251
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+430 days
Posts Archive
251
یک بار دیدمت فقط از دور و حک شدی
بر سنگوارههای نفسهام و؛ هر چه حال
میدوزم آه را به لبانم، نمیرود
از یادم آن دو چشم ِ به غایت قشنگِ تو
#بهرام_پارسا
251
من تودهای از یک جنسِ حساسام؛ هیچ پوستی ندارم (جز برای نوازش).
•رولان بارت, سخن عاشق ۱۹۷۷
251
من تودهای از یک جنسِ حساسام؛ هیچ پوستی ندارم (جز برای نوازش).
•رولان بارت, سخن عاشق ۱۹۷۷
251
زندگیام از آغاز همین بوده، با یک دست خنجر در میان دندههایم فرو میکنند و با دستی دیگر دسته گلی تقدیمم میکنند.
•پابلو نرودا، خاطرات
251
•
بگذار پیش از آنکه نامم را صدا بزنی،
نفسم را از یقهی آفتاب بردارم
آن وقت جهان از دهان کهرباییات آغاز میشود
بخوان
به نام پناه
نزدیکترم کن
به مبدأ لرزش
آنچه میان لب و لب جان میدهد
شمال تنت را در من جاری کن
و ماهی غوطهور در حافظه ی آب را
به دندانهای من بسپار
آنقدر مرا در رودخانهی تنت شناور بخوان
که استخوانهایم نامِ دیگری برای موجها باشند
شاعرِ رنگدانهها باش،
زیرِ پوستم بمان؛
نبضِ سایه را بیدار کن
و آخرین دکمهی پیراهنت را
به گردنِ ماه ببند.
چرا که شب
میانِ لبهای من
و اعترافِ دهانِ تو
پروانهایست سرگردان؛
هر بار که روی ترقوه مینشیند،
پوستم
به زبانِ دیگری شکوفه میدهد
و من،
زنی که از بوسههای ناتمام
پیراهنی از تور به تن دارد،
تبِ انگشتانت را
در تاریکترین رگِ مچم
پنهان کردهام.
#آرزو_رنجبر
#کهربا
از مجوعهی "برزخ خصوصی"
•
https://t.me/Alefba4
251
•
دوستت دارم
آنقدر که
دشت
از استخوانهایم عبور میکند
و اسبها
در سینهام
بیافسار میشوند.
این زن
رام نمیشود.
#آرزو_رنجبر
•
https://t.me/Alefba4
251
من از آن تواَم، و مرا نمیبینی؛
من با تواَم تا انتهای زمین.
من هیچچیز نمیخواهم نه معروفیت، نه شهرت، هیچچیز جز سرت را در دستهایم، زمانی برای استراحت و "جبران زندگی".
• مارینا تسوِتایوا نامه به پاسترناک
251
•
من یک حیوانم
دو چهره در یک پوست؛
نیمی آهویِ رمندهی شهر،
نیمِ دیگرم
گرگِ عاشقی در تعقیب.
#آرزو_رنجبر
•
«مدّتی بیش از حدِ طولانی انسان بودهام، دیگر امتحانش نمیکنم.» •ساموئل بکت، مالُوی ۱۹۵۱https://t.me/Alefba4
