جنگل
Open in Telegram
775
Subscribers
No data24 hours
+27 days
+330 days
Posts Archive
775
توطئه در بندر (۷)
مسعود جوزی
آذری در خاطرات سیدمحمد کمرهای: سیدمحمد کمرهای، از اعضای جناح «غیرتشکیلی» حزب دموکرات بود؛ جناحی که در تقابل با جناح «تشکیلی» این حزب، به مخالفت با انگلیسیها و وثوقالدوله شناخته میشد. وثوقالدوله از ۱۵ مرداد ۱۲۹۷ رئیسالوزرا شده بود، و از خاطرات کمرهای درمییابیم که آذری در همین مرداد رئیس اداره ارزاق پایتخت بوده است. این زمان مصادف با آخرین ماههای قحطی بزرگی است که از اسفند ۱۲۹۵ آغاز شده بود و تا مهر ۱۲۹۷ ادامه داشت. سیاست وثوقالدوله و آذری در برابر این قحطی، انحصار دولتی خرید گندم از کشاورزان بود. کمرهای که مخالف این سیاست بود، در یادداشت ۲۸ مرداد ۱۲۹۷ خود، آذری و طبعاً وثوقالدوله را متهم میکند که با سختگیری در این کار سبب میشوند گندم ساوجبلاغ و خوار و ورامین بهجای تهران به قزوین برود و به انگلیسیها (نیروی دانسترفورس که محور کرمانشاه به همدان و قزوین تا رشت را در کنترل داشتند) فروخته شود (کمرهای، ج ۱: ۴۲۲). شدت سختگیری آذری در این سیاست تا حدی بود که یک روز بعد از این یادداشت، با گسیل تعداد زیادی آژان و قزاق و ژاندارم، رئیس خبازخانه تهران را ابتدا در میدان امینالسلطان فلک کردند و سپس با تنبیه زیاد به دارالحکومه بردند که این خود سبب شد نانوایان نان کمتری پخت کنند (همان: ۴۲۷). ادامه این مخالفتها و قحطی نان در پایتخت سبب شد در ۱۸ شهریور همین سال «نانواخانه از آذری گرفته شود و به مولیتر [بلژیکی] داده شود و گندم هم آزاد باشد از دروازهها هر کس وارد نماید متعرض نشوند» (همان: ۵۰۸).
برخلاف عینالسلطنه، کمرهای آذری را بهصراحت به سوءاستفاده مالی از مقام خود متهم میکند: «صحبت شد که محمدتقی نام نوکر [میرزا حسن] مشارالملک [وزیر مالیه] را آذری سه مرتبه پول داده بود. مشارالملک آذری را خواسته بود که تو چقدر مداخل میکنی که به آدم پست من هم در سه مرتبه صد تومان تعارف دادهای؟» (همان: ۵۰۸).
ادامه دارد...
بخش نخست
بخش دوم
بخش سوم
بخش چهارم
بخش پنجم
بخش ششم
بخشی از یک #مقاله منتشرنشده
https://t.me/Jangal94
775
میرزا علیخان ظهیرالدوله (صفاعلیشاه)
حکمران گیلان از بهمن ۱۲۸۶ تا مرداد ۱۲۸۷
درباره او و کتاب «نامههای ظهیرالدوله»
#عکس
https://t.me/Jangal94
775
نامههای ظهیرالدوله
اسناد تاریخی وقایع مشروطه ایران
علی ظهیرالدوله
به کوشش جهانگیر قائممقامی
انتشارات طهوری، چاپ اول ۱۳۴۸
https://t.me/Jangal94/827
درباره این کتاب:
میرزا علیخان قاجار دولو، ملقب به ظهیرالدوله و نام درویشی صفاعلیشاه (۱۲۴۳–۱۳۰۳ خ.)، از چهرههای برجسته سیاسی، مذهبی و عرفانی دوره قاجار بود. او که فرزند محمدناصرخان ظهیرالدوله، از رجال مورد اعتماد و وزیر تشریفات دربار ناصرالدینشاه بود، در ۱۵ سالگی در پی مرگ پدر، لقب و منصب او را به ارث برد؛ و در ۱۶ سالگی با ازدواج با فروغالدوله، یکی از دختران ناصرالدینشاه، به دامادی وی درآمد. ظهیرالدوله بعدها در دورههای مختلف به حکومت ولایاتی چون همدان، کرمانشاه، گیلان (بهمن ۱۲۸۶ تا ۸ مرداد ۱۲۸۷ خ.) و مازندران رسید و چندین بار نیز حاکم تهران شد؛ ولی در کنار این پیشینه حکومتی، وجههای روشنفکرانه و مشروطهخواهانه نیز داشت. علاوه بر این، گرایش به عرفان از برجستهترین جنبههای شخصیت ظهیرالدوله بود؛ چنانکه پس از درگذشت میرزا حسن اصفهانی (صفیعلیشاه)، شیخ بزرگ سلسله صفیعلیشاهی (۱۲۷۸ خ.)