en
Feedback
آبتین زارعی ( روانکاوی )

آبتین زارعی ( روانکاوی )

Open in Telegram

¤ کتاب های روانکاویِ زبان اصلی همراه با ترجمه ¤ تشخیص روانتحلیلگری @abtin_zr اینستاگرام: https://www.instagram.com/abtin_psy?igsh=Z2hyamI4NzZjOG5v آبتین زارعی رواندرمانگر تحلیلی تهران ، میرداماد

Show more
1 725
Subscribers
+2024 hours
+1547 days
+23330 days
Posts Archive
فروید به روان‌پریشیِ حادِ هذیانی ـ توهمی اشاره می‌کند. در چنین حالتی، نه‌تنها واقعیت بیرونی ممکن است دیگر به شکل معمول ادراک نشود، بلکه حتی جهان درونی فرد نیز یعنی مجموعهٔ ادراک‌های پیشین که در حافظه ذخیره شده‌اند ؛ می‌تواند اعتبار و معنای معمول خود را از دست بدهد. در نتیجه، ایگو دست به ساختن جهانی تازه می‌زند؛ جهانی که هم در سطح بیرونی و هم در سطح درونی بازسازی شده است. این جهان جدید، از نظر فروید، مطابق با آرزوها و تکانه‌های اید شکل می‌گیرد. Charles Brenner, M.D. (1982). The Mind in Conflict. New York: International Universities Press. 📔 اصطلاحات : واقعیت بیرونی - external reality جهان درونی - internal world بازسازی واقعیت - Reconstructions reality آرزوهای کودکی - childhood wishes تکانه‌های کودکی - childhood impulses رد واقعیت - rejection of reality کناره‌گیری از واقعیت - withdrawal from reality بازگشت امرسرکوب‌شده-return of the repressed

بنابراین، روان‌پریشی را می‌توان واکنشی دانست که در آن فرد برای گریز از واقعیتی که تحمل آن برایش بیش از حد دشوار شده است، رابط
بنابراین، روان‌پریشی را می‌توان واکنشی دانست که در آن فرد برای گریز از واقعیتی که تحمل آن برایش بیش از حد دشوار شده است، رابطهٔ خود با واقعیت را دگرگون می‌کند. فروید تأکید می‌کند که عامل آغازگر، هم در نوروز و هم در روان‌پریشی، در نهایت با ناکامی ارتباط دارد؛ ناکامی در برآورده‌شدن یکی از آرزوهای کودکی که هنوز به‌طور کامل از میان نرفته‌اند.

• نِوروز از واقعیت فرار می‌کند؛ روان‌پریشی واقعیت را انکار کرده و می‌کوشد آن را با واقعیتی دیگر جایگزین کند. در نِوروز، بخش ناخوشایند واقعیت عمدتاً نادیده گرفته می‌شود؛ اما در روان‌پریشی، آن بخش از واقعیت انکار می‌شود و سپس بازسازی می‌گردد. فروید در عبارتی بسیار مهم می‌نویسد: «نِوروز واقعیت را انکار نمی‌کند، بلکه صرفاً آن را نادیده می‌گیرد؛ روان‌پریشی آن را انکار می‌کند و می‌کوشد جایگزینش کند.» Charles Brenner, M.D. (1982). The Mind in Conflict. New York: International Universities Press. 📔

در نوروز، اضطراب از «بازگشت امر سرکوب‌شده» ناشی می‌شود. یعنی محتوایی که ایگو کوشیده است آن را به ناخودآگاه واپس براند، سرانجا
در نوروز، اضطراب از «بازگشت امر سرکوب‌شده» ناشی می‌شود. یعنی محتوایی که ایگو کوشیده است آن را به ناخودآگاه واپس براند، سرانجام راه خود را دوباره به روان باز می‌کند و در قالب نشانه‌ها، خیال‌پردازی‌ها، اضطراب یا دیگر تظاهرات بالینی ظهور می‌یابد. در روان‌پریشی، برعکس، اضطراب از این واقعیت ناشی می‌شود که واقعیتِ انکارشده پیوسته می‌کوشد خود را بر ذهن تحمیل کند.

