چشم پادشاه
Open in Telegram
1 392
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-1130 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
May '26
May '26
+1
in 0 channels
April '26
+3
in 0 channels
Get PRO
March '26
+3
in 0 channels
Get PRO
February '26
+73
in 2 channels
Get PRO
January '26
+388
in 9 channels
Get PRO
December '25
+121
in 9 channels
Get PRO
November '25
+11
in 0 channels
Get PRO
October '25
+6
in 0 channels
Get PRO
September '25
+25
in 2 channels
Get PRO
August '25
+98
in 3 channels
Get PRO
July '25
+107
in 4 channels
Get PRO
June '25
+167
in 2 channels
Get PRO
May '25
+41
in 2 channels
Get PRO
April '25
+17
in 1 channels
Get PRO
March '25
+50
in 3 channels
Get PRO
February '25
+51
in 1 channels
Get PRO
January '25
+54
in 3 channels
Get PRO
December '24
+43
in 0 channels
Get PRO
November '24
+59
in 6 channels
Get PRO
October '24
+47
in 3 channels
Get PRO
September '24
+104
in 4 channels
Get PRO
August '24
+84
in 4 channels
Get PRO
July '24
+81
in 7 channels
Get PRO
June '24
+57
in 11 channels
Get PRO
May '24
+90
in 39 channels
Get PRO
April '24
+391
in 42 channels
Get PRO
March '240
in 14 channels
Get PRO
February '24
+43
in 7 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 04 May | 0 | |||
| 03 May | +1 | |||
| 02 May | 0 | |||
| 01 May | 0 |
Channel Posts
ادامه مطلب؛
مائوئیستها (مانند سازمان پیکار و رنجبران) نیز صراحتاً دموکراسی را «دیکتاتوری پرولتاریا» مینامیدند که هدفش حذف فیزیکی دشمنان طبقاتی بود [نشریه پیکار، شماره ۱۲، ۱۳۵۸: «دموکراسی یعنی اعمال اراده مسلحانه تودهها علیه ضدانقلاب لیبرال»].
اینها عملاً جاده صافکن استبدادی شدند که اول یقهی خودشان را گرفت. آنان با هرچه جنبه فردی داشت، مشکل داشتند. حق یا با خلق بود یا با امت. توسعه و آزادی فردی مفاهیمی بی مایه بودند. باید قدرت، عدالت و سیاست را از راه قهر انقلابی به جریان انداخت و هرآنچه مانع و یا عامل دشمنان است را نابود کرد. اعدام افسران ارتش را داخل همین مورد جستجو کنید.
اما ۵۷ همچنان ادامه دارد. به گونههای جدیدی بازتولید شده است. امروز و در وضعیت حساس ایران، ژن ۵۷ همچنان فعال است. گروههایی که با فردیت، حاکمیت قانون و ملی و توسعه مشکل دارند یا میخواهند میان مردم، خطوط ایدئولوژیک بکشند یا آنها را مقابل هم قرار دهند، ۵۷ی هستند. آنان که ملت را تجزیه میکنند، زنان را مقابل مردان قرار میدهند، حاشیه را مقابل مرکز، بقایای ۵۷ در لباسهای جدید هستند. آنان که مدعی دموکراسیاند اما ایرانی را از مفهوم شهروند، ملت و حکومت قانون، تهی میسازند، همانقدر با دموکراسی میانه دارند که پدرانشان در انقلاب ۵۷ داشتند.
امروز این ژن در قالب سیاستهای هویتی بازتولید شده است؛ جریانی که مانند سلف خود در ۵۷، دموکراسی را نه به معنای حاکمیت قانون بر شهروندان، بلکه به معنای سهمخواهی قبیلهای، جنسی و... میبیند. این چپ نوی بازسازیشده، دقیقاً منطبق بر نظریههای منفیباف عمل میکند؛ نظریاتی که با رد فردگرایی و شهروندمحوری، انسان را نه یک فرد صاحبحق، بلکه تنها قطعهای از یک گروه هویتی میبیند. آنان با حقیقتستیزی و واسازی مفهوم ملت، به دنبال اقلیتسازی و فراچنگ آوردن قدرت هستند. در این دیدگاه، قدرتمحوری جایگزین قانونمداری شده است. قانونی که ضد اقلیتسازیست، یعنی اجازه نمیدهد ایرانی، از ردهی شهروند خارج شود. این همان رویکرد جمهوری اسلامی در مقابل ایرانیان با مذهب متفاوت است، ساخت دشمن داخلی برای ایدیولوژی حکومتی.
