حزب پانایرانیست ≠
Open in Telegram
کانال رسمی حزب پانایرانیست پانایرانیسم: یگانگی و نیرومندی ایرانیان تارنمای رسمی: http://www.paaniranist.com پیج رسمی در اینستاگرام: https://www.instagram.com/paniranist_org_?igsh ارتباط مردمی: @faryad_paniranist
Show more2 076
Subscribers
-224 hours
+47 days
-430 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+19
in 0 channels
August '26
+61
in 0 channels
Get PRO
July '26
+65
in 1 channels
Get PRO
June '26
+34
in 1 channels
Get PRO
May '26
+28
in 0 channels
Get PRO
April '26
+13
in 0 channels
Get PRO
March '26
+10
in 1 channels
Get PRO
February '26
+64
in 4 channels
Get PRO
January '26
+33
in 7 channels
Get PRO
December '25
+89
in 73 channels
Get PRO
November '25
+113
in 59 channels
Get PRO
October '25
+136
in 15 channels
Get PRO
September '25
+134
in 12 channels
Get PRO
August '25
+188
in 6 channels
Get PRO
July '25
+275
in 8 channels
Get PRO
June '25
+219
in 53 channels
Get PRO
May '25
+596
in 11 channels
Get PRO
April '25
+357
in 6 channels
Get PRO
March '25
+155
in 5 channels
Get PRO
February '25
+175
in 2 channels
Get PRO
January '25
+80
in 37 channels
Get PRO
December '24
+108
in 3 channels
Get PRO
November '24
+80
in 7 channels
Get PRO
October '24
+81
in 5 channels
Get PRO
September '24
+76
in 1 channels
Get PRO
August '24
+71
in 35 channels
Get PRO
July '24
+82
in 5 channels
Get PRO
June '24
+39
in 2 channels
Get PRO
May '24
+75
in 3 channels
Get PRO
April '24
+115
in 10 channels
Get PRO
March '24
+102
in 37 channels
Get PRO
February '24
+147
in 45 channels
Get PRO
January '24
+145
in 38 channels
Get PRO
December '23
+87
in 16 channels
Get PRO
November '23
+61
in 13 channels
Get PRO
October '23
+56
in 11 channels
Get PRO
September '23
+71
in 0 channels
Get PRO
August '23
+60
in 0 channels
Get PRO
July '23
+92
in 0 channels
Get PRO
June '23
+55
in 0 channels
Get PRO
May '23
+68
in 0 channels
Get PRO
April '23
+30
in 0 channels
Get PRO
March '23
+59
in 0 channels
Get PRO
February '23
+41
in 0 channels
Get PRO
January '23
+80
in 0 channels
Get PRO
December '22
+160
in 0 channels
Get PRO
November '22
+83
in 0 channels
Get PRO
October '22
+104
in 0 channels
Get PRO
September '22
+27
in 0 channels
Get PRO
August '22
+30
in 0 channels
Get PRO
July '22
+22
in 0 channels
Get PRO
June '22
+52
in 0 channels
Get PRO
May '22
+48
in 0 channels
Get PRO
April '22
+62
in 0 channels
Get PRO
March '22
+739
in 0 channels
Get PRO
February '22
+8
in 0 channels
Get PRO
January '22
+1 113
in 0 channels
Get PRO
December '21
+47
in 0 channels
Get PRO
November '21
+29
in 0 channels
Get PRO
October '21
+39
in 0 channels
Get PRO
September '21
+36
in 0 channels
Get PRO
August '21
+32
in 0 channels
Get PRO
July '21
+31
in 0 channels
Get PRO
June '21
+34
in 0 channels
Get PRO
May '21
+16
in 0 channels
Get PRO
April '21
+26
in 0 channels
Get PRO
March '21
+28
in 0 channels
Get PRO
February '21
+7
in 0 channels
Get PRO
January '21
+4 446
in 0 channels
Get PRO
December '20
+5 277
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 09 September | 0 | |||
| 08 September | 0 | |||
| 07 September | +4 | |||
| 06 September | +2 | |||
| 05 September | +2 | |||
| 04 September | +3 | |||
| 03 September | +2 | |||
| 02 September | +4 | |||
| 01 September | +2 |
Channel Posts
هفتاد و نهمین سالروز بنیاد مکتب پانایرانیسم گرامی باد
پانایرانیسم واکنش ملت ایران به تجزیه و فترت ایرانیان و سرزمینهای ایرانی است و یک "نه" و "مخالفت" بزرگ تاریخی و اجتماعی است به آنچه نباید باشد و هست. همه آن چیزهایی که موجب ضعف و فترت ایرانیان است.
@paniranist_org
| 2 | هاکون هشتم؛ پادشاه نروژ در برابر یک ایرانی سوگند یاد کرد
هاکن هشتم پادشاه جدید نروژ در پارلمان این کشور در اسلو سوگند پادشاهی یاد کرد و متعهد شد پادشاهی را بر پایه قانون اساسی و قوانین نروژ اداره کند.
در این مراسم مسعود قرهخانی سیاستمدار ایرانیتبار و رئیس پارلمان نروژ، در جایگاه رسمی خود در برابر پادشاه قرار داشت؛ تصویری نمادین از جایگاه مهاجران در ساختار سیاسی یک کشور دموکراتیک.
قرهخانی که در ایران متولد شده و در کودکی به نروژ مهاجرت کرده، امروز یکی از عالیترین مقامهای سیاسی این کشور است.
پادشاه جدید مسیر حدود ۷۰۰ متری کاخ تا پارلمان را با خودروی روباز طی کرد و در میان استقبال مردم وارد ساختمان پارلمان شد.
ادای سوگند پادشاه در پارلمان از الزامات قانون اساسی نروژ است و هر پادشاه جدید باید این مراسم را در پارلمان برگزار کند.
