1 246
Subscribers
-124 hours
-257 days
+9930 days
Posts Archive
1 246
نه لباس رزم پوشیده بودیم
نه تفنگ بود در دستانمان
اما هر جای تنمان را بکاوند
جای هزار زخم است
از جنگ هایی که
ما به راه نیانداخته بودیم
گفتند همچنان ایستاده ایم ما
اما ندیدند
پاهایمان خمیده است
دستان مان خالی
و دلمان داغدار گربه ای
که موشی آنرا جویده است
#مجتبی_رجبی
@mjtabarajabi
1 246
مگر کدام عضو اگر درد کند
تن آسوده است
و تن، وطن است
و جنوب پا
و جنوب سر
#مجتبی_رجبی
#بداهه
@mjtabarajabi
1 246
Repost from لیلا کردبچه
گاهی از شدت دلتنگی
میشود فهمید که جمعه است!
تقویمها چکارهاند...
#لیلا_کردبچه
@leilakordbacheh
1 246
اینجا بندر است
دُر اگر نیاورده است دریا
در اسکله اش فراوانی بوده است
با پیر صیادانی
که از هفت سالگی
بجای شن
با موج خانه سازی کرده اند
اینجا بندر است
گذرگاه نان و نمک
و هرکه آمده را نمک گیر کرده است
ای جنگ، بس است
دیگر چیز دندان گیری نمانده است
که نمک گیرت کند
بوی ماهی سوخته به چکارت
و دست خالی صیادانی که دیگر نان ندارند
شرم بر تو
و تفو بر آنان که
خورشید تافته ات را
از آتش گلوله خجل کرده اند
ای جنگ بس است
کارون آشفته است
بلم آشفته است
بلوچ آشفته است
ای نامسئول نامحترم
بر طبل جنگ کمتر بکوب
نان و نمک آشفته است
#مجتبی_رجبی
#بداهه
@mjtabarajabi
1 246
خورشید سلام می کند
لبخندی از سر شوق تحویلش می دهم
بلند می شوم
ظرفها را می شویم
بابونه را دم می کنم
میز صبحانه را می چینم
دو استکان قدیمی را
دوباره با میز آشنا می کنم
با آنکه بهار رخت بسته است
سرخوشانه سبز می شوم
می بارم
می وزم
شکوفه می دهم
خورشید، شاید راز این خوشبختی را نمی داند
اما ماه دوشینه دیده است که
چگونه مهمان خوابم بوده ای
می بینی..
حتی یک خواب ساده ات
صبحم را بخیر می کند
#مجتبی_رجبی
@mjtabarajabi
1 246
آبی می پوشی
پرنده ها
از آسمان روی برمی گردانند
و ماهی ها از دریا چشم پوشی
زرد می پوشی
ماه از خورشید
و آفتاب گردان نیز
سفید نپوش
اینجا مردمانش
به دماوند دل خوشند
#مجتبی_رجبی
@mjtabarajabi
1 246
عشقت حادثه ای بزرگ بود
نه بدان گونه که
گنجشکی خورده باشد به شیشه
درست به همان اندازه
که هواپیمایی
بربخورد به کوه
#مجتبی_رجبی
@mjtabarajabi
1 246
فردا که جنگ تمام شد
به دیدنت می آیم
با صلح نامه ای بر لبانم
آتش بس در دستها
می بوسمت
و قرار بعد را
میانه خاورزمین خواهیم گذاشت
آنجا که خورشید، زمین را زخم می کند
باران با خاک مهربانی را از یاد برده است
جغرافیا از تاریخ دلی خون دارد
پدر مجموعه ایست از زخم های مداوم
و کودک در ابهام فرداهاست
فردا که جنگ تمام شود
به دیدنت می آیم
می بوسمت
از هرمز
تا شالیزاران شمال
با خورشید قراری
با باران قولی
با پدر مرهمی
خواهیم گذاشت
و با کودک، فردا را آشنا خواهیم کرد
آه مادر
فردا اگر جنگ نبود
مرا بیدار کن
کار ناتمام بسیار است
#مجتبی_رجبی
@mjtabarajabi
1 246
باز هوایی شده ام
اما در این هوا
که جنگنده ها حرف آخر را می زنند
حرفی نمی ماند
جز قفس
اینجا موشک هم که ببارد
جای تو امن است
در خیال من بمان
خیالها آوار نمی شوند
خیال تو
خیال ما
خیال آزادی
#مجتبی_رجبی
@mjtabarajabi
1 246
اگر مانده بودی
شاید فیلم ساز می شدم
و همه نقش های اولم را به تو می دادم
یا شاید تاجر
می زدم به کارِ فروشِ پیراهنِ زنانه ی سفیـدِ یقه دار
تا همه دخترکان به نقش تو درآیند
و شاید هم نقاش
تا عطر موهای تو را نقاشی کنم
یا عطار
که با بوی پیراهنِ سفیـدِ یقه دارت
شهر را مملو کنم از مسافران غریب
با آدرس های ناشناس
یا شاید پستچی
تا تمام نامه های عاشقانه جهان را
از آدرس های ناشناس
به دست تو برساندم
اما رفته ای
و حالا شاعری شده ام بی نام و نشان
و هر کسی نشانی ام را می شناسد
راه را کج می کند
و هر کسی نامم را می داند
نام تو را
در گوش بغل دستی اش زمزمه می کند
#مجتبی_رجبی
@mjtabarajabi
1 246
می توانی کنار او
در یک ماشین عروس مجلل
تمام زیبایی ات را پشت ترافیک بگذرانی
می توانی عاشقم شوی
و با موتور
از کوچه پس کوچه های این دنیا
فرار کنیم...