همانطور که در ۵۷، دموکراسی فدای «ضدامپریالیسم» شد، امروز دموکراسی فدای «قبیلهگرایی/هویت گرایی سیاسی» میشود. این گروهها با استفاده از مفاهیمی چون فمینیسم، تناقضی آشکار را حمل میکنند؛ در حالی مدعی رهایی زن هستند که در ساختار درونیشان، همچنان «قبیلهگرایی» و «سلسلهمراتب عشیرهای» حاکم است. زن در نگاه اینها نه یک فرد مستقل، بلکه ابزاری برای تبلیغات چریکی/هویتی برساخته است. جریانی که بهجای تکیه بر «حقوق یکسان برای همه ایرانیان»، به دنبال سهمخواهی گروهی بوده، میراثدار همان نگاهی است که در سال ۵۸، حاکمیت ملی را فدای «خلق» و «امت» کرد.
برخی از آن بقایای 57، مانند احزاب چریک کرد و مجاهدین خلق، همچنان آن انقلاب را ستایش میکنند. در مقابل جریان مشروطهخواه هم ایستادهاند که حتی اگر نظام برآمده از انقلابشان بماند، دموکراسی و آزادی به ایران برنگردد، اما سفرهی انقلاب همچنان پهن باشد؛ سفرهای که سابقاً از روی آن بیرونشان کردند. گروههایی که هنوز در ادبیاتشان «قهر انقلابی» و «هویتهای ساختگی» بر «حاکمیت صندوق رای و قانون ملی» میچربد.
از دموکراسی بگو؟ میگویم. اولین اصل و ضرورت رسیدن به دموکراسی در ایران این است که از ۵۷ عبور کنیم؛ جریانی که مفاهیم و انسان ایرانی ابزار ایدولوژیشان است. عبور از ۵۷ یعنی بازگشت به این اصل که دموکراسی بدون ایران و ایران بدون حاکمیت قانون، تنها کلماتی پوچ در دست قدرت خواهان جدید خواهد بود.
| 2 | از دموکراسی بگو؟ خواهم گفت؛
ضرورت عبور از 57:
ایران در برهه انقلاب ۱۳۵۷ در شرایطی قرار داشت که حوزه سیاست و قدرت تبدیل شده بود بهجایی که مفاهیم در آن ابزاری ایدئولوژیک بودند. اغلب مفاهیمی که آن انقلابیان سرخوسیاه بکار میبردند، نه تنها در معنای مدرن، شهروندمحور و برای رسیدن به آزادی و توسعه نبود بلکه دقیقاً خلاف آنها قرار داشتند. یکی از آن مفاهیم و واژگانی که پیش از ۵۷ و پس از آن از دهان و قلم اینها نیفتاد، دموکراسی بود. به واقع در آن مقطع، ایران شاهد ائتلافی از گروههایی بود که اگرچه واژه «دموکراسی» را بر زبان داشتند، اما در لایههای زیرین فکری خود، دشمنان قسمخوردهی زیربناهای آن، یعنی حاکمیت قانون، حقوق فردی، توسعه و آزادی بودند. دیدگاهی که آنها به دموکراسی و زیربناها و دستاوردهایش داشتند، آنقدر مخرب بود که نظم برون آمده از انقلابشان، شد آنچه که میبینیم.
به واقع جمهوری اسلامی تجمیع همهی آن چیزیست که انقلابیان ۵۷ میخواستند. انقلابی که دقیقاً علیه آزادی لیبرال، فرد-شهروندمحور و حاکمیت قانون و دموکراسی بود. درک آنان از آزادی، رهایی از شیطان بود؛ دشمنی که ایدئولوژیشان ترسیم کرده و به آن امپریالیسم میگفتند. آنان هرچیزی که سبب توسعه میشد و در دراز مدت میتوانست وضعیت سیاسی پایداری بسازد را عامل امپریالیسم و سلطه بیگانگان میخواندند. دستکم تمامی رهبران جریانهای مهم ۵۷، این مفهوم را قبول داشتند و خمینی؛ آن حضرت امامشان را رهبر انقلاب ضدامپریالیستی و ضد بیگانه میدانستند. میشود مثالهای زیادی از این مورد آورد:
قاسملو (دبیرکل حدکا) در سخنرانیاش در شهر نقده در فروردین ۱۳۵۸، علناً خمینی را با ستایش زیاد، رهبر انقلاب ضد امپریالیستی خلقهای ایران معرفی میکند [روزنامه کیهان، ۱ اردیبهشت ۱۳۵۸، ص ۳: «مبارزه خلق کرد در چهارچوب انقلاب ایران به رهبری امام خمینی و علیه امپریالیسم است...»].
