490
Subscribers
No data24 hours
-57 days
-2730 days
Posts Archive
آتش، شعله شغف شهوت تعالي ست ك مي تواند ما را با ورع رهايي سازد
يا تمسك اغواء و تحريص خود درآورد
سعيري ك مي تواند ما را زماني ك از شعله ها عبور مي كنيم، به تطور برساند يا انطفاء دهد
اغواگر ويرانگر، و آغازگر تاريكي ست
مشعر اشراق سالك در ادراك ذهن مار ست، رحم آشوب از قاموس اوليه
زهر و شهد،
جنس و مرگ،
سعر طیره و نفي
اكسير جاودانگي
ك اغازگر وراغ وري و تطور دروني ست
اولين بار عنصر آتش از رعد ناشي از نيش مار شناخته شد
مار قدرت نامرئي و ناميراي آتش را متجلي مي كند،
و در اصول هرمتيك آتش دوگانه ست
Heh/Hauhet
آتش نابودي ك با مولوك يكسان ست
و آتش روشنايي پرومتان لوسيفري
ك تجسد آن در كنداليني در كالبد ما منعكس شده ست
اصول جنسيت در حالت اوليه هرج و مرج غيرفعال بود، و دوگانگي در يك موجوديت منحصر به فرد در امتزاج قرار گرفتند
Naunet/ Nun و
Heh/Hauhet
Kek/ Kauket
Qerh/ Qerhet
Shiva/ Shakti
Samael/ Lilith
افسانه در الگوي انرژي انسان/كنداليني منعكس شده ست
و مار ثمره آن را منتغم مي سازد، ماهيت مار براي نمايانگري اين نيروهاي برتر ست و در نقطه چشم سوم با هدايت مار مبدل به اگاهي برتر، و اژدها مي شود
مملوك ارباك دوگانگي گشتي، و مبروك به انكشاف مكنت در خلاء مركزي آن، توسط دلالت مار ارباب آتش، و اتحاد اضداد در يك كليت
با آغازگري تطور از طبيعت ترفيع پيدا نمي كنيد، بلكه به عنوان فردي اگاه به سطح آن صعود مي يابيد
تقارن گسيخته در تاريكي رخنه اي اشكار ست ك تحفه وجوديت در آن منحدم مي شود، و حقايق از خانق دوسوگري نيروي مخرب و خلاق مار
اژدهاي خلاء
بر غده ما مبدل به مشعر روشنگري، و بسط مركز هوشياري ست
مسير چپ يك نوع جهش و مستحيل كردن آگاهي به خودآگاه الهي ست
فلسفه لوسيفريانيسم، از خودآگاه آغاز و فراتر از دگرديسي ناخوداگاه بسط مي يابد،
ذهن جوهره بنيادين ست
و در مرزهاي مابين جرثومه اوليه را در جرار حفظ مي كند
براي بينش موضع خدايي، ذهن مغرضانه ك گويي فراتر از جسم فاني زنده در زعامت بماند
انرژي خلاء را مجرب شو و از مجوف او از منقوش انساني مضحمل گرد به يك چشم انداز اجمالي جاودانه
ضال گرد به برون، مترصد خلاء بطن
و از اعزاز خرافه ذهن مضطجع، وارسته
آتش،
شعله شغف، شهوت تعالي ست ك مي تواند ما را با ورع رهايي سازد
يا ما را به تمسك اغوا و تحريص خود درآورد
سعيري ك مي تواند ما را زماني ك از شعلهها عبور مي كنيم، به تطور برساند يا انطفاء دهد
اغواگر ويرانگر و آغازگر تاريكي، او زهر مضمر جاودانگي ست
مشعر اشراق سالك، ادراك ذهن مار ست، رحم آشوب در قاموس اوليه
تجسدي در كنداليني
زهر و شهد، جنس و مرگ، سعر طيره و نفي
اكسير جاودانگي
ك آغازگر وراغ وري خواهد بود و موجب دگرگوني دروني
يافت سعادت منديم
مقدر به درك متبادر آن نطفه لچر ست
در ادراك ماده
متفطن نكوهيده اعقاب
برائت روحم در ادراج مطرود
و لاجرم محكوم ست
هرجومرج خود ناخودآگاه ست
بودن در تاريكي، قوه قاهره به قعر تقرير حقايق آنست،
اما در قرين آن تلقيح با سايهها، بدون وسعت از مواجه با سراي آن سفاهت محض ست
کمال جسماني، از تمارين بدني حصل مي شود
و سطوت دانش از كثرت تفكر
اما نيروي جادويي از درك ناشي مي شود،
جنبه عملي جادو را مي توان
از فني جدا كرد
دانش فقط در اراده وقتي مصاص و حقيقي ست
درك شهودي از روابطي دارد
ك به موضوعيت آنهاست
فضليت فكري،
تعامل مابين عيني و ذهني
به گريز از مركز و گوا بر مركز
از درك جادويي كل حاصل مي شود
زادروزم نيمه غاوي
مولد آن غلاف ذهني بر غماز غايت انتباه
و آغازگرم غوايت تاريكي، غشاء غشيم بي اقناع
ذهن غازي اعتدال در روشني
و عين در اغبرار دامان تاريكي
جبري غموس در دالان زمان و اذهان
ك به غموض دوگانگي
وجود مرا آبستن مي گيرد
ماده مغز شايسته ترين رهنماي كل براي درك اسرار مكنون ست، انسان رشدنيافته براي حركت دادن كالبد خود بايد به اين مضامين در تكلمه كهن الگوها و نيروي تكانه آنها و انرژي سطح ذهني به نور اختري رسد
تا ك به حقارت پيدايش، منحط شوي و از احتضار الحاق، به خانق مابين شالوده پيشين و پسين
پيشين در مركزيت
و پسين مولد عليت
كسي ك خود را تسخير كرده ست، كسي ست ك مي تواند بدون طغيانگري بر طبيعت كنترل يابد
لوسيفر يك نوع كهن الگوي مقتدر و جادوي دگرگوني خود به موضع بينش خدايي، و هوش الهي ست
لوسيفريانيسم يك ايدئولوژي ارتجاعي نيست
بلكه ادراج فراتر از شياطين غربي و شرقي ست
شعله سياه يا آتش ديمونيك نبوغ ذاتي مكتوم ما را منحصر به فرد به تكوين و در سازمان دهي دو جنبه به تمكن مي آورد
مشعر اشراق ك با تحقق اراده، ميل، باور
به وضوح هدايت و تقويت در ما متبلور مي شود
تغييرات كيميائي، حالت خودسازي و تطور مداوم
در آغازگري نور متخاصم ست
تعالي شعله سياه يا ignis deamonicus ارمغاني جرقه آگاهي الهي ست
در كليت جادوي لوسيفري،
من خلاقيت سوخت ضروري ست
