en
Feedback
پزشک لنگان

پزشک لنگان

Closed channel

Hated, Adored, But never ignored. از: @whatilearnttodaymed

Show more
520
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-2730 days
Posts Archive
Taylor Swift - the 1 (the long pond studio sessions).mp38.46 MB

Taylor-Swift-cardigan-128.mp33.91 MB

اونجایی که از فرط‌ استیصال ریلزای فال و تاروت و طالع بینی رو رد نمیکنی، you’re cooked.

هیچوقت نمیفهمی چی شد. گذشته رو‌ به یاد میاری و تنها سوال توی ذهنت اینه که چجوری اون، به این تبدیل شد. چند تا جواب هم داشته باشی کافی نیست، فقط قطعیته که ذهنو آروم میکنه. آدمایی که بهت قطعیت نمیدن و رهات میکنن توی سوالاتت، بی رحمن. اینکه اجازه بدی شرایطی با عدم قطعیت تموم‌ بشه، با علامت سوال، جنایت علیه آدماس.

همیشه از نوب بودن می‌ترسیدم. از نابلدی، ناشی‌گری، اشتباه کردن، مسیر غلط پیش گرفتن. توی وظایف حرفه‌ای، توی درس خوندن، توی مریض دیدن، توی کارم. نتیجه‌ش می‌شد ریسک نکردن، به سطح قانع شدن، تعلل کردن و از دور نگاه کردن بقیه و سرچ کردن و زیاد خوندن تا موقع کار اعتماد بنفس داشته باشم. الان دیگه از هیچی نمی‌ترسم، از مریض جدید، از بیماری جدیدی که بلد نیستم، از دارویی که اسمشو نشنیدم و توی کیسه داروی مریضه، از پروسیجری که انجامش ندادم، دیگه نمیترسم از اتند و رزیدنت سوال کنم، دیگه نمیترسم دفعه اول و دوم و سوم تا حرفه‌ای بشم اشتباه کنم. اما بعدا فهمیدم نوب بودن توی کار اصلا ترس نداشت، برای این چیزا همیشه یه راه حلی توی کتابا نوشته شده، یه گایدی هست، یه روند ثابتی وجود داره. نابلدی توی ارتباط با آدماست که بده، ترسناکه، آسیب میزنه. آدما از توی کتابا نیومدن. آدما نقشه ندارن، هرچقدرم تلاش کنی یادشون بگیری همیشه یه چیزی هست که جا میفته. آدما از بدترین اتند و‌ ابیوزر ترین رزیدنت هم بدترن. چون آدما بهت فرصتی نمیدن. آدما برم میگردونن توی پیله‌م.

از آخرین باری که زیبا بودی، چقدر می‌گذرد؟
از آخرین باری که زیبا بودی، چقدر می‌گذرد؟

عشق یک واژه است بعد از تو خانه ام از سکوت لبریز است تو مبادا به فکر من باشی فکر کردن به من غم‌انگیز است وهم من! بیش از این نمیخواهم علت بغض و هق هقت باشم تو برای خودت کسی هستی من نباید که عاشقت باشم..

شد شد، نشد انقدر سرمو شلوغ می‌کنم که بهش فکر نکنم.

فیت کندریک و سزا all the stars رو‌ یکی بفرسته @Limpingdocbot

سوگ، همان عشق است؛ تمام عشقی که میخواهی نثار کنی اما نمی‌توانی. تمام این محبت‌های خرج نشده در گوشه چشمانت، در بغض گلویت، در ج
سوگ، همان عشق است؛ تمام عشقی که میخواهی نثار کنی اما نمی‌توانی. تمام این محبت‌های خرج نشده در گوشه چشمانت، در بغض گلویت، در جای خالی‌ای از سینه‌ات جمع می‌شود. سوگ، عشقی‌ست که خانه‌ای ندارد.

درباره‌ش بعد از کشیک ۱۲ ساعته، توی ماشین خاموش دم در خونه میشینم و فکر میکنم.

سریال the silo پیشنهاد میشه. فصل یکش ۱۰/۱۰.

I was never the one who left, but the one that was left behind.

یه ترندی که توجهم رو جلب کرد این بود که افراد قبلا افسرده/معتاد به الکل/ADHD یه ویدیو درست میکردن که اولش مینوشت:«what if I lose my spark?» یعنی اگر ترک کنم یا دارو مصرف کنم و اون باحال بودن/فان بودن/متمایز بودنی که ری اکشن فورمیشن من به مشکل‌ روان یا اعتیاد بوده رو از دست بدم چی؟ و بعد عکس و فیلم از قبل داغونشون میذاشتن و مینوشتن «the spark in question:» که یعنی هیچ spark ای وجود نداشته واقعا. اون متمایز بودن با افسردگی و روان‌نژندی فقط توی ذهن طرفه. اون بی‌پروایی عمدی در روابط، فاصله گرفتن از عرف، ابراز نفرت به زندگی، دارک‌ هیومری‌ که برای بقیه جذابه، تمایل به تنهایی، تصمیم های لحظه‌ای فکر نشده، همه و همه در نهایت هرچقدر از بیرون باحال باشه فرد رو در بلندمدت از درون خالی میکنه و پروگنوز جالبی نداره.

You’re not philosophically sophisticated, you need to be on antidepressants.

خدا قلم زد و شب را ادامه دار کشید مرا مسافرِ شب های انتظار کشید تو را شکفته و مغرور و سنگدل، اما مرا شکسته و بیتاب و بیقرار کشید تو را کنارِ سحرگاهِ شاد پیروزی مرا حوالیِ اندوهِ بی شمار کشید « کجا رواست که از دستِ دوست هم بکشد کسی که این همه از دستِ روزگار کشید؟ »

It’s cliche but it’s the only truth;
you have to love less to be loved properly.

ولی هم گذشته مهمه، هم تایمی که اون گذشتهه تموم شده، هم توانایی طرف برای مووآن روحی و روانی. کسی که تازه رابطه‌ش رو تموم کرده، یا هنوز درگیر طرفه، یا اصلا درگیر نیست اما زیادی زخم خورده، شمارو هم آزار خواهد داد. همیشه توهم داره که شما هم قراره بهش زخم بزنید هرچقدر هم خوب باشید، و زودتر توی مسیر رهاتون میکنه. تلاش برای مرهم گذاشتن روی زخم و درد بقیه رو تموم کنید. کسی خوب نمیشه مگر خودش بخواد. خیلی ها بعد از جدایی دچار‌ وابستگی اجتنابی میشن و نتیجه ش میشه ترک کردن بی‌دلیل نفر بعدی به خیال خودشون برای جلوگیری از آسیب دیدن مجدد. تازه این بهترین حالته، اگر شانس بیارید وقتی هستید به اون اکس سمی برنگرده. خلاصه که علاقه هیچوقت کافی نیست، سلامت و ثبات روحی روانی خیلی مهمتره.

تو که رفتی، ولی نمیگیره کسی جات..

نگفتی هرچی عاشق تر میشم، بی رحم تر میشی..