𝘊𝘰𝘭𝘰𝘳𝘴.
关闭频道
Fic / Au • 🦋 Unknown: https://t.me/+1SgVnUz7gDwxNWY8 • 🦋 GP: https://t.me/+-QB8ydb4KldlMzQ0 • 🦋 Wattpad ID: fercansso Sec ch fic: @fercansso • 🦋 Daily: @rainydayswithoutyou • ~ 🦋 ~ • @Fercanssobot http://t.me/HidenChat_Bot?start=840106795
显示更多215
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
-1030 天
帖子存档
215
بالاخره، نگاه خشمگین منیجرش، به روی صورت نگرانش افتاد.
جونگهان با آشفتگی بهش خیره شد و گونه های دوست داشتنی سونگچول رو نوازش کرد.
صبر کن ببینم، دوست داشتنی؟!
215
اما مرد بزرگتر هیچ چیزی نمی شنید و مردمک هاش به تیرگی میزدن.
جونگهان نمیدونست چرا به خاطر این تعصب مرد، گردش خون رو سرتاسر بدنش حس میکنه.
215
اما سونگچول متوجه نبود، دست هاش رو از دور پسر برداشته بود و در حال قدم برداشتن به طرف پسر احمقی بود که احتمالا از جونش سیر شده بود.
215
نگاهش با خنده ی کج مرد بزرگتر افتاد، خدای من سونگچول همین الان داشت به طرف پسر خیز برمیداشت؟!
215
« ما هممون میدونیم که تو یه هرزه ی حرومزاده ای یون جونگهان!»
صدای پسر توی گوش جونگهان، در حالی که همچنان محکم بین دست های سونگچول اسیر شده بود، پیچید.
215
پسر غریبه چیزی میگه که باعث میشه رگ های گردن منیجرش، برجسته بشه.
و جونگهان میدونه که این یعنی سونگچول، خیلی عصبانیه.
215
نگاهش رو به سختی از مردی که در آغوش گرفتتش میگیره و به پسری میده که با چاقوی داخل دستش در حال تقلا کردن بین دست های مامور های امنیتی مراسم بودن.
215
با چشم های گرد شده به سونگچول نگاه میکنه.
اما مرد بزرگتر با اخم به جایی خیره شده و با صدایی که جونگهان تا حالا هیچوقت نشنیده بودش، داد میزنه:« اون حرومزاده رو ببرید بیرون!»
