گوشهای از جهانش.
Open in Telegram
کسی چه میداند، شاید تنها چیزی که از ما در این جهان باقی بماند کتابخانهٔمان باشد. اطلاعات و لینکهای مرتبط به من: @anjomaninf0
Show more1 190
Subscribers
-624 hours
-247 days
+1330 days
Posts Archive
1 190
چون دیگران ساکتاند. نه به این خاطر که راضیاند، چون عادت کردهاند.
- صفحه صد و نود و پنج.
1 190
خودکشی را هم زیبندهی انسان نمیدانست چرا که میپنداشت برای مردن همیشه فرصت هست و هرکس از پایان دادن به آن بر میآید. این زندگی است که فرصتی استثنائی برای انسان فراهم میکند تا به آنچه که شایستهاش هست برسد؛ راهی دشوار که فقط گروه کمی موفق میشوند آن را درست به پایان برسانند.
- صفحه صد و هشتاد و نه.
1 190
همیشه میگفت که دربارهی کارهایی که از اختیار ما خارج است غصه خوردن دردی را دوا نمیکند و بهتر است به جای آن به کارهایی که از پسش بر میآییم توجه کنیم.
- صفحه صد و هشتاد و دو.
1 190
دینی که از دست پیامبران به دست پادشاهان بیافتد عاقبتی جز این نخواهد داشت.
- صفحه صد و چهل و هفت.
1 190
اینکه مردم راه آسانتر را انتخاب میکردند چندان عجیب نبود اما چرا روحانیان آنها را به این کار تشویق میکردند؟
- صفحه صد و چهل و یک.
1 190
او میدانست ترس از مرگ از خود مرگ هراسناکتر است. وقتی در آستانه مرگ هستی آن را میپذیری اما اگر از تو دور باشد بیشتر نگرانی که مبادا به سراغت بیاید.
- صفحه صد و ده.
1 190
دلواپسی برای دیگران بیشتر از نگرانی برای خود، دست و پای آدم را میبندد.
- صفحه هشتاد و چهار.
1 190
بعد از کمی مکث با خود ادامه داد: «در این دُنیای دیوانه همه چیز ممکن است.»
- صفحه شصت و هفت.
1 190
راهی جز فکر کردن برای فرار از تنهایی پیش رو نداشت و همین را غنیمت میدانست.
- صفحع شصت.
1 190
میگویند دشمن. دشمن. دشمن. کدام دشمن؟ دشمن، بیعدالتی و فساد است که در این سرزمین بیداد میکند.
- صفحه چهل و هفت.
1 190
با خود فکر میکرد انگار راز حیات در همین مقابله کردنها و به پیش رفتنهاست چون پارویی که به آب زخم میزند و قایق را به پیش میراند. زندگیاش آنقدر فراز و فرود داشت که مجال سیر زیباییها را از او گرفته بود.
- صفحه چهل و چهار.
1 190
با خود گفت: «چه خوب است که نپرسند چرا اینطور شدهام، چون خودم هم نمیدانم.»
- صفحه سی و یک.
1 190
حکومت پیش از هر زمان دیگری در واهمه است. برای همین بیشتر از آنکه نگران سرحدات مرزهایش با رومیان و اعراب باشد نگران سخنهایی است که در دهان مردم میچرخد.
- صفحه بیست و هشت.
