en
Feedback
دفترچه خاطراتِ یک کنت.

دفترچه خاطراتِ یک کنت.

Open in Telegram

دانته اینجا بود.

Show more
368
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days

Data loading in progress...

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
December '24
December '24
+14
in 0 channels
November '24
+27
in 0 channels
Get PRO
October '24
+31
in 1 channels
Get PRO
September '24
+29
in 1 channels
Get PRO
August '240
in 1 channels
Get PRO
July '24
+385
in 3 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
21 December0
20 December+1
19 December0
18 December+1
17 December0
16 December+5
15 December0
14 December0
13 December0
12 December0
11 December0
10 December+1
09 December+2
08 December0
07 December+2
06 December0
05 December0
04 December0
03 December+1
02 December+1
01 December0
Channel Posts
کتاب خواندن خوب است، حالم را جا می‌آورد. امیدوارم.

2
sticker.webp
346
3
قلمم با من قهر کرده است، حال چگونه باید نازش را بکشم؟!
366
4
1-03 The Blue Cafe (1).mp3
375
5
نمی‌دانم آن منِ دوست داشتنی و با حوصله‌ی خوشحال کدام گوری قایم شده است، هرجایی را زیر و رو می‌کنم پیدایش نمی‌کنم! حتی زیر تخت که جای همیشگی‌اش برای مخفی شدن بود؛ برگرد اینجا دلقک کوچولوی خندان.
484
6
+1
No text...
486
7
من نویسنده‌ام؛ معلومه هرکاری که می‌کنی و هر چیزی که می‌گی، یک روزی تو داستان‌ها و نوشته‌های من، نوشته خواهند شد.
482
8
trying to love you again...
trying to love you again...
514
9
+1
No text...
498
10
7. The Platters - Twilight Time (128).mp3
464
11
No text...
482
12
احساس می‌کنم پاندورا وقتی جعبه‌اش را باز کرد کل محتوای بدی و بدبختی‌های داخل جعبه را روی سر من خالی و پهن کرد. خسته ام حتی نمی‌توانم یک روز مثل انسان عادی بخوابم. شاید باید هرچه زودتر در این جهنم واقعی را ببندم و به سوی تاریکی مطلق پای بگذارم، آنجا که نه آتشی نامرئی وجود دارد نه روشنایی ای که هرچقدر با پاهای زخمی و تاول زده به سمتش بدوم بهش نرسم. نه کسی هست که ببینمش و بخواهم بشناسمش، نه کسی که بخواهم با او صحبت کنم و بعدا همه‌ی حرف‌هایم را به صورتم بکوبد. تاریکی. بدون هیچ درد و غمی‌. فقط سکوت. و گاهی صداهای عزرائیل و یا صدای موسیقی اوپرای ایتالیایی‌ای که هرچند وقت یک بار با گرامافون پوسیده‌اش پخش می‌شود.
496
13
باید یک کلت بخرم و این مغز کثافت را سوراخ سوراخ کنم! اوه! شاید هم باید یک شاتگان بگیرم تا کل مغز، جمجمه، سر، چشم، گوش و لب هایم از هم بپاشند؟! شاید هم باید انقدر سرم را به دیوار بکوبم تا جویباری خونین راه بی اندازم. چرا گِگه آکوتامی من را نمیکِشَد و سرم را نمیشکافد تا یک مغز دگر برایم جایگزین کند؟!
507
14
05_21_Hungarian_Dances,_WoO_1_I_Dance_in_G_Minor_Allegro_molto_Johannes.mp3
471
15
با سلام به کنت‌ها و دوشیزه‌های عزیزم. دلتنگ شما بودم. شما چطور؟! امیدوارم این دلتنگی متقابل بوده باشه. شبتون به زیبایی خودتون.
546
16
13 - Blue Hotel - Chris Isaak (320).mp3
834
17
No text...
821
18
امروز برادرم از من پرسید:" جایی که می‌خواهی بروی، کسی منتظر توست؟!" به زمین زل زدم و سکوت کردم. با خودم گفتم آیا کسی بود؟! کسی منتظر من بود؟! کسی که چشم انتظار من باشد تا سر برسم؟! کسی که بی قراری کند تا وقتی که من برسم؟! و بعد نتیجه را اعلام کردم؛ با صدایی خراش دار گفتم:" نه...نه کسی منتظر من نیست."
898
19
104103380_.mp3
805
20
+1
No text...
813