، بنا به وصیت وی به جانشینیاش انتخاب شد؛ و با انتخاب لقب درویشی «صفاعلیشاه» اداره خانقاه قطب پیشین در تهران را برعهده گرفت. وی که اشعار عرفانی و اجتماعی نیز میسرود، ۷ ماه پس از درگذشت صفیعلیشاه بهصورت رسمی و با اجازه مظفرالدینشاه «انجمن اخوت» را تأسیس کرد و در آن به ترویج اندیشههای آزادیخواهی و برابری افراد طبقات مختلف پرداخت. ظهیرالدوله در دوران #مشروطه چنان به مخالفت با استبداد محمدعلیشاه شناخته میشد که پس از به توپ بستن مجلس (تیر ۱۲۸۷) علیرغم اینکه حاکم گیلان بود، خانه او و ساختمان انجمن اخوت را نیز غارت و ویران کردند. وی در تابستان ۱۲۹۶، بهدلیل ارادت درویشی میرزا کوچکخان به وی، از سوی دولت به گیلان اعزام شد تا برای آزادی امینالدوله که در بند جنگلیها بود پادرمیانی کند که البته در این مأموریت توفیق چندانی نداشت. ظهیرالدوله در ۶ تیر ۱۳۰۳ بر اثر سکته قلبی در جعفرآباد شمیران درگذشت. پیکرش را در باغ شخصیاش به خاک سپردند که بعدها به گورستان ظهیرالدوله (آرامگاه مشهور مشاهیر فرهنگ و هنر ایران) تبدیل شد. کتاب حاضر مجموعهای از نامهها و تلگرافهای ردوبدل شده بین ظهیرالدوله با محمدعلیشاه، صدراعظم، سردار اسعد بختیاری و دیگران درباره رویدادهای مشروطه ایران در مدت حکمرانی وی در گیلان، مازندران و کرمانشاه (از بهمن ۱۲۸۶ تا آبان ۱۲۸۸ یعنی از چند ماه قبل تا چند ماه پس از استبداد صغیر) است. این نامهها از وقایع و جنبشهای اسفند ۱۲۸۷ گیلان آغاز میشود. در این هنگام ظهیرالدوله به فرمان محمدعلیشاه برای جلوگیری از شورشهایی که در ادامه به #مشروطه_گیلان تبدیل شد، به حکمرانی گیلان منصوب و تازه وارد رشت شده بود.#کتاب https://t.me/Jangal94
775
نامههای ظهیرالدوله
اسناد تاریخی وقایع مشروطه ایران
علی ظهیرالدوله
به کوشش جهانگیر قائممقامی
انتشارات طهوری، چاپ اول ۱۳۴۸
درباره این کتاب
#کتاب
https://t.me/Jangal94
775
مقالات جنگل
جنگلیها در میدان جنگ جهانی اول
فرد هالیدی، خسرو شاکری و دیگران
گردآوری و ترجمه: کسرا شعبانی
۴۷۲ صفحه، ۷۸۰ هزار تومان
انتشارات ققنوس، چاپ اول ۱۴۰۴
https://t.me/Jangal94/825
درباره این کتاب به معرفی ناشر:
حدود صد سال از درگذشت میرزا کوچکخان جنگلی گذشته است، اما محققان هنوز دربارهی پرسشهای تاریخی مربوط به میرزا و نهضت جنگل کندوکاو میکنند. زمانهی پرآشوب دههی ۱۲۹۰، فضای جهانوطنانهی حاکم بر شمال ایران در آن سالها و نیروهای داخلی و خارجی متکثر فعال در آن برهه پرسشهای متعددی را پیش روی عالمان تاریخ و علوم اجتماعی میگذارند. نسبت میرزا و نهضت جنگل با نهضت اتحاد اسلام، که با تلاشهای جمالالدین اسدآبادی در امپراتوری عثمانی شکل گرفته بود، چه بود؟ در نهضت جنگل کدام گروههای اجتماعی و فکری فعال بودند؟ میرزا با نیروهای روسیهی تزاری، دولت کمونیستی لنین و گروههای کمونیستی گوناگون آن سالها، که در انزلی و باکو متمرکز بودند، چه رابطهای داشت؟ آیا نهضت جنگل، که بخشی از فعالیتش با جنگ جهانی اول مقارن بود، با آلمان و عثمانی متحد بود؟ ارمنیها که در دههی ۱۹۱۰ تحت پیگرد امپراتوری عثمانی بودند چه نسبتی با جنبش جنگل داشتند؟ آن نظام جمهوری که میرزا و یارانش پس از اردیبهشت ۱۲۹۹ با همکاری کمونیستها تشکیل دادند چه اهدافی داشت و با دولت مرکزی ایران چه رابطهای داشت؟ جنبشهای دهقانیِ آن سالها در نهضت جنگل چه نقشی ایفا میکردند؟ و … کتاب مقالات جنگل با همین پرسشها سروکار دارد. کسری شعبانی هجده مکتوب متنوع را گردآوری کرده و آنها را در قالب پنج بخش سامان داده است. چهارده مکتوب به قلم متخصصان نامآشنای این حوزه (کیهاننژاد، فرد هالیدی، خسرو شاکری و دیگران) نوشته شدهاند و به پرسشهای گوناگون مرتبط با نهضت جنگل میپردازند. چهار مکتوب هم به قلم برخی از نیروهای نظامی مشهور بریتانیا هستند که در دورهی نهضت جنگل از شمال ایران گذشته و خاطرات خود از اوضاع و احوال خطهی شمال را به رشتهی تحریر کشیدهاند. علاقهمندان به سرگذشت نهضت جنگل و تاریخ معاصر از این کتاب خواندنی بهرهی وافر خواهند برد.#کتاب #کتاب_تازه https://t.me/Jangal94
775
مقالات جنگل
جنگلیها در میدان جنگ جهانی اول
فرد هالیدی، خسرو شاکری و دیگران
گردآوری و ترجمه: کسرا شعبانی
۴۷۲ صفحه، ۷۸۰ هزار تومان
انتشارات ققنوس، چاپ اول ۱۴۰۴
درباره این کتاب
#کتاب #کتاب_تازه
https://t.me/Jangal94
775
توطئه در بندر (۶)
مسعود جوزی
بهدلیل اختلاف نظر اداری عینالسلطنه با آذری، نظرات روزهای بعدش درباره او نیز سراسر بدگویانه است. عینالسلطنه اعتقاد داشت املاک پدرش شاهزاده عبدالصمد میرزا عزالدوله (برادر ناصرالدینشاه، ایلخان قاجار و حاکم سابق قزوین) خالصه است و خود او باید بهعنوان نماینده مالک طرف حساب مالیه قزوین باشد، ولی آذری زیر بار نمیرفت و اصرار داشت این روستاها خالصه نیست و کشاورزان باید مالیات خود را مستقیماً به مالیه بپردازند. بنابراین در قضاوتهای عینالسلطنه درباره آذری، باید این عداوت را لحاظ کرد: «این آدم بهقدری مغرورِ علم و هنر و خانم خود است که گوش به حرف احدی نمیدهد» (همان: ۴۱۱۴)؛ «رؤسای سایر ادارات و معاون حکومت هم از این آدم میترسند» (همان: ۴۱۱۶)؛ «کارگزار میگفت رئیس مالیه خیلی "سِوِر" است. گوش به حرف نمیدهد» (همان)؛ «پریشب رئیس مالیه بازدید من آمد (رؤیت مار ملاقات این آدم است). خیلی افاده علمی کرد» (همان: ۴۱۱۹)؛ «پیشکار [آذری] به همان هیکل و سبیلهای دُم عقربی بود... آدمِ بیشرم و حیایی است» (همان: ۴۱۴۰)؛ «[در مجلس مهمانی به احترام نماینده قزوین] تمام صحبت امروز از پیشکار مالیه [آذری] بود. زنش فرانسوی است. خواهرزنی هم دارد بدون مراعات رسوم مذهبی و مملکتی با آنها میان کوچه و بازار گردش میکند» (همان: ۴۱۴۳)؛ «[در میهمانی رئيس عدلیه قزوین] خانم رئیس مالیه [آذری] رقص مفصلی کرده بود و برخلاف قوانین فرنگستان با شوهرش هم رقص نموده بود، آن هم در میان دو هزار نفر مرد، تماشاچی بازاری و غیره» (همان: ۴۱۵۶).
