، حتی آنهارا قوی و ثروتمندتر هم میکنند. وقتی ایالات متحده از توافق هستهای خارج شد میزان پولی که به حزبالله در لبنان داده میشد سالی دویست و پنجاه میلیون دلار بود. سال بعدش این رقم به یک میلیارد دلار در سال رسید و تا همین ماه گذشته هم در سطح یک میلیارد دلار باقی ماند. پس اگر این بیش از هفتصد مورد تحریم قرار است موثر باشند چهطور میتوانیم بگیم هستند؟ وقتی باعث شدند رژیم و نیروهای نیابتی آن ثروتمند تر از قبل بشوند.
پیوند: https://www.youtube.com/watch?v=AJyFkPJABBw
اسم نداره
368
از سال گذشته و آغاز شورش دیماه، که معلول استیصالی جمعی بود، کاملاً مشهود بود که با رفتار همیشگی نظام سیاسی ایران در قبال مخالفت و مسائل داخلی و همیشگی مربوط به مخالفان حکومت نتیجهای مثبت برای کسی نخواهد داشت مگر دستمایهای برای گروهی در اپوزوسیون ایران برای گذاشتن فشار اخلاقی برروی دیگر مخالفین جمهوری اسلامی در قبال سیاست حمایت از مداخله خارجیشان.
بخشی نشانههای این امر به اختصار شامل موارد زیر است:
الف) تعارض منافع بین گروههای مختلف اجتماعی حاضر که منجر به کنارهگیری اهالی بازار- از شروع کنندگان شورش-از شورش پس از تقویت قدرت چانهزنی در برابر حکومت شد.
ب) نبود چشماندازی مشترک یا اساساً چشم اندازی در میان گروههای اجتماعی مختلف حاضر در این شورش.
پ) عدم وجود برنامهای نظاممند در اپوزیسیون ایران برای مقابله با شیوههای تکراری و قابل حدس حکومت، اعم از قطع اینترنت و کشتار گسترده و همچنین فقدان اطلاعات کافی از شرایط داخلی ایران در جریان این شورش.
در پس این حوادث، نارضایتی و نفرت عمومی پس از هجدهم و نوزدهم دیماه سال گذشته و تضعیف گروههای نیابتی وابسته به نیروی قدس سپاه و سپاه پاسداران پس از جنگ دوازده روزه، به نظر اجماعی بین بازیگران سیاسی برای براندازی حکومت جمهوری اسلامی، هرچند پرهزینه، شکل گرفته بود.
اما با آغاز جنگ، بسیاری از تصورات درباره حکومت ایران ظرف چند روز فروپاشید. با ترور رهبر سی و هفت ساله نظام جمهوری اسلامی، این نظام نه تنها نزدیک به فروپاشی نشد، بلکه مسلطتر از دیماه سال گذشته بر خیابانهای ایران ظاهر شد و حالا بیش از شصت روز است که وضعیت کما فی سابق ادامه دارد.
این حوادث نمایانگر چند نکته اساسی است که عدم توجه به آنها، مسیر مبارزه با حکومت جمهوری اسلامی را پرهزینهتر، سختتر و کمفایدهتر میکند:
الف) نظام جمهوری اسلامی برخلاف تلاشهای مکرر اپوزیسیون، نظامی «احمق» یا بنیادگرا به سان داعش نیست.
ب) نظام جمهوری اسلامی توانایی غیرقابل انکاری در مدیریت بحرانها دارد؛ اعم از بحرانهای وجودی مانند حوادث اول انقلاب پنجاه و هفت و جنگ اخیر.
پ) نظام جمهوری اسلامی با شیوه جنگیای که سالها بر روی آن کار کرده است، قادر به ایجاد هزینههایی همچون آسیب زدن به حداقل ۱۶ پایگاه آمریکا در منطقه و غیر عملیاتی کردن چند پایگاه و مسدود کردن تنگه هرمز است. همچنین تسلیحات قابل استفاده نظام در این مدت مثل موشک های زمین به هوا، پهپادها و شهپادها قایق های تندرو و.. تقریباً دست نخورده باقی مانده و میتواند جنگ را با همین شدت برای ماهها ادامه دهد.
