en
Feedback
  𝗍𝗂𝗇𝗒 𝖽𝖾𝖾𝗋

  𝗍𝗂𝗇𝗒 𝖽𝖾𝖾𝗋

Open in Telegram

ㅤ ‌ ⎯ ‌ ۪ 𝅄 ꩜ 🤍 𝗐𝖺𝗇𝗇𝖺 𝗍𝖾𝖺?     ‌︲‎ ‌‌t.me/ulapio    

Show more
526
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-730 days
Posts Archive
𝖣𝖾𝖺𝗋 2026 𝗉𝗅𝖾𝖺𝗌𝖾 𝖻𝖾 𝗄𝗂𝗇𝖽

𝖣𝖾𝖺𝗋 2026, 𝗉𝗅𝖾𝖺𝗌𝖾 𝖻𝖾 𝗄𝗂𝗇𝖽

‏ولی خودمونیم چه پاییز کثافتی بود.

سلام لطفا قانعم کنید این a.i رو نزارم پروفایل اینجا و تمام اکانت هام. 😭☝🏻
+1
سلام لطفا قانعم کنید این a.i رو نزارم پروفایل اینجا و تمام اکانت هام. 😭☝🏻

روزی که اینجا ۵۰۰+ شه : 🎉

Repost from مردِ تنها.
بعضی وقتا فکر می‌کنیم دیگه توان نداریم دیگه از همه‌چیز خسته‌ایم و هیچ چیزی نمیتونه تغییر کنه، احساس می‌کنیم که راهی برای پیش رفتن نیست و هر روز فقط با سرخوردگی و ناامیدی میگذره، اما هنوز یه چیزی تو دلمون هست یه چیزی که نمیذاره تمام بشه، حتی وقتی تمام درها بسته میشن، وقتی همه‌چی به هم میریزه، باز هم یه نقطه هست که می‌خوایم به اون برگردیم، یه نقطه‌ای که به ما میگه حق داریم، حق داریم که درد کشیدیم، حق داریم که صبر کردیم، و حق داریم که برای آنچه که لیاقتش رو داریم، مبارزه کنیم، شاید خسته‌ایم، اما هنوز هیچ چیزی نمیتونه ما رو از ایستادن توی این راه متوقف کنه، وقتی هیچ چیزی نمیتونه این خستگی رو از بین ببره شاید همون لحظه‌ای باشه که باید بگیم: این راه هنوز تموم نشده.

همگی براي حمایت اینو با متنش فور بزنید لطفا.

این پیامو فوروارد کنید چنلتون من بر اساس وایبی که ازتون میگیرم براتون اینارو درست میکنم میتونید انتخاب کنید کدومو میخواید Lim
این پیامو فوروارد کنید چنلتون من بر اساس وایبی که ازتون میگیرم براتون اینارو درست میکنم میتونید انتخاب کنید کدومو میخواید
Limited: 10
must be join
پرایوت ها هم برام تو ربات بفرستن @ladyairbot

Repost from ‌ ‌ drift
ᅠ‌‌ ‌ ‌ ‌ 🐟 𐔌‌  nay𝖾𝗈n͜ 𝓟uppy  TapTap ᅠᅠᅠ

The Glory of #madisonbeer 𓂃 singer 🎁 ℘ with 🍸 vibe.

     

     

•• قـلـب هـایی پـاک امـا آغـشتـه بـه افـگـار ••
•• قـلـب هـایی پـاک امـا آغـشتـه بـه افـگـار ••

Repost from १ farfalla
+1
# MY LØST $ØUL FĪND BEAUTIES ĪN LEE SOHEE .
‌ ‌‌ ‌‌ ㅤ‌. #aesthetic | #myedit. ‌‌ ‌

چشم‌های من همیشه جلوتر از زبانم فرو ریختند. حرف‌هایی را لو دادند که جرأت گفتنشان را نداشتم. هر جا بغض، صدا را خفه کرد، نگاه من اعتراف کرد. از دست دادنِ کسی که برادر نبود اما جای برادر را پر کرده بود، در جانم حک شده. چشمانم فریاد زدند اما نه با اشک‌های پر سر و صدا، با خیره شدن‌هایی که آدم را می‌شکند، با سکوتی که می‌سوزاند. دلتنگی در نگاهم پوسید؛ هر بار که از سر عادت خواستم چیزی بگویم و همان لحظه فهمیدم دیگر کسی نیست بشنود، حقیقش افراد زیادی بودند که می‌توانستند بشنوند... اما هیچکدام نمی‌توانستد به گونه‌ای که تو مرا درک می‌کردی مرا درک کنند. امان از چشم‌هایم که هیچ‌وقت یاد نگرفتند چطور نبودنت را پنهان کنند.