en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

بازمانده‌‌ای از یکم دسامبر

بازمانده‌‌ای از یکم دسامبر

Open in Telegram

فراموش کرده بود که انسان در نهایت به همه چیز عادت میکند"

Show more
149
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-730 days
Posts Archive
هنوزم عین بچگیام خونه مامان بزرگم خونه خوشحالی‌هامه:)

این از امشب اینجا یادگاری بمونه:)❤️‍🩹

یه ویدیو مسیج از خودم گرفتم هی نگاش میکنم هی باورم نمیشه این منم.

وقتی از کلمه [عجب] استفاده میکنم یعنی دیگه هیچ چیزی نمیتونه از این لول منو عصبی تر و کلافه تر کنه و بعضی مواقع حتی تو اون ثانیه طرف مقابلم بمیره فقط میتونم بشینم نگاش کنم و ذره‌ای واسم مهم نباشه و معمولا در ترسناک ترین ورژن خودم ازش استفاده میکنم.

امشب خیلی دعا کنید لطفا:)))

امشب که نشستیم بین جمعیت چادرشو کشید رو شونه ام و دستمو بغل کرد، سرشو گذاشت رو شونه‌ام، کله شو بوس کردم و همزمان به این فکر کردم که چی میشد اگر میتونستم کاری کنم که این بچه واقعا حالش خوب باشه و از ته دل بخنده؟!

Repost from OPPS
آخرش قبول میکنیم یه سریا برای ما نیستن، مهم نیست چقدر دوستشون داریم یا چقدر براشون تلاش کردیم.

مامان راست می‌گفت زیادی فکر کردن آدمو دیوونه می‌کنه:))

امشب یکی از دوستام گفت فلان انگشتر دیگه دستت نیست(مربوط به شخصی بود) گفتم عی بابا یادته وقتی دستم کردم گفتم چی گفت آره گفتی اگر یه روز دستم نبود یعنی مردم دیدی نمردی گفتم یادته بعدش گفتم اگر دستم نبود و نمردم بهم تبریک بگید؟ راستش حس عجیبی بود اون نبودنی که فکر میکردم میکشتم، نکشت:)

اگر پارتنرم وفاداری پزشکیانو نداشت چی؟

کاش لااقل ابر بودم؛

کاش حداقل ستاره می‌شدم؛

کاش آسمون بودم؛

من با تو می‌توانستم درمورد «تنهایی» حرف بزنم.

یکی از اطرافیان مون هست که از بچگی باهاشون رفت آمد خیلی زیادی داشتیم، امروز منو‌ بعد از ۸ ۹ ماه حتی بیشتر دید و بعد از اینکه چند ساعتی از پیش هم بودنمون گذشت یهو پرسید بچه چی شده تو‌ انقدر ساکت و آروم شدی؟! قبلا کلی حرف می‌زدی کلی شیطنت می‌کردی چت شده یهو؟ یه لحظه تو ذهنم این جمله اومد که چی شد؟ راست میگن چی شد؟واسه چی همه چی انقدر عوض شد؟بقیه چند بار بهم گفته بودن این موضوع رو اما به هیچکدوم به این اندازه فکر نکرده بودم و همش با خودم میگفتم شاید یه حرفی میزنن اما دقت که کردم دیدم نه، راست میگن همه چیز عوض شده و من دیگه اون آدمی که بودم نیستم، عوض شدم و دیگه عین قبل حوصله حرف زدن ندارم و کمتر کسی پیدا میشه که از حرف زدن باهاش لذت ببرم، آدم خوشحالیم اما حوصله ندارم خوشحالیمو با بقیه به اشتراک بذارم و براشون تعریف کنم، نمی‌دونم چی شد که اینطوری شد شایدم می‌دونم و نمی‌خوام قبول کنم و بگم ولی خب این حرف باعث شد کل امروز بخوام غمگین باشم.