en
Feedback
مجتبی رجبی

مجتبی رجبی

Open in Telegram
1 246
Subscribers
-124 hours
-257 days
+9930 days
Posts Archive
نه لباس رزم پوشیده بودیم نه تفنگ بود در دستانمان اما هر جای تنمان را بکاوند جای هزار زخم است از جنگ هایی که ما به راه نیانداخته بودیم گفتند همچنان ایستاده ایم ما اما ندیدند پاهایمان خمیده است دستان مان خالی و دلمان داغدار گربه ای که موشی آنرا جویده است #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi

مگر کدام عضو اگر درد کند تن آسوده است و تن، وطن است و جنوب پا و جنوب سر #مجتبی_رجبی #بداهه @mjtabarajabi

گاهی از شدت دلتنگی می‌شود فهمید که جمعه است! تقویم‌ها چکاره‌اند...‌ ‌ #لیلا_کردبچه ‌@leilakordbacheh

اینجا بندر است دُر اگر نیاورده است دریا در اسکله اش فراوانی بوده است با پیر صیادانی که از هفت سالگی بجای شن با موج خانه سازی کرده اند اینجا بندر است گذرگاه نان و نمک و هرکه آمده را نمک گیر کرده است ای جنگ، بس است دیگر چیز دندان گیری نمانده است که نمک گیرت کند بوی ماهی سوخته به چکارت و دست خالی صیادانی که دیگر نان ندارند شرم بر تو و تفو بر آنان که خورشید تافته ات را از آتش گلوله خجل کرده اند ای جنگ بس است کارون آشفته است بلم آشفته است بلوچ آشفته است ای نامسئول نامحترم بر طبل جنگ کمتر بکوب نان و نمک آشفته است #مجتبی_رجبی #بداهه @mjtabarajabi

کاش جنوب ایران هم اندازه جنوب لبنان، دغدغه آقایان بود. @mjtabarajabi

خورشید سلام می کند لبخندی از سر شوق تحویلش می دهم بلند می شوم ظرفها را می شویم بابونه را دم می کنم میز صبحانه را می چینم دو استکان قدیمی را دوباره با میز آشنا می کنم با آنکه بهار رخت بسته است سرخوشانه سبز می شوم می بارم می وزم شکوفه می دهم خورشید، شاید راز این خوشبختی را نمی داند اما ماه دوشینه دیده است که چگونه مهمان خوابم بوده ای می بینی.. حتی یک خواب ساده ات صبحم را بخیر می کند #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi

آبی می پوشی پرنده ها از آسمان روی برمی گردانند و ماهی ها از دریا چشم پوشی زرد می پوشی ماه از خورشید و آفتاب گردان نیز سفید نپوش اینجا مردمانش به دماوند دل خوشند #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi

عشقت حادثه ای بزرگ بود نه بدان گونه که گنجشکی خورده باشد به شیشه درست به همان اندازه که هواپیمایی بربخورد به کوه #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi

فردا که جنگ تمام شد به دیدنت می آیم با صلح نامه ای بر لبانم آتش بس در دستها می بوسمت و قرار بعد را میانه خاورزمین خواهیم گذاشت آنجا که خورشید، زمین را زخم می کند باران با خاک مهربانی را از یاد برده است جغرافیا از تاریخ دلی خون دارد پدر مجموعه ایست از زخم های مداوم و کودک در ابهام فرداهاست فردا که جنگ تمام شود به دیدنت می آیم می بوسمت از هرمز تا شالیزاران شمال با خورشید قراری با باران قولی با پدر مرهمی خواهیم گذاشت و با کودک، فردا را آشنا خواهیم کرد آه مادر فردا اگر جنگ نبود مرا بیدار کن کار ناتمام بسیار است #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi

باز هوایی شده ام اما در این هوا که جنگنده ها حرف آخر را می زنند حرفی نمی ماند جز قفس اینجا موشک هم که ببارد جای تو امن است در خیال من بمان خیالها آوار نمی شوند خیال تو خیال ما خیال آزادی #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi

اگر مانده بودی شاید فیلم ساز می شدم و همه نقش های اولم را به تو می دادم یا شاید تاجر می زدم به کارِ فروشِ پیراهنِ زنانه ی سفیـدِ یقه دار تا همه دخترکان به نقش تو درآیند و شاید هم نقاش تا عطر موهای تو را نقاشی کنم یا عطار که با بوی پیراهنِ سفیـدِ یقه دارت شهر را مملو کنم از مسافران غریب با آدرس های ناشناس یا شاید پستچی تا تمام نامه های عاشقانه  جهان را از آدرس های ناشناس به دست تو برساندم اما رفته ای و حالا شاعری شده ام بی نام و نشان و هر کسی نشانی ام را می شناسد راه را کج می کند و هر کسی نامم را می داند نام تو را در گوش بغل دستی اش زمزمه می کند #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi

می توانی کنار او در یک ماشین عروس مجلل تمام زیبایی ات را پشت ترافیک بگذرانی می توانی عاشقم شوی و با موتور از کوچه پس کوچه های این دنیا فرار کنیم... #رضا_نظری_ایلخانی @mjtabarajabi

دستمان را گرفتند و به میدان نبرد آوردند حال آنکه ما خود از جنگ بر می گشتیم جنگ با نان #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi

خدا را دیدم تنومند بود بور بود و مانند حیوانی که در عنفوان بهار بدنیا آمده باشد سرزنده و شاداب می نمود سیب نشخوار می کرد و خنده های مذبوحانه اش را با تکه های سیب بر روی میز محکمه می ریخت و می توانم سوگند بخورم در آن لحظه شوم خوشحال ترین و خوشبخت ترین حیوان روی زمین بود و ما دو چند در مقابلش بندگانی در تنها ترین و نومیدترین حالت خویش با چشمهای نگران و در رویای آزادی خیره به دست خدای بور تا چه حکم می کند "و من بی نوا بندگکی سر به راه نبودم" #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi

Repost from Art Cafe
برگشتیم... ولی امید و دلخوشی با ما برنگشت. برگشتیم اما تاریک بود و خیلی تاریک بود و ما خیلی چیزها را پشت‌سر جاگذاشتیم. برگشتیم اما ذوقمان برنگشت. بی ذوق شده‌ایم و معنای حقیقی زیستنمان را از یاد برده‌ایم. بخشی از هویت و روایت ما را قطع کردند و اینجایی که وصلمان کردند، از یک‌جا به بعدِ ماست... ما سردرگمیم و یادمان رفته داشتیم چه کار می‌کردیم و باید چه‌کار کنیم و از کجا باید کلاف تکه تکه شده‌ی زندگی را سرهم کنیم و ادامه بدهیم... نرگس_صرافیان_طوفان . @cafee_art . .

اینترنت حق همه است و امروز مثل غذا و مسکن میمونه.. خوشحالم که وصل شدین و امیدوارم پایدار باقی بمونه @mjtabarajabi

سیم کارت سفید حق اون خانومیه که قلاب بافی میکرد و دستبافت آنلاین میفروخت. حق اون معلمیه که کلاس خصوصیش رو آنلاین برگزار میکرد. حق اون فروشنده ایه که نمیتونست یه مغازه اجاره کنه و محصولش رو آنلاین میفروخت. حق اون مادر پیریه که بچشو تصویری میدید تا از بی‌کسی دق نکنه... @mjtabarajabi

نسیم می وزد از جانب غرب و این از آشفتگی موی تو پیداست تا طوفان به پا نکرده ای لطفی بکن موهایت را ببند رویت را از غرب بگردان و با نیم نگاهی به شرق تنهاییم را مداوا کن نسیم می وزد از جانب شرق و این از بی قراری دل من پیداست تا طوفان به پا نکرده ای لطفی خواهم کرد رویم را از شرق می گردانم کفش هایم را می بندم و با نیم نگاهی به غرب تنهاییت را مداوا خواهم کرد نسیم می وزد از جانب شمال و این از رخساره مان پیداست تا طوفان به پا نکرده ای لطفی خواهیم کرد نگاهمان را نمی گردانیم گره می گشایم از کار خزر و با دستان هم ساز این زندگی را دگرگونه خواهیم نواخت نسیم سکوت می کند و این آرامش قبل از طوفان است #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi

می آیم بنویسم «تو» جنگنده ای خواب پرندگان شعر را به هم می ریزد می آیم بنویسم «تو» موشکی پلک آشفته ذهن را می پراند می آیم بنویسم «تو» دستم می لرزد و می داند هر بار که با حماسه در دهن استکبار می زنیم فقیر تر شده ایم کسی چه می داند شاید روزی قننوس آزادی از مخروبه هایمان سر بزند و من باز بنویسم تو و شعر تازه ای زاده شود #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi

عیدتون مبارک عزیزان دل @mjtabarajabi