@paniranist_org | 610 |
| 3 | دیگر نیاز نیست تاریخ را از روی نامهای جداگانه شخصیت های تاریخی بخوانید؛ می شود آن را از خلال تناقض های کسانی مانند این آقا خواند که چنین فهرست هایی را می سازند. آنگاه می توان از دریچه نگاه اینان جهان تنگ و کوچکشان را شناخت؛ جهانی که در آن اندیشه ها و آرمان ها و انگیزه ها و گروه ها و افراد متفاوت و حتی کاملا متضاد و متناقص، برای یک هدف مشترک همدست می شوند.
#شرمقدس
فریاد
@paniranist_org | 567 |
| 4 | نه به بهانه حسن همجواری و قراردادهای امنیتی و نظامی سهم مشاع ایران در #دریای_کاسپین قابل واگذاری است و نه به بهانه دموکراسی و حقوق بشر #تنگه_هرمز قلمرو کشور دیگری خواهد شد.
تمامیت سرزمینی ایران خط قرمز ملت ایران است.
#یک_ملت
#یک_سرزمین
#یک_پرچم
#پاینده_ایران
#جاوید_شاه
@paniranist_org | 585 |
| 5 | https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-4291351 | 1 |
| 6 | حقوق ایران در دریای مازندران
دریای مازندران بخشی از ژئوپلیتیک، امنیت ملی، اقتصاد و میراث تاریخی ایران است. هرگونه تصمیم درباره رژیم حقوقی این دریا مستقیماً با منافع نسلهای امروز و فردای ایران پیوند دارد و نمی تواند پشت درهای بسته یا بدون آگاهی افکار عمومی اتخاذ شود.
اکنون که بحث بررسی و تصویب «کنوانسیون وضعیت حقوقی دریای مازندران» در مجلس شورای اسلامی مطرح شده است، پیش از هر چیز باید یک مطالبه روشن و ملی مطرح شود:
ملت ایران حق دارد بداند این کنوانسیون چه حقوقی برای ایران ایجاد کرده و چه حقوقی را محدود یا واگذار کرده است.
اگر این توافقنامه منافع ملی ایران را تأمین می کند، هیچ دلیلی برای پنهان نگاه داشتن جزئیات آن از افکار عمومی وجود ندارد. اما اگر نسبت به حقوق تاریخی و سهم ایران ابهام یا اختلافی وجود دارد، وظیفه دولت و مجلس است که با شفافیت کامل، مستندات حقوقی، مبانی مذاکرات و آثار نهایی این کنوانسیون را برای ملت تشریح کنند.
حقوق سرزمینی و منافع ملی، ملک هیچ دولت یا جناح سیاسی نیست که بتوان درباره آن بدون پاسخگویی تصمیم گرفت.
از منظر حقوق بینالملل نیز معاهدات مربوط به حاکمیت و مرزها از مهم ترین اسناد بین المللی به شمار می روند و آثار آنها ممکن است حتی قرنها باقی بماند. بنابراین هرگونه تصمیم در این حوزه باید با نهایت دقت، شفافیت و با اتکا به منافع ملی اتخاذ شود؛ زیرا اگر در آینده ثابت شود توافقی برخلاف حقوق بنیادین و منافع ملت ایران منعقد شده است، بازنگری در آن مستلزم هزینه های سیاسی و حقوقی سنگینی خواهد بود.
حزب پانایرانیست همواره بر این اصل پای فشرده است که تمامیت ارضی، حقوق تاریخی و منافع ملی ایران، نه قابل معامله است و نه قابل مصالحه. هر مقام یا نهادی که درباره چنین موضوعاتی تصمیم می گیرد، در برابر تاریخ و ملت ایران مسئول است و باید پاسخگوی تصمیمات خود باشد.
ایران میراث مشترک همه ایرانیان است؛ هیچ تصمیمی درباره حقوق ملی نباید بدون آگاهی ملت ایران اتخاذ شود.
@paniranist_org
لینک درخواست رد کنوانسیون وضعیت حقوقی دریای خزر
https://www.karzar.net/340902 | 855 |
| 7 | داغِ مردادِ تنِ تو، داغِ دی بر دل نهاد
داغیِ مهرت کجا و داغِ این ماتم کجا
داغِ مهرت در دلِ ما، شعلهای بیانتهاست
داغ دی اما ندانم شعلهاش را تا کجا
پنجم مرداد
فریاد | 619 |
| 8 | پروفسور ایرانی در ۳۹ سالگی معتبرترین جایزه علوم کامپیوتر نظری جهان را از آن خود کرد
شایان اویس قرن، پژوهشگر ایرانی و استاد دانشگاه واشنگتن، در ۳۹ سالگی موفق به دریافت معتبرترین جایزه جهان در حوزه علوم کامپیوتر نظری شد و با این دستاورد رکوردی را که بیش از چهار دهه پابرجا مانده بود شکست.
او که در سال ۱۳۶۵ در اصفهان متولد شد، تحصیلات خود را در رشته مهندسی کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف آغاز کرد و سپس برای ادامه تحصیل راهی دانشگاه استنفورد آمریکا شد. علاقه اصلی او از دوران دانشجویی، حل مسئله مشهور «فروشنده دورهگرد» (Travelling Salesman Problem) بود؛ مسئلهای کلاسیک در علوم رایانه که یافتن کوتاهترین مسیر برای بازدید از مجموعهای از شهرها و بازگشت به نقطه آغاز را بررسی میکند و از دشوارترین مسائل بهینه سازی به شمار میرود.
اویس قرن در سال ۲۰۱۹ به همراه همکارانش موفق شد الگوریتم کلاسیک نیکوس کریستوفیدس را که از سال ۱۹۷۶ بدون بهبود اساسی باقی مانده بود، ارتقا دهد. این دستاورد که با بهره گیری از ابزارهای پیشرفته ریاضی در حوزههایی چون نظریه احتمال، فیزیک آماری و هندسه جبری حاصل شد، یکی از مهمترین پیشرفتهای چند دهه اخیر در علوم کامپیوتر نظری محسوب میشود. مقاله این پژوهش در سال ۲۰۲۰ منتشر شد.
امین صابری، استاد پیشین او در دانشگاه استنفورد، اهمیت این موفقیت را به گذار از یک هواپیمای ابتدایی به یک بوئینگ ۷۴۷ تشبیه کرده است. خود اویس قرن نیز گفته است لحظهای که از موفقیت الگوریتم جدید اطمینان یافت، یکی از شیرینترین لحظات زندگی علمیاش بوده است.