ت) برخلاف باور عمومی، نهادهای مربوط به ولی فقیه توانستهاند در این جنگ در ساحت اقتصاد و سیاست بیش از پیش قدرت را قبضه کنند.
ج) اپوزیسیون جمهوری اسلامی که سالها تنها با سوار شدن بر موج نارضایتی عمومی مشروعیت کسب کرده بود، با سکوت نسبی در محکومیت حمله به زیرساختهای ایران و کشتار غیرنظامیان در این جنگ ثابت کردند که هدف فعالیت سیاسی آنها نه مردم ایران و بهروزی آنها، بلکه منافع شخصی خودشان است.
چ) نبود جریانی در اپوزیسیون ایران غیر از جریان اصلی میتواند ضررهایی جبرانناپذیر به وجودیت ایران بزند.
ح) هرچند سخت و بعید، برای مقابله با نظام سیاسی حاکم، اجماع گروه های مخالف جمهوری اسلامی و شناخت دقیق و کامل از این نظام است؛ نظامی که ریشههای فکری و فرهنگی عمیقی دارد. با کوچکنمایی یا تمسخر توان نظامی و سیاسی حکومت ایران، تنها به تعمیق بحران مبارزه کمک میشود.
خ) کنش یا حمایتهای بدون آگاهی و از سر احساسات از حوادث پیرامون نه تنها به عنوان فعالیتی مفید بلکه مضر و آسیبزا برای مقابله با جمهوری اسلامی است؛ چنانکه رفتار جامعه ایران در قبال جنگ اخیر این موضوع را ثابت کرد.
پ.ن: پیوندهای روی متن صرفاً برای ذکر منابع هستند و ارتباطی با مواضع نویسنده متن ندارند.
368
در یک سال و چند ماه اخیر، سعی کردهام در این کانال از انتشار متون شخصی خود پرهیز کنم و بیشتر به نقل قولها بسنده کنم. اما با توجه به سیر وقایع از دیماه سال گذشته تا به امروز، بر خود واجب میدانم که هرچند نامحبوب، نظرات و انتقادات خود را بیان کنم.
از سال گذشته و آغاز شورش دیماه، که با استیصال همراه بود، کاملاً مشهود بود که با رفتار همیشگی نظام سیاسی ایران و مسائل مربوط به مخالفان حکومت نتیجهای باب میل جامعه ایران نخواهد داشت.
نشانههای این امر به اختصار شامل موارد زیر است:
الف) تعارض منافع بین گروههای مختلف اجتماعی حاضر که منجر به کنارهگیری اهالی بازار- از شروع کنندگان شورش-از شورش پس از تقویت قدرت چانهزنی در برابر حکومت شد.
ب) نبود چشماندازی مشترک در میان گروههای اجتماعی مختلف حاضر در این شورش.
پ) عدم وجود برنامهای نظاممند در اپوزیسیون ایران برای مقابله با شیوههای تکراری و قابل حدس حکومت، اعم از قطع اینترنت و کشتار گسترده و همچنین فقدان اطلاعات کافی از شرایط داخلی ایران در جریان این شورش.
در پس این حوادث، نارضایتی و نفرت عمومی پس از هجدهم و نوزدهم دیماه سال گذشته و تضعیف گروههای نیابتی وابسته به نیروی قدس سپاه و سپاه پاسداران پس از جنگ دوازده روزه، به نظر اجماعی بین بازیگران سیاسی برای براندازی حکومت جمهوری اسلامی، هرچند پرهزینه، شکل گرفته بود.
