جبار رحمانی | Jabbar Rahmani
Open in Telegram
این کانال برای انتشار مطالب من در حوزه فرهنگ، دین و جامعه ایرانی است.
Show more289
Subscribers
No data24 hours
-17 days
No data30 days
Posts Archive
هرچه مینویسم، پنداری دلم در آن خوش نیست.
و بیشتر آنچه در این روزها نبشتم، همه آن است که یقین ندانم که نوشتنش بهتر است از نانبشتنش
کاشکی یکبارگی نادانی شدمی تا از خود خلاصی یافتمی
چون احوال عاشقان نویسم نشاید
چون احوال عاقلان نویسم هم نشاید
و هرچه نویسم هم نشاید
و اگر هیچ ننویسم هم نشاید
و اگر گویم نشاید
و اگر خاموش گردم هم نشاید
و اگر این واگویم نشاید
و اگر نگویم هم نشاید
و اگر خاموش شوم هم نشاید!
عینالقضات همدانی، نامهها
#جملات_عینالقضات
@Ein_al_Qozat
Repost from عینالقضات همدانی
هرچه مینویسم، پنداری دلم در آن خوش نیست.
و بیشتر آنچه در این روزها نبشتم، همه آن است که یقین ندانم که نوشتنش بهتر است از نانبشتنش
کاشکی یکبارگی نادانی شدمی تا از خود خلاصی یافتمی
چون احوال عاشقان نویسم نشاید
چون احوال عاقلان نویسم هم نشاید
و هرچه نویسم هم نشاید
و اگر هیچ ننویسم هم نشاید
و اگر گویم نشاید
و اگر خاموش گردم هم نشاید
و اگر این واگویم نشاید
و اگر نگویم هم نشاید
و اگر خاموش شوم هم نشاید!
عینالقضات همدانی، نامهها
#جملات_عینالقضات
@Ein_al_Qozat
هرچه مینویسم، پنداری دلم در آن خوش نیست.
و بیشتر آنچه در این روزها نبشتم، همه آن است که یقین ندانم که نوشتنش بهتر است از نانبشتنش
کاشکی یکبارگی نادانی شدمی تا از خود خلاصی یافتمی
چون احوال عاشقان نویسم نشاید
چون احوال عاقلان نویسم هم نشاید
و هرچه نویسم هم نشاید
و اگر هیچ ننویسم هم نشاید
و اگر گویم نشاید
و اگر خاموش گردم هم نشاید
و اگر این واگویم نشاید
و اگر نگویم هم نشاید
و اگر خاموش شوم هم نشاید!
عینالقضات همدانی، نامهها
#جملات_عینالقضات
@Ein_al_Qozat
Repost from مردمنامه (تاریخ مردم)
⚫️معرفی مقالات شمارهٔ ۳۴ فصلنامهٔ مردمنامه
🔘دربارهٔ تاریخنگاری محمدابراهیم باستانی پاریزی
◾️حماسۀ کویر، رسالهای در باب ریشههای روستایی تمدن ایرانی
🖊جبار رحمانی، دانشیار انسانشناسی و عضو هیئتعلمی مؤسسۀ مطالعات فرهنگی و اجتماعی
▪️تمرکز اصلی این مقاله بر واکاوی یکی از ابعاد اندیشۀ تاریخی باستانی پاریزی است که در کتاب حماسۀ کویر مطرح شده است و آن روستامحوری یا منشأ روستایی تمدن ایرانی است. باستانی پاریزی تمدن ایران را برخاسته از روستاها و توانمندیهای انسان کویری در سازگاری با محیط سخت میدانست.
▪️بخش دوم مقاله، به توضیح منطق باستانی پاریزی در اصالت بخشیدن به روستا اختصاص دارد. باستانی پاریزی معتقد است صفای باطن و روحیۀ سختکوش روستایی بستری را برای پرورش نخبگان در حوزههای سیاست، ادب و دین فراهم کرده که نمونههای آن در تاریخ ایران بیشمار است. او روستا را نماد اخلاق و خلاقیت و شهر را غالباً محل طمع و بیروحی توصیف میکند.
▪️جبار رحمانی با رویکردی انسانشناختی به نقد این تز میپردازد و اولین و مهمترین ابهام آن را در تعریف روستا میداند. وی معتقد است که باستانی پاریزی دچار سادهسازی شده و سهم شهر را نادیده گرفته است. بهنظر او، اگرچه بسیاری از نخبگان ریشۀ روستایی داشتهاند، اما نبوغ آنها فقط در بستر تقسیم کار اجتماعی، آموزش تخصصی و ساختارهای نهادی شهر به بار نشسته و اثرگذار شده است.
▪️متن کامل مقاله را در فصلنامۀ مردمنامه بخوانید.
📓مردمنامه را بخوانید و به دوستان و آشنایان بشناسانید. این مهمترین و مؤثرترین کمک به حرکت مردمنامه است. ماندگاری و بالندگی مردمنامه در گرو همراهی و پشتیبانی شماست. ⚫️🖤
پشتیبانی از پویش مردمنامه👇https://zarinp.al/daryoshrahmanian https://t.me/mardomnameh
Repost from دین، فرهنگ، جامعه | محسنحسام مظاهری
هم انسداد سیاسی و کشتار معترضان محکوم است و هم تجاوز بیگانه و جنگطلبی. در منطق منافع ملی، اینها غیرقابل جمع نیستند.
خشم و استیصال و نومیدی بخش عمدهی جامعه، طبیعی و قابل درک است.
اما معتقدم در شرایطی که زمزمههای شوم جنگ و تجاوز آنهم از جانب قدرتهای جهانی که صرفا و طبعا منافع خود را دنبال میکنند، بلند است، باید بدون لکنت ایستاد و از ایران دفاع کرد.
باید فضای دوقطبی ویرانگری که محصول مشترک نیروهای رادیکال و فرقهگرایان طرفین، چه داخلی و چه خارجی، است را شکست و مقهور صفبندیهای رسانهای نشد.
هیچ خط قرمزی بالاتر از حفظ ایران و جان تکتک ایرانیان نیست.
@mohsenhesammazaheri
هم انسداد سیاسی و کشتار معترضان محکوم است و هم تجاوز بیگانه و جنگطلبی. در منطق منافع ملی، اینها غیرقابل جمع نیستند.
خشم و استیصال و نومیدی بخش عمدهی جامعه، طبیعی و قابل درک است.
اما معتقدم در شرایطی که زمزمههای شوم جنگ و تجاوز آنهم از جانب قدرتهای جهانی که صرفا و طبعا منافع خود را دنبال میکنند، بلند است، باید بدون لکنت ایستاد و از ایران دفاع کرد.
باید فضای دوقطبی ویرانگری که محصول مشترک نیروهای رادیکال و فرقهگرایان طرفین، چه داخلی و چه خارجی، است را شکست و مقهور صفبندیهای رسانهای نشد.
هیچ خط قرمزی بالاتر از حفظ ایران و جان تکتک ایرانیان نیست.
@mohsenhesammazaheri
🖤در سوگ پدر کاریزها
انجمن انسانشناسی ایران با نهایت تأسف و تأثر، درگذشت استاد عزیزمان دکتر جواد صفینژاد، از چهرههای برجسته و تأثیرگذار انسانشناسی و استاد بازنشسته گروه انسانشناسی دانشگاه تهران را به خانواده محترم ایشان، شاگردان، همکاران و جامعه علوم اجتماعی ایران، بهویژه انسانشناسان، تسلیت عرض میکند.
▪️استاد صفینژاد از نسل پژوهشگرانی است که دانش را با رنج میدان، مشاهده مستقیم و زیستِ مشترک با مردم به دست میآورند، کسانی که انسانشناسی برای آنها صرفاً نه یک عنوان دانشگاهی بلکه شیوهای از فهم فرهنگ، احترام به تجربه تاریخی و خردهای بومی، و تعهدی اخلاقی نسبت به ثبت و حفظ میراث فرهنگی ایران است. استاد صفینژاد سالها در میان ایلات و عشایر ایران زیست، دید، شنید و با صبر و دقت علمیای مثالزدنی، آنچه را در حال فراموشی بود ثبت و ماندگار کرد.
