en
Feedback
پیام های ارسال نشده.

پیام های ارسال نشده.

Open in Telegram

و قسم به پیام هایی که هرگز ارسال نشد.

Show more
1 209
Subscribers
-524 hours
+357 days
+8330 days
Posts Archive
چرت و پرت گفتن و بیرون رفتن با دوستام.

Repost from را.
کاش اون موشک ها جای خارک میخورد به من که از این جهنم خلاص بشم.

عاشق ستاره هام. عاشق دیدنِ ستاره هام. عاشق چیزهای ستاره ای هستم.

پول ندارم. پول خرید هیچیو ندارم. کمک.

بالاتر از سیاهی، ایرانی بودنه‌.

دلتنگی هایم را بغل می کنم، کاش یکی هم مرا بغل کند.

Repost from را.
سلام. این پیام‌ رو فوروارد کنید تا منم چنلتونو تو ی بنر تک خطی معرفی کنم.🙏🏻

مردن همیشه آخرین گزینه‌ات باشه.

من واقعا دوست دارم بدونم سرنوشت ما چی‌ میشه. اون کارهایی که از دستمون برمیاد که هیچی ولی اون کارهایی که از دست ما برنمیاد ما رو کدوم سمت میبرن؟

این خیلی غم‌انگیز نیست آدم انتقام همه چیزو از خودش می‌گیره؟

امشب من از غم میمیرم‌. اما فردا برای منه. بیدار میشم و منتظر جوشیدن آب میشینم تا چایی دم کنم.

Repost from N/a
خیلی دنبال نقطه‌ی امن تو زندگیم گشتم ولی هیچ‌جا پیداش نکردم.

سلام. اگه اینجا مورد علاقتونه این پیامو فوروارد کنید. ازتون فور میکنم و تو چنلای جدید نقلی جوین میشم.⭐️

از آشنایی با انسان‌های جدید می‌هراسم.

من در تنهایی آدم بهتری‌ام. همون‌طور که درخت در تنهایی درخت‌تره، به‌نظر من آدم در تنهایی آدم‌تره. اون‎‌جایی که آدم در جمع قرار می‌گیره ناچاره منافع جمع رو حفظ بکنه، و وقتی که به منافع جمعی فکر می‌کنیم، ما ناچاراً از اون خلوص خودمون جدا می‌شیم و ناچاریم که یک مقداری هم به منافع دیگران فکر کنیم و آدم از اون وقت که موجود اجتماعی می‌شه، به‌هرحال یک چیزهایی به‌دست میاره مسلماً، ولی خیلی چیزها رو هم از دست می‌ده. یکیش هم همونه که به‌نظر من یک درخت در جنگل از دست می‌ده. در جنگل یک درخت دیگه یک درخت نیست. آدم در جمع.. آدمه، ولی.. ولی آدمی که به منافع جمع فکر می‌کنه. من به نظرم میاد من خودم در تنهایی آدم بهتری‌ام. می‌دونم که من در تنهایی دلیلی برای دروغ گفتن ندارم. و مهم‌تر از اون در جمع لزومی نداره از منافع جمعی دفاع کنم که با من متفاوتند و ما نظر مشترک باهم نداریم. اون‌جاست که باز می‌گم «من خودمم.»‌‌ عباس کیارستمی.

از آدم‌هایی که ذوق ندارن بدم میاد.

Repost from N/a
آدم خجالت میکشه از آرزوهاش بگه، چون میدونه هیچ وقت دیگه اتفاق نمیفتن.

در لحظه‌ی کنونی، با بند بند وجودم از زندگی‌ که دارم متنفر هستم.

مشکلم اینه به همه چیز فکر میکنم. به هرچیزی که تو فکر می‌کنی فکر نمیکنم هم فکر می‌کنم. به حرفای غریبه یک ماه پیش هم فکر می‌کنم. به اینکه چیشد دو سال پیش با یکی از دوستام قطع ارتباط کردم هم فکر می‌کنم. به اینکه من برای دوستام آدم بامزه ای هستم یا نه هم فکر می‌کنم. به اینکه من چقدر بی‌مزه هستم هم فکر می‌کنم. به اینکه تو مکالمه ام با راننده تاکسی از چه کلماتی استفاده کنم هم فکر می‌کنم. فکر میکنم. فکر می‌کنم. حتی ساعت ها میشینم به این فکر می‌کنم که نکنه من همون آدمیم که آدما نمی‌خوانش؟ فکر می‌کنم. فکر می‌کنم.