اما با آغاز جنگ، بسیاری از تصورات درباره حکومت ایران ظرف چند روز فروپاشید. با ترور رهبر سی و هفت ساله نظام جمهوری اسلامی، این نظام نه تنها نزدیک به فروپاشی نشد، بلکه مسلطتر از دیماه سال گذشته بر خیابانهای ایران ظاهر شد و حالا بیش از شصت روز است که وضعیت کمافیسابق ادامه دارد.
این حوادث نمایانگر چند نکته اساسی است که عدم توجه به آنها، مسیر مبارزه با حکومت جمهوری اسلامی را پرهزینهتر، سختتر و کمفایدهتر میکند:
الف) نظام جمهوری اسلامی برخلاف تلاشهای مکرر اپوزیسیون، نظامی «احمق» یا بنیادگرا به سان داعش نیست.
ب) نظام جمهوری اسلامی توانایی غیرقابل انکاری در مدیریت بحرانها دارد؛ اعم از بحرانهای وجودی مانند حوادث اول انقلاب پنجاه و هفت و جنگ اخیر.
پ) نظام جمهوری اسلامی با شیوه جنگیای که سالها بر روی آن کار کرده است، قادر به ایجاد هزینههایی همچون آسیب زدن به حداقل ۱۶ پایگاه آمریکا در منطقه و غیر عملیاتی کردن چند پایگاه و مسدود کردن تنگه هرمز است. همچنین تسلیحات قابل استفاده نظام در این مدت مثل موشک های زمین به هوا، پهپادها و شهپادها تقریباً دست نخورده باقی مانده و میتواند جنگ را با همین شدت برای ماهها ادامه دهد.
ت) برخلاف باور عمومی، نهادهای مربوط به ولی فقیه توانستهاند در این جنگ در ساحت اقتصاد و سیاست بیش از پیش قدرت را قبضه کنند.
ج) اپوزیسیون جمهوری اسلامی که سالها تنها با سوار شدن بر موج نارضایتی عمومی مشروعیت کسب کرده بود، با سکوت نسبی در محکومیت حمله به زیرساختهای ایران و کشتار غیرنظامیان در این جنگ ثابت کردند که هدف فعالیت سیاسی آنها نه مردم ایران و بهروزی آنها، بلکه منافع شخصی خودشان است.
چ) نبود جریانی در اپوزیسیون ایران غیر از جریان اصلی میتواند ضررهایی جبرانناپذیر به وجودیت ایران بزند.
ح) هرچند سخت و بعید، برای مقابله با نظام سیاسی حاکم، اجماع گروه های مخالف جمهوری اسلامی و شناخت دقیق و کامل از این نظام است؛ نظامی که ریشههای فکری و فرهنگی عمیقی دارد. با کوچکنمایی یا تمسخر توان نظامی و سیاسی حکومت ایران، تنها به تعمیق بحران مبارزه کمک میشود.
خ) کنش یا حمایتهای بدون آگاهی و از سر احساسات از حوادث پیرامون نه تنها به عنوان فعالیتی مفید بلکه مضر و آسیبزا برای مقابله با جمهوری اسلامی است؛ چنانکه رفتار جامعه ایران در قبال جنگ اخیر این موضوع را ثابت کرد.
پ.ن: پیوندهای روی متن صرفاً برای ذکر منابع هستند و ارتباطی با مواضع نویسنده متن ندارند.
368
Repost from محمد مالجو
⭕️ از دارایی تا کارکرد: حقیقت ویرانی زیرساختها
میان دو روایت ایدئولوژیک گرفتار شدهایم: یکی تهاجم خارجی را راهحل میداند و دیگری ماندن در خط مقاومت را. هر دو اما ایدئولوژی خطرناکِ کوچکانگاری زیرساختها را سرلوحه قرار دادهاند. در چنین وضعی، گسترش آگاهی دربارۀ نقش حیاتی زیرساختها ضرورتی مضاعف دارد، هم میان مخالفان جمهوری اسلامی که از رسانههایی چون ایران اینترنشنال تأثیر میپذیرند هم میان مدافعان نظام که هر شب در معرض سیلی از شعارهای مهیج قرار میگیرند.