کیانوری خمینی را دشمن شماره یک امپریالیسم و متحد تودههای تحت ستم معرفی میکرد [پرسش و پاسخ با حزب توده، ج ۱، ص ۲۳: «ما لبه تیز حمله را متوجه امپریالیسم و متحدین آن میدانیم و در این راه پشت سر امام هستیم»].
مجاهدین خلق میگفتند پدر گرامیشان (خود را فرزندان راستین او میدانستند) کمر امپریالیسم و استعمار را شکسته است [نشریه مجاهد، شماره ۱، مرداد ۱۳۵۸].
سازمانهای رادیکالتری مانند کومله، رهبری او را پذیرفته و برای شکستن امپریالیسم و کمر سلطه آمریکا ضروری میدیدند. این را فواد مصطفی سلطانی در میتینگ سنندج هم بارها اشاره کرده بود [سخنرانی مرداد ۵۸ در مریوان: «رهبری قاطعانه امام در مبارزه ضدامپریالیستی مایه امید خلقهای تحت ستم است»].
اما امپریالیسم چه بود؟ هرآنچه غرب بگوید و شاه عامل آن باشد، یعنی: سرمایهداری، فردمحوری، آزادی و دموکراسی غربی. بد نیست نگاهی به اندیشهی آن انقلابیان در باب دموکراسی بندازیم. رهبر انقلابشان در کتاب ولایت فقیه، حاکمیت را نه حق مردم، بلکه حق الهی میدانست که از طریق فقیه اعمال میشود [ولایت فقیه، ص ۵۲: «حکومت اسلام، حکومت قانون الهی بر مردم است... فرقی که میان حکومت اسلامی با حکومتهای مشروطه سلطنتی و جمهوری است در همین است»]. همچنین علی شریعتی در امت و امامت، دموکراسی لیبرال را دموکراسی رأسها نامید و دموکراسی متعهد را پیشنهاد داد که در آن یک پیشوا جامعه را به زور به سمت تکامل هدایت میکند [مجموعه آثار ۲، ص ۴۷۶: «امامت یک نظام رهبری انقلابی است... که میخواهد توده را به سوی هدفهای مطلقی که دارد راه ببرد، نه اینکه به میل توده خود را تغییر دهد»].
در دیدگاه اینها، مشروعیت از حق الهی یا رسالت تاریخی ناشی میشد که رای مردم تنها وظیفهی کشف یا بیعت با آن را داشت. برای تودهایها و مائوئیستها، دموکراسی صرفاً فریب بورژوایی بود و استفاده از اصطلاح دموکراسی را برای دیکتاتوری حزبی خود بهکار میبردند. این را میشود در ادبیات مارکسیست-لنینیستی حزب دموکرات کردستان هم دید. جاییکه قاسملو دموکراسی را نه دفاع و صیانت از حقوق شهروند، بلکه راهی برای تقسیم قدرت میان جریانهای انقلابی میدید و تثبیت قدرت را از راه دموکراسی انقلابی ضروری میدانست [کتاب "کردستان و کرد" قاسملو، ص ۱۹۴: «دموکراسی برای ما یعنی مشارکت در قدرت برای نابودی بقایای سیستم سرمایهداری و امپریالیستی»]. این دیدگاه سرکوبگرانه را کیانوری هم داشت؛ او دموکراسی را برای جبهه ضد امپریالیسم و مخصوصاً دیکتاتوری حزب رهبر میخواست [بیانیه کمیته مرکزی حزب توده، خرداد ۱۳۵۹: «دموکراسی نباید ابزاری در دست لیبرالها برای تضعیف خط قاطع امام باشد»]. | 2 750 |
| 3 | .
