ar
Feedback
تَرَشُحآت مَغزِ اوُ

تَرَشُحآت مَغزِ اوُ

الذهاب إلى القناة على Telegram

اندکی از تراوشات ذهن بارون🤍 نواختن و گاه نوشتن و اندکی هم در میانه ی زندگی. @Bariwm_bot

إظهار المزيد
406
المشتركون
+124 ساعات
+47 أيام
+2830 أيام
أرشيف المشاركات
شبتون همینقدر با شکوه✨

Repost from N/a
+4
Berliner Philharmoniker - Symphonic Dances Op 45 I Non alle.mp310.70 MB

Repost from N/a
#album: Rachmaninoff: Symphonic Dances, Op.45; Intermezzo "Aleko"; Vocalise, Op.34 #artist: Sergei Rachmaninoff, Berliner Phi
#album: Rachmaninoff: Symphonic Dances, Op.45; Intermezzo "Aleko"; Vocalise, Op.34 #artist: Sergei Rachmaninoff, Berliner Philharmoniker, Lorin Maazel

photo content

Repost from [ Cafe Dialectic ]
گر تو را خاطر ما نیست، خیالت بفرست تا شبی محرمِ اسرار نهانم باشد سعدی

هرچقدر بیشتر سخت بگیرید دشوار تر میشه

پس بزارین قشنگ بمونن برای خودشون و به وقت مناسبش میرن

احساسات ما مثل مهمونایی هستن که تو مهمون خونه(مغز) ما ساکن میشن. ما از اونها پذیرایی میکنیم اما نه به عنوان صاحب خونه بلکه مهمونی که میخواد از اینجا بره

و نزاریم روی هم انباشته بشن با نوشتن موزیک گوش دادن خوابیدن یا هرچیز دیگه ای

بهترین کاری که میتونیم در حق خودمون کنیم اینه که نهایت احساساتمون رو تخلیه کنیم

این روزا احساسات مختلفی رو تجربه میکنیم که پررنگ ترین اینها اندوه هستش متاسفانه...

