en
Feedback
دفترچه خاطراتِ یک کنت.

دفترچه خاطراتِ یک کنت.

Open in Telegram

دانته اینجا بود.

Show more
368
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
With or without you?!

وقتی کسی گوش ندهد، انسان‌ها شروع می‌کنن به نوشتن.

تو انقدر زیبا و پرستیدنی هستی که می‌خواهم کل رُزهای سرخ به رنگ لب‌های بوسیدنی‌ات را تقدیمت کنم.

به بستر برای خوابیدن می‌روم، امیدوارم این آخرین بیداریِ من باشد و تا ابد بخوابم.

AUD-20220206-WA0165.mp38.42 MB

خب دگر، پرحرفی بس است! شب شما فرشته‌های زیبا بخیر.

تنها نیازمندی‌ام یک بغل گرم با عطر او بود. در واقع فقط بغل خودش را می‌خواستم.

تنها نیازمندی‌ام یک گربه‌ی مشکی ناز نازیست و بس.

اینکه همیشه می‌دانستم هیچجا کسی منتظرِ من نبود، انتظارم را نمی‌کشید، دلتنگ و بیتابم نمی‌شد ناراحتم می‌کرد. هرچقدر هم که تنهایی را دوست داشتم، احساس تنهایی را دوست نداشتم! ازش متنفر بودم! یک دنیا فرق بود بین تنها بودن و احساس تنهایی کردن.

راستش را بخواهید، من همیشه به رفتن فکر می‌کردم. اینکه یک روز بی خبر کل وسایل مورد نیازم را بریزم در یک کیف یا چمدان، سحرگاه یا نیمه شب بروم. دور شوم. تا جایی که می‌توانم به دوردست‌ها بروم و هرگز برنگردم. ولی خب، من فقط فکر می‌کردم. اینکه کی عملی‌اش می‌کردم مشخص نبود.

Tchaikovsky_-_Scene_[www.vmusic.ir].mp32.68 MB

فروپاشی روانی؟! من ادبیات فرانسه می‌خونم.

فروپاشی روانی؟! من کتاب‌های فئودور داستایفسکی رو می‌خونم.

فروپاشی روانی؟! من کتاب‌های دازای اوسامو رو می‌خونم.

فروپاشی روانی؟! من کتاب‌های آلبرکامو رو می‌خونم.

نیمه‌شب. هرگز نمی‌توانم فرار کنم. همین دیوانه‌ام می‌کند. باید باید باید کاری کنم. احساس می‌کنم در دل زمین هستم! فشار وزن کل زمین روی این جعبه کوچک است. کوچک تر و کوچک تر و کوچک تر می‌شود. انقباضش را حس می‌کنم. گاهی دوست دارم جیغ بکشم. تا سر حد بند آمدن صدایم. تا مرگ. نمیتوانم بنویسمش. کلمه‌ای برایش نیست! یاس مطلق؛ کل روز همین طور بودم. یک جور هول بی‌پایان با حرکت آهسته‌.

ویل عزیزم؛ حتما تا حالا شفا پیدا کرده‌ای، حداقل از بیرون! امیدوارم خیلی زشت نشده باشی‌. حالا یک کلکسیون زخم باحال داری! اما فراموش نکن بهترین زخمت رو کی بهت داده و سپاس گزار باش؛ زخم‌های ما این قدرت رو دارن که به ما یادآوری کنن که گذشته واقعیت داشته ما زندگی اولیه‌ای داریم ، مگه نه ویل؟ نه وحشی هستیم و نه خردمند، راه‌های نیمه کاره نفرین ما هستند. یک جامعه عقلانی یا باید من رو بکشه یا از من به خوبی استفاده کنه! خیلی رویا میبینی ویل؟ زیاد بهت فکر میکنم. دوست قدیمیت، هانیبال لکتر.