en
Feedback
خـاکستریِ‌تو؛

خـاکستریِ‌تو؛

Open in Telegram

ــــ و آن شب یک ستاره مرده بود. . https://t.me/HarfChatBot?start=bad3f6152687

Show more
287
Subscribers
No data24 hours
-97 days
-3430 days
Posts Archive
-نه... نیازی نیست یادم بیاری. صدای پسر لرز داشت، اما چشماش... نه، چشماش هنوز می‌سوخت. همون شعله‌ای که کیم دوسش داشت. همون لعنتی‌ای که همیشه تحریکش می‌کرد برای بیشتر، برای بدتر. کیم لبخند زد. آروم، مثل کسی که تازه بُرده؛ توی بازی ای که همیشه نتیجه‌ش از قبل مشخص بوده. -پس بذار امشب بازنده نباشی. لب‌هاش رو نزدیک گردن پسر برد، جایی بین نبض و نفس. سیاهیِ نگاهش روی پوست اون قفل شد، درست قبل از بوسه‌ای که قرار نبود آروم باشه. پسر لب پایینش رو گاز گرفت، دستی پشت کیم حلقه کرد و زمزمه کرد: همیشه اینجوری ظلمت قشنگ‌تره... وقتی با لذت قاطی میشه. کیم لبخندش عمیق‌تر شد. - تو بالاخره فهمیدی، عزیزترین. فهمیدی که عشق من، نجات نیست. نابودیه با طعم عسل. و تاریکی، نه با وحشت، که با اشتیاق فرو نشست روی تن‌های درهم‌شون. صدای نفس‌ها و بوی سوخته‌ی سیگار، آخرین چیزهایی بود که از اون اتاق مونده بودن...

sticker.webp0.00 KB

افتخار داشتنِ چند شاه دُخت رو به کافه کلاسیک دارم؟!

sticker.webp0.00 KB

یـادت نـرود عـزیزکـرده، هـنگـامی کـه روحِ خـسته ام ایـن تـن را تـرک کـرد، مـرا در آغـوشِ گـرمِ تـو بـه خـاک بـسـپارنـد، در کـنارِ اقـیانـوسِ چـشمانـت کـه آرامـش بـخشِ ایـن جـانِ خـسته و بـی رمـق اسـت! چـگونه اسـت کـه لـبخنـدِ تـو جـانِ مـرا به آن مـنحنـی دلنـشیـن مـتصل کـرده است؟! اگـر روزی بـه سـاحـلِ اقـیانـوس چـشمانـت نـگریـستی وحـس کـردی کـه امـواج دردنـاکِ غـم بـه سـویت مـی‌آیـند، فـقط کـافیـست چـشمـانت را ببـنـدی و بـه یـاد آوری کـه مـن همـیشـه در کـنارِ تـو، درسـت در کنـجِ قـلبت زنـده هـستـم و از یـاد نـبر مـن در سـکـوتِ شـب هـایِ نـا آرامـت هـمیشـه دسـتانـت را خـواهم گـرفت و بـا هـم در کـنارِ سـاحلِ مـواج زنـدگی قـدم خـواهیـم زد. پـس از مـن، چـه کـسی از دریـایِ آبـیِ دلـت مـراقبـت خـواهد کـرد؟! هنـگـامی کـه خـسته ای، چـه کـسی بـر پـیشـانی ات بـوسه خـواهـد زد؟! و وقـتی دلـتنـگ شـدی، چـه کـسی تـو را در آغـوش خـواهد گـرفت و از غـم هـایت خـواهد کـاست؟! اگـر مـن رفـتم و تـو مـاندی، بـمان و زنـدگی کـن.‌ جـایِ هـردویـمان را به گونه ای پر کن کـه گـویی هـرگز مـن را نیـافته‌ای؛ طـوری کـه فـرامـوش کـنی نـخستـین بـار نـگـاهِ مـن به لـب‌هـایِ سـرخِ تـو گـره خورد! یـادت بـاشد تـو جـانِ مـنی، روشـناییِ ایـن روحِ تـاریـکِ بـی نـوا، مـراقبِ جـانِ من و روشـناییِ زنـدگـی ام بـاش!
- ایـن آخـرین نـامه‌ی فـرمـانده جـونگ کـوک بـه یـک سـرباز بـستری شـده در بـیمارسـتان اسـت-1997.

sticker.webp0.00 KB

Repost from دژم؛
فورکنید ضعف /قوت چنلتون رو بگم و پیشنهادی بهتون بدم.
جوین باشید فور کنید.

Repost from دژم؛
فورکنید مبنا بر وایبتون لقبی بهتون بدم که برازنده تون باشه.
جوین باشید فور کنید.

sticker.webp0.00 KB

مبتذلی در محفلِ مردمانی بودم که به گفته‌ی خودشان، گرانبها تر از من نیست. تفکرم این بود، شاید شخصی ملتفت این شود که در تنهاییِ
+4
مبتذلی در محفلِ مردمانی بودم که به گفته‌ی خودشان، گرانبها تر از من نیست.
تفکرم این بود، شاید شخصی ملتفت این شود که در تنهاییِ خویش به امیدِ اعتنای قلیلی، تبسمِ خفیفی بر لب داشتم. واقعیت این است، از ابتهاجِ آبی به بی قیدیِ سفید، مبدل شدم. اشک هایم لبریز از رویاهای رنگ باخته بودند. اکنون، همچون رنگی ضعیف درحالِ زدودن هستم. دردم آنجا بود که کسی به غیابم پی نمی‌برد. در خیالم، اگر سهو نباشد، آخرتم فرا رسیده. شیون های انسان‌ها پس از مرگ، مانندِ طنینی میانِ کوه های مرتفع است. چه می‌شود کرد با این انسان‌های بی‌جان پرور؟ کذب نمی‌گویم ولیکن اگر هستی‌ام به این آسانی به فرجامش برسد، حسرت های فراوانی بر دوشم سنگینی خواهند کرد. آنطور که می‌گفتند، بعد از تیرگی های هنگامِ موت، سپیدیِ خالصی روحت را در برمی‌گیرد. از سیمگونیِ این جانِ درمانده نجات خواهم یافت؟
کاش دستی مرا به زندگی برگرداند.

sticker.webp0.00 KB

حافظه‌اش برگشت بہ شبِ سردے ڪہ همه‌چیز تغییر ڪردہ بود.صداے شلیڪ... بہ خون روے دست‌هاش. 𝐭𝐚𝐩 𝐭𝐨 𝐫𝐞𝐚𝐝
حافظه‌اش برگشت بہ شبِ سردے ڪہ همه‌چیز تغییر ڪردہ بود.صداے شلیڪ... بہ خون روے دست‌هاش. 𝐭𝐚𝐩 𝐭𝐨 𝐫𝐞𝐚𝐝

sticker.webp0.00 KB

موسیو شی

پست جدید؛ در واقع یه پست کوچیک برای گردگیری اینجاست، ببینم هنوز کیا اینجارو چک میکنن؟!

sticker.webp0.00 KB

+1
می‌گـفت: «در اعـماق روحـم احـساس مـرگ می‌ڪنم! انـگار خیلے وقت است ڪہ اینجا زمسـتان از راه رسیده؛ دیگر غنچہ‌ے زنـدگی نمی‌روید، دیگر لبخندے ڪش نمی‌آید، دیگر قلبے گـرم نمی‌شود و دیگر پناهے بہ مانند پیچش دسـتان بر دور تن وجـود ندارد. شاید مـرگ بہ همین شڪل است. سـرماے بہ جامـانده تنـها پناه تو باشد و درد تنـها همـدم.»