بازماندهای از یکم دسامبر
Open in Telegram
فراموش کرده بود که انسان در نهایت به همه چیز عادت میکند"
Show more149
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-730 days
Posts Archive
از اون کاری که انجام میدی
فقط شرمندگی و افتخارش میمونه
حال خوب و بدش میگذره میره.
عاقبت خاک شود حسن جمال من و تو
خوب و بد می گذرد وای به حال من و تو
قرعه امروز به نام من و فردا دگری
می خورد تیر اجل بر پر و بال من و تو
مال دنیا نشود سد ره مرگ کسی
گیرم که کل جهان باشد از آن من و تو
هر مرد شتربان اویس قرنی نیست
هر شیشهی گلرنگ عقیق یمنی نیست
هر سنگ و گلی گوهر نایاب نگردد
هر احمد و محمود رسول مدنی نیست
بر مرده دلان پند مده خویش میازار
زیرا که ابوجهل مسلمان شدنی نیست
جایی که برادر به برادر نکند رحم
بیگانه برای تو برادر شدنی نیست..
به آنان که ما را رها نمودند
در خاکِ خالی و بی آب و گیاه، بگویید
ما ریشه در خویش داشتیم؛
سبز گشتیم و سبز خواهیم ماند.
روی صحنهی زندگی تن زخمیاش را به سختی میکشاند، به او گفته بودند این نمایشنامه زیبا تمام میشود..
"بازگشتم و به پشت سر نگاه کردم
شانهای، آدمی، حتی درختی و دیواری هم نبود؛ چارهی دیگری نداشتم به خودم تکیه کردم.."
