en
Feedback
الفبای مؤنث

الفبای مؤنث

Open in Telegram

#آرزو_رنجبر Passion4fly

Show more
251
Subscribers
+124 hours
+17 days
+530 days
Posts Archive
• من یک حیوانم دو چهره در یک پوست؛ نیمی آهویِ رمنده‌ی شهر، نیمِ دیگرم گرگِ عاشقی در تعقیب. #آرزو_رنجبر •
‏«مدّتی بیش از حدِ طولانی انسان بوده‌ام، دیگر امتحانش نمی‌کنم.» •ساموئل بکت، مالُوی ۱۹۵۱
https://t.me/Alefba4

photo content

photo content

اینم باشه

2e7e160c.mp34.24 MB

«تجربه‌ی عشقی که از دست می‌رود، آن‌چنان عمیق و فلسفی‌‌ست که از یک آرایشگر رقیبی برای سقراط می‌سازد.»
•امیل سیوران، قیاس‌های منطقیِ تلخکامی ۱۹۵۲

«نمی‌دانی چطور به آنها که دوست‌شان می‌داری عشق بورزی تا وقتی که ناگهان ناپدید می‌شوند. بعد می‌فهمی چقدر از غصّه‌هایشان دور بو
«نمی‌دانی چطور به آنها که دوست‌شان می‌داری عشق بورزی تا وقتی که ناگهان ناپدید می‌شوند. بعد می‌فهمی چقدر از غصّه‌هایشان دور بوده‌ای، چقدر همیشه به خودت مشغول بودی، به ندرت درِ دلت را گشودی و در شبکه‌ای بِده بستان‌های خودت کار می‌کرده‌ای. هرجا می‌رفت، این فکرها با او بود. حواس‌پرت میان خیابان‌های پست و بلند شهر بالا و پایین رفت، با این فکرها خواروبار خرید و یک جایی لا‌به‌لای این فکرها بازی کرد. چرا از او دست بکشی وقتی می‌توانی در سالن راه بروی و کاری کنی تا او را جایی همین نزدیکی قرار دهی؟ با خودش فکر کرد، فروتر برود. بگذار او تو را پایین بکشد. هر جا می‌کشاندت برو.»
•دان دِلیلو، بادی‌ آرتیست ۲۰۰۱

از سری طعنه‌های هنری

Feed my soul Welcome to the next day Level Unlocked

آه ما تا وقتی عاشقیم وفادار می‌مانیم ولی شما مردها توقع دارید زن بدون عشق وفادار و بدون لذت بخشنده باشد. حالا چه کسی بی‌رحم است، زن یا مرد؟
-لئوپولد فن زاخر مازُخ| زهره اکسیری

43336d4f.mp33.90 MB

1833dd54.mp33.04 MB

photo content

Repost from N/a
بلند کردن ات انگار وزن زمین را سبک‌تر می‌کند. سم که می‌کوبی با بخار گرم پیشانی تا آمیزش لحظه فرا رسد شرح عاشقانه ی دیدار بازگشتن به حالت‌های تدریجی منظم کشف ناگهانی درد کشف نشانه‌های حباب شده بر پوست لمس تنت روی اسکله حالا خواب نفت بان را هم آشفته می‌کند روی دور راه روی شیوع رنگی نقاشی‌های متحرک ترجیحاً از مکتب هلندی‌ها! کسی گفت: دو خون بر گردن توست و دیگری گفت: خون دوم منم و تو بودی ابتدا تو بودی تو گفتی لب‌ها تو ادامه ساز ابرهای سربریده روی میدان اسبی.... تا به امروز نگفته ام و حالا بشنو زنی که حامله ی کلماتم بود دختری زایید از برف و سایه روی گودال تنگ اطلسی‌ها روی دکل‌هایی در مه.. به سمت ما خم شو به سمت روشن ما... وقتی که باز می‌گردی وقتی که جان می‌گیری و باز می‌دهی. مکثی کن و در هوای تب‌زده در وسعت نجیب کرانه ات روی جنوب غربی تن ات و از پیراهنت که هوای گرمی را حمل می‌کند دکمه‌ای بالای چانه‌اش بگذار یحتمل می‌خواهد صدایتان بزند... #آبسالان #شعر-معاصر #آروژ https://t.me/http2em

Repost from N/a
بلند کردن ات انگار وزن زمین را سبک‌تر می‌کند. سم که می‌کوبی با بخار گرم پیشانی تا آمیزش لحظه فرا رسد شرح عاشقانه ی دیدار بازگشتن به حالت‌های تدریجی منظم کشف ناگهانی درد کشف نشانه‌های حباب شده بر پوست لمس تنت روی اسکله حالا خواب نفت بان را هم آشفته می‌کند روی دور راه روی شیوع رنگی نقاشی‌های متحرک ترجیحاً از مکتب هلندی‌ها! کسی گفت: دو خون بر گردن توست و دیگری گفت: خون دوم منم و تو بودی ابتدا تو بودی تو گفتی لب‌ها تو ادامه ساز ابرهای سربریده روی میدان اسبی.... تا به امروز نگفته ام و حالا بشنو زنی که حامله ی کلماتم بود دختری زایید از برف و سایه روی گودال تنگ اطلسی‌ها روی دکل‌هایی در مه.. به سمت ما خم شو به سمت روشن ما... وقتی که باز می‌گردی وقتی که جان می‌گیری و باز می‌دهی. مکثی کن و در هوای تب‌زده در وسعت نجیب کرانه ات روی جنوب غربی تن ات و از پیراهنت که هوای گرمی را حمل می‌کند دکمه‌ای بالای چانه‌اش بگذار یحتمل می‌خواهد صدایتان بزند... #آبسالان #شعر-معاصر #آروژ https://t.me/http2em

photo content

• یتیم چشم‌های توام که افق را در سراشیبی پرهیز از تنِ خیسِ جهان در می‌آوری تا در توافقق معکوس لب‌ها بکاری. با مکث زمان روی شانه‌‌ی هوا دست‌هایت در سینه‌ام، نفس‌دار می‌شوند نبضم را در گودی استخوانت می‌کاری تا زمین رنگ ببازد از نامم. زخم، زنی‌ست درونت راه می‌رود، شبیه من، سرایتِ کامل خوابی که بیداری‌ را از پژمردگی‌های دیروزت می‌بلعد. با هر لرزش، جهان عقب می‌رود اما زمین، هنوز هم بدنم را بلد است، بالا بیا از روزنه‌های عدم نور را زیر زبانِ فاصله دفن کن که سایه‌ها باردارند. ای بازیگر شب، مالک ریتم‌های مردانه، چطور راضی‌ات کنم؟ وقتی نقش از نرمیِ گوش من آغاز می‌شود؟! اکنون که نور، روی پوست به تماشا مانده بگو که انگشت‌هایت باقیِ شب را بلدند!؟ حالا بگو کدام بذر را به زمین می‌سپاری؟ بگو بر آتشِ درونت آب می‌ریزی یا من با دهانِ شعله صدایت کنم؟ • #آرزو_رنجبر از مجموعه "برزخ خصوصی" https://t.me/Alefba4

c2df2c12.mp33.32 MB

photo content