en
Feedback
Komiter

Komiter

Open in Telegram

گاهی کلمه، گاهی تصویر، همیشه صدا. خودمم نمی‌دونم ولی کمیلم.

Show more
Iran56 491The category is not specified
3 478
Subscribers
+424 hours
+237 days
-5930 days
Posts Archive
Komiter
3 478
Repost from آقای مجری
پدر همسرم به رحمت خدا رفتند به سرم منت بذارید و برای شادی روحشون فاتحه‌ای قرائت کنید

Komiter
3 478
پس هم‌چنان پر قدرت‌تر از قبل مرگ بر یزد و یزدی.✊🏻

Komiter
3 478
خطر از بیخ گوشم رد شد. قرار بود جام زهر رو بنوشم و برم یزد که نیک‌بختانه لغو شد.

Komiter
3 478
خب از اهواز اومدیم قم، حالا کجا بریم؟

Komiter
3 478
راستی،  اگه تو خونه‌تون نوارکاست داشتید که استفاده نمی‌کردید و گذاشتید تو انباری یا یه وقت خواستید بندازید دور بفرستید برای من اگه دوست داشتید. کلا اگه وسایل قدیمی‌‌ای داشتید که می‌خواستید یه وقت خدایی ناکرده ازشون خداحافظی کنید می‌تونید بذارید من باهاشون سلام کنم و بهشون یه خونه‌ی جدید بدم. من دیوانه‌ی این وسایل قدیمی‌ام.

Komiter
3 478
ولی به دلم یه قلیه‌ماهی موند.☹️

Komiter
3 478
دل کندن از جنوب کلا ایران سخته. یادمه وقتی بندرعباس بودم یکی از خانومای پایگاه بهم گفت: خدمت شوهر من تموم شده ولی نتونستیم برگردیم شهرمون. اینجا خاکش گیراست...

Komiter
3 478
یاد حرف احسان عبدی پور درمورد بوشهر افتادم که میگفت: بوشهر یه شهریه که من وقتی رفیقام دارن میان بهشون میگم: الان که داریم میریم بوشهر، چیز خاصی نمیبینیا ینی نمیبینیم یه شهری، یه پل خاصی، یه درخت خاصی،یه خیابونی، یه ساختمونی سه چهار روز بمون، یه آدمایی داره قدشون از برج میلاد بلندتر، قشنگیشون از سی و سه پل قشنگ تر. من خودم به شخصه مجنونشونم.

Komiter
3 478
راستی، اگه تو خونه‌تون نوارکاست داشتید که استفاده نمی‌کردید و گذاشتید تو انباری یا یه وقت خواستید بندازید دور بفرستید برای من اگه دوست داشتید. کلا اگه وسایل قدیمی‌‌ای داشتید که می‌خواستید یه وقت خدایی ناکرده ازشون خداحافظی کنید می‌تونید بذارید من باهاشون سلام کنم و بهشون یه خونه‌ی جدید بدم. من دیوانه‌ی این وسایل قدیمی‌ام.

Komiter
3 478
هرچقدر هم گرمایی باشیم، این گرمی اما حکایتش فرق داره.

Komiter
3 478
درست گفت، ما آدمِ زندگی تو این شهرای سرد نیستیم...

Komiter
3 478
اهواز گرم بود، گرم، گرم، گرم. اما نه فقط بیرونش، درونش هم گرم بود و خون گرم درون رگ‌های این شهر می‌جوشید و خون لازمه‌ی زنده‌ موندنه.