وی پیشتر در سال ۲۰۰۴ مدال طلای المپیاد جهانی انفورماتیک را نیز کسب کرده بود. همسر او، فرناز رونقی، شخصیت وی را آمیزهای از نبوغ، بازیگوشی و روحیهای شاد توصیف میکند و معتقد است همین تعادل، نقشی مهم در موفقیتهای علمی او داشته است. این زوج به همراه فرزندشان، فراز، در شهر سیاتل زندگی میکنند.
اویس قرن علاوه بر پژوهشهایش درباره مسئله فروشنده دورهگرد، در سال ۲۰۱۸ نیز با ارائه روشی نوآورانه برای نمونهگیری تصادفی، به حل یکی دیگر از مسائل دیرینه علوم رایانه کمک کرد؛ دستاوردی که کاربردهای گستردهای در آمار، هوش مصنوعی، یادگیری ماشین و فیزیک دارد.
او اکنون استاد تمام (Professor) علوم کامپیوتر و مهندسی در دانشگاه واشنگتن در سیاتل است و کرسی افتخاری «ادوارد دی لازوسکا» را نیز در اختیار دارد. موفقیتهای او بار دیگر جایگاه دانشمندان ایرانی را در مرزهای دانش جهان به نمایش گذاشته است.
با این همه، موفقیت شایان اویس قرن برای بسیاری از ایرانیان با احساسی دوگانه همراه است. از یک سو، افتخار درخشش یک دانشمند ایرانی در بالاترین سطوح علمی جهان؛ و از سوی دیگر، اندوه از این واقعیت که بخش بزرگی از سرمایه انسانی، نخبگان و گنجینههای علمی ایران ناچار شدهاند استعدادهای خود را بیرون از مرزهای کشور شکوفا کنند.
نمونهای از پیامدهای این روند را میتوان در چالشهای سالهای اخیر مشاهده کرد. برای مثال، اختلالهای گسترده در سامانههای بانکی ایران که در هفتههای گذشته خدمات چند بانک بزرگ را با مشکلات جدی روبهرو کرد، بار دیگر موضوع کمبود نیروی متخصص را برجسته ساخت. پس از این رویداد، برخی مسئولان و کارشناسان، مهاجرت گسترده کارشناسان خبره و کمبود نیروهای متخصص را از عواملی دانستند که هم مدیریت بحران و هم سرعت بازگرداندن خدمات به حالت عادی را تحت تأثیر قرار داده است.
پیشرفت علمی زمانی به پیشرفت ملی تبدیل میشود که یک کشور بتواند نخبگان خود را حفظ کند، برای آنان امنیت شغلی، آزادی علمی و فرصت رشد فراهم آورد و از سرمایه انسانی خود در مسیر توسعه بهره بگیرد. در غیر این صورت، موفقیت دانشمندان ایرانی در جهان، هرچند مایه افتخار است، اما همزمان یادآور هزینه سنگینی است که ایران در دهههای گذشته با مهاجرت گسترده نخبگان پرداخته است.
@paniranist_org | 626 |
| 9 | چه کسانی ایران را به لبه پرتگاه رساندند؟
هرگاه صدای انفجار در آسمان کشور شنیده می شود ساده ترین کار آن است که تنها به آخرین حلقه زنجیر نگاه کنیم و از دیدن سالها تصمیم گیری های اشتباه و ماجراجویی های پرهزینه و بی اعتنایی به منافع ملی چشم بپوشیم!
هیچ ایرانی میهن دوستی از جنگ، ناامنی، ویرانی زیرساختها و رنج مردم خشنود نمی شود. امنیت و آبادانی و آرامش حق طبیعی هر ملت است. اما پرسش اساسی اینجاست که چگونه کشوری با این همه ظرفیت انسانی و اقتصادی و تاریخی به نقطه ای می رسد که سایه جنگ بر سر شهروندانش سنگینی کند؟
مسئولیت نخست هر حکومت حفظ امنیت و منافع ملت خویش است. دولتی که منابع ملی را صرف پروژه های ایدئولوژیک فرامرزی کند، دشمنی های غیرضروری بیافریند، فرصتهای دیپلماتیک را از دست بدهد و کشور را وارد تنش های دائمی منطقه ای و بین المللی سازد، نمی تواند هنگام بروز بحران همه مسئولیت را به گردن دیگران بیندازد.
ملتها قربانی تصمیم هایی می شوند که هرگز در اتخاذ آنها نقشی نداشته اند. مردم عادی نه خواهان تحریم هستند نه خواهان جنگ و نه مشتاق دشمنی های پایان ناپذیر رژیم. آنان تنها زندگی، امنیت، پیشرفت و آینده ای بهتر برای فرزندان خود می خواهند.
از اینرو محکوم کردن جنگ نباید به معنای نادیده گرفتن ریشه های آن باشد. همانگونه که محکوم کردن تجاوز خارجی ضروری است، پرسیدن این پرسش نیز ضروری است که چه سیاستها و چه تصمیم هایی کشور را به شرایطی رساند که دیگران بتوانند امنیت و آرامش مردم را هدف قرار دهند.
ایران شایسته آن است که منافع ملی اش بر هر ملاحظه ایدئولوژیک، جناحی یا فرامرزی مقدم شمرده شود. کشوری که منافع ملت خود را محور سیاست قرار دهد، نه میدان رقابت قدرتهای خارجی می شود و نه شهروندانش بهای سنگین ماجراجویی های سیاسی را می پردازند.
روز داوری تاریخ تنها درباره کسانی نخواهد بود که به ایران آسیب رساندند؛ درباره کسانی نیز خواهد بود که با تصمیم های نادرست بر علیه امنیت ملی اقدام عملی کرده و زمینه آسیب رساندن به ایران را فراهم کردند.
