ریسمــان
Open in Telegram
422
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-230 days
Posts Archive
422
شبی به من گفتی: خداوند عشق را آفرید، شیطان نفرت را.» و من در این باب، بسیار اندیشیدم. اندوهگین از زورمندی شیطان در برابر توان خدا
اما امروز بازگشتهام تا به تو بگویم:
شیطان هرگز، قدرت آفرینش نداشت و امکانِ آفرینش.
خداوند عشق را آفرید، انسان نفرت را
چرا که خداوند ذرهای از توان بینهایت خویش را خود به انسان بخشید
تا اگر انسان نخواهد که مرید عشق باشد
و عاشق طهارت و طاهر در تفکر
و متفکر در طریق شادی عاشقانهی طاهرانه
اینگاه بتواند خویشتن خویش را با سقوط بیازماید
و فرصت آن را بیابد که احساس پشیمانی کند
و بازگردد...
ندامت، ملکِ انسان است نه شيطان.
اگر زمانی ابلیس از راه رفته پشیمان شود
و تن به رجعتی عظیم بسپارد
از انسان و فقط از انسان آموخته است که چگونه باید بازگشت
نه از خداوند.
زیرا خداوند حق سقوط را به انسان بخشید تا زندگی با عطر و طعم كفِّ نَفْس و تزکیهی نفس
خوش عطر و طعم شود و دلنشین و دوستداشتنی
هرگز فراموش مکن
شیطان ساقط کردن انسان را از انسان آموخت نه از خداوند خدا. بدان شیطان هرگز آموزگار شاهان نبوده است. بلکه این شاهان بودهاند که به شیطان، شیطنت و شاهوارگی را آموختهاند.
*سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما میآمد*
#نادر_ابراهیمی
ریسمان
422
🌹
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است
که در افسون گل سرخ شناور باشیم
پشت دانایی اردو بزنیم
دست در جذبه یک برگ بشوییم و سر خوان برویم
صبحها وقتی خورشید در میآید متولد بشویم
هیجانها را پرواز دهیم
روی ادرک‚ فضا‚ رنگ صدا پنجره گل نم بزنیم
آسمان را بنشانیم میان دو هجای هستی
ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم
بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم
نام را باز ستانیم از ابر
از چنار از پشه از تابستان
روی پای تر باران به بلندی محبت برویم
در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم
کار ما شاید این است
که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم
✨
#سهراب_سپهری
ریسمان
422
Repost from حلقهی مطالعاتی تمنا ⛵️
زمین برای کسی که نیاز به زندگی با آن یا در آن ندارد، نقطهای متافیزیکی است، اما برای انسانی که در آن زندگی میکند همهچیز است.
هانس بلومنبرگ
مشروعیت عصر مدرن
✅ حلقهی مطالعاتی تمنا
🌐 @TamanaCircle
422
دلتنگت میشوم
آنچنان که دو پا برای در پیَت گشتن در کوه و دشت برایم کافی نیست
بالهای پرندهی مهاجر را میخواهم تا شاید در اوج آسمانها در سرزمینی دیگر ببینمت
قدرت ماهی شناگری در اعماق اقیانوس را میخواهم تا شاید پس از سقوط از آبشاری، بینمت که در ساحلی دیگر به انتظارم نشستهای
از یادت سرشارم، با هر نفس
هر چند ماهی تنگ باشم یا پرندهای در قفس
ریسمان
422
اگر سکوت در هجمهی فریاد را نیاموخته باشی، گیج و مسحورِ فریادها میشوی و ندای آشنا را نمیشنوی...
اگر تصوّری ز فجر، انفجار نور ز تاریکی را نیافته باشی، به چراغهایِ عاریتی چشم میدوزی...
منتظر میمانی حتی اگر یادت نباشد برای چه؟!
حتی اگر یادت نباشد منتظری...
انتظاری همچون دست وپا زدن در مرداب به امیدِ رهایی...نه انتظاری همچون سعی هاجر در طلبِ آب...
ریسمان
422
دیروز به این گزاره از تفکر کوزانوس برخوردم که: « همه چیز در بهترین شکلی که میتواند وجود داشته باشد، وجود دارد» چشمهایم اشکی و قلبی شد. وقتی بابا رفت مدام به نحوهای مختلف برای تسلّی خاطر عزیزانم همین را تکرار میکردم: «این لحظه، اینگونه خداحافظی، برای بابا و ما بهترین بود». خدا در ازل در گوشِ انسان از خودش گفت و انسان در پیِ دانستنِ نسبتش با خدا بار سفر بست چون در فاصلههاست که عیارِ آشنایی سنجیده میشود. خدا به او گفت: «برو! این فاصلهی توست نه فاصلهی من. من هستم(هوَ مَعَکُمْ أَيْنَ ما کُنْتُمْ؛ او با شماست هرجا که باشید). پس برخواهیگشت چون تو از منی و در آنچه از من است نابود شدن و هدر رفتن نیست. وقتی برمیگردی که بهترین سنجه خود را داشته باشی آنگاه ریسمانی که برای سنجه بافتهای را به سویَم میکشی تا از این فاصله عبور کنی...
إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٌ
و به پروردگارش مینگرد!
۲۳- قیامت
ریسمان
422
از بیرون به درون آمدم:
از منظر
به نظّاره به ناظر.
نه به هیأتِ گیاهی نه به هیأتِ پروانهیی نه به هیأتِ سنگی نه به هیأتِ برکهیی،
من به هیأتِ «ما» زاده شدم
به هیأتِ پُرشکوهِ انسان
تا در بهارِ گیاه به تماشای رنگینکمانِ پروانه بنشینم
غرورِ کوه را دریابم و هیبتِ دریا را بشنوم
تا شریطهی خود را بشناسم و جهان را به قدرِ همت و فرصتِ خویش معنا دهم
که کارستانی از ایندست
از توانِ درخت و پرنده و صخره و آبشار
بیرون است.
انسان زاده شدن، تجسّدِ وظیفه بود:
توانِ دوستداشتن و دوستداشتهشدن
توانِ شنفتن
توانِ دیدن و گفتن
توانِ اندُهگین و شادمانشدن
توانِ خندیدن به وسعتِ دل، توانِ گریستن از سُویدای جان
توانِ گردن به غرور برافراشتن در ارتفاعِ شُکوهناکِ فروتنی
توانِ جلیلِ به دوش بردنِ بارِ امانت
و توانِ غمناکِ تحملِ تنهایی
تنهایی
تنهایی
تنهاییِ عریان.
انسان
دشواریِ وظیفه است.
#احمد_شاملو
ریسمان
422
-زمانی بود که میخواستم بدون درد بمیرم، مثلا بخوابم و دیگر بلند نشوم اما وقتی معصومیت آخرین نگاه رنجکشیده و صبور را به یاد میآورم، وقتی تمام لحظههایی که برای مرهم شدن به هر دری میزدم، به نگاهی، لبخندی، نوازشی، کلامی... و عشق را عمیقتر از همیشه بینمان احساس میکردم، از خدا میخواهم اگر ذرهای غبار روی دل و جانم نشسته که من را از درک عشق محروم کرده، با آتشِ رنج، خاکسترش کند و در صیقلیترین حالتِ ممکن، آینهای برای انعکاس عشق، در یاد بمانم.
- هر مرگی راز و آوازی دارد، متناسب با راز و آواز زندگی. سرهای بریدهی بسیاری در نبرد بر خاک افتاده اما راز سردارهای بیسرِ همیشه زنده، چیست؟ یزیدیهایی که وهم دارند که جانِ بیسر، روایتی ندارد و غافل از روایت جوشان دلها هستند. دلهایی که صد قافله دل همرهشان شده چون مرهم بودنشان، صیقلی بودنشان، انعکاس عشقشان را دیدهاند، آتشی که در جان این دلهاست خاموشی ندارد، گرمابخش و روشنکنندهی سینه به سینهی هر آنکه هست که از خاک برخیزد و در این ره گام بردارد و بر آستانِ دوست، سر ارادت داشته باشد.
-یحیی پیامبرِ بیسر، سید و سالار آزادگانِ بیسر، سردارهای بیسر کربلا، حاج قاسم سلیمانی، عبدالحسین برونسی، محسن حججی، عبدالله اسکندری، محمدابراهیم همت، شیرعلی سلطانی،محمد تکلو، رحمان قاسمی، علیاكبر دهقان،حسن آقاخانی، اكبر بابادی، نمرباقرالنمر (۶ ساله)، سیدمیلاد مصطفوی، رضا اسماعیلی، ذوالفقارحسن عزالدین و...حتی نخلهای بیسرِ آبادان...
- «تا ز میخانه و مِی نام و نشان خواهد بود
سرِ ما خاکِ رَهِ پیرِ مُغان خواهد بود»
ریسمان
422
Repost from حلقهی مطالعاتی تمنا ⛵️
#کنجکاوی مشخصهی موجودی متناهی است که مطالبات نامتناهی دارد.
هانس بلومنبرگ
مشروعیت عصر مدرن
✅ حلقهی مطالعاتی تمنا
🌐 @TamanaCircle
422
«أحب كل ما يجعلني قريب منك.»
هر چیزی که مرا به تو نزدیکتر میکند را دوست دارم.
🎼✨
#Non_Vocal
@Dreaaamlaaand
