en
Feedback
مَزیدِ بَر عِلَّت

مَزیدِ بَر عِلَّت

Closed channel

اگر جدی هستید یا به دنبال محتوای خاصی به اینجا آمده‌اید، این کانال برایتان مفید نخواهد بود. https://t.me/+bK7MQYtt7UVlMTU0 @MazicomunBot : واحد ارتباطی Literature & Bullshits & thoughts ----------------------------- Push the Sky away

Show more
1 754
Subscribers
No data24 hours
-227 days
-6730 days
Posts Archive
روزمرگی‌م لبریز شده از بطالت.

بیا امشب که بس تاریک و تنهایم...

ديسمبر.. يا آخر ملامح هذا العام، كن لطيفاً معي أكثر! دسامبر.. ای تو واپسین جلوه‌‌ی امسال، مهربان‌تر باش با من! نزار قبانی

ریشه‌ی Santa Claus ، از Saint Nicolas هستش؛ طبق افسانه‌ها، وقتی به گوش نیکولاس قدیس رسید که زن بیوه‌‌ای نگران است که سه دخترش به خاطر فقر زیادشان هرگز نتوانند ازدواج کنند، محل زندگی آن‌ها را پیدا کرد و یک شب از راه دودکش به داخل خانه‌ی آن‌ها رفت. در آن‌جا چشم نیکولاس قدیس به جوراب‌های دختران مرد افتاد که آن‌ها را بالای شومینه گذاشته بودند تا خشک شوند. او جوراب‌ها را با سکه‌های طلا پر کرد و خانه‌ی آن‌ها را ترک کرد. صبح روز بعد وقتی دخترها از خواب بیدار شدند، متوجه شدند که بالاخره می‌توانند جهازشان را تهیه و ازدواج کنند. با تداوم این افسانه این اعتقاد در میان مردم به وجود آمد که اگر جوراب‌های خیس‌شان را بالای شومینه خشک کنند بعداً در آن‌ها پول پیدا خواهند کرد. هنوز هم کودکان مسیحی جوراب‌های خود را آویزان می‌کنند تا بابانوئل در آن‌ها برایشان هدیه بگذارد.

1_4954425679958507601.mp310.57 MB

گویند: (از این دنیا، سودی نجوید کس سودای این کالا، در سر مپرور هیچ) سختا شگفت اما! کاینان نمی‌جویند از هرچه در عالم، یک ذره کمتر هیچ من نیز ازین دنیا، هیچم گریزی نیست با آنکه می‌دانم، دل بسته‌ام بر هیچ‌ سیمین بهبهانی

Repost from [میان]
هرکه را می نگری مرکز پرگار غم است کیست در دایره چرخ مسَلَم باشد؟

دوستانی که بلوکارت ندارید بیاید با کد دعوت من ORL3NA حساب بلو باز کنید می‌خوام کارت مشکی‌ش رو بگیرم. هدیه‌ش رو هم برای خودتون ارسال می‌کنم.

مطمئن‌ترین راه برای زنده نگه داشتن هر رابطه‌ای اینه که نسبت به احساسات منفی هم‌دیگه مسئول باشید.

and I can still write a poem (sometimes), don’t forget that, and even if they don’t pay off, it’s better than waiting for death and oil, Essential Bukowski | Poetry

we talk about what else there might be to do, but being together solves most of it Essential Bukowski | Poetry

لحظه را دریاب.

شاید الآن فکر کنید که هیچ‌جایی رو ندارید که مختص خودتون باشه و به جایی تعلق ندارید اما بالاخره روی این کره‌ی خاکی یه جایی هست که جای شما باشه و وقتی که پیداش کنید، حتی اگه فقط یه لحظه از عمرتون رو هم اون‌جا سپری کنید می‌تونید خودتون رو آدم‌های خوشبختی بدونید.

شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش که تا يک دم بياسايم ز دنيا و شر و شورش سماط دهر دون پرور ندارد شهد آسايش مذاق حرص و آز ای دل بشو از تلخ و از شورش بياور می که نتوان شد ز مکر آسمان ايمن به لعب زهره چنگی و مريخ سلحشورش کمند صيد بهرامی بيفکن جام جم بردار که من پيمودم اين صحرا نه بهرام است و نه گورش بيا تا در می صافيت راز دهر بنمايم به شرط آن که ننمايی به کج طبعان دل کورش نظر کردن به درويشان منافی بزرگی نيست سليمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش کمان ابروی جانان نمی‌پيچد سر از حافظ وليکن خنده می‌آيد بدين بازوی بی زورش حافظ

امشب می‌خوام چراغای چنل رو خاموش کنم‌ تا هرکس که خواست لفت بده. احساس می‌کنم خیلی‌هاتون توی رودربایستی موندید.

‏"عالم پر است از تو و خالی‌ست جای تو"

درگیر عناوین هم نباشید.

زندانی حرف دیگران نباشید.

Repost from ندانستم
هر مسیری رو رفتم آخرش به این نتیجه رسیدم که هدف زندگی خودِ زندگی کردنه نه هیچ‌چیز دیگه.