en
Feedback
اتاق زیر شیروانی .

اتاق زیر شیروانی .

Open in Telegram

اتاقی زیرشیروانی با عطر چوب سوخته و قهوه؛به سبزیِ زیستنی شیرین، توأم با رنج! (برای کنار هم یاد گرفتن، به صرف یک فنجان چای) http://t.me/HidenChat_Bot?start=1154039199 درباره ی من: @greangablesbiu

Show more
601
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-130 days
Posts Archive
بله آقای عزیز شما همانی هستید که باید دست باور هایم را گرفتید، روحم را به رقص درآوردید و ترس هایم را به آغوش کشیدید درست مانند دریای شب حالا خودم را با چشم های باز، موهای به پرواز درآمده و معلق میان اقیانوسی از خیال که سراسر پر شده از عطر شما میبینم خبری از آن دختر پر هیاهوی گل سر سبد هر مجلس نیست، چرا که خاک شما از خاک خالق ماست "آموزگار آرامش و متانت" و حالا وجودم را دچار می‌بینم به زخمی که هر روز عمیق و عزیز تر میشود زخمی که هر روز تازه تر میشود، ضماد و مرهم لازم است و گویی رد چنین قصدی در شما نیست پس قبل از اینکه بویی ببرید باید بروم باید دست خیالم را بگیرم، چمدان افکارم را ببندم و بلیتی به شهر سکوت بگیرم به اندازه‌ی چند کاشی سنگی هفت رنگ دور تر بایستم و به تماشای شکوه مقابلم بنشینم از آن جهت که خواستن شما میوه ی آن باغ حرام شده به کام ماست . • آنا نوشت

sticker.webp0.11 KB

چون سومین پیام لطفتون بود میذارم اینجا احتمالا پاکش کنم، آمادگیش رو ندارم استپ شد پیج اصلیم فعلا اقوام و دوستای دانشگاهیم دارن اگر تا مدتی که تو ذهنم هست محتواش رو اوکی کنم حتما میدم بهتون، فعلا سرش درگیرم و شاید کلا اینستارو باز پاک کنم برای مدتی نامعلوم

پیجت چیشد من اسکرین گرفته بودم فالو کنم پیدا نکردم توی کانالتم نیست شخصی هم اگه داری دچست داشتی بده بهمون

هشتگ جدید وارد میشود (✨)

خلاصه ای از این هفته تا اینجا: شنبه رسیدم خونه باید تمرین حل میکردم، همزمان مینوشتم و از دوستم میپرسیدم این بین نمیدونم چه اتفاقی در من افتاد که یکی دو دقیقه ای گریه ام گرفت، یکم تب کردم، بعد گفتم خب بسه کجا بودیم ( ناگفته نمونه که مغزم یه خواب از درگیری ذهنی روزای قبل ترم ساخت که نمیتونستم کاریش کنم، بیدار که شدم هنوز لبخند رو صورتم بود) و اما یکشنبه و دوشنبه دوست داشتنی ( کاربر زمانی اینو داره مینویسه که تو راه خونه اس و چشماش میسوزه🤏🏼) این دو روز برام پر از لحظاتی بودن که میگفتم: به خستگیش می ارزه .. از اهنگ گروه بانمک داخل مترو و اتفاق خنده داری که اون بین افتاد، خانمی که یه ایستگاه هم صحبت شدیم و سرشار از حس خوب بود این هم صحبتی تا پانتومیم وسط دانشگاه با بچه ها و اساتیدی که با جون و دل سر کلاساشون نشستم خلاصه که، خداروشکر .. #روزنوشت

015.mp33.00 MB

Voice message00:21

اتفاقا گاهی باید به پشت سر نگاه کرد تا رنج های از سر گذرانده، راه های سینه خیز به پایان رسانده، دم های نزده و سکوت های به جا نشانده، درد های به استخوان رسیده و تمام آن چه که نشان از ماندن به امید ما دارد را نگاه کرد تا سبز ماند و سبز زندگی کرد. • آنا نوشت

sticker.webp0.09 KB

Micheal Buble - Feeling Good.mp39.04 MB

بعنوان یه دختر/پسر دغدغه ای که براتون پررنگ تره و حس میکنین باید بیشتر بهش توجه بشه و ازش گفته بشه چیه http://t.me/HidenChat_Bot?start=1154039199

Repost from Sun✨
دخترای نازم، این پیام رو فروارد کنید چنل هاتون. تا پستی که دوس دارم رو از چنلتون فروارد کنم اینجا🤍✨ [لطفا فرواردتون باز باشه و چنلتون پرایوت نباشه]

شنیدن و دیدن دکتر شکوری از همین قاب های دور، یه حس دوستی و آشنایی ای به آدم میده که انگار دلت میخواد برای چند دقیقه و ساعتی همه چی رو متوقف کنی، صداهای اضافی مغزت رو برای این مدت کوتاه نادیده بگیری و دست به زیر چونه غرق در صحبت های ایشون بشی موردی که ماحصل این اپیزود برام شکل گرفت یک مسیر بود تصور کنیم دقیقا قرار هست تنهایی به جای ناشناخته و دوری بریم، اون هم مایی که از تاریکی و تنهایی میترسیم به فرض احتمالا تمام طول مسیر هم زمان که شور و اشتیاقی در ما هست، ترس و تردید کم کم جلو میان و قدرت نمایی میکنن حالا نیاز به یه حامی، یک دستِ مراقب در ما شکل میگیره و ممکنه همونجا از شدت هجوم این ترس ها شروع به گریه زاری کنیم و دنبال راه برگشت باشیم، حسی مثل گم شدگی و یک قدمی تموم شدن هر تصوری و احتمالا اگر گوشه ای خوابمون ببره روز بعد برای زنده موندن هم که شده سعی میکنیم از این خلأ خودمون رو بیرون بکشیم و با واقعیت رو به رو بشیم
دیشب اتفاقا یه تیکه ای از فیلمی رو دیدم پسر نابینایی بود که زمین خورد، مدام با گریه مادرش رو صدا میزد تا کمکش کنه مادرش در سکوت گوشه ای وایساده بود و تماشاچی صحنه ی مقابلش بود گاها کمک نکردن خود کمک کردنه، چون که همیشه اون بازوی کمکی نیست و تو به ناچار باید پیدا بکنی خودت رو
نکته اخر هم، اینکه گفتن یوقتی زخم باید انقدر عمیق باشه و تا حدی از وجودت بره که برسه به اون نسخه ای دیگر از تو و این به زبون آسونه.. امید که از اون منطقه امن و حصار عجیب بیرون بیاییم و کمی بهتر زندگی کنیم .. #یادداشت

Aknoon E46 - Mojtaba Shakouri.mp3175.62 MB