فریاد
@paniranist_org | 297 |
| 10 | روایت عالیخانی از ایجاد روابط با شیخنشینهای جنوب خلیج فارس و فرصتهای از دست رفته
در سال ۱۹۶۰ بود من رفتم به دوبی و شارجه و در آنموقع این منطقهها البته در اختیار انگلیسها بود ولی بههرحال اختیار داخلی با خود شیخها بود. ما شروع کرده بودیم به دعوت کردن اینها برای مسافرت به ایران. تابستانها به شیراز یا به تهران یا به کنار دریای مازندران میآمدند و خیلی هم خوششان میآمد و همچنین برای شکار میآمدند و غیره.
در این سفر من با شیخ وقت شارجه آشنا شدم شخصی بود به نام شیخ صقر از خانوادهٔ قاسمی [...] این شخص را خیلی پشت سرش بد شنیده بودم که طرفدار عبدالناصر است و زیاد نظر خوشی نسبت به ایران ندارد و از این قبیل حرفها. چند روزی که در آنجا بودم فوقالعاده از این مرد خوشم آمد. مردی را دیدم بیپول، پر از فکر و دید وسیع و دنبال این است که به چه راهی کاری بکند که شارجه پیشرفت بکند و چون هیچ راهی پیدا نکرده بود دست به دامان مصریها شده بود که هم برایش معلم میفرستادند و هم به او کمک مالی میکردند.
این مرد که زندگی بسیار محقری داشت [...] خانهٔ کوچک چنداتاقه که شبیه خانههای دهات خود ما بود. روزها به آنجا میآمد و مینشست و تمام مردم شارجه پهلویش میآمدند و میرفتند و یک تفنگچی پیر و کجوکولهای هم بهعنوان تشریفات گارد دم در ایستاده بود و گاهی وقت هم خوابش میبرد. وقتی هم موقع ناهار میشد او هم میآمد پای سفره کنار شیخ مینشست ناهارش را میخورد و میرفت بیرون.
این مرد [...] واقعاً ترس از ایران داشت، از عربستان، از انگلیس، از همه میترسید و بدبین بود. چون هیچکدام از اینها حرف این بدبخت را نمیفهمیدند. بعد وقتی تعجب و تحسین مرا دید خیلی خوشحال شد بهطوریکه روز آخری که من میخواستم از شارجه بروم با این شخص روی سیستم عربی که خیلی زود با هم دشمن میشوند و خیلی هم زود دوست با هم خیلی دوست شده بودیم. البته من عربی نمیفهمیدم و برایمان ترجمه میکردند ولی او قدری فارسی میفهمید.
[...] روز آخر به صورت خصوصی با من صحبت کرد و گفت که من اینجا خیلی مایل بودم که بیایند اکتشافات نفتی بکنند، اما یک شرکتی آمد و مقداری هم وقت صرف کرد و به من گفتند که اینجا چیزی پیدا نمیشود. از او خواهش کردم که اگر ممکن است آن قراردادش را در اختیار من بگذارد و من پس از بازگشت به تهران به او اطمینان میدهم که دنبال اینکار خواهم رفت و سعی میکنم که وسیلهای فراهم بکنم که به صورت مجانی دولت ایران بیاید با او همکاری بکند. گفت هر چیزی که مورد تأیید تو قرار بگیرد من آن را قبول خواهم کرد یعنی تا این اندازه آماده شده بود. من هم این قرارداد کهنهٔ شیخ را گرفتم. البته سفر به شیخنشینهای دیگر هم داشتیم و وارد آن بحث نمیشوم. وقتی که به تهران برگشتم این را گزارش دادم.
[تیمور] بختیار [رئیس وقت ساواک] هم خیلی آدم فعالی بود و این را به عرض شاه رساند و شاه خیلی خوشش آمد و به اطلاع شرکت نفت رساند و شرکت نفتیها را هم خودم میشناختم برای اینکه برای همین کارهای اقتصادی با آنها در تماس بودم و ترتیب آمدن این آقای شیخ را دادیم.
بههرحال آقای شیخ صقر به ایران آمد [...] و با این شخص هم که صحبت کردیم او گفت که من حاضر هستم که عین قراردادی را که با آمریکاییها بستم در اختیار شما بگذارم یعنی ۵۰/۵۰ با شرکت ملی نفت ایران هرچه گیر آوردیم تقسیم بکنیم و در واقع به ما یک چیزی بدهید. چیزی هم که میخواست مقدار کمی بود. البته برای آنموقع ایران فقیر میتوانست خیلی باشد ولی روی ارزیابی من میتوانست از پانصدهزار تومان باشد تا پانصدهزار دلار که هر دوی آن برای دولت ایران حتی در آن شرایط قابل پرداخت بود.
ایران متأسفانه در سطح بالا مسئله را بسیار جدی گرفتند و در سطح اجرایی خیلی به شوخی گرفتند. دو زمینشناس جوان تازه از دانشگاه بیرون آمده و کمتجربه را به شارجه فرستادند و این آقایان هم پس از یکی دو ماه برگشتند و خیلی با اطمینان گفتند که در این منطقه هیچ چیزی پیدا نمیشود و نشان به آن نشانی که الان در شارجه هم گاز پیدا شده و هم نفت پیدا شده، چه در زمین و چه در دریا.
واقعاً اگر شرکت ملی نفت ایران از این امکانی که پیش آمده بود میتوانست استفاده بکند فعالیتهای بعدیاش در منطقه میتوانست خیلی اثر داشته باشد ممکن بود گسترشهای دیگری برای کارهای تازه دیگر خلیج فارس بدهد و احیاناً بتواند اثری هم روی نفوذ ایران در هنگامی که اوپک تشکیل شد داشته باشد و همچنین نظر سیاسی. ولی اینکار نشد.
بخشی از مصاحبه علینقی عالیخانی (۱۳۰۷-۱۳۹۸)
از کانال پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد،
نوار اول
تاریخ مصاحبه: ۱۸ آبان ۱۳۶۴
مصاحبهکننده: حبیب لاجوردی
#تکه_مصاحبه
https://iranhistory.net/alikhani0 | 709 |
| 11 | تماشا کنید: ماجرای مکفارلین را روی ترامپ پیاده کنید
گفتگو با مصطفی زهرانی، رئیس اسبق مرکز مطالعات وزارت خارجه و دیپلمات ارشد سابق در نیویورک
فیلم گفتگو را اینجا ببینید:
https://youtu.be/djQBhWsTGEk?is=fgAA2S6gbIPLwPKy | 613 |
| 12 | لطفا با دقت گوش فرا دهید تا مسیر راه جمهوری اسلامی را بشناسیم . اطاق فکر حاکمیت سخن می گوید .