Komiter
3 478
«دیدنی‌های اهواز» وارد اهواز شدیم، گوش‌هایم را تیز کردم، من وقتی وارد جایی می‌شوم قبل از دیدن می‌شنوم، من اهل دیدن نیستم، اهل شنیدنم، من دیدنی نیستم، شنیدنی‌ام. شنیدم، جای دیدنی نداره، شنیدنی چطور؟ گشتم، بیشتر وقت‌ها در خیابان هدفون می‌زنم، صداهای مزاحم همیشگی گوشم رو اشغال می‌کنند و هنگام کار گوش‌هایم سوت می‌کشند، مجبورم هدفون بذارم تا مزاحم‌ها کمتر بشوند. اما در اهواز هدفون را برداشتم، فاخلع نعلیکِ من فاخلع هدفونک شده بود. اهواز جای دیدنی نداشت، اما سراسر اهواز شنیدنی بود. در اهواز رونق شاید نبود اما صفا چرا، گویی شهر مانند خانه‌ای در دهات‌ قدیم باشد که همیشه یک وعده غذای اضافه سر سفره باشد تا مبادا مهمانی گرسنه و تشنه از دری که همیشه باز است وارد شود و بی‌غذا باشد، همان‌قدر مهمان‌نواز با این تفاوت که یک شهر مهمان‌نواز بود، در یک شهر به روی مهمان باز بود. فرض کنید شما در شهرتان که جایی جز اهواز باشد لشکرآباد دارید، فرض کنید آنجا مغازه‌ای باشد متعلق به کسی که پدرِ حیدر است، وارد مغازه که شدید شخصی نوشابه‌ی شیشه‌ایش از دستش روی زمین می‌افتد، مغازه دار که باشید می‌دانید ساعت یک نصف شب این اتفاق یعنی یک ساعت زمین‌سابی، واکنش شاگرد مغازه‌ی پدر حیدر چیست؟ اینجا گفت «فدای سرت»، همین. مشتری دیگری می‌‌گفت بفهمند مهمانید ممکن است پول نگیرند از شما، وارد که شدیم گفتم فلافل می‌خواهیم، کارت را بکش، گفت: «اول بخور سیر شی آخرش حساب می‌کنیم» این رسم مهمان نوازیست، این نه کاسبی‌ست نه تکنیک‌های تجارت، کجای دنیا دیده‌اید صاحب مغازه‌ی ابوحیدر بیاید دم در و رهگذران را شخصا با روی خوش دعوت کند؟ کجای دنیا دیده‌اید صاحب مغازه با مشتریان معانقه کند؟ راستش در اهواز هرجا که رفتم انگار منزل پدربزرگم بودم، به هرکسی که رسیدم با لبخند و محبت و مزاح مواجه شدم. اهواز جای دیدنی نداشت اما شنیدنی چرا. اهواز را نه به لشکرآباد بشناسید نه به خیابان و نه لب کارون و نه کافه و پاساژ و خرما، اهواز را به مردمش بشناسید، به خانه‌ی پدربزرگتان در مقیاس بزرگ‌تر. در اینجا رونق اگر نبود، صفا بود.

Komiter
3 478
«دیدنی‌های اهواز» من انسانِ سفرناکی نیستم، ترجیحم به خونه موندن و خلوت و سکوت خودمه اما خب تقدیر خدا چیز دیگری‌ست، یک ماه اخیر و یک ماه پیش رو از پر سفرترین بازه‌های زمانی زندگیمه، وقتی فهمیدم از مشهد نرسیده با همون لباس‌های کثیف باید برم اهواز سعی کردم بدعنقی رو کنار بذارم و سعی کنم از سفر لذت ببرم، اما اهواز چی برای لذت بردن داره؟ جنگل؟ دریا؟ کوه؟ غذا؟ نمی‌دونم، از پرسیدن نمی‌ترسم، پرسیدم، اهواز چه جای دیدنی‌ای داره؟ تمام جواب‌ها خلاصه شده بود تو کافه، پاساژ و لشکرآباد. لشکرآباد رو که می‌دونستم قراره برم، کافه و پاساژم نه، آدمش نیستم.

Komiter
3 478
و حالا کم کم داریم با اهواز خداحافظی می‌کنیم...

Komiter
3 478
Voice message00:29

Komiter
3 478
اینجا انقدر هوا گرمه که شما سر ظهر هیچکسی رو تو خیابون نمی‌بینی، هیچ مغازه‌ای باز نیست و اگه دیدی کسی تو خیابونه، اون ماییم.😭

Komiter
3 478
بعضی‌ از بچه‌ها مظلومن، قلدر نیستن، نسبتا ضعیفن، با اونا که بازی می‌کنم سعی می‌کنم ببازم اما نه زود، می‌ذارم تلاش کنن. اما بعضی‌هاشون نه قلدرن، غرور دارن، اونارو سریع می‌برم که غرورشون بخوابه و بفهمن دست بالای دست بسیار است. #تربیت_با_عموکمیل

Komiter
3 478
Video message00:25

Komiter
3 478
https://t.me/komiter/18285 به ما هم یاد بده خب