en
Feedback
"𝐷𝑂𝑁'𝑡. ᷤ ⷨ ⷪ ᷜᷜ ⷷ𝑂𝐹𝐹𝐼𝐶𝐸𝑅؛"

"𝐷𝑂𝑁'𝑡. ᷤ ⷨ ⷪ ᷜᷜ ⷷ𝑂𝐹𝐹𝐼𝐶𝐸𝑅؛"

Open in Telegram

"غیر از من هر چه بود ؛ وجود مکرر است" 𝑃𝑟𝑖𝑣𝑎𝑡𝑒 : t.me/OFFICER_KIM 𝐴𝑣𝑖𝑛 : http://t.me/HidenChat_Bot?start=7849183684 𝑴𝒐𝒐𝒏 : http://t.me/HidenChat_Bot?start=6740296066

Show more
378
Subscribers
-524 hours
-57 days
-3030 days
Posts Archive
Your vibe my ocean : 🌟✨🫧🎀🫐🪶🩵

На этот раз я похороню свою печаль в твоих объятиях.

خشاب با قدرت داخل محفظ جای گرفت و جانِ لوله هدف جدیدی برای نابودی دنبال می کرد: _ یک نخ شریک شدی نه یک قلب. با پوزخندی دستانِ نحیفش به نشانهٔ تسلیم به احتزاز درآمد و ادامه داد: + دوستت دارم افسر با خود فکر میکرد چه چیزی جز غمِ نگاهش باعث جسارت او بود؟ دوست داشتن؟ انگار که هوسِ خاکستر کرده بود که آتش می انداخت به رگ های مُردهٔ مَردِ خاکستری اش؛ _ چیزی باعث نمیشه افسرت کمر خم کنه عشق. ضعیف ترین سلاحیِ که مقابل من به دست گرفتی پسر. + دوسِت دارم افسر شبیه ادمی متوهم شده گمان میبُرد هزار و یک نخ شریک شده که حال معادلش میخواست نفس هایش را به ریه های آن سردمدار گره بزند و نبض حرام کُند. چه چیز باعث شده بود فکر کند مرگ هم نمیتواند ما را ز یکدیگر جدا کند؟ _ اگه بهم خیانت کنی میکُشمت + نه افسر، من هرگز به تعهدم و زندگیم پُشت نمیکنم ما کمر خم نمیکنیم جز برای هم _ این انتخابته؟ + یادت رفته؟ "من از آن روز که در بند توام آزادم." انگشت اشاره‌اش را بر روی ماشه حرکت داد و لولهٔ تفنگ را از جمجمهٔ بی قالبش منحرف کرد و پایین آورد گَردِ آشوبِ پسر که تا به گِل نشست، لبخندی نثارِ احساسات شیرین کامِ افسر کرد و درونش پایکوبان از تاثیر کلماتش بر آن سخت جانِ مُتِمَدن افشان شد و لب تر کرد: + میبینی؟ به ما میگن دو شریک جُرمِ عاشق! تا برخاست برای بوسیدن روبه روی او به ایستد ؛ نفس دو ضربان به جا گذاشت و دیدگانش دچار قُماری عظیم، سِیه گَشت. سکوت به خاک نشست و لحظه ای بی درنگ به جای گذاردنِ قلم بر روی کاغد، اسلحه را بر رویِ سینه‌اش کِشاند و خونابهٔ فَکَّش هَوَسِ نفس از او گرفت.
_ میبینی؟ مثل وقتی شدی که جای کلماتت در ذهنم میسوخت

وَر هیچ نباشد. در خیالم؛ چون تو هستی، "همه هست."
وَر هیچ نباشد. در خیالم؛ چون تو هستی، "همه هست."

می‌روم، یعنی باید بروم. نمی‌شود ماند. اصلا کجا باید ماند؟ تو بودی می‌توانستی بمانی؟ یک درخت بکاری و هیچ ندانی ریشه‌ی این درخت به جسد کدام جوان می‌رسد. - افسر بهم گفت میتونم تو چنلش بزاره، خوشحالم همین یک یادگاری کوچولو از من :) Fm

The story of your habit to me will be bitter for you

ثانیه ای پیش، شیرهٔ وجودم را در واپسین لحظاتِ آخرین آغوش، از دردِ جراحتی کهنه به زخمی سطحی جایگزین کرد و این همان تساویِ بی پایان بود. در این میان؛ آن چه بین ریه هایمان چون ناامیدی خَموش قرار داشت بدون هیچ اصولی شروع به تپیدن اَنجامید ماننده سیگاری بودم که تَرک کرده پِی چند نخ بود و او مُرده ای که تظاهر میکرد با دیدن من جان گرفته... همچو پاره های سنگی‌؛ آن هنگام تبدیل به چون و چرایی بیصدا در پس زمینهٔ کِشتیِ عظیمی از خاطرات دست به گریبان شده بودیم که موتورش از کار افتاده بود دیگر نگفت دلم برایت تنگ میشود انگار که من طعمه ای هستم و دست او آروارهٔ حیوانی است که بازَش کرده و نمیبیند تار های صوتی ام همه از دَم سوخته اند. چه میدانست؟ که نیازی نبود آن کس که میرود، میبایست حتما هم خونت باشد تا که احساس کنی بخشی از وجودت را از دست داده ای` اما یک آهنگ قبل رفتنم... یک آهنگ برای ماندن پشت سرم.. آهنگی از طرف من، به حوالی تمام دیر رسیدن ها... زادهٔ خیال نبود اما؛ آن چند سطری را که در نیمه شب در قصهٔ هزار و یک شبِ من طی کرده بود همه را به چنگ زد و واژگانی را دزدید که میدانست:
هرگز دیگر به من باز نمیگردند
1403/7/4. 15:30 a.m