تکهی گمشدهی ماشین توریـنگ
Open in Telegram
خطر ادمین دیوانه با احتیاط وارد شوید He/they پرایوت: https://t.me/+m30ue5xw3UY4YWE0 نامه رسانی: @TuringsAnon_bot https://t.me/HarfinoBot?start=ac2c23155949718 اگر شناس هستید اینجا نیاید پیوی مگه چشه
Show more315
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-1430 days
Posts Archive
اگر هم نصف دیه رو نداشته باشن که بدن قطعا مردم کمک میکنن پول جمع میشه، واقعا اتفاق قابل بخششی نیست که یه ناکسی با دختر مردم اینکارو کرده😭😭
اگه میشه اینو بزار چنلت کسایی که تا الان قانون این مملکت نمیدونستن بدونن
بدبختی این ماجرا اینه که:
اگر خانواده الهه حسین نژاد تقاضا قصاص کنن
باید دیه قاتل به خانوادش پرداخت کنن تا حکم قصاص اجرا شه
اگه توانایی پرداخت دیه قاتل نداشته باشن
اتفاقی نمیوفته و صرفا قاتلش به حبس محکوم میشه
اینه جمهوری اسلامی
#صفتنامه | مرهمی
1. آن که خاصیت التیام بخشی دارد؛ آرامبخش درد جسم و جان.
2. کسی یا چیزی که حضورش موجب تسکین و آرامش خاطر گردد.
•| «حضورش مرهمی بود بر زخمهای جهان»
Repost from روزنه
هنوز مونده بعد اینکه چون فضا چنلا دارک بود انیمیشن های مورد علاقه ام هنوز رو دستم مونده
من قبل و بعد هر اتفاق مهم یا غیر مهمی در زندگیم: یه انیمیشن ریواچ نکنم؟
Repost from 𝗪𝗜𝗡𝗚𝗦
نمیدونم شماهم اینجوری اید یا نه ولی من انیمیشن هارو هزار بار میبینم و همش دارم تحلیلشون میکنم
ریحانه(ادمین روزنه) انیمیشنهاش رو به رخ کشید.
من چطوری از انیمیشنهام استفاده کنم؟
ملت دربارهی بهترین تریوها بحث میکنن ولی بهترین تریو مندی و سید و دیگو بودن.
ما از تبار نامعلومانیم؛
نه پای در خاک داریم و نه دل در آسمان.
نه خندهمان به جهان تعلق دارد، نه گریهمان به خواب.
نمیدانیم این صدا که در گوشمان میپیچد، پژواک رویاست یا اعترافی در بیداری.
جهان، همچون آینهای ترکخورده، تکهتکهی ما را در خود گم کرده است.
پارهای از ما در نگاه کودک دیروزی جا مانده است.
پارهای دیگر در سایهی چراغی که هرگز خاموش نمیشود.
و باقی، شاید در سطر نانوشتهای که شبها، در تاریکی مطلق، خودکار را به لرزه میاندازد تا بنویسد.
ما هیچیم و چیزی کم. ما نیستیم از اهل این عالم که میبینید، و نه از اهل عالمهای دیگر هم. یعنی چه؟ پس اهل کجاییم؟ از عالم هیچیم و چیزی کم.آنجا که نامها فراموش میشوند و صورتها از معنا تهی میگردند. آنجا که صدای قدمها، حتی پیش از برداشتهشدن، در حافظهی زمین حک میشوند. آنجا که مرز خیال و واقعیت، همچون مهی ناپایدار، در هم میپیچد. آری، شاید ما از همانجاییم. سوالها در ما جوانه میزنند، بیآنکه پاسخی بدرقهشان کند. ما را با «اگر» ساختند، با «کاش»، با «شاید»، و هرگز نامی نداشتیم که صدا زده شویم. تنها نشانهمان، لرزش اندکیست در نبض شب، آنگاه که به اجبار قلم، خوابگردی بینام، در دفتر کهنهای چیزی مینویسد که خود نمیداند.