ادامه مطلب:
اما من آموختهام که در سیاست، فضیلت در برانگیختن احساسات تودهها در مواقع بحرانی نیست، بلکه در «نه» گفتن به پروژههایی است که بوی خون میدهند. خونی که ناشی از جدال حق و ناحق یا خیر و شر نیست، ناشی از جدال ایدیولوژیهای بازنده و شکستخوردهی حزبیست. رمانتیسیسم سیاسیِ چپ، با کلمات زیبایی چون «رهایی» و «حق تعیین سرنوشت»، جادهصافکنِ فجایعی خواهد شد که در آن، مرزهای خیالی روی نقشهها با خون من و دیگری ترسیم میشوند. آن هم در جایی که این مردم در طول تاریخ مدافعش بودهاند، جایی که همواره بر مرزهای تاریخیاش تکیه داده است. هدف من شرح جایگزین مناسب نیست. اما راهحل را یک ایران یکپارچه، لیبرال و شهروندمحور میدانم. اساس لیبرالیسم همین است. اجازه نمیدهد کُرد یا غیرکُرد قربانی ایدههای جمعگرایانه شوند. صیانت از فرهنگها و زبانها را نیز درون چنین نظمی میجویم. جایی که با توسعه اقتصادی و رشد شهرنشینی و دید شهروندی هرکس میتواند به زندگی بهتری دست پیدا کند. نمیدانم تا کی میتوانم در این راه قدم بردارم، اما رسالت امثال من همین است و بس. نکتهی پایانی را بگویم که از برچسبها نخواهیم ترسید. یک زمانی در دوره دعوای مورخان در آلمان به فاشیسمپژوه بزرگی مانند نولته، فاشیست میگفتند. ما که باشیم؟ بماند به یادگار به هرحال «سعادت سرزمین پدری را بیش از رستگاری روحم دوست میدارم».
پن:
از بختیار خوشم نمیآید و هیچوقت نیز نیامده. اما در پاسخ به قاسملو گفته بود: خودمختاری برای ایران، دموکراسی برای کردستان. | 1 |
| 4 | همچنان مهمترین نوشتهی من، این است.
باید توجه داشت که این فاکتورها نمایان شدهاند و به زودی قدم آخر برداشته خواهد شد. | 1 512 |
| 5 | صدام هم همینکار را کرد. لطفاً سریعتر انجامش دهید. | 1 586 |
| 6 | موفق میشم؟ | 1 536 |
| 7 | میخوام بیام توییتر | 1 524 |
| 8 | خب در سوریه توافق شد.
میخواستن از مظلوم عبدی، آریوبرزن بسازند😂 | 1 680 |
| 9 | رویافروشان خونخواه؛ آخرین تیر ترکش بازندگان سیاسی:
در این مدت کوتاه عمر، تمام تلاشم را صرف این کردم که مفاهیم اساسی مانند مدرنیته، لیبرالیسم و واقعیتهای سیاسی_تاریخی را در کردستان جا بندازم. مقولاتی که اساسا به علت هژمونی اردوگاه چپ و بهتوسط احزاب چپ کردی با جامعه کردزبان بیگانه بودند؛ یعنی سانسور یا تحریف و در بدترین حالت حذف میشدند. از اساسیترین تلاشهای من این بود که «زمین سفت سیاست» را جایگزین «رمانتیسیسم سیاسی» کنم. البته چیزی جز «فاشیست» گیرم نیامد. البته بگذارید یکبار دیگر با یک نمونه، کوتاه، شفاف و سریع بگویم به چه کسانی فاشیست میگفتند. ترین بحرانی که سالها دغدغه من بوده، بر افروختن آتش جدال قومیست. اخلاق لیبرال و سیاست واقعگرایانه اجازه نمیدهد ملتی را که سالهای سال باهم بهشکل تاریخی و مسالمت آمیز زندگی کردهاند به جهنم جنگ بکشانم. ایدهی دولتسازی، فدرالیسم و هرچیزی چه بخواهد میان مردم خطی سیاسی برای منافع ایدیولوژیک ترسیم کند، فراتر از اینکه یک رویا بیش نیست و با امکان ژئوپلتیک، پشتوانه حقوقی_سیاسی و حمایت دیپلماتیک سنخیتی ندارد، بستر شعلهور شدن جنگ میان همین مردم خواهد بود. هزینهی