en
Feedback
مجتبی رجبی

مجتبی رجبی

Open in Telegram
1 254
Subscribers
-624 hours
-217 days
+10730 days
Posts Archive
با مدادی سیاه بر سپیدی دفتر چند پرنده می کشد و من می پرسم اگر پرنده سفید باشد چه می کند؟ گفت آسمان را سیاه می کنم من اما می خواستم آسمان روشن باشد و پرنده، سپید و چشمانم آنقدر سو داشته باشد تا پرواز روشنش را دریابد آه ای آزادی پرواز روشنت کو؟ #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi

Repost from واج
من روزهای اندوهگین بسیاری داشته‌ام بی‌آن‌که دلیل اندوهم را دریابم و روزهای شاد اندک اما شک ندارم روزِ به دنیا آمدنت بسیار خند
من روزهای اندوهگین بسیاری داشته‌ام بی‌آن‌که دلیل اندوهم را دریابم و روزهای شاد اندک اما شک ندارم روزِ به دنیا آمدنت بسیار خندیده‌ام چراکه به خاطر می‌آورم هر شادی مضاعفی تاوان سهمگینی اندوه بی‌شماری داشته‌است. #مجتبی_رجبی تو را به نام من می‌شناسند - نشر واج @Booef

دیگر به چه کارم می آید این لبها وقتی دیگر نتواند رو در روی تو بنشیند و کلام دوستت دارم را تکرار کند دیگر به چه کارم می آید این دست ها هرچند اینگونه به بطالت شعری می رسد که شاید هرگزش نخواهی خواند اما چگونه می توانستم به کسی که سالها بعد قصه ما را می شنود حالی کنم این دستها که همین حالا در حال نوشتن این شعرند روزی چقدر خوشبخت بوده اند بر پوست تنی پیش از آلوده شدن بعدها چه کسی خواهد گفت این دستها و این لبها و تمام اعضا و جوارحی که برای زادن شعری گرد هم می آیند به بیراهه رفته اند؟ دیگر به چه کارم می آید این لبها اگر نسراید و این دستها اگر ننویسد؟ آیا همین کافی نخواهد بود اگر شبی دور شعری از من را برای دخترت بخوانی تا داستان های عجیبت درباره مردی که روزی دیوانه وار عاشقت بوده است را باور کند؟ #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi

حتما نیاز نیست جناره ای در کار باشد و قبرستانی یا غروب دلگیر پنجشنبه ای همین که فاتحه خاطراتمان را خوانده ای یعنی مرده است این مرد خانه، گورستان است و این ملحفه سفید، کفن #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi

دلار و طلا نیست که بالا میره ها، عمر ماست جوونی ماست، استرس مردمه، درده، فقره، فلاکته.. به امید روزهای روشن @mjtabarajabi

روز برای فراموش کردنت مدیون دغدغه های بی شمارم شب برای فراموش کردن دغدغه های بی شمار مدیون تو کدام سمت این کره خاکی خوشبخت ترم؟ از شما چه پنهان سمت ماهش خوشحال ترم! #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi

آمدنت زیباست مثل باران من اما برگی افتاده ام سبز نمی شوم دیگر #مجتبی_رجبی #دیگر_کسی_آنگونه_صدایش_نمیزند @mjtabarajabi
آمدنت زیباست مثل باران من اما برگی افتاده ام سبز نمی شوم دیگر #مجتبی_رجبی #دیگر_کسی_آنگونه_صدایش_نمیزند @mjtabarajabi

هر مرد که پس از من ببوسدت بر لبانت تاکستانی را خواهد یافت که من کاشته ام! #نزار_قبانی @mjtabarajabi

با نشون دادن ریکشن به شعرها علاوه بر اینکه به من انگیزه می دید، باعث میشه بفهمم که میخونید، میفهمید، علاقه دارید و یا بر عکس اون شعر نیاز به کار بیشتری داره. ممنونم که همراهی می کنید. روز خوش...

