اتاق زیر شیروانی .
Open in Telegram
اتاقی زیرشیروانی با عطر چوب سوخته و قهوه؛به سبزیِ زیستنی شیرین، توأم با رنج! (برای کنار هم یاد گرفتن، به صرف یک فنجان چای) http://t.me/HidenChat_Bot?start=1154039199 درباره ی من: @greangablesbiu
Show more601
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-130 days
Posts Archive
میدونی، بنظرم زندگی یه دریاست
اگر کنار ساحل ایستاده باشی، مدام به استقبالت میاد تا همینطور که محو تماشای زیبایی و عظمتش شدی آروم و درگوشی بگه من نزدیک تر از اون نقطه ایم که بهش خیره شدی
دستت رو بده بهم، نترس چیزی نمیشه
اصلا بالاخره که چی، تا کی میخوای اون عقب بمونی؟
اینجا به معنی واقعی کلمه دلت رو به دریا میزنی، شلوارت رو کمی تا میزنی و میگی: زود برمیگردم، خیلی جلو نمیرم
به خودت میایی میبینی چقدر فاصله گرفتی از جایی که بودی، اولش میترسی
شنا بلدی! موج سواری چی!
میخوای برگردی؟
میدونی که نمیشه ..
حالا ازت میپرسم هنرت چیه؟
میگذره، شناگر به نسبت ماهری میشی و مثل قبل از موج ها نمیترسی
وقت هایی هست که دستت رو میگیره میبره پایین ترین نقطه، همونجا که تاریکه
مثل هر کسی جیغ خفه ای میزنی، دست و پا میزنی، چشم هات رو میبندی و فکر میکنی دیگه تمومه
اما یک روز
بجای تقلای فرار و روی آب اومدن، همون پایین مکث میکنی
چشم هات رو باز میکنی، برای چند لحظه ای نفس نمیکشی، خوب به اطرافت نگاه میکنی و اونقدر تنت رو رها میکنی که مثل فرزندش به آغوش میکِشَتت
میخوام بگم بعد اومدن روی آب هر کسی میتونه داستان خودش رو بسازه و تعریف کنه، بگه نجات پیدا کرده و هیچ نترسیده
اما هنر من و تو همینه
که اون پایین آروم و قرار خودمون رو پیدا کنیم و نیازی به روایت گری مون نباشه .
• آنا نوشت
جمعه ی آبانی تون بخیر 🍂
چخبر از اوضاع احوالتون؟
مشغول خوندن چه کتابی هستین این ماه
و چه میگذره بر شما
(پ ن: به طرز عجیبی من جمعه ها وقت کم میارم و امروز با اینکه ریتم صبحم اروم بود ولی فکرکنم زیادی فکر کردم و سردرد ول کن نیست)
http://t.me/HidenChat_Bot?start=1154039199
دوم اینکه
روند و میزان پست گذاری طوری هست که فرصت کنین بهشون برسین یا حجم کم و زیاده؟
از لحاظ روحی نیاز دارم دوتا بلیت بک تو بلک بگیرم و منتظر روز اجرا و پیام "ساعت شیش میبینمت" باشم، فارغ از هرگونه دغدغه دیگر.