من گمان می‌کنم او دیوانه نبود، بلکه فقط بیش از اندازه رنج کشیده بود و بیماری‌اش همین بود. Fyodor Dostoevsky The Idiot

برای مثال، فروید در مقالهٔ «نوروز و روان‌پریشی» (۱۹۲۴) می‌گوید رابطهٔ ایگو با واقعیت ادراک‌شده در روان‌پریشی، تقریباً نقطهٔ م
برای مثال، فروید در مقالهٔ «نوروز و روان‌پریشی» (۱۹۲۴) می‌گوید رابطهٔ ایگو با واقعیت ادراک‌شده در روان‌پریشی، تقریباً نقطهٔ مقابل رابطهٔ آن در نِوروز است: در روان‌پریشی، ادراک واقعیت رد یا طرد می‌شود، در حالی که در نوروز واقعیت پذیرفته می‌شود.

Priscilla Roth ،The Superego Ideas in Psychoanalysis • نویسنده: Priscilla Roth • عنوان انگلیسی: The Superego • مجموعه: Ideas in Psychoanalysis مترجم فارسی: مهیار علینقی ناشر فارسی: نشر بینش نو سال انتشار فارسی: ۱۳۹۷ / 2018

#Superego
+1
#Superego

تمام روابط ما میدان دوسوگرایی است. Love , Hate , guilt • فرد از یک سو به مادر عشق و نیاز دارد و از سوی دیگر ممکن است نسبت به او خشم و پرخاشگری داشته باشد. ترس حتی در سطح فانتزی از اینکه این خشم موجب از دست‌دادن عشق مادر شود، احساس گناه ایجاد می‌کند. در معنای فرویدی، احساس گناه با خودتنبیهی و خودآزاری همراه است؛ بنابراین، برای حفظ عشق، فرد یا باید از میل و پرخاشگری/جنسی خود چشم‌پوشی کند، یا بهای ارضای آن را با احساس گناه و خودتنبیهیِ نوروتیک بپردازد. رابطهٔ انسان و خدا نیز می‌تواند میدانِ دوسوگرایی باشد؛ انسان از یک سو میل دارد زندگی کند، عشق بورزد و امیال انسانی‌اش را دنبال کند، و از سوی دیگر می‌ترسد که با زیستن از طریق این امیال، عشق و پذیرش خدا را از دست بدهد. در اینجا گناه از تعارض میان «خواستنِ میل» و «خواستنِ عشق خدا» زاده می‌شود؛ گویی برای حفظ عشق الهی باید بخشی از خود و زندگی را قربانی کرد. بخش زیادی دغدغه عرفا همین دوسوگرایی در رابطه با خداست که در شعر هایشان انعکاس یافته است.

آیا رنج‌کشیدن می‌تواند فانتزیِ حفظ‌کردن عشق باشد؟ • فردی که در عشای ربانی با عیسیِ رنج کشیده همانندسازی کرده است، شکنجه و مُثله‌شدن جسمانی را به‌عنوان شرط ضروری برای ارضای لیبیدویی می‌پذیرد و حتی از آن استقبال می‌کند. او باور دارد که در نتیجهٔ تسلیم‌شدن در برابر مُثله‌شدن حتی اگر این امر صرفاً در فانتزی رخ دهد خداوند او را دوست خواهد داشت. Charles Brenner, M.D. (1982). The Mind in Conflict. New York: International Universities Press. 📔

فردی که در عشای ربانی با عیسیِ رنج کشیده همانندسازی کرده است، شکنجه و مُثله‌شدن جسمانی را به‌عنوان شرط ضروری برای ارضای لیبیدویی می‌پذیرد و حتی از آن استقبال می‌کند. او باور دارد که در نتیجهٔ تسلیم‌شدن در برابر مُثله‌شدن ــ حتی اگر این امر صرفاً در فانتزی رخ دهد ــ خداوند او را دوست خواهد داشت و سرانجام با او در سعادت و بهجت متحد خواهد شد.