آنجا که تویی خیابان بلندی نیست اما هر بار که از آن بگذری احتمال دارد کسی با خودش تصادف کند و این تصادفی نخواهد بود اگر شهرداری سرعت گیر دیگری اضافه کند آن جا که من تابش نور مهتابی را در شبی تابستانی از چهره زنی ربوده ام و این تصادفی نخواهد بود اگر اداره برق تیر برق دیگری اضافه کند آیا چاره دیگری مانده است جز آنکه به خانه تاریکم بازگردم و شعری بنویسم که در آن مردی تصادفا زنده است و به خیابانی می اندیشد که بلند نیست اما هر بار از آن بگذرد احتمال مردنش بسیار است #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi

طرح جفت گمشده کفشیم هیچ کداممان بدرد دیگری نخواهیم خورد #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi

از آن خزان که گذشت بر ما آیا هرگز آسوده خوابیده ایم؟ بیا سر بگذار بر سینه تا برایت لالایی بخوانم شاید هر دو بخواب رویم تو تا بهار من برای همیشه! #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi

مثل باز باران با ترانه.. تمام خطوطت را هنوز از حفظم از دیگری هم خواهی خواست تو را همین گونه بخواند همچون کتابی که جاهای مهمش را خط کشیده ام! #مجتبی_رجبی #بداهه @mjtabarajabi

Repost from N/a
به خواب می‌روی برهنه و آرام همچو یک نوزاد رویت خاک می‌ریزند تا سردت نشود و نامت را روی سنگی می‌نویسند تا لازم نباشد بیدارت کنند و نامت را بپرسند و ببینند مرده‌ای ترکت می‌کنند فراموشت می‌کنند هزار سال بعد در ریشه‌ی گیاهی دور برای تماشای آفتاب برمی‌گردی و تمام نام‌ها را از یاد برده‌ای جز یک نام. @hamid59salimi

سبزی چشمانش گندم زاری نبود که پایان بهارش بدروَم سبزی چشمانش سیبی بود بر بلندترین شاخه که نچیده از بهشتش رانده شدم رشک نمی برم به پرندگان مهاجری که در شاخه هایش لانه کرده اند چرا که مانند اولین سرود آخرین آواز را  هم من خواهم خواند بر بلند ترین شاخه اش آنگاه که چشم هایم را برای همیشه می بندم #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi

Repost from واج
خواهی نخواهی سیگار را برداشتم آتش زدم، چرا سیگار میکشم؟ خودم هم نمیدانم. دو انگشت دست چپ را که لای آن سیگار است بلب می‌گذارم. دود آنرا در هوا فوت میکنم، اینهم یک ناخوشی است! #صادق_هدایت @Booef

یقین داشتم پس از تو دوام نمی آورم حالا تو نیستی و من نفس می کشم راه می روم کار می کنم و دروغ چرا گاهی هم می خندم هزار سال گذشته است و معلومم نیست اینجا که منم دوزخ است یا برزخ؟ ابلیس رانده از بهشتم یا مؤمنی که به زندگی پس از مرگ ایمان آورده است! #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi

چند وقته می خوام به روال قبل، شعر عاشقانه بذارم اما متاسفانه شرایط اصلا عاشقانه نیست جز عشق به ایران شبتون بخیر @mjtabarajabi

کاش خدایی اگر هست به هیبت مادری درآید در ایران @mjtabarajabi

دیگر به چه کارم می آید این لبها وقتی دیگر نتواند رو در روی تو بنشیند و کلام دوستت دارم را تکرار کند دیگر به چه کارم می آید این دست ها هرچند اینگونه به بطالت شعری می رسد که شاید هرگزش نخواهی خواند اما چگونه می توانستم به کسی که سالها بعد قصه ما را می شنود حالی کنم این دستها که همین حالا در حال نوشتن این شعرند روزی چقدر خوشبخت بوده اند بر پوست تنی پیش از آلوده شدن بعدها چه کسی خواهد گفت این دستها و این لبها و تمام اعضا و جوارحی که برای زادن شعری گرد هم می آیند به بیراهه رفته اند؟ آیا همین کافی نخواهد بود اگر شبی مست شعری از دفترم را برای کسی بخوانی تا داستان های عجیبت درباره مردی که دیوانه وار عاشقت بوده است را باور کند؟ دیگر به چه کارم می آید این لبها اگر نسراید و این دستها اگر ننویسد؟ #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi