جایی پایین جاده
Open in Telegram
1 308
Subscribers
-424 hours
-27 days
+2230 days
Posts Archive
1 309
مراقبت از رابطه چه دوستانه چه عاطفی یه کارِ دو نفرهست و از آدم دست تنها کاری برنمیاد.
1 309
Repost from EL vIsiOn
[ بعضیها هم هستند که به نظر فراموششان کردهایم اما وقتی حرفشان به میان میآید، دیگر نمیتوانیم لبخند بزنیم. ]
نزار قبانی
1 309
Repost from کُنجی در هیاهوی زمان
عبور كردن به معنی بىحس شدن نيست؛ گاهی انتخاب نكردن دوباره، وقتی هنوز نسبت بهش بىتفاوت نشدى، خودش شكل عميقترى از عبوره.
1 309
اصلیه همونیه که به عکساش خیلی دقت میکنی، طوریکه تا ریزترین جزئیات صورتش یادت میمونه.
1 309
یکی از تفریحات من کتاب خریدن بود و من کیف میکردم وقتی یه کتاب جدید میخریدم، الان با این قیمتا دور همین تفریحمونم باید خط بکشیم.
1 309
کاش میشد برگردم به چند سال پیش و به خودم بگم: انقدر تو گیر و دار دیر و زود نباش و فقط شروع کن.
1 309
بعضی از ماها نیاز داریم که فقط همون یکنفر مارو به یاد بیاره و همین برامون کافیه.
1 309
و اما عزیز راه دور من؛ واقعیت اینهکه من خودم هیچ امیدی و هیچ انگیزهای برای آینده ندارم و حتی هیچ ذوقی هم برام نمونده و مشتاق اتفاق خاصی هم نیستم و این در حالیِکه با تمام وجودم و با هر کلمهای که بلدم سعی میکنم اشتیاق تو به زندگی رو زنده نگه دارم و البته سعی دارم که برات حرفهای پوچ و تو خالی و عین حال قشنگِ به ظاهر نزنم و نمیدونی که این کار چقدر کاره سختیه.
1 309
غلط املاییم زیاد شده و طوری حواس پرت شدم که بعد از گذشت یک روز و یا روزها متوجه میشم.
1 309
آدم از چیزیکه واقعا براش ساخته شده باشه نمیتونه دست بکشه؛ حتی اگه بارها رها کنه دوباره بهش برمیگرده.
1 309
یه پیام به موقع، یه آهنگ خوب از خوانندهی مورد علاقه، یه چای خوشم دَم، بارون و عصر پاییزی، خوشحالم که هنوزم با اینا حالم خوب میشه.
1 309
Repost from من چراغها را روشن میکنم.
وقتی نمیتونم از خودم بنویسم، انقدر آدمها و نوشتههاشون رو میخونم تا بالاخره یه چیزی پیدا کنم که شبیه حال من باشه.
