غرق در افکار
Closed channel
•داوطلب وکالت •کارمند دفتر اسناد رسمی •کتابخوان •چاییدوست •معتاد قهوه •مسئولیتپذیر •شنونده •صبور •در مسیر یادگیری اریال •عاشق جزئیات •مامانِ نلی •دوست گربهها •غرق در افکار مشوش
Show more432
Subscribers
-424 hours
-367 days
+7730 days
Posts Archive
431
دیشب موکل محترم برای آقای ا کیف چرم آوردن و جعبه شیرینی و من اینجوری بودم که بابا دمت گرمممممم. خدایا ازین موکلای دست و دلباز و سیسی و ناز برسون تو دوره کارآموزی و پایه یک شدنم و بهم قدرتی بده به نحو احسن از حقوقشون دفاع کنم و بهترین نتیجه رو براشون بگیرم (حالا اینجوری دست و دلبازم نبودن فدای سرم، ولی من بتونم از پس مسئولیتش و وظیفم بر بیام).
431
واااااای دم دفتر اسکمو مورد علاقمو آوردهههههه، یهویی دیدم و دوتا برداشتم، فردا رفتم قهوه بگیرم باید بهش بگم اینارو نگهداره برم بگیرم هی😍
431
الان به تنها چیزی که نیاز دارم اینه زودتر استرس آزمون و مصاحبه کم شه، بعدش خونمون چیده شه و دیگه بعدش بچسبم به ورزش. خیلی خودمو ول کردم، هرروز بلااستثنا دارم شیرینی میخورمو اگه همین مسیر و ادامه بدم تا دو ماه آینده هیچکدوم لباسام اندازم نمیشه.
کاش اتاقمم زودتر استارت ساختش بخوره و وسایلم توش جا بگیره و یچیز قشنگ در بیاد. هنوز هیچ ایدهای ندارم که چی قراره بشه، از یه طرف یه اتاق کاملا مینیمال و ساده میخوام و از طرف دیگه میخواستم از وسایلم استفاده کنم. حالا احتمال بیشتر اصلا عکس و اینامو به دیوار نمیزنم، شاید توی خود خونه یه قسمت و فقط عکس برادرزادهها و خونوادمو بزنم یا یه میز کوچیک کنار اتاق خودم. واقعا هیچی نمیدونم و تا دیواراش کشیده نشه و وسایلمو هی جا به جا نکنم مشخص نمیشه. ولی اینکه کلا از خونه جداست و خیلی دوست دارم و حس راحتی میکنم.
431
تعداد سینها رو نمیپسندم، دیگه که کلا فولدر شرکت نمیکنم، حوصله زیاد شدنم ندارم هرکی میخواد لفت بده بره.
431
چند روزه دندون درد گرفتم و واقعا اذیتم، یجورایی گوشم هم داره درد میگیره. خیلی زیاد نیستاااااا ولی همون یذرش هم داره اعصابمو بهم میریزه.
431
جا به جایی اخیر حداقل باعث شده هرروز و هرشب اسنپ نگیرم و بیان دنبالم (پولم سیو میشه ولی بجاش قهوه رو بیرون میخورم).
431
Repost from 𝗘𝘂𝗽𝗵𝗼𝗿𝗶𝗮
منو تو نه داستانِ قشنگی داشتیم، نه پایانِ قشنگی داشتیم نه خاطرات قشنگی داشتیم و نه هیچ چیزِ مشترکِ قشنگی. تو خیلی تجربهی بدی بودی عزیزم، خیلی بد.
431
Repost from Melydaily
من کلاً عاشق آدماییام که مستقل زندگی میکنن.
میرن سر کار، ورزش میکنن، برای خودشون غذاهای خوشمزه میپزن، با خودشون و آدمای دوستداشتنیشون وقت میگذرونن و از زندگی لذت میبرن.
به نظرم قشنگترین سبک زندگی همینه؛
اینکه یه روتین مرتب و دلنشین برای خودت بسازی، روی پای خودت وایستی و از پسِ زندگیت بربیای.
اصلاً اون اعتمادبهنفسی که مستقل بودن به یه خانوم میده، با هیچ چیز دیگهای قابل مقایسه نیست.
وقتی بدونی از پس خودت برمیای، یه آرامش و قدرتی توی وجودت شکل میگیره که هیچکس نمیتونه ازت بگیره.
431
امروز همکارم براش کار پیش اومد و رفت، این وسط یهویی شلوغ شدیم و از شرکت تماس گرفتن که براش سند بنویسم بیاد امضا
هی میگم شلوغه صبر کن خبر میدم باز زنگ میزنه من فلان مدرک رو هم فرستاد. چیشد؟ من عجله دارم (همیشه همینطور میگن ولی ۲ روز بعد مدیران شرکت میان برای امضا)
سیستم هی خاموش شد، برق رفت، دستگاه پرینترم کار نمیداد و....
ولی خداروشکر همه چیز هندل شد و وقتی اومدم سرگوشی دیدم به به، کارت ورود به جلسه دفتر اسناد اومده. حالا استرس مگه ولم میکنه؟ نه
431
الان که دارم فکر میکنم چند سال اخیر شهریور برام پر از اتفاقای مختلف بوده و همیشه درگیر بودم. خوب یا بدش رو نمیدونم ولی خداروشکر تا اینجا از خودم و عملکردم به شدت راضی بودم.
431
Repost from N/a
هر مشکلی تو رابطه با حرف زدن بلافاصله بهتر نمیشه، اما اگه اصلاً حرف نزنی و شکنجهی سکوت بدی کمک میکنی رابطه به پرتگاهش نزدیکتر بشه.
431
۲ تا ست خریدم، یکی مشکی ساده برای روز مصاحبه، یکی هم فکر کنم نسکافهای باشه که انشالله برای کلاسهای کارآموزی و سرکار میتونم بپوشمش (چون کوتاهه برای خود مرکز خوب نیست).
دیگه خانم وکیل فقط مانتو شلور میخرن.
احتمالا بعدا یه کراپ قهوهای و بال همرنگش بخرم.