هر دو طرف اصولاً مسئلۀ ویرانی زیرساختها را جوری طرح میکنند که گویی فقط با مجموعهای از «اشیا» مواجهایم: نیروگاهها، پلها، پالایشگاهها، یا راهآهن که میتوان دوباره بازسازیشان کرد. مسئله در این نگاه به هزینه و زمان بازسازی فیزیکی تقلیل مییابد. اما آنچه در این صورتبندی ناپدید میشود خودِ واقعیت زیست اجتماعی است: زیرساختها فقط داراییهای منفرد نیستند بلکه بسترهاییاند که امکان کارکردِ پیوستۀ جامعه را فراهم میکنند. ازاینرو تخریب زیرساخت را باید نهفقط نابودی «دارایی» بلکه ازهمگسیختگی «کارکرد» نیز دانست. اگر این تمایز را لحاظ کنیم، کل مسئله اساساً دگرگون میشود.
دارایی به کالبد مادی و رؤیتپذیرِ زیرساخت اشاره دارد: یک نیروگاه، یک پالایشگاه، یک پل یا یک شبکۀ ارتباطی. اینها را میتوان شمُرد، قیمتگذاری کرد و حتی ارزششان را به درصدی از تولید ناخالص کشور تقلیل داد. در این سطح، تخریب به معنای ازمیانرفتن تجهیزات و ساختمانهاست که میتوان در افق زمانی معینی جایگزینشان کرد. به همین دلیل نیز تحلیلهای سادهانگارانه ویرانی زیرساخت را به رقمی محدود فرو میکاهند و از امکان «جبران سریع» سخن میگویند.
اما کارکرد یعنی جریانهای زندهای که این اشیا در بطنشان عملاً زندگی روزمره را شکل میدهند. نه نیروگاه فقط یک سازه است و نه پل. اولی تولید مداوم برق را میسر میکند و دومی رفتوآمد انسان و کالا را. شبکۀ اینترنت نیز چیزی فراتر از کابلهاست زیرا ارتباط و داده و بانکداری را درهم میتند. به این معنا، کارکرد زیرساختها همان حیات نامرئی اما بنیادینی است که متکای زندگی روزمره محسوب میشود.
ازاینرو تخریب زیرساخت به معنای توقف یک شبکۀ بههمپیوسته از کارکردهاست نه صرفاً نابودی اشیا. مثلاً تخریب یک نیروگاه فقط امحای یک تأسیسات نیست بلکه به قطع برق و اختلال در خدمات درمانی و توقف تولید و گسیختگی زنجیرههای تأمین میانجامد. اثر واقعی ویرانی زیرساختها زنجیرهای و چندلایه است: اختلالی که در یک نقطه آغاز میشود و در سراسر شبکۀ اجتماعی و اقتصادی گسترش مییابد.
همینجا دشواری بازسازی آشکار میشود. بازسازی دارایی، ولو پرهزینه، در اصل مسئلهای مهندسی است: با صرف منابع و زمان میتوان سازهای عمرانی را دوباره ساخت. بازسازی کارکرد اما امری بهمراتب پیچیدهتر است، زیرا به همآهنگیِ همزمانِ اجزای متعدد یک شبکۀ درهمتنیده وابسته است. زیرساختها منفرد عمل نمیکنند. تولید به حملونقل گره خورده، حملونقل به بانک، بانک به اینترنت، اینترنت به برق. ازاینرو حتی اگر یک جزء بازسازی شود، کل سیستم چهبسا کماکان ازکارافتاده باقی بماند.
وانگهی، احیای کارکرد به زمان وافر نیاز دارد. ساخت یک زیرساخت چهبسا در بازهای مشخص انجام شود اما بازگشت جریان تجارت و مسیرهای لجستیکی و سطح تولید اصولاً فرایندی طولانیتر و نامطمئنتر است. هر اختلال طولانی، بهنوبۀخود، به اختلالات ثانویه میانجامد و بازگشت به وضعیت پیشین را دشوارتر میکند.