▪️پژوهشهای او درباره ایلات و عشایر ایران، ساختارهای اجتماعی و نظامهای معیشتی سنتی، سنتهای کشاورزی و نظام بُنه نمونههای شاخص از انسانشناسی عمیق و مسئولانه است، انسانشناسیای که فرهنگ را در پیوند زنده انسان با طبیعت و تاریخ فهم میکند و نشان میدهد که چگونه توجه به جزئیات زندگی روزمره و بررسی الگوهای بهظاهر ساده که حامل دانش تاریخی، سازمان اجتماعی و منطق فرهنگی در جوامع مختلفاند میتواند کلید فهم یک ملت باشند و این همان روح انسانشناسی است که صفینژاد به آن وفادار بود؛ یعنی فهم کل از مسیر جزء. در همین راستا، نگاه او به قناتها و مطالعه این فناوری فرهنگی به مثابه دانشی بومی، نهادی اجتماعی و تجلی همکاری جمعی و تاریخی ایرانیان در مواجهه با طبیعت تبلور نگاه انسانشناختی به داشتههای فرهنگی و تاریخی مان است، داشتههایی که در مواجهه غیرانتقادی با منطق جهان مدرن به محاق رفتند و بحرانهای امروزه بیش از هر زمان دیگر، ما را دعوت میکنند تا نگاهی موشکافهتر و تحلیلیتر به این خردهای بومشناختی برای فهم زیستجهان ایرانیمان داشته باشیم.
▪️انجمن انسانشناسی ایران با ادای احترام به این پژوهشگر فرهیخته، یاد و نام استاد جواد صفینژاد را گرامی میدارد و درگذشت او را ضایعهای بزرگ برای انسانشناسی و فرهنگ ایران میداند. نام و راه او، بهعنوان یکی از حاملان حافظه علمی و فرهنگی این سرزمین، بهویژه برای نسلهای جوان انسانشناسی، یادآور این حقیقت است که این رشته با میدان، فروتنی، دقت علمی و تعهد به فرهنگ ایران معنا پیدا میکند.
یاد و نام این پژوهشگر بزرگ فرهنگ ایران گرامی باد و آثار و اندیشههایش الهامبخش نسلهای آینده بماند.🍁🌿
Repost from انجمن انسان شناسي ايران
🖤در سوگ پدر کاریزها
انجمن انسانشناسی ایران با نهایت تأسف و تأثر، درگذشت استاد عزیزمان دکتر جواد صفینژاد، از چهرههای برجسته و تأثیرگذار انسانشناسی و استاد بازنشسته گروه انسانشناسی دانشگاه تهران را به خانواده محترم ایشان، شاگردان، همکاران و جامعه علوم اجتماعی ایران، بهویژه انسانشناسان، تسلیت عرض میکند.
▪️استاد صفینژاد از نسل پژوهشگرانی است که دانش را با رنج میدان، مشاهده مستقیم و زیستِ مشترک با مردم به دست میآورند، کسانی که انسانشناسی برای آنها صرفاً نه یک عنوان دانشگاهی بلکه شیوهای از فهم فرهنگ، احترام به تجربه تاریخی و خردهای بومی، و تعهدی اخلاقی نسبت به ثبت و حفظ میراث فرهنگی ایران است. استاد صفینژاد سالها در میان ایلات و عشایر ایران زیست، دید، شنید و با صبر و دقت علمیای مثالزدنی، آنچه را در حال فراموشی بود ثبت و ماندگار کرد.
▪️پژوهشهای او درباره ایلات و عشایر ایران، ساختارهای اجتماعی و نظامهای معیشتی سنتی، سنتهای کشاورزی و نظام بُنه نمونههای شاخص از انسانشناسی عمیق و مسئولانه است، انسانشناسیای که فرهنگ را در پیوند زنده انسان با طبیعت و تاریخ فهم میکند و نشان میدهد که چگونه توجه به جزئیات زندگی روزمره و بررسی الگوهای بهظاهر ساده که حامل دانش تاریخی، سازمان اجتماعی و منطق فرهنگی در جوامع مختلفاند میتواند کلید فهم یک ملت باشند و این همان روح انسانشناسی است که صفینژاد به آن وفادار بود؛ یعنی فهم کل از مسیر جزء. در همین راستا، نگاه او به قناتها و مطالعه این فناوری فرهنگی به مثابه دانشی بومی، نهادی اجتماعی و تجلی همکاری جمعی و تاریخی ایرانیان در مواجهه با طبیعت تبلور نگاه انسانشناختی به داشتههای فرهنگی و تاریخی مان است، داشتههایی که در مواجهه غیرانتقادی با منطق جهان مدرن به محاق رفتند و بحرانهای امروزه بیش از هر زمان دیگر، ما را دعوت میکنند تا نگاهی موشکافهتر و تحلیلیتر به این خردهای بومشناختی برای فهم زیستجهان ایرانیمان داشته باشیم.
▪️انجمن انسانشناسی ایران با ادای احترام به این پژوهشگر فرهیخته، یاد و نام استاد جواد صفینژاد را گرامی میدارد و درگذشت او را ضایعهای بزرگ برای انسانشناسی و فرهنگ ایران میداند. نام و راه او، بهعنوان یکی از حاملان حافظه علمی و فرهنگی این سرزمین، بهویژه برای نسلهای جوان انسانشناسی، یادآور این حقیقت است که این رشته با میدان، فروتنی، دقت علمی و تعهد به فرهنگ ایران معنا پیدا میکند.
یاد و نام این پژوهشگر بزرگ فرهنگ ایران گرامی باد و آثار و اندیشههایش الهامبخش نسلهای آینده بماند.🍁🌿
🔹 شاهدان سقوط، عاملان سقوط
کشور ایران طبق پیشبینیها و بررسیهای متعدد علمی داخلی و خارجی وارد برههای از خشکسالی شده است که حداقل سه دهه به طول خواهد کشید و اکنون در پانزدهمین سال این دوره خشکسالی هستیم. علاوه بر این وضعیت بغرنج طبیعی، عوامل انسانی و اجتماعی مزید بر علت شده و این وضعیت طبیعی را به یک بحران و فاجعه بزرگ تاریخی بدل کردهاند. در شرایطی که تمدن و فرهنگ ایرانی هزاران سال در این منطقه جغرافیایی سابقه داشته، عملکرد نظامهای حکمرانی در نیم قرن اخیر، نه تنها جامعه ایرانی را با بحران، بلکه به روایتی میتوان گفت که تمدن ایرانی را با چالش بقا و تداوم مواجه کرده است. متخصصان سالهاست که بحران محیط زیست و آب را فریاد میزنند ولی در نظامهای حکمرانی حکومتی و دولتی همچنان، در بر همان پاشنه قبلی میچرخد. نهایتاً راهکارهای فنی و مهندسی برای انتقال آب از نقطهای به نقطهای یا استفاده ناقص و گاه ناکارآمد از تکنولوژیهای نوین هم سبب شده نه تنها این راهها کاربردی مسکنگونه داشته باشند، بلکه به تدریج تمام ایران را در دریای بحران غرق کنند. به نظر میرسد مواجهه مردم و نظام حاکم در ایران با بحران پیش رو خودش یک بحران و چالش جدی و عمیق باشد. به عبارت دیگر مولد اصلی بحران، طبیعت نیست بلکه جامعه ایرانی و نظام حکمرانی آنست که به دست خویش، خودش را به خطر انداخته است. پرسش اینجاست که چرا و به چه دلیل این رویه غلط در مواجهه با بحران آب و حل آن تداوم دارد.
در شرایطی که هر روز مسئله آب گریبان مردم بیشتری را میگیرد، آمارها حکایت از آن دارد که بیش از ۷۵۰.۰۰۰ چاه آب قانونی و غیرقانونی در ایران فعال هستند و قطعاً این آمار با توجه به چاههای غیرقانونی و خصوصی که در مجموعههای ویلایی و … تأسیس شده است، بیشتر از این خواهد بود. هرچقدر بحران آب جدیتر شود، تکنولوژیهای جدید برای تعمیر چاهها برای استفاده از آخرین ذخایر آب نیز بهتر و حرفهایتر میشود. نظارتهای دولتی نیز ناکارآمدتر شده، در نهایت فاجعه هر روز عمیقتر و گوش مسئول ناشنواتر، صدای متخصصان خفیفتر و در نهایت زندگی بحرانیتر میشود.
