en
Feedback
کانون "شعروادب" دانشگاه رازی

کانون "شعروادب" دانشگاه رازی

Open in Telegram

🌱﷽🌱 " کانال رسمی کانون شعر و ادب دانشگاه رازی"

Show more
Iran220 091The category is not specified
214
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
🌻اثر برگزیده چالش نویسندگی دوشنبه1404/05/19 دوباره با همون حالت پژمردگی از خواب پا شدم، یاد یک سال پیش افتادم که چه اتفاقاتی افتاده بود، توی این یک سال نتونستم هیچ‌کدومشون رو فراموش کنم، حتی دیگه بیرونم نمی‌رفتم، حال و حوصله خودمم نداشتم، خسته از زندگی، خسته از نفس کشیدن. چند وقتیه دارم به این فکر می‌کنم که واقعا دیگه نمی‌تونم زندگیمو ادامه بدم، شکست پشت شکست. اونیو که می‌خوای نیست، رشته‌ای که می‌خوای قبول نشدی، خانواده درکت نمی‌کنه، سرزنش می‌شی، از بقیه حرف می‌شنوی، بهت می‌گن بی‌عرضه. دیگه تحمل هیچ‌کدوم از اینارو ندارم و شاید امروز آخرین روزیه که نفس می‌کشم و زنده‌م، باید هر چه زودتر به همه چی پایان بدم. شاید شما فکر کنین مگه این مشکلاتی که داشتی چقدر بزرگ بودن که می‌خوای دیگه زندگی نکنی، اینا هم می‌گذرن و فراموش می‌شن. آره شاید بگذره، کمرنگ بشه ولی فراموش نمی‌شن، کسی جایِ‌من نبوده، تمام شب‌بیداریا، گریه‌هام تو خاطرم هستن، هیچ‌کس نمی‌تونه بقیه رو به درستی قضاوت کنه ممکنه همین اتفاقات برای من سخت و دشوار بوده باشن اما برای یه نفر دیگه یه چیز جزئی و بی‌اهمیت باشه. توی این مدت هرچیزی‌رو نوشتم بلکه سبک شم اما نه دیگه، این آخرین نوشتمه. هیچ‌کس مرهم دردام نبود، همه طعنه و کنایه زدن. یک ساعت بعد... قرصارو دونه‌به‌دونه جداکردم، یکی، دوتا، سه‌تا... همین‌طور که به دیوارِ ترک‌خورده‌ی اتاقم تکیه داده بودم می‌خواستم همه‌ی قرص‌هارو بخورم و به خواب ابدی فرو برم، از یک‌طرف خوشحال بودم که دیگه قرار نیست زجر بکشم و از طرفی دیگه ناراحت بودم به‌خاطر خانوادم که بعدا قراره بهشون سرکوفت بزنن؛ ناراحت شن. خاطره‌ها، تلخی‌ها، خوشی‌ها، اتفاقای عجیب از وقتی یادمه تا الان دونه‌به‌دونه روی مغزم رژه می‌رفتن، لحظه‌ای یه لبخند بی‌جون روی صورتم نمایان می‌شد، لحظه‌ای قطره‌ای اشک مثل نم‌نم بارون رو گونه‌م می‌افتاد. انقد با خودم فکر کردم که دیگه احساس کردم مغزم داره نابود می‌شه و باید هرچه زودتر کارو تموم کنم، قرصای رنگی رو برداشتم و توی مشتم گرفتم؛ وقتی خواستم کارو تموم کنم یاد یه جمله افتادم «امید هرگز نمی‌میرد». «خدا هیچ‌وقت بنده‌هاشو تنها نمی‌ذاره». یه‌لحظه مغزم واکنش نشون داد « نکن». من برای کم آوردن به دنیا نیومدم، من برای تسلیم شدن به دنیا نیومدم. باید تلاش کنم، ادامه بدم انقد که مادرم، پدرم بهم افتخار کنن، اون موقعس که دیگه تموم سختیا و مشکلاتمو فراموش می‌کنم، باید حقمو از این دنیا بگیرم. با خودم تکرار کردم امید هرگز نمی‌میره. قرصایی که توی مشتم بود رو داخل سطل آشغال ریختم و خودمو برای زندگی جدیدم آماده کردم، زندگی‌ای که قراره خودم نویسنده‌ش باشم و طبق میلم باشه. #آسـا_بهمـنی

