526
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-730 days
Posts Archive
Repost from مردِ تنها.
بعضی وقتا فکر میکنیم دیگه توان نداریم دیگه از همهچیز خستهایم و هیچ چیزی نمیتونه تغییر کنه، احساس میکنیم که راهی برای پیش رفتن نیست و هر روز فقط با سرخوردگی و ناامیدی میگذره، اما هنوز یه چیزی تو دلمون هست یه چیزی که نمیذاره تمام بشه، حتی وقتی تمام درها بسته میشن، وقتی همهچی به هم میریزه، باز هم یه نقطه هست که میخوایم به اون برگردیم، یه نقطهای که به ما میگه حق داریم، حق داریم که درد کشیدیم، حق داریم که صبر کردیم، و حق داریم که برای آنچه که لیاقتش رو داریم، مبارزه کنیم، شاید خستهایم، اما هنوز هیچ چیزی نمیتونه ما رو از ایستادن توی این راه متوقف کنه، وقتی هیچ چیزی نمیتونه این خستگی رو از بین ببره شاید همون لحظهای باشه که باید بگیم: این راه هنوز تموم نشده.
Repost from 𝕷𝖆𝖉𝖞 𝕬𝖎𝖗𓇼
این پیامو فوروارد کنید چنلتون من بر اساس وایبی که ازتون میگیرم براتون اینارو درست میکنم
میتونید انتخاب کنید کدومو میخواید
Limited: 10must be join
پرایوت ها هم برام تو ربات بفرستن @ladyairbot
Repost from १ farfalla
# MY LØST $ØUL FĪND BEAUTIES ĪN LEE SOHEE .
ㅤ. #aesthetic | #myedit.
Repost from ڪلبهی جنگلیِ آقا گرگه
چشمهای من همیشه جلوتر از زبانم فرو ریختند.
حرفهایی را لو دادند که جرأت گفتنشان را نداشتم.
هر جا بغض، صدا را خفه کرد، نگاه من اعتراف کرد.
از دست دادنِ کسی که برادر نبود اما جای برادر را پر کرده بود، در جانم حک شده.
چشمانم فریاد زدند اما نه با اشکهای پر سر و صدا، با خیره شدنهایی که آدم را میشکند، با سکوتی که میسوزاند.
دلتنگی در نگاهم پوسید؛ هر بار که از سر عادت خواستم چیزی بگویم و همان لحظه فهمیدم دیگر کسی نیست بشنود، حقیقش افراد زیادی بودند که میتوانستند بشنوند... اما هیچکدام نمیتوانستد به گونهای که تو مرا درک میکردی مرا درک کنند.
امان از چشمهایم که هیچوقت یاد نگرفتند چطور نبودنت را پنهان کنند.