به نظر میرسد مسئله بحران آب و طبیعت در ایران، یک بحران در سطح آگاهی و اطلاعات و دانش نیست. مسئله این نیست که ما از مشکل و بحران پیش رو اطلاعاتی نداریم. امروزه هر کس از خشکسالی مطلع است، هزاران و شاید میلیونها نفر ریز ریز هزینههای آن را میپردازند، اما اراده جمعی و نظم امور و گفتمانهای حکمرانی موجود در عمل، بی توجه و منفعلانه با این بحران برخورد میکنند. گویی جریان زندگی واقعی در جامعه و سیاست، مسیری را میرود که امیدی به اصلاح امور و سیاستها برای مواجهه با بحران طبیعت نیست.
به نظر میرسد ریشه این نظم فاجعه آفرین و بحرانزای حکمرانی و زندگی اجتماعی در ایران را باید در لایههای عمیق زندگی و نظم امور جامعه و بنیانهای معیشتی آن جستجو کرد. مقالات و نوشتارهای گوناگون از اساتید بزرگی همچون استاد مرتضی فرهادی، استاد باستانی پاریزی، استاد کردوانی، استاد صفینژاد و … درباره بحران آب گفته شده است. این بزرگان نه امروز که سه دهه قبل، روزهایی که در شور و مستی ناشی از استفاده افسارگسیخته از منابع آب به سر میبردیم و جیب مهندسان از پولهای آلوده سدسازی پر بود و تریبونهای سیاسیون از توهم خودکفایی غیرعقلانی در سدسازی و کشاورزی لبریز بود، نوید این بحران خانمانسوز را میدادند، اما همانند بسیاری دیگر از حرفهای عاقلانه، نه تنها شنیده نشدند، بلکه گاه به مسخره نیز گرفته میشدند. به همین سبب به نظر میرسد، پرسش از چرایی واکنش درست/غلط جامعه ایرانی و نظام حکمرانی آن به مسئله و بحران و فاجعه آب و طبیعت را باید در ساختارهای بنیادین زندگی ایرانیان و نظام سیاسی آنها در نیم قرن اخیر و چه بسا پیشتر جست.
برخی همچون استاد مرتضی فرهادی ریشههای این بحران ناشی از سیطره موتور چاههای آب را در دوره پهلوی و بالاخص بعد از اصلاحات ارضی به خوبی نشان دادهاند. سیطره گفتمان نوسازی بیمهابا زمینههای بحران را فراهم کرد، هرچند در همان زمان مدیریت دشتهای برخی مناطق در دهه چهل شمسی، توسط کارشناسان حرفهای خارجی، پیشبینیهایی برای کنترل بحران داشتند، که با وقوع انقلاب حداقل تدابیر بلندمدت نیز در شور و حال انقلاب و جنگ و بازگشت گفتمان نوسازی گم شد.
@J_Rahmani59
🔹نگاهی به کنشگری انسان دانشگاهی در ایران؛ مطالعه موردی محمدامین قانعیراد
دانشگاه ایرانی همیشه با نقدهای فراوانی روبرو بوده است. عموماً این نقدها در ناکارآمدی و عقیم بودن دانشگاه ایرانی سخن گفتهاند. آنچه که اهمیت دارد آن است که علی رغم ناکارآمدی نهاد دانشگاه بطور عام، نمیتوان این نقدها را بصورت تقلیلگرایانه به یک کلیت همسان و یکدست به نام دانشگاه ایرانی منصوب کرد. در این مقاله تلاش من آن است که با بررسی یکی از کنشگران موفق آموزش عالی ایران، یعنی سیدمحمد امین قانعیراد، منطق کنشگری و سوژهبودگی او را مورد کاش و تحلیل قرار بدهم که او چگونه توانست به این موقعیت اثرگذار در سنت دانشگاهی ایرانی برسد.
برای اینکار از مفهوم سوژگی به همراه درکی از نقشهای چهارگانه جامعه شناسی حسب تقسیم بندی مایکل بوراوی استفاده کردهام. نگاهی به آثار و فعالیتهای قانعی را نشان میدهد او با تدوین و استقرار یک برنامه پژوهشی منظم در حوزه جامعهشناسی علم و نهادهای علمی، علم را بهمثابه پدیده اجتماعی تام در جامعه ایرانی طی نزدیک به سه دهه فعالیت علمیمورد کاوش قرار داد و از همین منظر نیز وارد نقد جامعه و سیاستها و حتی وارد عرصه سیاستگذاری و مدیریت علمیدر ایران شد و بطور همزمان در عرصه عمومیو برای مردم نیز فعالیت میکرد. به همین سبب باید قانعیراد را بهمثابه یک پژوهشگر اجتماعی تام مورد بازشناسی قرار داد، کسی که هم پدیده اجتماعی تام را در تام بودگیاش درک کرده و بر مبنای همین درک تام بود که رسالتهای چهارگانه حرفهای، انتقادی، سیاستگذار و مردممدار را ایفا کرد و همه اینها در نهایت مبتنی بود بر تعهد درونی و اخلاقی قانعیراد به جامعه و تلاش برای اصلاح و بهبود زندگی اجتماعی در آن.
بیان مسئله؛ ضرورت تأمل در کنشگران علمی
طی سالهای اخیر در ایران نهاد دانشگاه به یک مسئله عمومیبدل شده است که بسیاری از منتقدان به اشکال مختلف درباره آن به بحث و نظر پرداختهاند. از یکسو در نهادهای دولتی از موفقیتهای دانشمندان ایرانی بالاخص در زمینههای علوم و مهندسی و پزشکی صحبت میکنند و از سوی دیگر منتقدان فضای روشنفکری با تأکید بر وضعیت علوم انسانی، به نقدهای شدید از دانشگاه پرداختهاند. نقدهایی که ذیل ایدههایی مانند کج فهمیما نسبت به علم، پایان دانشگاه یا در تعبیری تندتر، مرگ دانشگاه صحبت کردهاند. این نقدها عمدتاً معطوف به آن است که دانشگاه نتوانسته نقش مورد انتظار خود در تولید علم را ایفا بکند. لذا نوعی ناکامی، انحراف یا نقصان عمیق در عملکردهای نهاد دانشگاه دیده میشود.
اما در این فضای نقدها که مبتنی بر تعمیمهای فراگیر بر نهاد دانشگاه است، نهادی که به شدت متنوع و متکثر و پرجمعیت است، مسئله بر آن است که این نقدها، عموماً در تبیین نهایی، نهاد دانشگاه را مقصر این مسئله دانستهاند که نتوانسته انسان دانشگاهی در معنای مطلوب آن در ایران تربیت کند. به نظر میرسد نگاهی به نمونههای متفاوت در نظام دانشگاهی، نمونههایی که به اذعان همین جامعه دانشگاهی، افرادی مؤثر و خلاق و صاحب نظر بودهاند، میتواند درک بهتری از عاملیت فردی کنشگران علمیدر جامعه ایرانی در وضعیت موجود دانشگاه به ما بدهد. بهعبارت دیگر نقدها عموماً معطوف به فقدان انسان دانشگاهی خلاق در ایران است. اگر این نقدها را معکوس کنیم و از مختصات انسان دانشگاهی خلاق در جامعه دانشگاهی ایرانی بر حسب مصادیقی که همین نظام دانشگاهی آن را پذیرفته است، صحبت کنیم، چه اتفاقی در فهم ما از نهاد دانشگاه خواهد افتاد. به همین دلیل میتوان نگاهی به نحوه عملکرد نخبگان دانشگاهی ایرانی در حوزههای علوم انسانی داشت، تا فهم بهتری از میدان دانشگاهی و انسان دانشگاهی در آن بدست بیاوریم.