دوتا تیکه‌کتابی که به نظرم جالب بود از آخرین کتابی که خوندم. شمام اگه دوست داشتین تیکه کتاب موردعلاقه تون رو تو کامنت ها به ا
+1
دوتا تیکه‌کتابی که به نظرم جالب بود از آخرین کتابی که خوندم. شمام اگه دوست داشتین تیکه کتاب موردعلاقه تون رو تو کامنت ها به اشتراک بزارین.💫🐦‍🔥

🔘 گوشه؛ روایتی بی‌واسطه 🪧 سلسله‌ جلسات‌ انعکاس‌تجربه با هنروران 📍 گذر اول با حسین‌‌ جنتی ● شاعر، جست‌و‌جوگر، آموزگار ▪️غرو
🔘 گوشه؛ روایتی بی‌واسطه 🪧 سلسله‌ جلسات‌ انعکاس‌تجربه با هنروران 📍 گذر اول با حسین‌‌ جنتی ● شاعر، جست‌و‌جوگر، آموزگار ▪️غروب پنج‌شنبه، ۲۳ مرداد، ساعت ۱۸ ➕ همراه با شعرخوانی و نقد × حضور برای هنردوستان آزاد است. 💬 جهت حضور رایگان در نشست‌مجازی لطفاً فرم ثبت‌نام را کامل کنید. 🏷 لینک شرکت در جلسه دقایقی پیش‌ از شروع در کانال قرار داده خواهد شد. 🌱 کانون کتابخوانی شبکهٔ نخبگان ایران:  | @Book_Kanoon |

تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید تو یکی نه‌ای هزاری تو چراغ خود برافروز مولانا🌱
تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید تو یکی نه‌ای هزاری تو چراغ خود برافروز
مولانا🌱

♦️استاد فرشچیان زاده روز ۴ بهمن ۱۳۰۸ شمسی در اصفهان امروز ۱۸ مرداد ۱۴۰۴درگذشت برخی از افتخارات استاد فرشچیان: 🔹انضمام نام وی
♦️استاد فرشچیان زاده روز ۴ بهمن ۱۳۰۸ شمسی در اصفهان امروز ۱۸ مرداد ۱۴۰۴درگذشت برخی از افتخارات استاد فرشچیان: 🔹انضمام نام وی در فهرست روشنفکران قرن بیست و یکم 🔹نشان درجه یک هنر 🔹تندیس طلایی اسکار ایتالیا 🔹 نشان هنر نخل طلایی ایتالیا 🔹 تندیس طلایی اروپایی هنر، ایتالیا 🔹 دیپلم آکادمیک اروپا، آکادمی اروپا، ایتالیا 🔹دیپلم لیاقت دانشگاه هنر، ایتالیا 🔹مدال طلای آکادمی هنر و کار، ایتالیا 🔹جایزهٔ اول وزارت فرهنگ و هنر، ایران 🔹مدال طلای جشنوارهٔ بین‌المللی هنر، بلژیک 🔹مدال طلای هنر نظامی، ایران

