تَرَشُحآت مَغزِ اوُ
Open in Telegram
اندکی از تراوشات ذهن بارون🤍 نواختن و گاه نوشتن و اندکی هم در میانه ی زندگی. @Bariwm_bot
Show more424
Subscribers
-224 hours
-27 days
+130 days
Posts Archive
Repost from [ Cafe Dialectic ]
امروز مرا در دل، جز یار نمیگنجد
تنگ است، از آن در وی اغیار نمیگنجد.
عراقی
Repost from ریحان چیکارا میکنه.🌷
این پیام رو فکر کنین چنلتون رندوم از چیزای خوشگل چنلتون بزارم همه ببینیم.💘
Repost from [ Cafe Dialectic ]
گر کسب کمال میکنی میگذرد
ور فکر مجال میکنی میگذرد
دنیا همه سر به سر خیال است، خیال
هر نوع خیال میکنی میگذرد
وحشی بافقی
❌توجه توجه❌
ویلنسل هافنر بنده در تاریخ ۱۲ شهریور دزدیده شده .
لطفا لطفا در صورتی که جایی دیدید به من اطلاع بدید مژگانی حتما به شما تعلق میگیره.
۰۹۳۷۳۱۶۷۳۰۷
Repost from [ Cafe Dialectic ]
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد صیاد رفته باشد
از آه دردناکم سازم خبر دلت را
روزی که کوه صبرم بر باد رفته باشد
آواز تیشه امشب از بیستون نیامد
گویا به خواب شیرین فرهاد رفته باشد
شادم که از رقیبان دامنکشان گذشتی
گو مشت خاک ما هم بر باد رفته باشد
پر شور از «حزین» است امروز کوه و صحرا
مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد
حزین لاهیجی
فرانسیسکو دِ سورباران در اثر «فرانسیس قدیسِ آسیزی در مقبرهاش» تأملی تکاندهنده دربارهی مرگپذیری، ایمان و زندگی زاهدانه ارائه میدهد. سورباران، که یکی از استادان بزرگ عصر طلایی اسپانیا بود، به تواناییاش در انتقال شدت و عمق احساسات مذهبی از طریق نورپردازی دراماتیک و سادگی شدید شهرت داشت. این نقاشی نیز از این ویژگی مستثنی نیست؛ اثری است که با سادگی وهمآور و تأثیرگذارش، بیننده را به لحظهای از تفکر عمیق معنوی میکشاند.
فرانسیس قدیسِ آسیزی (۱۱۸۱–۱۲۲۶) یکی از چهرههای بسیار مورد احترام مسیحیت بود که زندگی مرفه و ثروتمندانهی خود را رها کرد و فقر و وقف زندگی به خدا را برگزید. او بنیانگذار فرقهی فرانسیسکن بود و بر مفاهیمی مانند بخشش، خدمت به دیگران و ارتباط عمیق با طبیعت تأکید داشت. او همچنین به موعظه برای حیوانات و دریافت زخمهای مسیح (Stigmata) شهرت داشت و آموزههایش تأثیر زیادی بر سنت رهبانیت مسیحی گذاشت.
در نقاشی سورباران، فرانسیس قدیس بهتنهایی ایستاده است. ردایی سنگین و خاکیرنگ او را پوشانده که نور شدیدی از کنار بر آن میتابد و بافت زبر پارچه را برجسته میکند. کلاه یا سرپوش عمیقِ ردا صورت او را در تاریکی پنهان کرده و حالوهوایی رازآلود به شخصیت او میدهد؛ شاید نمادی از فروتنی، انکار نفس یا حتی تلاشی برای تبدیل او به نمادی جهانشمول از ایمان باشد.
پاهای برهنهی او که بخشی از آنها روشن شده، گویی یک قدم به جلو میآیند و او را به فروتنی و شکنندگی انسان پیوند میدهند. در دستانش جمجمهای را در آغوش گرفته؛ سطح فرسوده و کهنهی جمجمه نور را به خود میگیرد.
این جمجمه نماد Memento Mori است؛ یعنی یادآوری مرگ و نمادی از مرگ و گذرا بودن زندگی. شیوهای که فرانسیس آن را در دست گرفته—با ملایمت، اما محکم—احساس لحظهای از تأمل عمیق را ایجاد میکند.
آیا او دارد دربارهی مرگ خودش تأمل میکند؟
یا اینکه پیشاپیش مرگ را پذیرفته و از آن فراتر رفته است؛ به سوی وعدهی زندگی ابدی؟
پسزمینه، خلأیی از تاریکی است؛ بدون هیچ عامل حواسپرتکنندهای—نه هالهی طلایی، نه رؤیاها و تجلیات الهی، نه محیطی پرزرقوبرق—فقط فرانسیس قدیس و سنگینی ایمان و تعهد او.
این سادگی شدید باعث میشود بیننده تمام توجه خود را روی شخصیت و پیام او متمرکز کند:
> زندگی گذراست، اما ایمان پایدار میماند.
سورباران این اثر را برای دون گاسپار دِ گوسمان، کنت-دوک اولیوارس، یکی از اشراف قدرتمند و مشاور فیلیپ چهارم، پادشاه اسپانیا، نقاشی کرد.