لذا این مقاله را میتوان به تعبیری در امتداد کتاب قانعیراد و خسرو خاور (۱۳۹۰) دانست که در آن به جای شناخت نقاط ضعف اجتماعات علمیو موانع تکوین آن، میخواهیم بدانیم که مناسبات علمیکنونی، چگونه از طریق فعالیتهای کنشگران انسانی شکل گرفته است و استادان و پژوهشگران، چگونه با وجود موانع موجود توانستهاند به گونهای فعال در شکل دادن به مناسبات علمیو تولید دانش مشارکت داشته باشند (قبلی، ۱۳). البته در این مقاله به طور موردی، به یک محقق، یعنی استاد قانعیراد توجه خواهیم کرد تا تأملی بر رویهها و شیوههای کنشگری علمیاو در نظام دانشگاهی ایران داشته باشیم.
@J_Rahmani59
🔹 چرا به آیینهای شاد ادیان غیررسمی اولویت نمیدهیم؟
سرویس اجتماعی انصاف نیوز: یک انسانشناس میگوید «سیاستگذاریها دچار نوعی بخل و کمبینی هستند و به آیینهای شاد یا مراسم ادیان غیررسمی (زرتشتی، یهودی، مسیحی) اولویت نمیدهند. این نگاه محدودکننده مانع آشنایی عمومی با میراث فرهنگی و تجربه شادی ملی میشود.»
جبار رحمانی در گفتوگو با انصاف نیوز درباره رویدادهای شاد تاریخی ایران گفت «مجموعه وسیعی از آیینهای محلی در ایران وجود دارد که در سطح محلی، منطقهای، ملی و فراملی (مثل نوروز) برگزار میشوند. آیینهای شاد منطقهای در جشنهای معطوف به سنتهای مذهبی یا آیینهای کار مانند جشن گیلاسچینی که در الموت برگزار میشوند، منطقهای به حساب میآیند.
آیینها را براساس سطوح قلمروی حضور و درگیری جامعه با آنها میتوان طبقهبندی کرد. برخی از آیینها مثل عید غدیر رنگ و بوی مذهبی دارند و گاهی هم آیینهایی با رنگ و بوی فرامذهبی مثل نوروز داریم. برخیهایشان مثل گیلاسچینی، انگورچینی و برداشت محصولات کشاورزی، فصلی و مربوط به معیشت هستند.
در ایران، تنوع غنی از آیینها وجود دارد که از نظر تقویمی، جغرافیایی و جهانبینیهای بنیادین متفاوت هستند و از این نظر سنتهای بسیاری متنوع و خوبی داریم.»
موانع کمرنگ شدن رویدادهای شاد ایرانی
او درباره موانعی که برای آیینهای شاد ایرانی وجود دارند، گفت «آیینهایی مثل نوروز و چهارشنبهسوری، برای تمام ایرانیان مشترک هستند. اما سیاستگذاریهای آیینی در ایران، این میراث غنی سنتها و آیینهای فرهنگهای ایرانی را نه تنها مبنا قرار نداده بلکه بواسطه تبعیضی سیستماتیک برخی از آنها را طرد و سرکوب کرده است. یک نمونه از سیاستگذاریهای غلط مربوط به چهارشنبهسوری است. آیینی که محلهمحور بود و به شکل گسترده اجرا میشد در چند دههی اخیر باعث سرکوب آن و اتفاقا خشنتر شدنش شدند.
آیینهایی هم وجود دارند که میدانیم برای اجتماعات خاصی مهم هستند ولی درعینحال همه میتوانند در آنها سهیم شوند. مثلا ارامنه و مسیحیها با جشن کریسمس در ایران حضور دارند ولی سعی نکردیم جشنهای آنها را به طور ملی رواج بدهیم که همه ایرانیان در این سنت مسیحی ایرانی شرکت کنند و از فضای شادی آن بهرهمند شوند. متاسفانه بیشتر این نگاه وجود دارد که دین و آیین اکثریت تحمیل شود. درباره آیینهای مذهبی چنین تحمیلی وجود دارد و سبب طرد اقلیتهای مذهبی از تقویم ملی و سیاستهای آیینی ملی شده است ولی باید این فرصت را در اختیار اقلیتها قرار داد تا بتوانند جشنهایشان را در سطحی برگزار کنند که بقیه هم در آن مشارکت کنند یا حداقل شاهد آن باشند. عید کریسمس میتواند در سطح ملی برگزار شود اما میبینیم که چنین اتفاقی نمیافتد.»
اشتباهی به نام حاشیهایسازی اقلیتها | منطق تکصدایی
او در ادامه اضافه کرد «مسئله اصلی این است که آیینهای شاد اولویت نظام سیاستگذاری نیستند؛ مثلا در چند سال اخیر درباره عید غدیر میبینیم که چرخشی رخ داده است اما هنوز فراگیر نشده است. امکان برگزاری آیینهای اجتماعات مذهبی و قومی غیر از مذهب رسمی (مثل زرتشتیان، یهودیان و مسیحیان) در ساختار سیاستگذاری فراهم نیست.
اگر چنین امکانی بود، همهی جامعه میتوانستند با این میراث آشنا شوند و شادی را در سطح ملی تجربه کنند. نوعی کمبینی یا بخل در سیاستگذاران وجود دارد که دیگری حق حضور فراگیر نداشته باشد و همیشه در جایگاه فرودست قرار بگیرد!
رسانه ملی هم میتواند این آیینها را به نمایش بگذارد اما وقتی منطق تکصدایی باشد، نسل جدید هم امکان آشنایی با جشنها را از دست میدهد. نه تنها در وجه داخلی این تنوع آیینی مورد توجه و تمرکز سیاستگذاران نیست بلکه در عرصه خارجی و بینالمللی هم سیاستهای آیینی ما بسیار نحیف و ضعیف هستند. از طرف دیگر ما نوروز یا چهارشنبهسوری را به شکل بینالمللی برگزار نمیکنیم و سعی نکردیم با مهاجران ایرانی خارج کشور برنامه هماهنگی داشته باشیم. در واقع معمولا تلاش میشود تا آیینهای ملی فراگیر ایرانی فقط محدود به آیینهای مذهبی شیعی شوند.»
نسل جدید کجای ماجراست؟ | صداهایی که ساکت میشوند
عضو هیئت علمی پژوهشگاه مطالعات فرهنگی و اجتماعی و تمدنی وزارت علوم، درباره آشنایی نسل جدید با آیینهای تاریخی ایران گفت «نسل جدید نسل نسبتا آگاهی است و آیینها را میداند اما وقتی به آنها اجازه مشارکت داده نشود، آیینها را فراموش میکنند.
@J_Rahmani59
🔹 دین در نسل زد
در مواجهه با نسل «زد» در ایران، چگونه میتوان میان ویژگیهای موروثی از نسلهای پیشین و خصوصیات متمایز برآمده از تجربه زیسته آنان تمایز گذاشت و این تمایز چه تأثیری بر ارزیابی فرهنگی و اجتماعی این نسل دارد؟
در بحثهای امروز جامعه ایران، نسل «زد» گاهی با ستایش و گاهی با انتقاد شدید توصیف میشود. اما پیش از هرگونه داوری، باید این نسل را بهعنوان واقعیتی اجتماعی با مختصات خاص خود شناخت. واقعیت این است که آنان نه بهطور کامل از نسلهای پیشین گسستهاند و نه کاملاً ادامهدهنده همان الگوها هستند. بخشی از ویژگیهایشان ریشه در تربیت والدین و نظام آموزشی پیشین دارد و بخشی دیگر، حاصل تجربه زیسته و انتخابهای این نسل متفاوت در دنیای امروز است.