🌱 یه خبر برای اعضای کانون مکتب‌خونه، یه سایت آموزش آنلاینه که یه حرکت قشنگ زده و ۱۰۰ تا از دوره‌های پرمخاطبش رو رایگان کرده تا همه بتونن راحت از این آموزش‌ها استفاده کنن. 🧑🏻‍🎓👩🏻‍🎓 موضوع دوره‌ها خیلی متنوعه و مطمئناً دوره‌ای پیدا می‌کنید که به کارتون بیاد — مخصوصاً برای دانشجوها کلی گزینه کاربردی داره. مثلاً بعضی از دوره‌هایی که دیدم ایناست و خیلیا قیمتشون بالای چند میلیونه ولی الان رایگان شدن آموزش برنامه‌نویسی و هوش مصنوعی آموزش زبان و توسعه فردی برای اینکه دوره‌ رو رایگان ثبت‌نام کنی، موقع پرداخت، کد تخفیف رو وارد کن: کد تخفیف: HAMDELI   اینم لینکش، ببین چه دوره‌ای به دردت می‌خوره، رایگان ثبت‌نامش کن   mktb.me/uw6k
دوست دار شما کانون شعر وادب
@razi_sheroadab

✨️انجمن علمی مهندسی کامپیوتر برگزار می‌کند✨️ 📚✨ دعوت به جلسات کتاب‌خوانی؛ قراری برای فکر، گفت‌وگو و لذت از داستان‌ها! ✨📚 دو
✨️انجمن علمی مهندسی کامپیوتر برگزار می‌کند✨️ 📚✨ دعوت به جلسات کتاب‌خوانی؛ قراری برای فکر، گفت‌وگو و لذت از داستان‌ها! ✨📚 دوست داری کتاب بخونی ولی تنهایی حس و حالشو نداری؟ دلت می‌خواد هر هفته یه قراری داشته باشی برای کشف معنا، گفتگو و تجربه یه حال خوب جمعی؟ ما هم همین‌طور! برای همین... 🟠 جلسات کتاب‌خوانی هفتگی برگزار می‌کنیم؛ و تو دعوتی! 🕰️ زمان: دوشنبه ۲۰ام مرداد ساعت ۷ تا ۸:۳۰ شب 📍 مکان: اسکای روم 💸 هزینه: رایگان 📞 ثبت نام و اطلاعات بیشتر: @N_Kowsarifar

Repost from N/a
درباره تصویر بالا داستان طنزآمیزی بسازید. برای نوشتن این داستان، پرسش‌هایی از این دست مطرح کنید و به آنها جواب بدهید: • این س
درباره تصویر بالا داستان طنزآمیزی بسازید. برای نوشتن این داستان، پرسش‌هایی از این دست مطرح کنید و به آنها جواب بدهید: • این سنجاب چه چیزی می‌خواند؟ • کجا می‌خواند؟ (اتاق انتظار دکتر؟ سلمانی؟ و...) • آیا اصلا مطالب نوشته شده روی کاغذ را باور می‌کند؟ • چرا این قدر کاغذ را نزدیک گرفته است؟ نکند عینکش را گم کرده است؟ • این مطالب را چه کسی نوشته است؟ یک روزنامه‌نگار مشهور؟ نویسنده گمنام؟ • چرا می‌خواند؟ (مثلا شاید در صفحه نیازمندی‌ها، در جستجوی شغل پردرآمدی است.) • اصلا آیا دارد می‌خواند؟ (شاید مثل کارآگاهان پلیس، از روزنامه برای پوشش چهره خود استفاده کرده است.) به تخیل خود میدان بدهید. بی‌قاعده و قانون بنویسید. نگران کیفیت متن خود نباشید. (اگر این مطلب را پسندیدید، برای دیگران نیز بفرستید تا به گردش و گسترش دانش کمک کرده باشید.) #تمرین_نوشتن #تمرین_نویسندگی_خلاق

آرزوها ما رو نجات میدن...🌱
+4
آرزوها ما رو نجات میدن...🌱

رنج، همیشه هست.اما... ما یاد گرفته‌ایم که گاهی نادیده‌اش بگیریم. روزهایی هست که می‌خندیم، اما در همان لحظه، یک جای دل، یک گوش
رنج، همیشه هست.اما... ما یاد گرفته‌ایم که گاهی نادیده‌اش بگیریم. روزهایی هست که می‌خندیم، اما در همان لحظه، یک جای دل، یک گوشه‌ی ذهن، زخمی هست که آرام می‌سوزد، خاطره‌ای هست که هنوز نیش می‌زند. ما اما تصمیم می‌گیریم که آن را پس بزنیم، تا غرق نشویم در تاریکی.  این یعنی زندگی—که رنج را بشناسیم، اما اجازه ندهیم تمام وجودمان را تسخیر کند. که بپذیریم زخم‌ها همیشه هستند، اما قرار نیست همیشگی باشند. و در نهایت، ما همان آدم‌هایی هستیم که در دل درد، شادی را پیدا می‌کنند و در دل شب، هنوز به طلوع ایمان دارند.