کارکرد همچنین به سرمایههای انسانی و سازمانی وابسته است. یک سیستم هنگامی «کار میکند» که شبکهای از مهندسان و مدیران و نهادها و دادهها در همآهنگی عمل کنند. اگر این لایهها مثلاً از طریق مهاجرت یا فروپاشی سازمانی تضعیف شوند، بازسازی فیزیکی بهتنهایی کفایت نخواهد کرد. ساختمانها را میتوان دوباره ساخت، اما توانِ بهکارانداختنشان بهسادگی بازنمیگردد.
در جامعهای که زیرساختهایش بهسختی آسیب دیدهاند، کارکردِ زندگی روزمره از ریتم میافتد. اختلالها فرسایش اعصاب جمعی را در پی دارد و نارضایتیِ انباشته به آستانهٔ عصیان نزدیک میشود و پیوند میان حکومت و جامعه هر چه سستتر میشود و بیثباتی سیاسی هر چه شدیدتر. این وضع که حاصل ویرانی است خود به مانعی مضاعف برای بازسازی بدل میشود.
ازاینرو تقلیل تخریب زیرساختها به ازدسترفتن داراییها نه لغزشی تحلیلی که فریبکاری سیاسی است که یا راه را برای توجیه تهاجم خارجی هموار میکند یا بر شکنندگیهای عمیق درونی سرپوش میگذارد. آنچه نابود میشود فقط اشیا نیست بلکه خودِ «کارکردنِ» جامعه است. هر موضعی که این ویرانی را کماهمیت جلوه دهد عملاً به عادیسازی فروپاشی کارکردی جامعه یاری میرساند، نوعی مشارکت در پنهانسازی عمق فاجعه.
🆔 @mmaljoo
368
برنامۀ گفتوگوی ویژه شبکۀ بیبیسی فارسی با جان قزوینیان پیرامون روابط تاریخی ایالات متحده آمریکا و ایران.
پیوند:https://www.youtube.com/watch?v=myON9LuIuOY
368
Repost from محمد مالجو
⭕️ پایان قیمومت: نه مجلس خبرگان، نه ارتش ترامپ
مسئلهٔ اصلی جامعهٔ ایران دقیقاً همینجاست: سرنوشت یک ملت یا باید در اتاقهای دربستهٔ مجلس خبرگان رقم بخورد یا در سایهٔ مداخلهٔ رئیسجمهور آمریکا. یکسو دهها تن از اهل عمامه مینشینند تا رهبر برگزینند، سوی دیگر ترامپ اعلام میکند که در تعیین رهبر ایران باید دخیل باشد. نتیجه در هر کدام البته متفاوت است، اما یک حقیقت تلخ مشترک میانشان برقرار است: مردم در هر دو روایت غایباند. گویی ملتی با این همه تاریخ و رنج هنوز به رسمیت شناخته نشده است. مسئلهٔ ایران نه انتخاب این قیم یا آن قیم بلکه پایاندادن به قیمومت است: مردمی که باید خود نمایندگانشان را برگزینند و سرنوشت خویش را به دست گیرند.
🆔 @mmaljoo
368
Repost from رضا یعقوبی
نام وطن را دستاویز مقاصد قدرتطلبانهی خود کردهاند تا نام آزادی فراموش شود. نمیگویند انقلاب آزادیخواهانه، میگویند انقلاب ملی، نمیگویند کشته شده در راه آزادی، میگویند جان فدای میهن، تا نام و فکر آزادی خاموش و فراموش شود و حکومت خیالیشان را بر ایدئولوژی ناسیونالیستی باستانگرا بنا کنند. کسی که پشت نام میهن پنهان میشود تا نام آزادی فراموش شود، همان کسی است که فردا همه را با نام وطنفروش و خائن حذف میکند و فساد و استبداد را به نام میهنپرستی و محافظت از وطن توجیه میکند.