نگاهها به این نسل، بسته به زاویه دید، گوناگون است. منتقدان بیشتر بر فاصلهگیری آنان از آرمانها و ارزشهای سنتی تأکید میکنند. مدافعان بر انعطافپذیری، نگاه واقعگرایانه و بینش انسانیترشان انگشت میگذارند. نخستین گام در مواجهه با نسل «زد» باید شناخت علمی و بیطرفانه ویژگیهای واقعی آن و نه قضاوت بر اساس معیارهای نسلهای گذشته باشد. برای فهم دقیقتر این نسل، چند شاخص برجسته در رفتار و نگرش آنها قابل ذکر است نخست اینکه برخلاف نسلهای دهه شصت و هفتاد که در بستر گفتمانهای ایدئولوژیک رشد کردند، نسل «زد» کمتر از ۱۰ تا ۱۲ درصد گرایش سیاسی-ایدئولوژیک فعال دارد. آنان ترجیح میدهند زندگی شخصی را بر اساس واقعیت ها و منافع ملموس و تجربه زیسته پیش ببرند. خصیصه دیگر این نسل واقع گرایی آنهاست، آنها برای زندگی در این جهان تلاش میکنند و قرار نیست به وضعیت موعودی برسند. به عبارت دیگر این نسل در جهان واقعی زندگی میکند، نه در ایدهآلهای آرمانشهری سیاستگذاران. این واقعگرایی میتواند دلالتهای مختلفی داشته باشد چه در جستجوی بهرهبردن از لحظات زندگی باشند و چه با پذیرش روزمرگی پیش بروند، رویکردشان در تضاد با نظام آموزشی ایدئولوژیک نسلهای پیشین است.
الگوهای جنسیتی این نسل هم متفاوت از نسلهای قبلیشان است، مرزبندیهای سخت و نگاه صفر و یکی به روابط زن و مرد که در فرهنگ رسمی هم عمیقاً نهادینه شده، چندان برایشان معنا ندارد. آنان روابط انسانی را بر اساس احترام و تعامل تعریف میکنند، نه کلیشههای جنسیتی. به نظرم مهمترین خصیصه این نسل، نسبت آنها با تبعیضهای سیستماتیک و ذاتگرایانه است. این نسل تبعیض و نهادینهسازی فرودستی بر اساس قومیت، مذهب یا جنسیت را نمیپذیرد و تفاوتها را ذاتی و ارزشیگذاریشده نمیداند. برایشان این گزاره که «بهخاطر مذهب یا قومیت خاص، فرد بیارزشی هستی» غیرقابل قبول و حتی بیمعنا است اگر در برخی موقعیتهای قدرت قرار داشته باشند.
چگونه تجربههای غیرمستقیم نسل «زد» از آثار منفی دین رسمی – از طریق شنیدههای خانوادگی – بر نگرش آنان تأثیر گذاشته است؟
در خصوص نسل «زد» و تجربه آنان از نهاد دین، باید توجه داشت که بسیاری از افراد این نسل در دهه سنی نوجوانی قرار دارند و در این سن، قضاوت قطعی کمی زودهنگام است. با این حال، پیمایشها نشان میدهد که وضعیت مشارکت مذهبی در کشور همچنان نامناسب نیست؛ بیش از نودوهشت درصد جامعه به خدا اعتقاد دارند و میانگین مشارکت در آئینهای جمعی بین شصت تا شصتوپنج درصد است، که وضعیتی نرمال و متعادل به شمار میآید. این گزارههای حاصل از پیمایشهای ملی تا حدی شامل این نسل هم میشود.
این آمار نشان میدهد که نیازی نیست نسل جدید را متهم به بیدینی کنیم. آنچه آنان از آن فاصله میگیرند، «اصل دین» نیست؛ بلکه دینی است که در تجربه و گفتوگوهای پیرامونی خود دریافتهاند که به زندگی روزمرهشان آسیب زده، آن را تلخ و مشقتبار کرده و آنها را در تنگنایی معیشتی و روانی قرار داده است. آنها در فضاهای خانوادگی و رسانهای در حال بزرگ شدن هستند که دائماً دین نهادی و رسمی مورد نقد و بازاندیشی جدی قرار میگیرد. لذا نمیتوان آنها را بیدین دانست آنها دین موجود و رسمی را نمیپذیرند. ممکن است این نسل شخصاً این فشار یا آسیب را تجربه نکرده باشد، اما در گفتوگوهای والدین و دیگر بزرگترها شنیده که سیاست و فرهنگ دینی حاکم چه پیامدهایی برای حیات و معیشت ایجاد کرده است. هنگامی که نقد دین سیاسی و دین فرهنگی حاکم به موضوعی رایج در «گفتوگوهای درونی خانواده» بدل شود، طبیعی است که نسل جدید علایق عمیقی نسبت به دین رسمی پیدا نکند.
@J_Rahmani59
📣به مناسبت جلسۀ سی و هشتم پنجشنبههای پرسش و پاسخ: دین مردمی (نگاهی انسانشناختی به حیات دینی مردم در ایران)
✅تحلیل نقاشی عصر عاشورا اثر محمود فرشچیان
از کتاب دین مردمی (رویکردی انسانشناختی به حیات دینی مردم در ایران)، اثر جبار رحمانی، انتشارات فرهامه، 1400
#نقاشی #مینیاتور #عصرعاشورا #عصر_عاشورا #فرشچیان #محمودفرشچیان #محمود_فرشچیان #دین_مردمی #جبار_رحمانی #حیات_دینی #دین_در_ایران #انتشارات_فرهامه #انسان_شناسی_و_فرهنگ #انسانشناسی_و_فرهنگ #پنجشنبه_های_پرسش_و_پاسخ
🔹 لزوم تبدیل شدن آب به هسته مرکزی ایدئولوژی جامعه و سیاست ایرانی
این مقاله هفت سال پیش منتشر شده است.
سالهاست صدای بحران آب در ایران بلند شده است، اما هفته پیش در میدان تره بار اصفهان، هندوانه کیلویی سیصد الی چهارصد تومان معامله میشد و مردی با وانت آمده بود تا هندوانههای بیکیفیت را برای تغذیه دامهایش بخرد. شاید اندکی این موضوع طنز به نظر برسد، اما نشانهای است از یک بیماری فراگیر در ساختار معیشتی و سیاست حکمرانی ما. مدتهاست محققان و صاحب نظران دلسوز، خبر از بحران آب میدهند. در حوزه علم جغرافیا، استاد کردوانی سالهاست این بحران را گوشزد کرده اخیراً هم با تاسف فراوان تاکید کرده که «چرا باور نمیکنید آب نیست». در سخنرانیهای دیگری نیز ابعاد مختلف این بحران را تشریح کرده و به خوبی نشان داده که چگونه در ساختار سیاسی ما فهم نادرستی از آب هست و حتی در جایی با تأکید گفته است که «هر استانی را میخواهید نابود کنید، به آن آب بدهید»، زیرا درمان غلط مساله آب و تصمیمهای نابخردانه منجر بر فروپاشی حیات روستایی-کشاورزی و هجوم به شهرها شده است. به عبارت دیگر سیاستهای غلط آب، منشأ موثری برای بیعدالتیهای اجتماعی و تشدید بحرانها شده است. چندین دهه است که در علوم اجتماعی دکتر مرتضی فرهادی و دکتر جواد صفینژاد بر این مساله حیات اجتماعی آب در ایران و سیاستهای غلط نظامهای تصمیمگیری تاکید کردهاند. مقالات و کتابهای این استادان در شیوههای غلط مدیریت آب و به ویژه در نقد سدسازی، مدتهاست این فاجعه آب را به جامعه و مسئولان گوشزد میکنند. در حوزه اقتصاد هم دکتر رنانی اصفهانی همان تاکید استاد کردوانی را به زبانی مشابه داشتهاند که «مسئولان هنوز بحران آب را باور ندارند» و مهمتر از همه آنکه چگونه مسئولان از این مسئولیت خود فرار کرده و مردم را متهم کردهاند. به نظر او، سیاستمداران با خطاهای فاحش ما را به بحران آب رساندهاند.
به نظر میرسد که در پس این نقدهای بسیار جدی متخصصان علوم انسانی (جغرافیای انسانی، علوم اجتماعی و اقتصاد) میتوان نکتههای کلیدیای را برای فهم اینکه چرا با وجود اهمیتی که عالمان اجتماعی گوشزد میکنند بازهم ما شاهد فرآیندهای نابخردانهای هستیم که هندوانه را برای تغذیه دام، آن هم در یکی از بحرانیترین استانهای کشور از لحاظ مساله آب، تولید میکنیم. میتوان برای فهم این مساله دو نکته کلیدی را بیان کرد.