اما در این مسیر یک فاکتور مهم را نا دیده گرفته اند. ... اسرائیل | 569 |
| 13 | یکی از حاشیههای قابل توجه مراسم خاکسپاری علی خامنهای، حضور نچیروان بارزانی رئیس اقلیم کردستان عراق از حزب دموکرات کردستان و گفتگوی او با خبرنگار صداوسیمای جمهوری اسلامی بود!
برادرزاده مسعود بارزانی در این گفتگو به دوستی چهل ساله علی خامنهای با ادریس بارزانی برادر مسعود و پدر نیچروان اشاره میکند که جالب بود!
این ویدئو نیازی به تفسیر و توضیح ندارد. در سیاست، تصاویر گاه رساتر از شعارها سخن میگویند و حافظه تاریخی ملتها نیز معمولاً چنین لحظاتی را فراموش نمیکند.
@paniranist_org | 746 |
| 14 | یکی از بنیادی ترین پرسشهای سیاست از زمان افلاطون تا هابز و لاک و هگل این بوده است که انسان از چه چیزی بیشتر باید بترسد؟ هرج و مرج بنام آزادی یا نظم به کام استبداد؟
برای کسی که جنگ یا ناامنی را تجربه کرده پاسخ روشن به نظر میرسد، اینکه هیچ چیز خطرناکتر از فروپاشی نظم نیست. بهمین خاطر بود که هابز، دولت را لویاتان نامید؛ قدرتی بلامنازع که وظیفه اصلی آن جلوگیری از سقوط جامعه به مغاکِ جنگ همه علیه همه است.
اما تاریخ روی دیگری نیز دارد. بسیاری از نظامهای سرکوبگر جهان نیز دقیقاً با همین استدلال از خود دفاع کردهاند. آنان همواره گفتهاند آزادی ممکن است کشور را به آشوب بکشاند، پس باید به نام امنیت و ثبات و حفظ ساختارها از تغییر جلوگیری کرد.
اینجاست که یک پرسش دشوار پدید میآید، اینکه اگر نظمی که قرار است جامعه را حفظ کند، خود به مانع آزادی و اراده ملی تبدیل شود چه باید کرد؟
ملتهای موفق معمولاً آنهایی بوده اند که توانسته اند میان این دو تعادل برقرار کنند. نه به استقبال هرج و مرج رفته اند و نه ثبات را به بت دیکتاتوری تبدیل کرده اند.
فرانسه اشغال شده، بریتانیای قرن هفدهم، اروپای شرقی در پایان جنگ سرد و بسیاری نمونه های دیگر میگویند که گاهی حفظ وضع موجود به معنای حفظ یک بحران مزمن یا دفاع خواسته و نا خواسته از استبداد است و گاهی نیز تغییرِ بی هدف و خیالپردازانه میتواند فاجعه آفرین باشد.
از اینرو مسئله اصلی این نیست که نظم بهتر است یا آزادی. مسئله این است که چه نظمی و برای چه هدفی؟ و چه تغییری و با چه هزینهای؟
هرگاه نظم به ابزاری برای تداوم سلطه تبدیل شود، آزادی به یک ضرورت بدل میشود. و هرگاه آزادی به معنای نابودی بنیانهای زندگی جمعی باشد، جامعه ناچار است درباره هزینه های آن بیندیشد.
دو حقیقت را نیز همزمان باید بپذیرفت. بدون نظم، آزادی پایدار نمیماند؛ و بدون آزادی، نظم و نهادها و زیرساختها به زندان تبدیل می شوند.
- فریاد
@paniranist_org | 713 |
| 15 | وکلای زندانی را دریابید
در مرکز هر استانی یک کانون وکلا برای پذیرفتن کارهای وکالتی اعم از حقوقی یا کیفری برای مردم آن استان هست که به مراجعان خود پاسخ درخور میدهند وارگانی هم بنام وکالت معاضدتی درکنارش است که برای افراد تنگدست که از نگاه مالی توان پرداخت حق الوکاله را ندارند وکیل معاضدتی در اختیارشان می گذارند که موکل پس از پایان یافتن پرونده و احقاق حق ؛حق الوکاله وکیل را می پردازد . بنابراین کانونهای وکلا درایران چنین خدمتی را در راستای هدر نشدن حقوق مردم ارائه می دهند . آنچه نباید از نگاه جامعه دور بماند وکلایی با شمار اندک هستند که پدافند پرونده های سیاسی را به دوش میگیرند که باب میل حاکمیت نیست و در این روزگار وانفسا کاریست کارستان زیرا نه تنها حقالوکاله ای درخور نمی گیرند که گاه جان خود را هم در گرو پرونده می گذارند ،شمار اینگونه وکلا در سراسر ایران که اکنون در زندانها به سر میرند بسیار چشمگیر است . برای جلوگیری ازچنین بیدادگری بایسته است که جامعه واکنشی شایسته و درخور به دستگاه دادگستری نشان دهد که در همه کشورهایی که درچنبره خودکامگی مسئولان گرفتارمی شوند ازخود نشان می دهند ولی درایران کانون های وکلا درسراسر ایران با پَرگَست باید گفت که خاموشی پیشه کرده اند .
هم اکنون چندین خانم وکیل تنها به دلیل پدافند از موکل خود درزندان هستندمانندخانم آستاره انصاری که در شیراز زندانیست وبایسته است ما صدایشان در بیرون از زندان باشیم .
زندانیان سیاسی گناهی جز همسان نبودن باورهایشان بافرمانروایان دینمدار ندارند و زندگی سخت در زندان به آنان تحمیل شده است که با هیچیک از بندهای منشور حقوق بشر هم خوانی ندارد .