این رویافروشی را نه سیاستمدار حزبی، بلکه مادران و کودکان در ارومیه، کرمانشاه و ایلام خواهند داد. جایی که همه بازنده خواهند بود. این صحبت من خارج از انتزاعهای فکری اینهاست. مثالهایی ملموس در طول تاریخ معاصر دارد. اما جای دوری نخواهم رفت. همین سوریه آیینهی تمام آنچیزیست که این جریانها میخواهند. سوریه نشان داد تنش قومی_قبیلهای محور پاکسازی، جنگ و عدم ثبات و توسعه است. من سوریه را همینجا میبینم. در منطقِ حاکم بر احزابی که میخواهند ارومیه را به حلبِ دیگری تبدیل کنند. آنها که از دور بر طبلِ جدایی و تقابل میکوبند، هزینهی گلوله ها را نمیدهند هزینهی اصلی را آن کشاورز و کاسبی میدهد که یکشبه میفهمد همسایهی دهها سالهاش، تبدیل به دشمن شده است، بدون آنکه خود دلیلش را متوجه شوند. دقیقاً فاشیسم همینجا ظهور میکند. جاییکه «ساخت دولت» یا «خودمختاری» بدون جغرافیا و سیاست را به جوان میفروشید که نه الفبای سیاست را میداند و نه درکی از اثرات آن دارد، جاییکه متوجه نمیشود قربانی منافع ایدئولوژیک است. من فاشیست هستم؟ آنها چنین میگویند. اما من من آموختهام که در سیاست، فضیلت در برانگیختن احساسات تودهها نیست در مواقع بحرانی نیست، بلکه در «نه» گفتن به پروژههایی است که بوی خون میدهند. خونی که ناشی از جدال حق و ناحق یا خیر و شر نیست، ناشی از جدال ایدیولوژیهای بازنده و شکستخوردهی حزبیست. رمانتیسیسم سیاسیِ چپ، با کلمات زیبایی چون «رهایی» و «حق تعیین سرنوشت»، جادهصافکنِ فجایعی خواهد شد که در آن، مرزهای خیالی روی نقشهها با خون من و دیگری ترسیم میشوند. آن هم در جایی که این مردم در طول تاریخ مدافعش بودهاند، جایی که همواره بر مرزهای تاریخیاش تکیه داده است. هدف من شرح جایگزین مناسب نیست. اما راهحل را یک ایران یکپارچه، لیبرال و شهروندمحور میدانم. اساس لیبرالیسم همین است. اجازه نمیدهد کُرد یا غیرکُرد قربانی ایدههای جمعگرایانه شوند. صیانت از فرهنگها و زبانها را نیز درون چنین نظمی میجویم. جایی که با توسعه اقتصادی و رشد شهرنشینی و دید شهروندی هرکس میتواند به زندگی بهتری دست پیدا کند. نمیدانم تا کی میتوانم در این راه قدم بردارم، اما رسالت امثال من همین است و بس. نکتهی پایانی را بگویم که از برچسبها نخواهیم ترسید. یک زمانی در دوره دعوای مورخان در آلمان به فاشیسمپژوه بزرگی مانند نولته، فاشیست میگفتند. ما که باشیم؟ بماند به یادگار به هرحال «سعادت سرزمین پدری را بیش از رستگاری روحم دوست میدارم».
پن:
از بختیار خوشم نمیآید و هیچوقت نیز نیامده. اما در پاسخ به قاسملو گفته بود: خودمختاری برای ایران، دموکراسی برای کردستان.
https://t.me/chshmeiran | 2 232 |
| 10 | بخوابید | 1 |
| 11 | منتظر اینم | 2 |
| 12 | همین. | 6 |
| 13 | عشق به ایران یاد گرفتنیست | 6 |
| 14 | داغون شدیم | 6 |
| 15 | دقیقاً | 6 |
| 16 | یکی چند سال پیش گفته بود
گاهی جوری قاطی میکنی
انگار آدم دیگهای هستی | 6 |
| 17 | ولی الان دنبال اینم که خالی بشم | 6 |
| 18 | این سالها فقط دنبال تاثیرگذاری بودم | 6 |
| 19 | نگه ندارید | 39 |
| 20 | در نهایت موفق میشم
گریه هاتونو بکنید | 39 |