نکته اول را میتوان از دل صحبتهای این صاحبنظران و اشارات ضمنی آنها به نقطهای کلیدی برای فهم سیاستهای غلط آب فهمید. آنچه که در صحبتهای آنها بطور ضمنی مورد نقد قرار گرفته، رویکرد مهندسی به مدیریت آب در ایران بهویژه سدسازی بوده است. آنگاه که دانش کور مهندسی بر گنج منابع مالی اقتصادی به بهانه سدسازی چنبره زد، و بر طبل خودکفایی و نمایشهای سیاسی آن کوفت، کسی فکر نمیکرد این دانش کور فقط ما را به فاجعه نزدیکتر میکند. سدسازی که سالهاست نسبت به آن تذکر داده میشود، یکی از فجایع اصلی مدیریت آب در ایران بوده و ترکیب قدرتمند مهندسان-سیاستمداران حتی امروزه هم مانع شنیده شدن صدای منتقدانش میشود. هنوز هم در کشور ما ردیف بودجههایی برای سدسازیها هست، گویی یکی از افتخارات هر شهر داشتن سد است و مسئولان به آوردن سدسازان به شهرشان مینازند و فخر فروشی میکنند. مهندسان سدساز پولشان را میگیرند و سیاستمداران هم تبلیغاتشان را دارند.
تفاوت ماهوی رویکرد علوم انسانی و مهندسان سیاسیشده، در تاکید اولی بر کیفیت و پایداری و تاکید دومی بر قدرت تبلیغی و آماردهی، سبب شده صدای گروه اول نه تنها شنیده نشود بلکه در عرصه رسانهای سرکوب نیز بشود. فاجعه امروز ناشی از گوشهای ناشنوای مهندسان –سیاستمداران به تذکرات عالمان علوم انسانی است. به عبارت دیگر فاجعه آب، نتیجه مهندسی شدن و کمیتگرا شدن ساختار سیاسی مدیریت آب بوده است. دانش مهندسی عمیقاً کارکردهای مثبت خودش را ایفا کرد: جیب مهندسان پر از پول شد و تریبونهای سیاستمدران پر از تبلیغات و فخرفروشی سیاسی. دانش مهندسی به خدمت ایدئولوژی در آمده بود، قربانی این ترکیب، مردم بوده و هستند.
@J_Rahmani59
🔹 انسجام یا انحصار؟ نقدی مردمنگارانه بر تحلیل جبار رحمانی از همبستگی پس از بحران
✍️ نویسنده :علی غفاریان فارغالتحصیل کارشناسی ارشد مردمشناسی
روزهای پس از جنگ دوازدهروزه، جبار رحمانی در گفتوگویی با خبرگزاری ایرنا در قالب دهمین برنامه «تلاقی»، تحلیلی مردمشناسانه از «انسجام ملی» در ایران ارائه داد؛ تحلیلی که بعدتر بهطور گسترده در فضای مجازی دستبهدست شد و مورد توجه فعالان و تحلیلگران اجتماعی قرار گرفت. رحمانی در این گفتوگو کوشید پدیده «همدلی اجتماعی در بحبوحه بحران» را در چارچوبی مردممحور و با اتکا به مفاهیم مردمشناختی توضیح دهد. او با تأکید بر نقش «جامعه» در برابر «رسانههای رسمی»، انسجامِ شکلگرفته را نشانهای از قدرت مردم برای ایستادن در برابر تهدید دانست؛ انسجامی که به تعبیر او، نه محصول تبلیغات دولتی، بلکه حاصل حافظه تاریخی، همسرنوشتی اجتماعی و تجربه زیسته ایرانیان بود.
او گفت: «مردم نشان دادند جامعه دارند»، «در زمان بحران، جامعه خودش را بازسازی میکند» و «مردم وطندوست هستند، نه حکومتدوست». او همچنین تأکید کرد که «این انسجام برخاسته از مردم است، نه محصول رسانههای رسمی».
نوشته پیشرو تلاشی است برای نقد مردمشناسانهی آن تحلیل. هدف این یادداشت نه رد یا تقبیح کلی سخنان رحمانی، بلکه بررسی روششناسی، مفروضات نظری و پیامدهای ناخواسته تحلیلی است که بهرغم ظاهر مردممحور خود، در برخی مواضع ناخواسته به تقویت روایت رسمی و انسجام ایدئولوژیک منجر میشود. همچنین تلاش میکنم میان دو هدف این نقد تمایز قائل شوم:
۱. نقد تحلیل دکتر رحمانی بهعنوان مردمشناسی مستقل اما واجد سوگیری خاص.
۲. نقد پدیدهای فراتر از رحمانی؛ یعنی روایت رسمی از انسجام، که برخی تحلیلهای آکادمیک ناخواسته درون آن جا میگیرند.
▪️انسجام ملی یا انسجام اکثریتی؟ مسئله درونبودگی
رحمانی از «جامعه ایرانی» و «مردم ایران» سخن میگوید، اما مشخص نمیکند این جامعه شامل چه کسانی است. آیا این انسجام در مورد تمام گروههای زیستی، قومی و مهاجر نیز صدق میکند؟ این پرسش مهم است، زیرا انسجامِ روایتشده اگر تنها تجربه زیسته اکثریتی فارسزبان، شیعهمذهب و شهرنشین را بازتاب دهد، ناخواسته به انسجامی حذفی و «همگنساز» تبدیل میشود.
تئودور آدرنو در نقد جامعه تودهای، هشدار میدهد که «انسجامی که بر مبنای حذف صداهای متکثر شکل بگیرد، بیشتر به نظم استبدادی شباهت دارد تا همبستگی دموکراتیک» (Adorno, 2006). از این منظر، اگر تجربه انسجام، مثلاً شامل مهاجران افغانستانی، شهروندان ساکن در حاشیههای امنیتی مانند بلوچها یا دگرباوران مذهبی نشود، باید درباره آن بازاندیشی کرد. مردمشناسی نمیتواند به بهانه تبیین امر اجتماعی، مرزهای درونبودگی را «پیشاپیش مفروض» بگیرد.
▪️وطندوستی یا حمایت از نظم مستقر؟ خطر همپوشانی گفتمانی
رحمانی وطندوستی مردم را بهمثابه نیرویی مستقل از حکومت تحلیل میکند. اما این تفکیک در مقام اجرا، مرز روشنی با حمایت از نظم سیاسی موجود پیدا نمیکند. بهویژه آنکه تحلیل رحمانی، همدلانه با تجربه نیروهای نظامی رسمی، صحنهای یکپارچه و ملی از دفاع را ترسیم میکند.
آنتونی اسمیت در کتاب نمادگرایی قومی و ملیگرایی میان «ملت فرهنگی» و «ملت سیاسی» تمایز میگذارد و هشدار میدهد که دولتها گاه از انسجام فرهنگی برای مشروعیتبخشی به ساختار قدرت استفاده میکنند (Smith, 2009). تحلیلهایی چون روایت رحمانی، در حالی که میخواهند وطندوستی مردم را برجسته کنند، اگر مراقب تمایز بین فرهنگ و قدرت نباشند، ناخواسته در تقویت گفتمان دولتی مشارکت میکنند. همسانپنداری وطن و حکومت، یکی از ترفندهای جباریت نمادین است.
▪️انسجام بهمثابه سکوت: چه صداهایی حذف شدند؟
رحمانی از «چتر جامعه» سخن میگوید که همه را در بحران دربر گرفت. اما اگر این چتر واقعاً همهشمول بود، چرا بسیاری از روایتها به حاشیه رانده شدند؟ زنان کرد و بلوچ که در همان روزها از فقدان پسرانشان در اعتراضات گذشته میگفتند؛ مهاجران افغانستانی که هنوز هم از ترس بازداشت شبانه پنهان میشوند یا کولبران مرزنشین که انسجام برایشان مفهومی انتزاعی است.
گراهام گلویچ در نظریه «انسجامهای تهی» (hollow solidarities) هشدار میدهد که دولتها میتوانند از مفهوم انسجام برای پوشاندن شکافهای ساختاری استفاده کنند (Glewwe, 2018). مردمشناسی، اگر بهراستی منتقد باشد، باید بپرسد: چه صداهایی مجاز بودند در روایت انسجام شنیده شوند؟ و چه تجربههایی نادیده گرفته شدند؟ در حالی که رحمانی انسجام را «پدیدهای اصیل» معرفی میکند، تجربههای بهحاشیهراندهشده نشان میدهند این انسجام بیشتر محصول سکوت است تا همدلی.
