en
Feedback
روزمرگی‌های یک روان‌درمانگر

روزمرگی‌های یک روان‌درمانگر

Open in Telegram

زیر نظر جمعی از دانشجویان و دانش‌آموختگان روانشناسی بالینی قدم‌های کوچیک جهت آگاه‌سازی، ارتقای دانش و فرهنگ سلامت روان.

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel روزمرگی‌های یک روان‌درمانگر

Channel روزمرگی‌های یک روان‌درمانگر (@darmangardanial) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 26 424 subscribers, ranking 652 in the Psychology category and 13 015 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 26 424 subscribers.

According to the latest data from 07 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by 1 299 over the last 30 days and by 50 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 38.12%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 16.89% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 10 066 views. Within the first day, a publication typically gains 4 461 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 228.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
زیر نظر جمعی از دانشجویان و دانش‌آموختگان روانشناسی بالینی قدم‌های کوچیک جهت آگاه‌سازی، ارتقای دانش و فرهنگ سلامت روان.

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 08 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Psychology category.

26 424
Subscribers
+5024 hours
+2867 days
+1 29930 days
Posts Archive
آدم‌ها اغلب می‌خوان تغییر کنن، اما نمی‌خوان چیزی که هستن رو رها کنن. تعارض اصلی همین‌جاست: بخشی از فرد می‌خواد تغییر کنه و بخش دیگرش دوست نداره چیزی عوض بشه.

Repost from BaHadis
حتما که نباید از ده سالگی زبان رو شروع کنی، می‌تونی از سی سالگی شروع کنی. حتما که نباید روزی دو ساعت زبان بخونی، از روزی بیست دقیقه شروع کن. حتما که نباید از یکم فروردین شروع کنی، می‌تونی از هیفده شهریور شروع کنی. لازم نیست از هشت صبح زبان بخونی، از ساعت دوازده ظهر شروع کن.

چیزی که فکر می‌کردی خودت انتخاب کردی، در واقع فقط آشناترین گزینه‌ برای ذهنت بوده. خیلی موقع‌ها تصور می‌کنیم داریم آگاهانه تصمیم می‌گیریم، در حالی که الگوهای ذهنی ناهشیارمون دارن برامون انتخاب می‌کنن.

بعضی آدم‌ها رو وقتی از دست می‌دی، بیشتر از خودِ نبودنشون، نبودنِ شاهدِ یک دوره از زندگی‌ت اذیتت می‌کنه. کسی که می‌دونست قبل از این آدم، کی بودی و چطور تبدیل به این منِ جدید شدی. و حالا انگار با رفتنش، تکه‌ای از خودت رو هم از دست دادی.

خیلی‌ها اگه جات بودن، هزار بار جا زده بودن. اما تو ادامه دادی، پیش رفتی و انجامش دادی. هنوز کار زیاد هست، اما تو خودتو ثابت کردی. واقعاً بهت افتخار می‌کنم.

همه‌ی اون عکس‌ها و ویدیو‌های موقتی دیگران رو که در سوشال میدیا می‌بینی، به یاد بیار. مخصوصاً اون‌هایی که باعث شد تمام زندگی خودت رو باهاشون مقایسه کنی و بگی "عجب زندگی مزخرفی". حالا دوباره پیام بالا رو بخون.

مقایسه، معمولاً با یک تصویر ناقص از زندگی دیگران انجام می‌شه. ما تکه‌ای کوچک از زندگی دیگری رو می‌بینیم و بعد تمام زندگی خودمون رو با اون تصویر موقتی مقایسه می‌کنیم.

اثر فاصله‌ی روانی، یعنی وقتی از یه مشکل فاصله می‌گیری (از نظر ذهنی یا زمانی)، راه‌حل‌های بهتری پیدا می‌کنی. به همین خاطر موقع حموم یا پیاده‌روی، ایده‌های ناب به سرت می‌زنه. اگه گیر کردی، سعی کن کمی از موضوع فاصله بگیری؛ احتمالاً چیزهای جالبی به ذهنت می‌رسه.

شاید یکی از سخت‌ترین بخش‌های بزرگسالی اینه که بفهمی بعضی اتفاق‌ها هیچ معنای پنهانی ندارن. گاهی فقط اتفاق افتادن، و زندگی باید با همین واقعیتِ بی‌معنا ادامه پیدا کنه.

آروم رفتن، هنوزم رفتنه. به خودت فرصت بده.

آدم ممکنه یک نفر رو خیلی خوب بشناسه، ولی در یک موقعیت خاص اصلاً نتونه رفتارش رو پیش‌بینی کنه؛ چون شناخت کلی آدم‌ها به معنی شناختن تمام جنبه‌ها و حالات نیست. آدم‌ها در شرایط فشار، فقدان، ترس یا قدرت، می‌تونن رفتارهایی نشون بدن که حتی خودشون رو هم غافلگیر می‌کنه.

تعاملات اجتماعی، حتی وقتی خوشایند باشه، انرژی می‌بره؛ چون باید تا حدودی خودتو با انتظارات دیگران تنظیم کنی. اما در تنهایی، نیازی به مراقبت از تصویرِ خودت جلوی دیگران نداری. وقتی کسی می‌گه "باتری اجتماعی بودنم تموم شده"، دقیقا همین حس رو داره توصیف می‌کنه.

بزرگترین شاهد تلاش‌هات خودتی؛ بزرگترین حامی خودت، خودت باش.

آدم‌ها رو به طرز متناقضی از چیزهایی که نمی‌گن، بهتر می‌شه شناخت.

برای بعضی‌ افراد، عذرخواهی ساده‌تر از سپاسگزاریه. عذرخواهی نوعی اعتراف به اشتباهه و بعضی‌ها باهاش راحت‌ترن؛ اما تشکرِ واقعی یعنی قبول کنی یکی برات کاری انجام داده که شاید خودت نمی‌تونستی و این برای آدم‌هایی که استقلال افراطی رو مساوی با ارزشمندی می‌دونن، خیلی دشواره.

Repost from N/a
بعد این همه سختی فهمیدم که آره زندگی همینه؛ گاهی باید بشکنی تا بتونی ادامه بدی.

آدم‌ها ذاتاً سرد نیستن؛ اون‌ها سرد شدن رو یاد گرفتن. وقتی کسی که همیشه با اشتیاق و عشق به دنیا نگاه می‌کرده، بارها و بارها ضربه می‌خوره، اون گرمایِ درونی رو یه نقطه ضعف می‌بینه. سرد بودن، یه زره هست؛ یه راه برای اینکه دیگه کسی نتونه به اون لایه‌های نرم و حساسِ روحش نفوذ کنه و زخمی‌ش کنه.

ما همیشه دنبال آدمی نیستیم که دوستمون داشته باشه؛ گاهی دنبال کسی هستیم که فقط تصویری که از خودمون داریم رو تأیید کنه.

هیچکس جز خودت واقعاً نمی‌دونه که تو چقدر لایق و شایسته‌ی اون "رسیدن" هستی. یادت نره به خودت افتخار کنی.

این همیشه به معنی فرافکنی نیست، اما بعضی ویژگی‌هایی که در دیگران خیلی سریع و شدید متوجه‌شون می‌شیم و خیلی ما رو آشفته می‌کنن، می‌تونن به بخش‌هایی از خودمون، ارزش‌هامون یا ترس‌هامون وصل باشن.