1 254
Subscribers
-624 hours
-217 days
+10730 days
Posts Archive
1 254
با مدادی سیاه
بر سپیدی دفتر
چند پرنده می کشد
و من می پرسم
اگر پرنده سفید باشد چه می کند؟
گفت آسمان را سیاه می کنم
من اما می خواستم
آسمان روشن باشد
و پرنده، سپید
و چشمانم آنقدر سو داشته باشد
تا پرواز روشنش را دریابد
آه ای آزادی
پرواز روشنت کو؟
#مجتبی_رجبی
@mjtabarajabi
1 254
دیگر به چه کارم می آید این لبها
وقتی دیگر نتواند
رو در روی تو بنشیند
و کلام دوستت دارم را تکرار کند
دیگر به چه کارم می آید این دست ها
هرچند اینگونه به بطالت شعری می رسد
که شاید هرگزش نخواهی خواند
اما چگونه می توانستم
به کسی که سالها بعد قصه ما را می شنود
حالی کنم
این دستها که همین حالا
در حال نوشتن این شعرند
روزی چقدر خوشبخت بوده اند
بر پوست تنی پیش از آلوده شدن
بعدها چه کسی خواهد گفت
این دستها و این لبها
و تمام اعضا و جوارحی
که برای زادن شعری گرد هم می آیند
به بیراهه رفته اند؟
دیگر به چه کارم می آید این لبها
اگر نسراید
و این دستها
اگر ننویسد؟
آیا همین کافی نخواهد بود
اگر شبی دور
شعری از من را برای دخترت بخوانی
تا داستان های عجیبت
درباره مردی
که روزی دیوانه وار عاشقت بوده است را
باور کند؟
#مجتبی_رجبی
@mjtabarajabi
1 254
حتما نیاز نیست
جناره ای در کار باشد
و قبرستانی
یا غروب دلگیر پنجشنبه ای
همین که فاتحه خاطراتمان را خوانده ای
یعنی مرده است این مرد
خانه، گورستان است
و این ملحفه سفید، کفن
#مجتبی_رجبی
@mjtabarajabi
1 254
دلار و طلا نیست که بالا میره ها، عمر ماست جوونی ماست، استرس مردمه، درده، فقره، فلاکته..
به امید روزهای روشن
@mjtabarajabi
1 254
روز برای فراموش کردنت
مدیون دغدغه های بی شمارم
شب برای فراموش کردن دغدغه های بی شمار
مدیون تو
کدام سمت این کره خاکی خوشبخت ترم؟
از شما چه پنهان
سمت ماهش خوشحال ترم!
#مجتبی_رجبی
@mjtabarajabi
1 254
آمدنت زیباست
مثل باران
من اما برگی افتاده ام
سبز نمی شوم دیگر
#مجتبی_رجبی
#دیگر_کسی_آنگونه_صدایش_نمیزند
@mjtabarajabi
1 254
هر مرد که پس از من
ببوسدت
بر لبانت
تاکستانی را خواهد یافت
که من کاشته ام!
#نزار_قبانی
@mjtabarajabi
1 254
با نشون دادن ریکشن به شعرها علاوه بر اینکه به من انگیزه می دید، باعث میشه بفهمم که میخونید، میفهمید، علاقه دارید و یا بر عکس اون شعر نیاز به کار بیشتری داره.
ممنونم که همراهی می کنید.
روز خوش...