@J_Rahmani59
🔹یازدهمین برنامه تلاقی ایرنا با موضوع «از انسجام جنگی تا انسجام ملی»
با حمله رژیم صهیونیستی به نقاط مختلف کشور، برخلاف برخی برآوردها و پیشبینیها، آنچه رخ داد نه کنشگری مردم علیه حکومت، بلکه شکلگیری نوعی انسجام و اتحاد ملی در برابر دشمن خارجی بود؛ انسجامی که حول محور «ایران» شکل گرفت و طیف گستردهای از جامعه، از حامیان نظام و اقشار مختلف مردم گرفته تا منتقدان داخلی، هنرمندان و حتی برخی فعالان اپوزیسیون خارج از کشور، در آن مشارکت داشتند.
این در حالی است که پیش از وقوع جنگ، بسیاری از جامعهشناسان با تکیه بر دادههای میدانی، از کاهش سرمایه اجتماعی، شکافهای عمیق و دوپارگی فزاینده در جامعه ایران خبر میدادند. رخدادی با این سطح از همبستگی ملی در تاریخ معاصر کمسابقه است و پرسشهای مهمی را پیش روی ما قرار میدهد: آیا آنچه در میانه بحران شکل گرفت، همبستگی واقعی بود یا صرفاً همگرایی موقت ناشی از احساس خطر مشترک؟ آیا میتوان از این فرصت برای بازسازی و تقویت سرمایه اجتماعی پایدار بهره برد؟ و از همه مهمتر، اگر تهدیدهای خارجی تداوم یابد، آیا این انسجام ادامه خواهد یافت؟ همچنین، وضعیت این همبستگی پس از پایان جنگ چگونه خواهد بود؟
در همین ارتباط یازدهمین برنامه «تلاقی» ایرنا به این پرونده اختصاص دارد؛ برنامهای با حضور «سید جواد میری» جامعهشناس برجسته و «جبار رحمانی» تحلیلگر مسائل اجتماعی که به بررسی ریشههای انسجام در جامعه ایرانی و چگونگی این انسجام در جنگ 12 روزه میپردازد. از نقش پیشینه تاریخی و اجتماعی ایران تا واکنش مردم و انسجام ملی در برابر حملهای که از پشت صحنههای پیچیدهای در پنتاگون و اتاقهای جنگ منطقهای طراحی شده بود. در ادامه گفتگوی ایرنا با جبار رحمانی را در اینباره میخوانید.
▪️ ایرنا: ما قصد داریم بیشتر درباره چگونگی خنثی شدن این نقشه صحبت کنیم. یعنی آن انتظاراتی که حداقل در تبلیغات شکل گرفته بود، چرا و چگونه در حوزه اجتماعی تحقق نیافت و چرا ناگهان مردم حول محور «وطن» گرد هم آمدند و حتی از نیروی نظامی حمایت کردند؟
رحمانی: در مورد تجربهای که در دوره جنگ و پس از آن در جامعه ایرانی شکل گرفت من از زاویهای متفاوت نگاه میکنم و چندان همسو با صحبتهای آقای دکتر میری نیستم اما این هم یک دیدگاه است. مسئله اصلی این است که ما با یک نظام جهانی روبرو هستیم که اصولاً نسبت به خاورمیانه نگرشی استثماری دارد. این نظام هرگز با نیت خیر وارد منطقه نمیشود؛ بلکه برای استثمار، ویرانی و نابودی میآید و این موضوع تجربه تاریخی ما هم هست.
اما بیاییم از درون ایران به این موضوع نگاه کنیم. آقای میری نکته بسیار خوبی مطرح کردند. در چند دهه اخیر وضعیت کشور بغرنج بوده؛ تورم دو رقمی، مناقشات فرهنگی گسترده، بحرانهای اجتماعی و مسائل سیاسی پیچیده داریم. جامعه ما در یک وضعیت انسداد و تنگنای زندگی قرار دارد، خسته از فشارها و چشماندازهای محدود.
آنها که با نظام مشکل دارند هم در جنگ نگران سرنوشت جامعه بودند
نکته مهم این است که اگرچه جامعه ایرانی ناراضی و حقاً گلهمند از حکمرانی است این ناراحتی و اعتراضات که به حق هم هستند در جنبشهای بزرگ و گسترده، مخفی یا آشکار بارها در دهه اخیر خود را نشان داده است؛ در سطح کارگری، اجتماعی، زنان و بخشهای مختلف. جامعه نشان داده که این سبک حکمرانی مورد قبولش نیست. با این حال جامعه در این بحران اخیر نشان داد که دل در گرو ایران دارد. وقتی تهدید جدی علیه ایران شکل گرفت، لایههای مختلف جامعه حول مفهوم ایران گرد هم آمدند. آنچه در این اتفاق رخ داد نشان داد که جامعه ایرانی با همه تنوع و تفاوتهای داخلی و حتی خارج از ایران یک سرمایه تاریخی بسیار بزرگ دارد. البته درصد کمی از افراد به خاطر خشم و کینه نسبت به بخشی از سیاست، تعادل فکری خود را از دست دادهاند اما تقریباً همه کسانی که حتی با نظام مشکل دارند، نگران سرنوشت جامعه بودند.
@J_Rahmani59
🎥 رحمانی: آنها که با نظام مشکل دارند هم در طول جنگ نگران سرنوشت جامعه بودند. میری: تاریخ طولانی به جامعه ایران صبر و شکیبایی داده است.
🔹 یازدهمین برنامه #تلاقی ایرنا با حضور «جبار رحمانی» انسانشناس و «سیدجواد میری» جامعهشناس در خصوص موضوع انسجام ملی
رحمانی:
▫️ وقتی تهدید جدی علیه ایران شکل گرفت، لایههای مختلف جامعه حول مفهوم ایران گرد هم آمدند.
▫️ چتری باز شد که از آتئیست تا حکومت در آن جا شدند.
▫️ اگر نهادهای تصمیمگیر مختصات این چتر را نپذیرند، جامعه کنار خواهد کشید.
میری:
▫️ جامعه ایران با هوشمندی نقشه بیرونی را خنثی کرد.
▫️ جامعه ایران پختگیاش را از کهنسالی تاریخی خود گرفته است.
▫️ عدم مشارکت ایران در عرصه جهانی، شرایط آسیبپذیری کشور را افزایش داده است.
🆔 @J_Rahmani59
🔹 زمینههای فرهنگی فروپاشی اخلاقی در حوزه عمومی
نظامهای فرهنگی ترکیبی از ارزشها، انگیزشها و رفتارها را برای کنشگران شکل میدهند. سیستم ارزشی و انگیزشی هر فرهنگی امر ایستا و ثابتی نیست، بلکه در طی زمان و بر حسب شرایط مختلف تحول پیدا میکند. بر همین اساس هم میتوان تحول و تداوم عناصر فرهنگی را فهمید. صورتبندی نظامهای ارزشی و انگیزشی هر جامعهای، متأثر از شرایط تاریخی و اجتماعی آنست، شرایطی که در بستر آنها کنشگران اجتماعی به دنبال دستیابی به اهداف و منافع مادی و ایدئولوژیکی خودشان هستند. بر این اساس نمیتوان گفت ملت یا جامعهای، همیشه اخلاقی بوده یا همیشه به یک نحو بوده، بلکه منش غالب جامعه امری سیال و تاریخمند است. این مساله در ایران امروز و در فضای شهرها به خوبی قابل بررسی است. فهم نظام انگیزشی و کنشی در یک جامعه مستلزم فهم الگوهای کنش (الگوی غالب شخصیت و منش اعضای جامعه) و موقعیت قواعد اخلاقی و عقلانی در آن جامعه است. در این نوشتار به بررسی مختصری از منطق شخصیت کنشگر ایرانی در عرصه اقتصادی و حیات عمومی خواهیم پرداخت.