گیتی پورفاضل
۱۴۰۵/۴/۱۳
@paniranist_org | 548 |
| 16 | https://t.me/paniranist_org/9747 | 463 |
| 17 | در رژیم دیکتاتوری آگوستو پینوشه در شیلی هزاران نفر بازداشت و شکنجه و ناپدید شدند. خانواده های این افراد مادران و همسران سالها در بی خبری از سرنوشت عزیزان خود به سر بردند؛ قربانیانی که در آمریکای لاتین به ناپدید شدگان معروف شدند.
رژیم پینوشه در همان دوران تلاش می کرد با مصادره نمادها و سنتهای ملی چهره ای موجه و ملی گرایانه از خود به نمایش بگذارد. یکی از این نمادها کوئکا
رقص ملی شیلی بود؛ رقصی آیینی که بطور سنتی با مشارکت یک زن و یک مرد و با چرخاندن دستمالهای سفید اجرا می شود.
اما زنان و خانواده های ناپدید شدگان همین نماد تحمیلی را به سلاحی علیه حکومت تبدیل کردند. آنها فرمی از اعتراض هنری را به نام کوئکای تنها خلق کردند. در این اجرا زن به تنهایی در میدان یا روی صحنه می رقصید و جای خالی شریک رقصش فوراً ذهن بیننده را درگیر می کرد. این زنان عکس همسر، فرزند یا برادر ناپدید شده خود را روی سینه می چسباندند و با دستمالی سفید به یاد او می رقصیدند.
قدرت بی نظیر این حرکت در بی نیازی آن از شعارهای سیاسی بود. تماشای زنی که رقصی دو نفره را در تنهایی مطلق اجرا می کرد، تصویری از درد فقدان و حذف اجباری شهروندان را به نمایش می گذاشت. حکومت پینوشه شاید میتوانست تجمع های سیاسی را به راحتی سرکوب کند، اما ممنوع کردن سنتی ملی که خودش مبلغ آن بود، عملاً غیر ممکن بود.
حکومتهای استبدادی همواره می کوشند آیینها و فرهنگ عامه را در خدمت مشروعیت خود مصادره کنند؛ اما همین سنتها می توانند به زبان گویای مقاومت جامعه بدل شوند. در شیلی رقصی که قرار بود نماد هویت و وحدتِ مد نظر حکومت باشد، به همت زنان به یادبودی زنده برای قربانیان استبداد تبدیل شد. سنتهای ملی صرفا میراثی از نیاکان نیستند، آنها حافظه جمعی پویایی هستند که در فضای انسداد سیاسی به گویاترین زبان اعتراض بدل میشوند.
- فریاد
@paniranist_org | 641 |
| 18 | در دههی ۱۶۴۰ میلادی، بریتانیا توسط پادشاهی به نام چارلز اول اداره میشد. انقلابیون جمهوری خواه پادشاه را دستگیر کردند، در یک دادگاهِ انقلابی محاکمه نمودند و در ژانویهی ۱۶۴۹، سرِ پادشاه را در ملأعام از تن جدا کردند. نظام پادشاهی ملغی شد و بریتانیا با شعارِ حکومتِ مردم، رسماً یک «جمهوری» اعلام شد.
مردم گمان میکردند با اعدام پادشاه، دوران آزادی و رفاه آغاز شده است. اما خیلی زود، فرماندهی کاریزماتیک و بهشدت مذهبیِ ارتشِ پیروز، یعنی الیور کرامول (Oliver Cromwell)، چهرهی واقعیِ خود را نشان داد.
کرامول متعلق به یک فرقهی مذهبیِ بسیار تندرو و بنیادگرا به نام «پیوریتنها» (پاکدینان) بود. او که میدید پارلمانِ جدید با او همنظر نیست، با سربازانِ مسلحِ خود وارد مجلس شد، نمایندگانِ مخالف را «پاکسازی» کرد و درِ پارلمان را بست. کرامول به جای عنوانِ پادشاه، لقبِ «لُردِ محافظ» را برای خود انتخاب کرد و عملاً تمامِ اختیاراتِ مطلقهی کشور را در دستانِ خود گرفت. جمهوری، در یک چشمبههمزدن به یک دیکتاتوریِ مذهبی و نظامی تبدیل شد.
کرامول و ایدئولوگهای مذهبیاش، خوانشِ بسیار سختگیرانهای از دین داشتند. آنها معتقد بودند برای ساختنِ یک «جامعهی پاک»، باید تمامِ مظاهرِ هنر، تفریح و شادیِ دنیوی ریشهکن شود. دوران ۱۱ سالهی جمهوری برای مردم به یک کابوسِ روزمره تبدیل شد:
بازرسانِ مذهبی در خیابانها گشت میزدند. پوشیدنِ لباسهای رنگارنگ، استفاده از لوازم آرایش برای زنان، و حتی مدلهای موی خاص ممنوع شد. مردم مجبور بودند لباسهای تیره، ساده و یکشکل بپوشند.
تمامِ تماشاخانههای انگلستان پلمپ شدند. هنرِ نمایشی، موسیقیِ غیرمذهبی و رقص، نمادِ فساد و دوری از خدا معرفی شد.
حکومتِ ایدئولوژیک حتی به جشنهای باستانی و مذهبیِ مردم هم رحم نکرد. آنها برگزاریِ جشن کریسمس را «بدعت و انحراف» خواندند. پختنِ شیرینیِ سنتی، دیدوبازدید و شادی در روز کریسمس جرمانگاری شد و سربازان برای جلوگیری از دورهمیها، به خانههای مردم سرک میکشیدند.
هرگونه نقدِ لُردِ محافظ با سرکوبِ شدید مواجه میشد. در عین حال، حکومت با راهاندازیِ کارزارهای نظامیِ خونین در اسکاتلند و ایرلند، تلاش کرد خوانشِ مذهبیِ خود را با زورِ شمشیر به همسایگانش تحمیل کند.
مردمی که برای رهایی از استبدادِ پادشاه انقلاب کرده بودند، حالا زیر چکمهی یک حکومتِ عقیدتی له میشدند که حتی به داخلِ خانهها و حریم خصوصیشان نیز نفوذ کرده بود.