✍ سروش صحت

قشنگ مثل امید...🌤 🌱@razi_sheroadab🌱
+2
قشنگ مثل امید...🌤 🌱@razi_sheroadab🌱

🌻اثر برگزیده چالش نویسندگی(ایجاد اثر پازلی) دوشنبه 1404/05/12 🌱نه می‌توانم آنچه را که از آن رنج می‌کشم، بیان کنم و نه سکوت، آن را از میان می‌برد... 🌿نه فریادم پاسخی می‌یابد، نه توانِ تحملی باقی است... راستی، چه راهی می‌ماند تا این سینه‌ی آشفته و دلِ ناآرام را تسکین دهم؟ ای کاش می‌دانستم چه باید بکنم... چه کنم که این آشوب درون، آرام گیرد؟... ☘چه کنم که از این حالِ پریشان رها شوم؟ چه کنم سردرگمی‌ام کم شود؟ و هزاران چه‌کنم دیگر در مغزم بود، اما دریغ از پاسخ آنها، گویا کسی پاسخشان را نمی‌دانست... 🌿حتی اگر می‌دانست، باز هم دستِ یاری به سویم دراز نمی‌کرد... در اقیانوسِ تنهایی رها شده بودم، موج‌ها مرا به ساحلِ فراموشی می‌کشیدند. کسی نمی‌فهمید این زخمِ ساکت از کجا می‌جوشد، این فریادِ درگل‌مانده چه شد، و این سکوتِ سنگین چه بارِ تلخی را بر دوشِ زمان می‌گذارد... 🌱به راستی زمان با این حرف‌های بر دل مانده چه می‌کند؟! این بار امانت را لابه‌لای کدام برگ‌های تقویم می‌سپارد و می‌رود، آه کاش می‌دانستم سرنوشت تلخ این واژگان بر لب نیامده چه می‌شود... 🌿این حرفهای فروخورده، مانند خنجری بر گلوی خاموشم می لغزد، شاید تنها بغضی شود که راه حنجره را می فشرد، در گلویم می سوزد و شعله میکشد... یا شاید ابرِ توفانی شود، چشمانم را می دزدد، سیل اشکهای بی پایان، بر گونه های بی پناهم جاری میشود، دریایی از درد که ساحلش گم شده... شاید هم بر قلب زخم زند، آخرین ضربانش را به تیغ بسپارد، قلبی دیگر نَتَپَد، فقط خاطره ای باشد، در سکوتی که پس از طوفان میماند... ☘پس از طوفان شاید آن آدم قبلی نباشیم شاید سردتر و بی‌روح‌تر و نه شاید هم قوی‌تر اما تداعی خاطرات بر قلب و جانمان سنگینی می‌کند، سکوت می‌کنیم، سکوتی که از فریاد بلندتر است.
راهنمای آشنایی با خالقان اثر بر اساس سمبل های انتخاب شده. 🌱مهیا علیمرادی 🌿نورا ☘آسا بهمنی


-که در عالم نماند جز نکویی...🌱
+4
-که در عالم نماند جز نکویی...🌱

خوندن رمان روسی اینطوریه که چون اسماشون سخته، نمیتونم بلند بخونم یا تکرار کنم و فقط چشمی بلدم کی به کیه »سمندر
پ ن: بلاخره یکی حرف دلمو زد.😂💔

-ایران خانوم🌊
+3
-ایران خانوم🌊

می‌خواهمت ای باغ لبریز از ترانه می‌خوانمت در اشک و آواز شبانه می‌جویمت در آسمان، در برگ، در آب می‌پرسمت از قله‌های بی‌نشانه می‌خواهمت ای با تو شیرین زندگانی ای دست‌هایت ساقه‌های مهربانی #فریدون_مشیری #شبتون_زیبا
احساس کردم جای اشعار آقای مشیری کمی خالیه🙂

📚معرفی ۳ کتاب برای رسیدن به نظم در زندگی، ذهن و محیط اطراف: 💭 | مناسب برای کسایی که از بی‌نظمی خسته‌ان و می‌خوان بالاخره کن
📚معرفی ۳ کتاب برای رسیدن به نظم در زندگی، ذهن و محیط اطراف: 💭 | مناسب برای کسایی که از بی‌نظمی خسته‌ان و می‌خوان بالاخره کنترل اوضاع رو به دست بگیرن 1⃣ قدرت نظم شخصی – برایان تریسی نویسنده‌ی معروف توسعه فردی، تو این کتاب نشون می‌ده چطور با انضباط فردی می‌تونی کار، زمان، اهداف و حتی احساساتتو مدیریت کنی. 2⃣ جادوی نظم – ماری کوندو اگه محیط اطرافت همیشه شلوغه و تمرکزتو می‌گیره، این کتاب یه سیستم ساده و کاربردی برای مرتب‌سازی فیزیکی و ذهنی بهت یاد می‌ده. 3⃣ عادت‌های اتمی – جیمز کلیر نظم یعنی ساختن عادت‌های درست. این کتاب یکی از پرفروش‌ترین‌های دنیا توی همین موضوعه و یاد می‌گیری چطور با تغییرات کوچیک، به نظم درونی و بیرونی برسی. این سه کتاب برای شروع یه زندگی منظم، لازم و کاربردی‌ان✔️ 📚 @razi_sheroadab

"حُبُ الحُسَین(ع) یَجمَعُنا " 📽 کانون فیلم و عکس دانشگاه رازی برگزار می کند: 📸🏴 مسابقه عکاسی حسینی 📷 حس و حال و شور حسینی
"حُبُ الحُسَین(ع) یَجمَعُنا " 📽 کانون فیلم و عکس دانشگاه رازی برگزار می کند: 📸🏴 مسابقه عکاسی حسینی 📷 حس و حال و شور حسینی را در قالب عکس و تصاویر خودتون برای ما ارسال کنید . ●به همراه اعطای جوایز به آثار برگزیده ● مهلت ارسال آثار : ۳ شهریور ماه ۱۴۰۴ ●جهت شرکت در مسابقه آثار خودتون رو به آیدی زیر ارسال کنید : @Arian_Zareii @Hosseinpiri

🎈#برای_تامل شخصی كه پیله پروانه را با بخار دهانش گرم کرد تا پروانه زیبا سریعتر پر بگشاید نیکوس کازانتزاکیس نویسنده کتاب زوربای یونانی بود! و این داستان غمناک روزگار کودکی خودش  را  تعریف میکند . چون خروج پروانه از پیله طول میکشد تصمیم ميگيرد به این فرایند شتاب ببخشد! باحرارت دهانش پیله را گرم ميكند،اما مدتی بعد از بیرون آمدن٫پروانه بالهایش بسته است و میمیرد!     او مي گويد: بلوغی صبورانه با یاری خورشید لازم بود٫اما من انتظار کشیدن نمیدانستم! آن جنازه کوچک٬تابه امروز یکی از سنگینترین بارها بر روی وجدانم بوده. اما باعث شد بفهمم که فقط یک گناه کبیره حقیقی وجود دارد! فشار آوردن برقوانین بزرگ کیهان! بردباری لازمست و نیز انتظار زمان موعود راکشیدن. وبااعتماد راهی را دنبال کردن که خداوند برای زندگی مابرگزیده است... @razi_sheroadab