یکی از نکاتی که امروزه در فضای زندگی اجتماعی و اقتصادی ایرانیان به شدت رواج یافته و به یک امر اپیدمیک تبدیل شده، تمایل به رشد جهشی در عرصههای کاری و اقتصادی است. این مساله بیانگر شرایطی است که افراد این تلقی را از خودشان دارند که حقشان بسیار بیشتر از آنست که دارند و به دلایلی از حقشان محروم شدهاند؛ از سوی دیگر هرکس خودش را لایق بلارقیب برای دستیابی به موقعیتها و منافع و منابع بیشتر و بهتر میداند؛ اینکه او لیاقت داشتن ثروت یا پست و مقام بسیار بالاتری را دارد. این احساس محرومیت به همراه اعتماد به نفس فوقالعاده، سبب میشود که کنشگر مورد نظر در زمینه اقتصادی و سیاسی به دنبال طی کردن تدریجی مراحل رشد و صبر بر طی مراحل این مسیر نباشد، بلکه به سرعت به دنبال رسیدن به جایگاه و حقوق مفروضه و به تأخیر افتاده خودش است، حقوقی که ناعادلانه از آنها محروم شده است. در این فضا، منطق کنش در حیطه عمومی و اقتصادی آنست که باید یکشبه ره صد ساله رفت. بر این اساس منطق تحرک اجتماعی در جامعه امروز ایران، منطق تدریج یا لیاقت نیست، منطق جهش است، جهشی که متضمن نوعی هوش اجتماعی برای شناخت فرصتها و استفاده حداکثری از آنهاست. فارغ از وجوه اخلاقی یا شرعی این وضعیت، مساله اصلی آنست که در این شرایط لیاقت به مفهوم داشتن مهارت یا تجربه یا تخصص نیست، بلکه مساله اصلی توان ایجاد فرصت بهرهوری از منافع بر اساس قواعد غیرعقلانی و غیرحرفهای است. در این شرایط، هوش اجتماعی و منش شخصیتیای لازم است که میتوان مصداق آن را در تیپ شخصیتی رند (در معنای منفی آن در فرهنگ ایران) دید. رندی در معنای منفی آن در فرهنگ ایرانی، الگوی غالب منش و شخصیت کار در ایران امروز است. باید رند بود تا از فرصتها بهترین و بیشترین بهره را برد. در این وضعیت قاعده اصلی روابط کاری در ساختارهای مبهم و ناپیدایی است که سبب غیرعقلانی شدن هرچه بیشتر قواعد حیات جمعی در عرصه اقتصادی و زندگی عمومی میشود.
در نتیجه این شرایط که جهش، قانون اصلی پیشرفت محسوب میشود و تیپ ایدهآل کنشگر، رند فرصتشناس و زیرک است، جامعه از عقلانیت فاصله میگیرد؛ الگوهای عقلانی که به دنبال قانونمند کردن و ایجاد قواعد نسبتا پایدار صوری برای کنشهای انسانی است، به حاشیه رانده میشوند و زندگی هرچه بیشتر از عقلانیت صوری در روابط اجتماعی کار و عرصه عمومی فاصله میگیرد. البته نوع خاصی از عقلانیت در این شرایط رواج گسترده پیدا میکند، یعنی عقلانیت ابزاری، به گونهای که هدف وسیله را توجیه میکند و چون هدف منافع فردی به هر نحو ممکن است، لذا همه چیز برای رسیدن به این اهداف مورد استفاده و به عبارت دقیقتر مورد سوء استفاده قرار میگیرد.
@J_Rahmani59
🔹 جامعه ایرانی به مثابه جامعهای مضطرب و ناامن
هر انسان به عنوان عنصری از جامعه، نیازهای بنیادینی دارد که بقا و تداوم حیات اجتماعی او به رفع آن نیازها به گونهای پایدار بستگی دارد. نظامهای فرهنگی شیوههای مختلف و خاصی برای رفع این نیازها ایجاد میکنند، اما مسئله اصلی آنست که تداوم هر جامعه و صورتبندی نهایی آن بسته به نوع و شیوه پاسخگویی به این نیازهای بنیادین است و نهادهای جامعه نیز در اساس برای رفع این نیازها به شیوهای اجتماعی و در یک کلیت به هم پیوسته شکل گرفتهاند. به همین دلیل میتوان گفت هر فرهنگی، بنایی است شکل گرفته بر بنیان نیازها.
این نیازهای انسانی از سطوح بیولوژیک و غریزی شروع شده تا نیازهای اشتقاقی ثانویه و در نهایت نیازهای استعلایی را شامل میشوند. از این منظر، تداوم هر فرهنگی منوط است به کارکردهای منظم و متوالی آن برای رفع انواع نیازها در همه سطوح. در یک مدل میتوان نیازهای انسانی را در سه سطح برشمرد: ۱- نیازهای زیستی و بنیادین که برای بقای بیولوژیک فرد از طریق تغذیه، تنفس و تولید مثل و … ضرورت دارند. البته این نیازها در انسانها، برخلاف حیوانات به شیوهای اجتماعی و فرهنگی پاسخ داده میشوند. ۲- نیازهای اشتقاقی. در پاسخ به نیازهای اولیه، فرمهای فرهنگیای ایجاد میشوند که خود آنها زمینهای برای شکلگیری نیازهای ثانویه برای انسانها میشوند. مثلاً نیاز متابولیسم بدن، در فرهنگ، نظام معیشت را ایجاد میکند. نیاز تولید مثل، نظام خویشاوندی را و نیاز رفاه، سرپناه و مسکن و نیاز امنیت، نهادهای محافظتی و نیاز به رشد، نهاد آموزش و پرورش و نیاز به سلامت، نهاد بهداشت را ایجاد میکنند. خود این نظامها و نهادهای فرهنگی، نیازهای بعدی را برای انسانها شکل میدهند. نهادهای فرهنگی معمولاً به دلیل وجه گشتالتی و کلگرایانه فرهنگ، همیشه توأم با سایر نهادها در سطوح مختلف نیازها را رفع میکنند. مثلاً خانواده، علاوه رفع نیاز تولید مثل، بخشی از نیاز آموزش و … را نیز رفع میکند. ۳- سطح سوم نیازها، نیازهای انسجامبخش هستند که کلیت روحی و اجتماعی فرد و جامعه را حفظ میکنند، مانند دین، ایدئولوژی، جهانبینی و … که همه اینها کلیت روحی جامعه و افراد را تداوم میدهند.
براساس این مدل میتوان در جامعه ایرانی حسب شرایط موجود، به سطوحی و اشکالی از بحران رفع نیازها اشاره کرد. مسئله بحران اشتغال و بحران مسکن دو بحران اصلی هستند که به دلیل اهمیت کارکردی آنها، هم در رفع نیازهای اولیه و هم در نیازهای ثانویه و نیازهای انسجامبخش، میتوان گفت بحران در این دو عرصه، بحران در بنیانهای حیات فردی و اجتماعی در سطح سهگانه نیازهای فرهنگی و فردی انسانهاست.
نکته اصلیای که در نظریه نیازها و نظامهای فرهنگی وجود دارد آنست که اصولاً نمیتوان بدون رفع نیازهای اولیه و ثانویه، به رفع نیازهای انسجامبخش در عرصههای دینی و عقیدتی و اخلاقی رسید. هسته بیولوژیک نظامهای اجتماعی در صورت بحران، تمام سطوح نهادهای اجتماعی را دچار بحران خواهند کرد. از این منظر جامعه ما به شدت قابل تأمل و بازاندیشی انتقادی است. طی دو دهه اخیر، تحولات بسیار نگرانکننده در عرصه اقتصاد و مسکن رخ داده است که عملاً با نیازهای بنیادین مانند بقا، امنیت، رفاه از یک سو و با نیازهای دیگری مانند تولیدمثل از خلال نهاد خانواده (کار و مسکن دو پیش شرط کلیدی تشکیل خانواده) و حتی نیازهای انسجامبخش در نهادهایی مانند دین و اخلاق (به واسطه بحران اخلاقی ناشی از نابسامانی جامعه در حال تورم و تلاطم شدید) مرتبط میشوند.
@J_Rahmani59