در سال ۱۶۵۸، الیور کرامول درگذشت. او در یک اقدامِ کاملاً متناقض با ذاتِ «جمهوری»، پسرِ بیکفایتِ خود، ریچارد کرامول، را به عنوان جانشین و رهبرِ جدید منصوب کرد.
اما ریچارد نه نفوذِ معنوی پدرش را داشت و نه کنترلِ ارتش را. اقتصاد کشور به دلیل انزوای سیاسی و جنگهای داخلی ویران شده بود و مردم از خفقانِ مذهبی به ستوه آمده بودند. پس از چند ماه، ریچارد برکنار شد و خلاء قدرت، کشور را در آستانهی یک جنگ داخلی و فروپاشیِ کامل قرار داد. ارتش دچار چنددستگی شد و هیچکس نمیدانست آینده چه خواهد شد.
در اوجِ این هرجومرج، جامعه که خسته، فقیر و ناامید شده بود، به یک حقیقتِ تلخ رسید: نظامِ عقیدتیِ فعلی نه تنها آزادی نیاورد، بلکه امنیت و هویتِ ملی آنها را نیز نابود کرد.
در این میان، یکی از ژنرالهای عاقلِ ارتش (ژنرال مانک) متوجه شد که تنها راهِ نجاتِ کشور از تجزیه و نابودی، بازگشت به «نظمِ سنتی و اصیل» است. پارلمانِ جدید مخفیانه با چارلز دوم (پسرِ پادشاهِ اعدامشده که سالها در تبعید و خارج از کشور زندگی میکرد) تماس گرفت و از او خواست که به کشور برگردد و تاجوتخت را پس بگیرد.
چارلز دوم با صدورِ یک بیانیهی تاریخی (بیانیه برِدا)، پیامِ آشتیِ ملی داد. او قول داد که اگر برگردد، هیچگونه انتقامجوییِ کوری در کار نخواهد بود، آزادیهای مذهبی و اجتماعیِ مردم تضمین خواهد شد و مهمتر از همه، او بدونِ تاییدِ پارلمان و نمایندگانِ مردم حکومت نخواهد کرد.
در ماه می ۱۶۶۰، چارلز دوم در میانِ اشکِ شوق و پایکوبیِ مردمی که ۱۱ سال در خفقان زندگی کرده بودند، وارد لندن شد. همان مردمی که روزی از اعدامِ پدرش خوشحال شده بودند، حالا بازگشتِ او را جشن گرفتند.
بلافاصله درهای تئاترها باز شد، موسیقی به شهرها برگشت، لباسهای رنگی از صندوقچهها بیرون آمدند و کریسمس دوباره آزاد شد.
جمهوریِ ۱۱ سالهی انگلستان مانند یک کابوسِ سیاه به پایان رسید و بایگانی شد. بریتانیاییها با دادنِ هزینهای سنگین یاد گرفتند که سرنگون کردنِ یک نظامِ بااصالت و سپردنِ کشور به دستِ یک سیستمِ عقیدتی و شعارزده، بزرگترین اشتباهِ تاریخشان بود؛ اشتباهی که با برقراریِ یک «پادشاهیِ مشروطه و مقید به قانون»، برای همیشه جبران شد.
- مهرداد مهر
@paniranist_org | 939 |
| 19 | کالبد شکافی فضای سیاسی و اجتماعی فرانسه در دوران اشغال توسط ارتش نازی و جریانهای مختلف فکری و مواضع متناقض درباره جنگ و مقاومت و مداخله خارجی
پس از سقوط پاریس و شکل گیری دولت ویشی به رهبری مارشال پتن، بخشی از بدنه جامعه و نخبگان فرانسه به یک باره تغییر موضع دادند. کسانی که تا پیش از آن ناظر خاموش پیشروی ماشین جنگی نازی ها و سرکوب شدید آزادیهای مدنی، بازداشتهای خودسرانه و غارت منابع کشورشان بودند، با استقرار نیروی اشغالگر، پرچم صلح طلبی و حفظ ثبات را بالا بردند.
منطق این جریان که به پتنیست ها یا صلح طلبان عافیت جو معروف بودند بر این استوار بود که جنگ خانمان سوز است و باید به هر قیمتی از آن اجتناب کرد؛ حتی اگر این قیمت تن دادن به حاکمیت فاشیسم و سرکوب داخلی باشد. آنها سکوت چهار ساله خود در برابر جنایات روزمره اشغالگران را پشت واژه های مقدسی چون میهن دوستی و حفظ جان شهروندان و مخالفت با ویرانی زیر ساختها پنهان می کردند.
نقطه اوج تناقض این جریان زمانی آشکار شد که جبهه متحدین (آمریکا، بریتانیا و نیروهای آزادیخواه فرانسه به رهبری ژنرال دوگل) حملات سنگین خود را به مواضع، پادگانها و مراکز فرماندهی ارتش نازی در خاک فرانسه آغاز کردند تا کمر ماشین سرکوب را بشکنند.
در این لحظه حیاتی گروهی از به اصطلاح ضد جنگها که سالها در برابر خفقان حاکم سکوت کرده بودند، به ناگاه صدایی رسا یافتند. آنها به جای آنکه تضعیف نیروی اشغالگر را فرصتی برای رهایی و قیام ملی بدانند، فریاد ضد جنگ سر دادند. استدلال آنها این بود که حملات هوایی متحدین به مواضع نازی ها نقض حاکمیت ملی فرانسه و به خطر انداختن امنیت عمومی است. این جریان چهار سال چشم خود را بر تیرباران مبارزان جبهه مقاومت و حکومت نظامی نازیها بست.
اما به محض شلیک اولین راکت متحدین به سمت پادگانهای اشغالگران، نگران آرامش جامعه شد و با ترویج روحیه تسلیم طلبی، تلاش میکرد قیام عمومی و پیوستن مردم به ارتش آزادی بخش را حرکتی ضد ملی و ویرانگر جلوه دهد.
اگر منطق این دسته از مصلحت اندیشانِ ضد جنگ حاکم می شد و مردم فرانسه به بهانه حفظ وضعیت موجود از فرصتِ ایجاد شده توسط حملات متحدین برای قیام ملی (همچون قیام پاریس در اوت ۱۹۴۴) استفاده نمی کردند، سرنوشت متفاوتی رقم می خورد.
بدون پیوند خوردن مقاومت داخلی با ضربات خارجی، ساختار سرکوب نازیها هرگز قدرت خود را از دست نمیداد. در آن صورت دیگر صلحِ مورد نظر آن جریان ضد جنگ هم چیزی جز تثبیت ابدی اشغالگری و هضم کامل فرهنگ فرانسه در تاروپود رایش سوم و نابودی همیشگی شانس آزادی نبود و صلحِ تبدیل به گورستانی می شد که در آن زنده ماندن به قیمت دفن شرف و هویت یک ملت تمام می شد.
- فریاد
@paniranist_org | 661 |
| 20 | شر مقدس
آخر
کالبد شکافی روانی هواداران ایدئولوژیک رژیم
اگر این سلسله مقالاتِ هشتگانه را در چارچوب هدف بنیادین آن یعنی فهم سازوکار روانی هواداران نظامهای ایدئولوژیک جمع بندی کنیم به یک گزاره کلیدی می رسیم. اینکه مسئله اصلی در تکرار فجایع تاریخی، نه شرارتِ سادیستیک و فردی است و نه فریب خوردگی و جهلِ سیاسی. مفهوم شر مقدس اینست که چگونه یک نظام بسته، توان و اراده مستقل اخلاقی را از انسان سلب کرده و کنشگرانی تربیت می کند که با احساس حقانیت دست به جنایت میزنند.
فرآیند این مسخ تدریجی و همه جانبه را که در مقالات پیشین از زوایای مختلف بررسی شد می توان در یک ساختار چهار لایه خلاصه و کالبد شکافی کرد.
یکم لایه معرفت شناختی شامل فروپاشی حقیقت و صعود دروغ است.
همانطور که بحث شد فروریختنِ سنگرِ واقعیت مشترک در جامعه نخستین گام است. وقتی معیار عینی برای سنجش حقیقت از بین میرود، ایدئولوژی جایگزین واقعیت میشود و دروغ در ذهن فرد مومن به یک حقیقت برتر تبدیل می شود. حقیقتی که ملاک سنجش آن میزان وفاداری به آرمان است.
دوم لایه روانشناختی و تعلیق وجدان است که مفهوم آنرا ثوابِ جنایت نامگذاری کردیم.
برخلاف تزِ هانا آرنت درباره ابتذال شر که در آن شرارت ناشی از بی فکری و بوروکراسیِ کورکورانه است، ما در شر مقدس با یک مذهب ایدئولوژیک مواجهیم که وجدان را به نفعِ مأموریتی والاتر تعلیق میکند. رنج انسانها در این مهندسی روانی یک ضرورتِ پاک کننده روح قلمداد می شود و هولناک ترین چرخش روانی رخ میدهد و جنایت دیگر امری شرم آور نیست و دارای ارزشِ استعلایی شده و مفهوم ثوابِ جنایت متولد می شود.
سوم لایه نمادین و جمعی است که شر مقدس با لذت توزیع شده در غلیان توده برای تثبیت خود به بستر جامعه می آید. از تفتیش عقاید کلیساهای قرون وسطا گرفته تا داعش و انقلاب فرهنگی چین که بحث شد و دانستیم که خشونت یک کنش پنهان نبوده و همواره ساختاری نمایشی و آیینی داشته است تا تولید لذت نمادین کند. هنگامی که این خشونتِ نمادین با هیجان توده و انبوه خلق گره می خورد، مسئولیت اخلاقی در میان جمعیت حل و توزیع می شود. توده به یک آینه اخلاقی معکوس بدل می گردد که در آن هر چه توحش عریانتر و جمعی تر باشد، بدیهی تر و مشروع تر به نظر می رسد.
چهارم غایت فرآیند شکل گیری همدستی اخلاقی است
در این ایستگاه پایانی آنچه شکل می گیرد نوعی همدستی اخلاقیِ داوطلبانه است که هوادار ایدئولوژیک نه یک قربانیِ بی اراده ساختار شر است و نه یک جلادِ سادیستِ سنتی؛ او کنشگری است که خشونت را درون یک هندسه فکریِ منجمد، معقول و عادلانه و اخلاقی می بیند. شر مقدس زمانی تثبیت می شود که بازتولید آن با رضایت درونی و ایمان قلبی و احساسِ طهارت بازتولید گردد نه شلاق و اجبار.
هواداری ایدئولوژیک یک موضع گیری سیاسی یا حزبی نیست، یک وضعیت روانیِ پایدار و خود محافظ است که در آن حقیقت، اخلاق، وجدان و هویت، همگی در مسلخِ یک روایت مقدسِ واحد ذبح شده اند.
این اژدهای چند سر محدود به یک دین، جغرافیا یا عصر خاص نیست؛ گاهی با صلیب می آید و گاه با پرچم سیاه، گاهی با کتاب سرخ می آید و گاه با شعار آزادی و مبارزه با امپریالیسم و استکبار. تا زمانی که این ساختارِ چهارلایه شکسته نشود، یعنی تا زمانی که امکان بازگشت به واقعیت مشترک و حقِ تردید اخلاقی و شفقتِ انسانی و مسئولیت فردی احیا نگردد، این هیولای ترسناک در اشکال جدید و با نمادهایی جدید، بارها و بارها زاده خواهد شد.
سپاس از شما خواننده گرامی که تا انتهای مطلب همراهی نمودید. اگر شر مقدس را در یک جمله بخواهیم معنا کنیم هر مقدسی این پتانسیل را دارد که تبدیل به شر شود و هر شری هم توان آنرا دارد که مقدس شود. این ماییم که باید با رجوع به وجدان و اخلاق و حقیقت، شر مقدس را دیوبند کنیم.
بامید رهایی
پاینده ایران
-فریاد
@paniranist_org | 756 |
