en
Feedback
𝘊𝘰𝘭𝘰𝘳𝘴.

𝘊𝘰𝘭𝘰𝘳𝘴.

Closed channel

Fic / Au • 🦋 Unknown: https://t.me/+1SgVnUz7gDwxNWY8 • 🦋 GP: https://t.me/+-QB8ydb4KldlMzQ0 • 🦋 Wattpad ID: fercansso Sec ch fic: @fercansso • 🦋 Daily: @rainydayswithoutyou • ~ 🦋 ~ • @Fercanssobot http://t.me/HidenChat_Bot?start=840106795

Show more
215
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-1030 days
Posts Archive
داداش

میرم شام و تا اون موقع گریه کنید و تو خماری بمونید

« ولی نزد و من سالم، اینجا ایستادم...» با مکثی ادامه داد:« پیش تو.»

« اون حرومزاده می‌خواست بهت چاقو بزنه.» صدای بم و خشدار از خشم مرد، درون گوشش پیچید.

« بیخیالش شو، مامور ها به حسابش می‌رسن.»

بالاخره، نگاه خشمگین منیجرش، به روی صورت نگرانش افتاد. جونگهان با آشفتگی بهش خیره شد و گونه های دوست داشتنی سونگچول رو نوازش کرد. صبر کن ببینم، دوست داشتنی؟!

« سونگچول، سونگچول مهم نیست که چی گفته. سونگچول! به من نگاه کن!»

اما مرد بزرگتر هیچ چیزی نمی شنید و مردمک هاش به تیرگی می‌زدن. جونگهان نمی‌دونست چرا به خاطر این تعصب مرد، گردش خون رو سرتاسر بدنش حس می‌کنه.

پسر مو قرمز با اخمی، دستش رو روی بازو های مرد کشید. « بسه بسه مهم نیست چی گفته آروم باش.»

جیهانم میگم

اما سونگچول متوجه نبود، دست هاش رو از دور پسر برداشته بود و در حال قدم برداشتن به طرف پسر احمقی بود که احتمالا از جونش سیر شده بود.

جونگهان، با ترس چنگی به بازو های تنومند مرد مو مشکی زد. « آقای چوی!»

نگاهش با خنده ی کج مرد بزرگتر افتاد، خدای من سونگچول همین الان داشت به طرف پسر خیز برمی‌داشت؟!

اخمی از روی سردرگمی بین ابرو هاش شکل گرفت؛ اون پسر... کی بود؟!

« ما هممون میدونیم که تو یه هرزه ی حرومزاده ای یون جونگهان!» صدای پسر توی گوش جونگهان، در حالی که همچنان محکم بین دست های سونگچول اسیر شده بود، پیچید.

پسر غریبه چیزی میگه که باعث میشه رگ های گردن منیجرش، برجسته بشه. و جونگهان می‌دونه که این یعنی سونگچول، خیلی عصبانیه.

نگاهش رو به سختی از مردی که در آغوش گرفتتش میگیره و به پسری میده که با چاقوی داخل دستش در حال تقلا کردن بین دست های مامور های امنیتی مراسم بودن.

با چشم های گرد شده به سونگچول نگاه می‌کنه. اما مرد بزرگتر با اخم به جایی خیره شده و با صدایی که جونگهان تا حالا هیچوقت نشنیده بودش، داد میزنه:« اون حرومزاده رو ببرید بیرون!»