انگاری دلم یه چیزی میخواد که نباید بخواد

بارون خیلی دلم گرفته

خصلت آفرینشگری موهبت گرانقدری ست که اثر حیات در جهان هستی به تک تک نهاد جان‌های آزاده ی شما هدیه داده است *براستی، چرا هنرمندان باید در روند بی‌وقفه آفرینش خود متوقف نشوند؟* آیا آفرینش هنری نه حامل رازهایی سر به مهری است که در اعماق وجود هنرمند نهفته‌اند؟ وقتی هنرمندی به وجود خصلت آفرینشگری در نهاد جانش پی می‌برد، در حقیقت با هنگامه‌ای جذبه‌آور و شهودی مواجه می‌شود. چشم‌انداز ویژگی‌های بی‌همتا و منحصر به فردی پیش رویش گشوده می‌شود، به‌گونه‌ای که معرفت او به طرز شگفت‌آوری به وسعت و عمق می‌رسد و همه خصایل بنیادین و باورهای او درباره جهان بودنش به یکباره آشکار و عیان می‌شود. در لحظاتی که در انتهای مستی و اوج میل از حیات خویش است، دلهره‌ای او را فرا می‌گیرد که ای کاش این حال همیشگی و لایزال باشد. هنرمندی که برای صیانت و حفظ این حالت، به سرعت آن را با استفاده از همان ویژگی‌های منحصر به فرد ذات آفرینش، عامدانه دوباره برای خود خلق می‌کند، در حقیقت تنها کسی است که راز آن را کشف کرده و با وجود خود عجین ساخته است. همان‌طور که هرگز نمی‌توان وانمود کرد چیزی را که نمی‌دانیم، دانسته‌ایم، آفریدن نیز عاری از هر گونه وانمودی است. به قول عارفان شرقی، متخلق شدن به اخلاق خداوندگاری است. از مرتبه جذبه‌ی شهود—که فقط یک دم است—به مرتبه حال می‌رسد—که بزم است و مدتی مستی که آن نیز تمام شدنی است—و زمانی که از حال به مرتبه مقام می‌رسد، یعنی دیگر تمامیت جان عارف به ذات مقام معرفت مبدل شده است و مرتبه مقام، مرتبه‌ای لایزال و جاویدان است. بنابراین پیدایش آفریدن از آفریدن دوم و بی‌وقفه و مدام به وجود آمدنی است. آفریدن کنش عامدانه‌ی خصلت آفرینشگری است و فقط به همین صورت است که در زمان بسیار مختصری به نیرویی جاودان و خصلتی لایزال بدل می‌شود. آفریدن‌های دوباره و دوباره است که خصایل آفرینندگی را در زبان و ذهن هنرمند پیکربندی می‌کند. آفریدن هرگز از جنس واکنش نیست؛ آفریدن کنشی است عامدانه، مصرانه و بس. پرسش دوم این است که چرا هنرمند، پس از درک این خصلت، باید تا پایان عمر بی‌وقفه داستان از پی داستانی خلق کند و مصرانه سرنوشتی از پی سرنوشت دیگر بسازد؟ البته گفتیم که این روند بی‌پایان، همچون آتش عشقی در دلش می‌سوزد و هرگز به سردی نمی‌گراید که نشانه‌ای از عمق و غنای جهان تعالی‌یافته‌ی وجود اوست. اما چرا او باید تا آخر عمر، همچنان خستگی‌ناپذیر و مصرانه، داستان‌های جدیدی برای جهانیان و ابناء بشر بیافریند؟ به نظر می‌رسد پاسخ این سوال بنیادی باید در آنچه او می‌آفریند، یعنی در خود اثر هنری نهفته باشد. حداقل ۲۷ قرن است که ما انسان‌ها دریافته‌ایم که تنها راه مقابله با هر نوع احتمال فروپاشی تمدن و انقراض زندگی، خلق پی‌درپی سرنوشت‌های نوین در عین حال قابل تجربه با کنش فردی است. تاریخ معاصر ماحصل خلق بی‌شمار سرنوشت‌های متنوع در عین حال مستقل از هم است. در حقیقت داستان در اثر هنری خلق همین مجموعه‌هایی از سرنوشت است. همان بذرهای زندگی، همان هسته‌های حیات و نطفه‌های وجود است که بودن زندگی را در سایه‌ی آزادی خلق انواع زندگی حفظ و صیانت می‌کند. به ویژه زندگی شخصی هنرمند که سرچشمه‌ی بی‌نهایت آثار اجتماعی‌اش می‌شود. سیاستمدار با قوانین تصاحب زندگی، سعی دارد با ارائه فقط یک نوع الگوی ایده‌آل برای سرنوشت همگان داد سخن سر دهد، در حالی که هنرمند با آفرینشگری‌های مدام در پی آفریدن بی‌وقفه‌ی داستان از پی داستان‌های بی‌شمار، آزادی انتخاب هر گونه سرنوشتی برای هر نوع سلیقه‌ای را رقم می‌زند. آیا نه این است که هنرمند با هر اثرش نه تنها امکان‌های سرنوشت خود را بلکه زمینه‌ی تحقق تمام ممکنات سرنوشت‌های جمعی بشر را نیز می‌سازد؟ در همین راستاست که هنر آفرینشگری هنر همواره آغازگر می‌شود. تسامحاً به طرز سهل الوصولی متضاد هر نوع ویرانگری جلوه می کند. آغازگری که به مثابه ضرورتی برای بقای خود خصلت آفرینش و حتی ابزاری برای مقاومت در برابر هرگونه زوالی، همیشه عمل می‌کند. آغازگری در اثر هنری مطابق با خصلت اثر حیات، مطابق روند لحظه لحظه‌ی پویایی جهان هستی است. تعاملی شگفت انگیز از شبکه های در هم تنیده ی اعمال فزاینده و اعمال کاهنده. جهان همیشه این گونه کار می‌کند؛ یک بار آفریده شده است و برای ماندگاری خود مدام و بی‌وقفه در حال آغاز و آفریدن اسرارآمیز خویش است. اثر هنری، آینه گردان همین ترجمان است.

نمیدونم نه مشکلی نیست والا

نت سمت شماهم ضعیفه؟ ما خیلی بدههههه

😂🙂‌

سطح تبلیغ ایرانیا تو تلگرام:

نه والا