نباید اجازه داد عشق به سرزمین تبدیل به ابزار قدرت شود. میهندوستی یعنی عشق به مردم و سرزمین، پذیرش مردمان متنوع آن، نقدپذیر بودن و آزادیخواهی برای شکوفایی مردم آن سرزمین. ولی وقتی اجازه دهید ناسیونالیسم قدرتمحور خودش را به جای آزادیخواهی غالب کند، تقدیس یک هویت رسمی و طردکننده، حذف دگراندیش و تقدسبخشی به قدرت و اطاعتمحوری حاکم میشود.
قدرت فقط باید "نماینده"ی ملت باشد ولی وقتی قدرت خودش را با ملت "یکی" بداند، به راحتی مخالفانش را بیرون از ملت، اجنبی، بیگانه، مزدور و خائن خواهد دانست.
ما میهن را دوست داریم چون میهن یعنی امر عمومی، یعنی فضایی برای شهروندان آزاد و برابر تا با نمایندگانشان قانونگذاری کنند، نه اسطورهای نژادپرستانه برای مصادره شدن به دست یک فرد.
میهن بدون آزادی ابزار قدرت است، آزادی بدون میهن، امری انتزاعی و بیریشه است و کار جمهوری، پیوند دادن این دو با هم است.
کسی که این بازی را چیده که به جای آزادی از نام میهن سوءاستفاده کند، خوب میداند که چه میکند و قرار است از چه ایدئولوژی و چه نامی برای چه مقاصدی استفاده کند. تحلیلگران و تریبونداران و اهالی رسانهی جمهوریخواه اگر این روایت و گفتمان را نشکنند، ایران آزاد فقط رویایی خواهد بود که به مردم فروخته میشود.
هیچ وطنپرستی برای مردمش بردگی نمیخواهد. هر کسی که استبداد را توجیه کند بزرگترین دشمن میهن است. چقدر باید میهن پیش چشم کسی خوار و ناچیز باشد که برایش استبداد بخواهد.
@rezayaghoubipublic
368
Repost from Radio Zamaneh
چرا به آنها «فاشیست» نمیگویم؟
«برچسبزنی» در فضای سیاسی امروز ایران، فراتر از یک بداخلاقی ساده، به تکنیکی برای «ترور گفتوگو» بدل شده است. آرمین خامه در این دیدگاه با نگاهی به نظریه «سیاست بازشناسی» چارلز تیلور، به واکاوی این پرسش میپردازد که چرا حتی در مواجهه با تندروترین رفتارها، نباید به دام برچسبزنی متقابل افتاد. این متن تلاشی است برای فرار از «سیاست هویت فرساینده» و باز کردن مسیری که در آن به جای حذف فیزیکی یا نمادین رقیب، امکان تخیل یک آینده مشترک فراهم شود.
https://www.radiozamaneh.com/877489/
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
368
Repost from دوزخ امّا سرد
برید این سایت، اسکرول کنید به پایین، و بزرگترین قتلعامهای جهان از ۱۹۷۲ رو مقایسه کنید با کشتار اخیر دو روزۀ ایران. هر نقطه، یک زندگی.
368
دو سال پیش این را برایم فرستاد. از ماجرای اعدام پدر شاعر توسط جمهوری اسلامی به من گفت و بارها گوشش دادیم و اشک ریختیم. موقعی که خبر کشته شدنش را شنیدم، برف میبارید و آدم برفیای نصفه و نیمه توی حیاط، سرد، بود. اما او نبود. دوازده روز بود که تن بیجان نحیفش زیر خاک بود و من نمیدانستم. مراسم تشییع پیکرش را از من دریغ کردند. حتی شنیدن خبر مرگش را نیز از ما دریغ کردند. حال من تنها باید اشک بریزم، سما!
اشک برای مظلومیتت! برای عشق بیدریغی که به زندگی دادی و او سینهات را با سرب داغ سوزاند.
اما حالا من نیز مانند تو، سینه سوخته، در کنجی میگریم.
