Mr. Bang cafe | rest
Open in Telegram
🔭 . ☕️ ~ ⏳ • ♬ ⋆ - you know whats on the menu? It’s me and you.
Show more210
Subscribers
No data24 hours
+27 days
-1330 days
Posts Archive
Repost from N/a
+4
دࢪمـآنـده دࢪ بـنــدِ خـداحـافـظی
« بخشی از وجود من در آن شبِ تاریک گیر کرد و در آن حرفهامان حبس شد »
+5
ایرادی ندارد اگر صدای ترک خوردن قلبم به گوشت نرسید. شاید صدای کتری بر روی گاز برایت حیاتے تر باشد، اما من سعے کردم نوای حرفانت و در هم شکستن تکه های وجودم را برایت به یک ملودے آرام تبدیل کنم. ملودی های آرام همیشه انتخابت بودند، درست نیست؟ اگرچه به گوشنوازی صدایت نمیرسد. شاید با وجود روزمرگی هایت فرصتے برای گوش دادن به این ملودی حوصله سر بر نداشته باشی، اما من برایت رد خون زخم های انگشتانم را روی کلاویه ها باقی میگذارم، زخم های باقی مانده از تلاشم برای بهم چسباندن تکه های قلبم. شاید آنها آزارت دهند و در نهایت بخواهی آنها را پاک کنی. در آن صورت تو به آنها اهمیت دادی، مگر نه؟ کماکان امیدوار بودم رد خون بر دستانم را از بین میبردی، زخم هایم را در آغوش دستانت راه میدادی، اما انگار خواستهی زیاد من اوقاتت را تلخ میکند. دلتنگ دورانے هستم که از نعمت دیدن چین خوردگے گوشه چشمانت، هنگام لبخند زدن برخوردار بودم. شاید اگر چهرهی زیبا تر، صدای دلنواز تر، و احساسات قابل فهم تری داشتم، الان به دیوار خانهای که با خاطراتمان پر شده بود نگاه میکردم تا زل زدن به صفحهای پر از نت هایے که شاید تنها آنها بیانگر احساساتم باشند.
+1
خوشبختانـہ چشم ها هنوز دࢪوغ گـفتن را یاد نگࢪفتند. من هنوز هم میتوانم از تضاد لـحن سࢪد و غوغاے احساسات دࢪون چشمانت، لذٺ ببرم.
🤎 ېادداشت یڪم سپتامبࢪ:
تنها مࢪا دوسٺ بدار. همانطۄر ڪـہ دࢪ ېڪ کافـہے غࢪق در همهمـہ تنها چیزے ڪـہ ࢪوحت دعوٺ آن ࢪا مےپذیرد، صدای محو پیانوے گۅشـہی دنج ڪافـہ اسٺ.