1 254
آنجا که تویی
خیابان بلندی نیست
اما هر بار که از آن بگذری
احتمال دارد کسی
با خودش تصادف کند
و این تصادفی نخواهد بود
اگر شهرداری
سرعت گیر دیگری اضافه کند
آن جا که من
تابش نور مهتابی را
در شبی تابستانی
از چهره زنی ربوده ام
و این تصادفی نخواهد بود
اگر اداره برق
تیر برق دیگری اضافه کند
آیا چاره دیگری مانده است
جز آنکه به خانه تاریکم بازگردم
و شعری بنویسم که در آن
مردی تصادفا زنده است
و به خیابانی می اندیشد که بلند نیست
اما هر بار از آن بگذرد
احتمال مردنش بسیار است
#مجتبی_رجبی
@mjtabarajabi
1 254
Repost from مجتبی رجبی
طرح
جفت گمشده کفشیم
هیچ کداممان بدرد دیگری نخواهیم خورد
#مجتبی_رجبی
@mjtabarajabi
1 254
از آن خزان که گذشت بر ما
آیا هرگز آسوده خوابیده ایم؟
بیا سر بگذار بر سینه
تا برایت لالایی بخوانم
شاید هر دو بخواب رویم
تو تا بهار
من برای همیشه!
#مجتبی_رجبی
@mjtabarajabi
1 254
Repost from مجتبی رجبی
مثل باز باران
با ترانه..
تمام خطوطت را هنوز از حفظم
از دیگری هم خواهی خواست
تو را همین گونه بخواند
همچون کتابی
که جاهای مهمش را خط کشیده ام!
#مجتبی_رجبی
#بداهه
@mjtabarajabi
1 254
Repost from N/a
به خواب میروی
برهنه و آرام
همچو یک نوزاد
رویت خاک میریزند تا سردت نشود
و نامت را روی سنگی مینویسند
تا لازم نباشد بیدارت کنند
و نامت را بپرسند
و ببینند مردهای
ترکت میکنند
فراموشت میکنند
هزار سال بعد
در ریشهی گیاهی دور
برای تماشای آفتاب برمیگردی
و تمام نامها را از یاد بردهای
جز یک نام.
@hamid59salimi
1 254
سبزی چشمانش
گندم زاری نبود
که پایان بهارش بدروَم
سبزی چشمانش
سیبی بود بر بلندترین شاخه
که نچیده
از بهشتش رانده شدم
رشک نمی برم
به پرندگان مهاجری که
در شاخه هایش لانه کرده اند
چرا که مانند اولین سرود
آخرین آواز را هم
من خواهم خواند
بر بلند ترین شاخه اش
آنگاه که چشم هایم را
برای همیشه می بندم
#مجتبی_رجبی
@mjtabarajabi
1 254
یقین داشتم پس از تو دوام نمی آورم
حالا تو نیستی و
من نفس می کشم
راه می روم
کار می کنم
و دروغ چرا
گاهی هم می خندم
هزار سال گذشته است و
معلومم نیست
اینجا که منم دوزخ است
یا برزخ؟
ابلیس رانده از بهشتم
یا مؤمنی
که به زندگی پس از مرگ
ایمان آورده است!
#مجتبی_رجبی
@mjtabarajabi
1 254
چند وقته می خوام به روال قبل، شعر عاشقانه بذارم اما متاسفانه شرایط اصلا عاشقانه نیست جز عشق به ایران
شبتون بخیر
@mjtabarajabi
1 254
دیگر به چه کارم می آید این لبها
وقتی دیگر نتواند
رو در روی تو بنشیند
و کلام دوستت دارم را تکرار کند
دیگر به چه کارم می آید این دست ها
هرچند اینگونه به بطالت شعری می رسد
که شاید هرگزش نخواهی خواند
اما چگونه می توانستم
به کسی که سالها بعد قصه ما را می شنود
حالی کنم
این دستها که همین حالا
در حال نوشتن این شعرند
روزی چقدر خوشبخت بوده اند
بر پوست تنی پیش از آلوده شدن
بعدها چه کسی خواهد گفت
این دستها و این لبها
و تمام اعضا و جوارحی
که برای زادن شعری گرد هم می آیند
به بیراهه رفته اند؟
آیا همین کافی نخواهد بود
اگر شبی مست
شعری از دفترم را برای کسی بخوانی
تا داستان های عجیبت
درباره مردی
که دیوانه وار عاشقت بوده است را
باور کند؟
دیگر به چه کارم می آید این لبها
اگر نسراید
و این دستها
اگر ننویسد؟
#مجتبی_رجبی
@mjtabarajabi