مازوخیسم را می‌توان به بهترین نحو چنین تعریف کرد: پذیرش درد و رنج به‌عنوان شرطی برای ارضای لیبیدویی، خواه این ارضا آگاهانه باشد، خواه ناآگاهانه، یا هر دو. ( Brenner, 1959) Charles Brenner, M.D. (1982). The Mind in Conflict. New York: International Universities Press. 📔

از دید برنر، سوپرایگو صرفاً یک نیروی اخلاقی نیست؛ بلکه ساختاری است که در آن منع، قضاوت، احساس گناه و تنبیه با امیال ناآگاهانه درهم می‌آمیزند. در شکل‌گیری آن، هم ترس از مجازات والد و هم امیال لیبیدویی ناآگاهانه نقش دارند. بنابراین، خودتنبیهی تنها دفاعی در برابر سائق نیست، بلکه می‌تواند به‌طور هم‌زمان نوعی ارضای مازوخیستی و لیبیدویی نیز فراهم کند. در نتیجه، گناه، تنبیه، دفاع و ارضای سائق در قالب یک مصالحه‌سازی روانی به یکدیگر پیوند می‌خورند و سوپرایگو را به ساختاری فراتر از اخلاق صرف تبدیل می‌کنند. chapter 8 the superego Charles Brenner, M.D. (1982). The Mind in Conflict. New York: International Universities Press. 📔

سوپرایگو چه می‌کند؟ چه چیزی پشت آن است؟ خودتنبیهی چه کارکردی دارد؟ چه امیال ناآگاهانه‌ای در آن دخیل‌اند؟ رابطهٔ سوپرایگو با مازوخیسم چیست؟ آیا سوپرایگو صرفاً یک نیروی اخلاقی است؟

در حال حاضر، تحلیلگران معمولاً آسیب‌شناسی سوپرایگو را بر اساس نقص‌ها و کاستی‌های سوپرایگو توصیف و تبیین می‌کنند؛ نقص‌هایی که اغلب از آنها با عنوان خلأها یا حفره‌های سوپرایگو (superego lacunae) یاد می‌شود. Charles Brenner, M.D. (1982). The Mind in Conflict. New York: International Universities Press. 📔

فرقی نمی‌کند یک فرد بزرگسال جنایتکار باشد یا زاهد؛ مورد تحسین و احترام قرار گیرد یا مطرود اجتماعی باشد؛ دروغگو باشد یا راستگو؛ قدیس باشد یا گناهکار؛ او نمی‌تواند فاقد سوپرایگو باشد؛بنابراین، سوپرایگوی هر فرد را نیز می‌توان بر اساس همان معیارهایی که برای ارزیابی بهنجاری یا آسیب‌شناختی بودن مصالحه‌سازی‌های روانی به کار می‌بریم، بهنجار یا آسیب‌شناختی دانست. Charles Brenner, M.D. (1982). The Mind in Conflict. New York: International Universities Press. 📔

• اگر سوپرایگوی فرد به‌گونه‌ای عمل کند که نارضایتی بیش از حد ایجاد کند و اجازهٔ لذت بسیار اندکی بدهد، اگر گرایش‌های خودآسیب‌رسان و خودویرانگر بیش از اندازه نیرومند باشند، یا اگر کارکرد سوپرایگو به تعارض بیش از حد با محیط منجر شود، آنگاه موجه و مناسب است که سوپرایگوی آن فرد را آسیب‌شناختی بنامیم. Charles Brenner, M.D. (1982). The Mind in Conflict. New York: International Universities Press. 📔

«من خودم را به‌خاطر همه‌چیز متهم می‌کنم؛ و همین مرا از متهم‌کردن دیگران معاف می‌کند.» آلبر کامو ، سقوط (The Fall)

Superego functioning involves moral demands, guilt, self-criticism, remorse, and self-punitive tendencies. کارکرد سوپرایگو شامل الزامات اخلاقی، احساس گناه، خودانتقادی، ندامت و گرایش‌های خودتنبیه‌گرانه است. The superego regulates instinctual wishes by generating guilt, anxiety, and demands for inhibition or reparation. سوپرایگو با ایجاد احساس گناه، اضطراب و الزام به مهار یا جبران، امیال سائق‌مند را تنظیم می‌کند. Charles Brenner, M.D. (1982). The Mind in Conflict. New York: International Universities Press. 📔

• چگونه می‌توان اختلال وسواس را، در چارچوب روان‌کاوی فرویدی ــ برنری، به‌عنوان یک مصالحهٔ روانی (Compromise Formation) در نظر گرفت؟