𝚻𝗌 (closed)
Open in Telegram
189
Subscribers
No data24 hours
-227 days
-11630 days
Posts Archive
قطعا این که نخوایید ک پیش بیاد برای من ارزشمنده
اما درحقیقت ، نه حوصله و نه وقت کافی برای رسیدن به چنل رو دارم .
پس نمیخوام وقت کسی اینجا تلف بشه.
Repost from 𝚰𝚺𝚱𝚪𝚨.
+4
Ты моя, Ким, моя! Ты не имеешь права оставлять на виду у других хоть крупицу того, что принадлежит мне.
ادیت و تکست هردو باهم ، عشق و درد رو به غمگین و زیباترین شکل ممکن به خواننده میرسونه
سویا ، واقعا بی نظیره.
خسته نباشی.
Repost from دژم؛
— دوست داشتنش نیایش خاموشی بود در معبدی متروک؛ نه اذانی در کار بود، نه ایمانی باقی؛ فقط دل بود و تمنای نگاهی که هرگز کامل نشد. در آن خلوتِ بیزمان، نامش را چون وِردی مقدس بر لبانم میچرخاندم و هر آهی که از سینهام بیرون میرفت، شمعی میشد در پرستشگاهِ خاموشِ دلم. به او سجده بردم، نه برای نجات، که برای آرامش، اما آن آرامش، لباسی از خاکستر بر تنِ سرنوشتم پوشاند. حال، در این دمی که میگذرد؛ — هر خاطرهاش، کفرنامهایست بر سنگقبرِ دلی که بیفریاد سوخت؛ نه گریهای ماند، نه پناهی برای بازگشت. انگار هرچه بود، جز عشق. افسانهای بود مقدس، در لباسی از فریب؛ باورم را بست تا دروغ را مقدس ببینم و بپرستمَش، و من هنوز اسیرِ عشقیام که "هـیچوقت نجـاتم نداد، فـقط زیبـاتر سوخـتنم را رقـم زد."
ㅤ 😮💨 𝂑 — 𝑅𝗂𝖽ᥱ ᦅ𝗇 𝚳𝗒 𝖿𝖺𝖼ᥱ ..@ 𝖺𝗇𝖽 𝗉ᦅu𝗋 𝗐𝗂𝗇ᥱ o𝗇 𝗒ᦅ𝗎𝗋 𝖻ᦅd𝗒 🍾 𝃣
Repost from یغماے بوسہ
دوباره هر چه دلتنگی است در جام دلم ته نشین شده و رسوب کرده و در حجم نبودنت دوباره پای دلم در گل و لای فرو رفته و این عشق کار به دست دلم داده.نمی دانم چرا این روز ها این قدر بی تاب تاب خوردن در هوای خیالت هستم.مست بالا رفتن از کوه یخی احساست و لیز خوردن به ته خاطراتت.نمی دانم هر چه هست میدانم امروز مرا با غرور کاری نیست دیگر نمیخواهم حرف های عریان و عاصی عشقم را پشت یک مشت غرور خاطر پنهان کنم.دیگر تردید ندارم که میخواهم چشم هایم را ببندم و حرف هایم را جار بزنم.هر جور دوست داری،قضاوت کن امروز دیگر حتی قضاوت تو هم برایم مهم نیست! امروز می خواهم همه ی سادگی ام را قسم بخورم و بی ریا بگویم دلم برایت لک زده است هر چند شاید تو دل لک زده ام را از میان تمام دل های سالم جدا کنی و بیرون بیندازی ولی قسم به جان تو دلم برایت لک زده،امکان ندارد یک لحظه از خیالم دور شوی در دور دست های دور هم که باشی،به قلب شیدای من نزدیک تر از نزدیکی. من با غرورم کاری ندارم؛من دوستت دارم اندازه اش را نمی دانم.فقط میدانم خیلی بیشتر از تو قدر دل و عشق و تو را می دانم این را حاضرم حتی پای میز شرط بندی هم بگویم.نمی دانی چه قدر ذوق می کنم وقتی به چشمان خاطره ات خیر می مانم؛لذتی وصف ناشدنی مثل پیچش پیچک های صورتی احساس را از پای جانم بالا می رود. نزدیک ترین دورم،من روزی چندین بار اسم قشنگت را زیر لبم زمزمه می کنم انگار مزه مزه کردن نامت طعم گس خاطره های خلیده را شیرین میکند و هر چند از هر چه اسم من فراری،میدانم که هنوز حوصله ی دلم را نداری.باشد هر وقت حال و هوای دلت هوایی خیالم شد،برگرد فقط لای پنجره احساست را باز نگذار،می ترسم در این بی مهری دلت سرما بخورد و من هر چه شال گردن برایت ببافم،با نگاه های بی اعتنایت کلافش را از هم بدری و دلم را صد پاره کنی.گمان میکنم احساس مجنون را این روز ها خوب می فهمم!محبوب من،تنها یک سوال و دیگر هیچ؛دلم که از ترک های دنیا،می شکست با نگاه عشق بندش می زدم و درد ها را به دست باد ها می سپردم.حال اگر عشق به دلم ترک زد،چه؟
