en
Feedback
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 𝚻𝗌 (closed)

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 𝚻𝗌 (closed)

Open in Telegram

Уважаемый @durov !! у меня нет синей стороны Скорее, я живу в синеве

Show more
189
Subscribers
No data24 hours
-227 days
-11630 days

Data loading in progress...

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
April '25
April '25
+5
in 7 channels
March '25
+25
in 20 channels
Get PRO
February '25
+459
in 54 channels
Get PRO
January '250
in 77 channels
Get PRO
December '240
in 17 channels
Get PRO
November '24
+22
in 11 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
29 April0
28 April0
27 April0
26 April0
25 April0
24 April0
23 April0
22 April0
21 April0
20 April0
19 April+1
18 April0
17 April0
16 April0
15 April0
14 April0
13 April0
12 April0
11 April+2
10 April0
09 April0
08 April0
07 April0
06 April0
05 April+1
04 April+1
03 April0
02 April0
01 April0
Channel Posts
ممنون از حمایت های همگی اینم پایانه اینجا.

2
متشکرم بابت احترام و اهمیتت جرمی.
16
3
No text...
27
4
قطعا این که نخوایید ک پیش بیاد برای من ارزشمنده اما درحقیقت ، نه حوصله و نه وقت کافی برای رسیدن به چنل رو دارم . پس نمیخوام وقت کسی اینجا تلف بشه.
59
5
No text...
1
6
No text...
19
7
پیش میاد جرمی عزیز.
37
8
ممنون از حمایت های همگی اینم پایانه اینجا.
81
9
sticker.webp
30
10
Jk
Jk
24
11
Eyan
75
12
Ты моя, Ким, моя! Ты не имеешь права оставлять на виду у других хоть крупицу того, что принадлежит мне.+4
Ты моя, Ким, моя! Ты не имеешь права оставлять на виду у других хоть крупицу того, что принадлежит мне.
20
13
sticker.webp
29
14
ادیت و تکست هردو باهم ، عشق و درد رو به غمگین و زیباترین شکل ممکن به خواننده میرسونه سویا ، واقعا بی نظیره. خسته نباشی.
55
15
— دوست داشتنش نیایش خاموشی بود در معبدی متروک؛ نه اذانی در کار بود، نه ایمانی باقی؛ فقط دل بود و تمنای نگاهی که هرگز کامل نشد
— دوست داشتنش نیایش خاموشی بود در معبدی متروک؛ نه اذانی در کار بود، نه ایمانی باقی؛ فقط دل بود و تمنای نگاهی که هرگز کامل نشد. در آن خلوتِ بی‌زمان، نامش را چون وِردی مقدس بر لبانم میچرخاندم و هر آهی که از سینه‌ام بیرون میرفت، شمعی میشد در پرستشگاهِ خاموشِ دلم. به او سجده بردم، نه برای نجات، که برای آرامش، اما آن آرامش، لباسی از خاکستر بر تنِ سرنوشتم پوشاند. حال، در این دمی که میگذرد؛ — هر خاطره‌اش، کفرنامه‌ای‌ست بر سنگ‌‌قبرِ دلی که بی‌فریاد سوخت؛ نه گریه‌ای ماند، نه پناهی برای بازگشت. انگار هرچه بود، جز عشق. افسانه‌ای بود مقدس، در لباسی از فریب؛ باورم را بست تا دروغ را مقدس ببینم و بپرستمَش، و من هنوز اسیرِ عشقی‌ام که "هـیچ‌وقت نجـاتم نداد، فـقط زیبـاتر سوخـتنم را رقـم زد."
12
16
sticker.webp
26
17
ㅤ‌‌ ‌ ‌ ‌  ‌ ‌ ‌  ‌😮‍💨 ‌ ‌ ‌   ‌ ‌ ‌+1
ㅤ‌‌ ‌ ‌ ‌  ‌ ‌ ‌  ‌😮‍💨 ‌ ‌ ‌   ‌ ‌ ‌𝂑 — ‌‌‌‌‌𝑅𝗂𝖽ᥱ ᦅ‌𝗇 ‌‌‌‌‌‌𝚳𝗒 𝖿𝖺𝖼ᥱ ..@ 𝖺𝗇𝖽 𝗉ᦅ‌u‌𝗋 𝗐𝗂𝗇ᥱ o‌𝗇 𝗒ᦅ‌𝗎𝗋 𝖻ᦅ‌d‌𝗒 ‌ ‌ ‌ ‌  🍾 ‌𝃣 ‌
15
18
sticker.webp
38
19
sticker.webp
47
20
دوباره هر چه دلتنگی است در جام دلم ته نشین شده و رسوب کرده و در حجم نبودنت دوباره پای دلم در گل و لای فرو رفته و این عشق کار به دست دلم داده.نمی دانم چرا این روز ها این قدر بی تاب تاب خوردن در هوای خیالت هستم.مست بالا رفتن از کوه یخی احساست و لیز خوردن به ته خاطراتت.نمی دانم هر چه هست میدانم امروز مرا با غرور کاری نیست دیگر نمیخواهم حرف های عریان و عاصی عشقم را پشت یک مشت غرور خاطر پنهان کنم.دیگر تردید ندارم که میخواهم چشم هایم را ببندم و حرف هایم را جار بزنم.هر جور دوست داری،قضاوت کن امروز دیگر حتی قضاوت تو هم برایم مهم نیست! امروز می خواهم همه ی سادگی ام را قسم بخورم و بی ریا بگویم دلم برایت لک زده است هر چند شاید تو دل لک زده ام را از میان تمام دل های سالم جدا کنی و بیرون بیندازی ولی قسم به جان تو دلم برایت لک زده،امکان ندارد یک لحظه از خیالم دور شوی در دور دست های دور هم که باشی،به قلب شیدای من نزدیک تر از نزدیکی. من با غرورم کاری ندارم؛من دوستت دارم اندازه اش را نمی دانم.فقط میدانم خیلی بیشتر از تو قدر دل و عشق و تو را می دانم این را حاضرم حتی پای میز شرط بندی هم بگویم.نمی دانی چه قدر ذوق می کنم وقتی به چشمان خاطره ات خیر می مانم؛لذتی وصف ناشدنی مثل پیچش ‌پیچک های صورتی احساس را از پای جانم بالا می رود. نزدیک ترین دورم،من روزی چندین بار اسم قشنگت را زیر لبم زمزمه می کنم انگار مزه مزه کردن نامت طعم گس خاطره های خلیده را شیرین می‌کند و هر چند از هر چه اسم من فراری،میدانم که هنوز حوصله ی دلم را نداری.باشد هر وقت حال و هوای دلت هوایی خیالم شد،برگرد فقط لای پنجره احساست را باز نگذار،می ترسم در این بی مهری دلت سرما بخورد و من هر چه شال گردن برایت ببافم،با نگاه های بی اعتنایت کلافش را از هم بدری و دلم را صد پاره کنی.گمان میکنم احساس مجنون را این روز ها خوب می فهمم! محبوب من،تنها یک سوال و دیگر هیچ؛دلم که از ترک های دنیا،می شکست با نگاه عشق بندش می زدم و درد ها را به دست باد ها می سپردم.حال اگر عشق به دلم ترک زد،چه؟
36