کُد شده در جنگلِ سطرها
Open in Telegram
189
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-2130 days
Posts Archive
اگه اینجا رو دنبال میکنی، لطفاً نوشتههامو هم بخون و حسش کن نظرتو بهم بگو ..
اگه قراره نخونی، میتونی با خیال راحت لفت بدی 🤍🫂
شاید جای دیگه ای برات مناسب تر باشه 🤍
گمان نمیکنم هیچکس بتواند ما را از بند زمان برهاند.
زمان، نه شکستنیست و نه قابل عبور؛
آنچه ما را اسیر میکند، فقط خود زمان نیست،
بلکه آگاهی ما از گذرش است.
و این آگاهی، سنگینترین باریست
که انسانِ بیدار بر دوش میکشد.
چالش واقعی، نه فرار از زمان،
بلکه آموختنِ زندگی در دلِ همین زمانِ گریزپا است.
زندگی، با بارِ آگاهی…
زندگی، با چشمانی باز، در جهانی که همواره از ما پیشی میگیرد.
نویسه خردادِ صفر چهار.
بعضی وقتا زل میزنم به دوردست زندگی...
یه نقطهی نامعلوم، یه جایی خیلی دور که انگار قراره معنای همهچیز اونجا معلوم بشه.
تو اون لحظهها، فکر میکنم یکی کنارمه... یکی که بفهمه چی تو ذهنمه.
ولی وقتی نگاهمو از افق میگیرم و به اطرافم برمیگردم،
میبینم نه... هیچکس نیست.
فقط منم و یه سکوت غریبه که دورم حلقه زده.
تنها همراهم، زمانه...
بیصدا، بیادعا، همیشه در حرکت.
نه دلخوشی میده، نه دل میسوزونه. فقط میگذره.
و من موندم با یه دنیا سؤال و یه مسیر بینقشه...
نویسه دوشنبه ی تیر صفر چهار.
Repost from راد
پیام یکی از دوستان سرباز برای هممون، لطفا شمام اگر جایی میتونید اطلاع بدید
سلام
آقا لطفا این پیام منو بزار تو کانالت
فقط برای 2 ساعت از پادگان زدم بیرون به همه کانال های خبری اطلاع بدم و برگردم
مارو اماده باشیم 100 در 100 در پدافند هوایی سمنان
سرجدتون
تورو به اباعبدلله
شمارو به امیرالمومنین
قسم میدیمتون ای مردم
از رهگیر ها و شلیک پدافندی عکس نگیرید
امروز 5 صبح شاهرود پدافند دقیقا از جهت و زاویهای داره درگیر میشه که فیلمش افتاده بود تو چنل هاتون
شمارو به ناموستون قسم میدم عکس فیلم نگیرید
به قران ما ایرانی هستیم از همون خون شماییم دشنمتون نیستیم
به حضرت عباس اگر پدافندارو بزنن صفر کنن بعدش نوبت همین مردمه بی گناهه
بخدا اسرائیلی فیلم نمیزاره تا جون سربازاش حفظ شه اما ما داریم نشر میدیم
گاهی از زیستن در جهانی که انسانیت و فقر را فقط در لغتنامهها میشناسد، احساس شکست میکنم.
شکستی نه از خودم، بلکه از جهانی که در آن، آدمها در لحظههای سخت، فقط به نجات خود فکر میکنند.
جنگ که میشود، ماسکها میافتند.
و آنوقت میفهمی در تمام این مدت، در میان کسانی زندگی میکردی که نمیشناختیشان.
نه آنها را… نه خودت را در کنارشان.
وقتی انسانی در رنج است، چه فرقی دارد اهل کجاست؟ کیست؟ چه میپوشد؟ به چه زبانی سخن میگوید؟
رنج، ملیت نمیفهمد.
کسی که از اصالت گفتی...
از انسانبودن، از شرافت، از ایستادن کنار حق...
کجایی حالا؟
پشت کدام دیوار پنهان شدهای؟
فرار کردی؟ یا فقط سکوت کردی؟
ترسیدی... یا تصمیم گرفتی که دیگر آدم خوب
نباشی چون صرفه ندارد؟
درد واقعی، دیدن سقوط آدمها نیست...
بلکه فهمیدن این است که آنها هیچوقت
آنطور که فکر میکردی، نایستاده بودند.
نوشته 25 خرداد 1404
🇮🇷 فعلاً و تا اطلاع ثانوی: پویش #نمیدانم را اجرایی کنیم.
در این شرایط حساس و جنگی ، همانگونه که مردم یمن در برابر تجاوز نظامی آمریکا سکوت رسانهای در مقابل افرادناشناس پیشه کردند، ما نیز میتوانیم پویش "نمیدانم" را آغاز کنیم.
⚠️ در ساعات آینده، این رویکرد میتواند از افشای ناخواسته اطلاعاتی مانند موقعیت موشکها، پهپادها و مراکز حساس جلوگیری کند.
⚠️ لطفاً در گسترش این پروتکل رسانهای مشارکت کنید و آن را به گوش همه برسانید.
⚠️ از کجا موشکها پرتاب شدهاند؟
🔸نمیدانم
⚠️ چه ساعتی موشکها شلیک شدند؟
🔸نمیدانم
⚠️ کدام شهرها یا مراکز نظامی هدف قرار گرفتهاند؟
🔸نمیدانم
⚠️کدام شهرها سالم ماندهاند؟
🔸نمیدانم
⚠️ آیا پهپادها به هدف خوردهاند؟
🔸نمیدانم
⚠️ تصاویر یا ویدیوهای منتشرشده واقعیاند؟
🔸نمیدانم
⚠️کدام یگانها یا نیروها در عملیات شرکت داشتهاند؟
🔸نمیدانم
⚠️سامانههای پدافند کجا مستقر هستند؟
🔸نمیدانم
⚠️ تلفات یا خسارات خودی چقدر بوده؟
🔸نمیدانم
⚠️ وضعیت دقیق مناطق مرزی یا خاص چطور است؟
🔸نمیدانم
درد واقعی، دیدن سقوط آدمها نیست...
بلکه فهمیدن این است که آنها هیچوقت آنطور که فکر میکردی، نایستاده بودند.
ای کسی که از اصالت گفتی...
از انسانبودن، از شرافت، از ایستادن کنار حق...
کجایی حالا؟
پشت کدام دیوار پنهان شدهای؟
فرار کردی؟ یا فقط سکوت کردی؟
ترسیدی... یا تصمیم گرفتی که دیگر "آدم خوب" نباشی چون صرفه ندارد؟
وقتی انسانی در رنج است، چه فرقی دارد اهل کجاست؟ کیست؟ چه میپوشد؟ به چه زبانی سخن میگوید؟
رنج، ملیت نمیفهمد.
گاهی از زیستن در جهانی که "انسانیت" و "فقر" را فقط در لغتنامهها میشناسد، احساس شکست میکنم.
شکستی نه از خودم، بلکه از جهانی که در آن، آدمها در لحظههای سخت، فقط به نجات خود فکر میکنند.
جنگ که میشود، ماسکها میافتند.
و آنوقت میفهمی در تمام این مدت، در میان کسانی زندگی میکردی که نمیشناختیشان.
نه آنها را… نه خودت را در کنارشان.