#رضا_نظری_ایلخانی
@mjtabarajabi
1 246
Repost from مجتبی رجبی
دستمان را گرفتند
و به میدان نبرد آوردند
حال آنکه ما خود از جنگ بر می گشتیم
جنگ با نان
#مجتبی_رجبی
@mjtabarajabi
1 246
خدا را دیدم
تنومند بود
بور بود
و مانند حیوانی که
در عنفوان بهار بدنیا آمده باشد
سرزنده و شاداب می نمود
سیب نشخوار می کرد
و خنده های مذبوحانه اش را
با تکه های سیب
بر روی میز محکمه می ریخت
و می توانم سوگند بخورم
در آن لحظه شوم
خوشحال ترین و خوشبخت ترین
حیوان روی زمین بود
و ما دو چند
در مقابلش
بندگانی در تنها ترین
و نومیدترین حالت خویش
با چشمهای نگران
و در رویای آزادی
خیره به دست خدای بور
تا چه حکم می کند
"و من بی نوا بندگکی سر به راه نبودم"
#مجتبی_رجبی
@mjtabarajabi
1 246
Repost from Art Cafe
برگشتیم... ولی امید و دلخوشی با ما برنگشت. برگشتیم اما تاریک بود و خیلی تاریک بود و ما خیلی چیزها را پشتسر جاگذاشتیم. برگشتیم اما ذوقمان برنگشت. بی ذوق شدهایم و معنای حقیقی زیستنمان را از یاد بردهایم. بخشی از هویت و روایت ما را قطع کردند و اینجایی که وصلمان کردند، از یکجا به بعدِ ماست... ما سردرگمیم و یادمان رفته داشتیم چه کار میکردیم و باید چهکار کنیم و از کجا باید کلاف تکه تکه شدهی زندگی را سرهم کنیم و ادامه بدهیم...
نرگس_صرافیان_طوفان
.
@cafee_art
.
.
1 246
اینترنت حق همه است و امروز مثل غذا و مسکن میمونه..
خوشحالم که وصل شدین و امیدوارم پایدار باقی بمونه
@mjtabarajabi
1 246
سیم کارت سفید حق اون خانومیه که قلاب بافی میکرد و دستبافت آنلاین میفروخت. حق اون معلمیه که کلاس خصوصیش رو آنلاین برگزار میکرد. حق اون فروشنده ایه که نمیتونست یه مغازه اجاره کنه و محصولش رو آنلاین میفروخت. حق اون مادر پیریه که بچشو تصویری میدید تا از بیکسی دق نکنه...
@mjtabarajabi
1 246
نسیم می وزد
از جانب غرب
و این از آشفتگی موی تو پیداست
تا طوفان به پا نکرده ای
لطفی بکن
موهایت را ببند
رویت را از غرب بگردان
و با نیم نگاهی به شرق
تنهاییم را مداوا کن
نسیم می وزد از جانب شرق
و این از بی قراری دل من پیداست
تا طوفان به پا نکرده ای
لطفی خواهم کرد
رویم را از شرق می گردانم
کفش هایم را می بندم
و با نیم نگاهی به غرب
تنهاییت را مداوا خواهم کرد
نسیم می وزد از جانب شمال
و این از رخساره مان پیداست
تا طوفان به پا نکرده ای
لطفی خواهیم کرد
نگاهمان را نمی گردانیم
گره می گشایم از کار خزر
و با دستان هم
ساز این زندگی را
دگرگونه خواهیم نواخت
نسیم سکوت می کند
و این آرامش قبل از طوفان است
#مجتبی_رجبی
@mjtabarajabi
1 246
می آیم بنویسم «تو»
جنگنده ای
خواب پرندگان شعر را به هم می ریزد
می آیم بنویسم «تو»
موشکی
پلک آشفته ذهن را می پراند
می آیم بنویسم «تو»
دستم می لرزد و می داند
هر بار که با حماسه
در دهن استکبار می زنیم
فقیر تر شده ایم
کسی چه می داند
شاید روزی
قننوس آزادی
از مخروبه هایمان سر بزند
و من باز بنویسم تو
و شعر تازه ای زاده شود
#مجتبی_رجبی
@mjtabarajabi
