en
Feedback
شبح‌پندار

شبح‌پندار

Open in Telegram

سایه ها حرف می‌زنند .

Show more
499
Subscribers
No data24 hours
-117 days
-5730 days
Posts Archive
روبی کیپاپ رو خورد .🛐

We lay my love and I من و معشوقم دراز کشیدیم Beneath the weeping willow زیر درخت بید سوگوار But now alone I lie اما حالا تنها دراز کشیده‌ام And weep beside the tree و کنار درخت اشک می‌ریزم Singing «Oh Willow Waly» می‌خوانم «ای بید سوگوار» By the tree that weeps with me کنار درختی که با من اشک می‌ریزد

Ashley Serena - O Willow Waly.mp33.69 MB

sticker.webp0.04 KB

ای ناخدا ناخدای من ،دستت و از موهام بیرون بکش اگر قرار نیست این موج ها با دست تو به رقص در بیان پس نذار به آرامشت عادت کنن چشمای من دریای شبه اما این دریا خیلی وقته طوفانیه ناخدای چشمام باش و این دریا رو به آرامش برسون _دزیره

تو آتش جاویدان منی قلبی که مثل آتیش روشن باشه، هیچ غمی نداره و تو قلب من رو روشن نگه می‌داری خودت می‌دونی نه؟! _دزیره

sticker.webp0.16 KB

مهتاب بی صدا گریه میکنه وقتی سایه های سرنوشت نزدیک میشن.

دوستت داشتم با وجود این که تو را به آغوش نکشیدم و تو را همیشه نمی‌بینم..! دوستت داشتم..چون برایت نوشتم، برایت خواندم، به خاطرت خندیدم و به خاطر تو تغییر کردم ،تو را دوست داشتم، در حالی که دور بودی ولی نزدیک ترین به قلبم)) -محمود‌ درویش

دوستت داشتم با وجود این که تو را به آغوش نکشیدم و تو را همیشه نمی‌بینم، دوستت داشتم چون برایت نوشتم، برایت خواندم، به خاطرت خندیدم . تو را دوست داشتم، در حالی که دور بودی ولی نزدیک ترین به قلبم)) _محمود‌درویش

sticker.webp0.00 KB

دوستت داشتم با وجود این که تو را به آغوش نکشیدم و تو را همیشه نمی‌بینم، دوستت داشتم چون برایت نوشتم، برایت خواندم، به خاطرت خندیدم و به خاطر تو تغییر کردم! تو را دوست داشتم، در حالی که دور بودی ولی نزدیک ترین به قلبم)) _محمود‌درویش

sticker.webp0.12 KB

عادت داشت نوک خودکار را بین لب‌هایش بگیرد یک روز جامدادی‌اش را دزدیدم و تمام خودکارهایش را بوسیدم. عصر خودمانی‌ای بود، فقط من وخودکارها ،وقتی بابا آمد خانه ازم پرسید چرا لب هایم آبی شده می‌خواستم بگویم برای این‌که او آبی دوست دارد و با آبی می‌نویسد. همیشه آبی

photo content
+1

گویا روح داستانت در زندگیمان دمیده شده بود؛ زمانی که جاده ی بی بازگشت دشت گل های خردلی را میرفتی و لبخند میزدی در آوای خداحافظی ات باز نوید از بازگشت پنهان شده بود. اما، گویا تو مهمان یکی و دو روز این دشت بودی! تو با بهار رفتی، تو شکوفه ها و گل هارا با خود بردی.. تو همه چیز را با خود بردی! -۲ فوریه

sticker.webp0.00 KB

یکی از نیازمندی هام بودن تو گروپ گا مین عه🙏🏻🕯
+1
یکی از نیازمندی هام بودن تو گروپ گا مین عه🙏🏻🕯

Study group یکی از اون سریالاس که میتونی رندوم ترینارو باهم شیپ کنید

تمام زخم های بدنشو میبوسم و همچنان فکر میکنم اون زیباترینه..