تنها جایی که عینالسلطنه از آذری تمجید میکند، در روایت نطق او بر سر میز شام جشن تاجگذاری احمدشاه قاجار در عمارت چهلستون قزوین (۲۹ تیر ۱۲۹۳ خ.) است: «میرزا احمدخان زن و خواهرزنش را در ایوان عمارت نشانده بود و هر دقیقه جام شراب خود را بالا برده، اشاره به آنها میکرد و مینوشید و چشمها را بالای هم گذاشته خمار میکرد... بعد قونسل به میرزا احمدخان اشاره کرد. برخاست نطق مفصلی کرد و در تحبیب روسها نسبت به بار اول، نطقش این بود که این آقایان وقتی که به مملکت ما وارد شدند با نهایت خشم و جنگجویی بودند. پس از آنکه حال مظلومیت ما را دیدند، خودشان شفقت کردند و به اصلاح کوشیدند و مهربان شدند، چنانچه با ما در یک میز غذا میخورند و در شادی ما شاد و مسرورند. خیلی خیلی نطق مفصل پلتیکی خوبی نمود که بیاختیار حتی من که نهایت بغض را با او داشتم، صدا به مرحبا و آفرین بلند نمودیم و هورای مفصلی کشیده همگی به سلامتی او نوشیدیم» (عینالسلطنه، ج ۶: ۴۱۵۳).
از مجموع این نظرات، آذری شخصیتی باهوش، کاردان، جاهطلب و حیلهگر جلوه میکند؛ و البته یادداشت ۲۶ دی ۱۲۹۳ او را که خبر از برکناری وی میدهد، میتوان اشارهای ضمنی به سوءاستفادههای مالیاش دانست، هر چند از بقیه یادداشتها روشن است آذری به خود او پیشنهاد رشوه نداده بود: «میرزا احمدخان آذری عزل شد طهران رفت... کمالالوزاره تصدیق به حرکات زشت بیقاعده میرزا احمدخان داده است. حالا در طهران میگویند محاکمه میشود» (همان: ۴۲۲۸).
ادامه دارد...
بخش نخست
بخش دوم
بخش سوم
بخش چهارم
بخش پنجم
بخشی از یک #مقاله منتشرنشده
https://t.me/Jangal94
775
عمارت صدری (صدریه) بندر انزلی
این عمارت که گفته میشود توسط میرزا حسینخان سپهسالار (صدراعظم ناصرالدینشاه از آبان ۱۲۵۰ تا شهریور ۱۲۵۲ خ.) ساخته شده بود، مدتی محل اداره کنسولگری روسیه بود و امروزه در محل آن ساختمان فرمانداری بنا شده است.
#عکس
https://t.me/Jangal94
775
توطئه در بندر (۵)
مسعود جوزی
این گزارش بهانه حمله به جنگل را خشونتهایی اعلام میکند که جنگلیها در محاکم انقلابی مرتکب شدهاند و این خشونتها را زیرپا گذاشتن سوگند وفاداری کوچکخان قلمداد میکند: اول، تیرباران «غلامعلی نام سابقاً قزاق در بازار گورابزرمخ»؛ دوم، «دستگیری چهار نفر از مجاهدین جنگل به اتهام سوءقصد به کوچکخان» و «وخامت این پیشآمدها» تا حدی که احساناللهخان دوستدار، از فرماندهان مشهور جنگل (ظاهراً به ظن دست داشتن در این سوءقصدها) درصدد «فرار به خارجه» برآمده بود. اما نکته مهم، مخالفت شدید وثوقالدوله با طرح حمله به جنگل است. شدت این مخالفت تا حدی است که وی نهتنها این طرح را وتو میکند، بلکه آذری را هم به تهران احضار و برکنار میکند و بهجای او کسی را ابتدا به بازرسی و سپس کفالت حکومت گیلان میگمارد که به گفته نویسنده گزارش، به دستبوسی میرزا کوچک رفته و تسلیم شده است.
ولی نکته مهم دیگر، این است که در اینجا هم تأکید میشود که ابتکار عمل توطئه با میرزا احمدخان آذری بوده است.
آذری که بود؟
میرزا احمد آذری، میزبان این میهمانی، زاده خوی و از آن دسته کارگزاران اداری دوران احمدشاه بود که اصطلاحاً «نیروی وثوقالدوله» خوانده میشدند (عسگری: ۴). از احوال آذری پیش از آمدن به گیلان، میدانیم که در سال ۱۲۹۲ رئیس مالیه ساوجبلاغ (آن زمان از توابع تهران و اکنون در استان البرز) و در ۱۲۹۳ رئیس مالیه قزوین بود (عینالسلطنه، ج ۵: ۴۱۱۳). بعد از آن به مدت چهار سال از محل کار او اطلاعی در دست نیست ولی احتمال دارد شاغل مالیه پایتخت بوده باشد. در ماههای منتهی به مأموریت گیلان هم آنقدر میدانیم که حداقل در مرداد ۱۲۹۷ رئیس اداره ارزاق تهران بود و در ۱۸ شهریور از این شغل برکنار شد.
برای آشنایی با شخصیت و روحیات او پیش از رسیدن به حکومت گیلان، خوشبختانه دو منبع سودمند و خواندنی در اختیار داریم که هر دو از خاطرات روزنوشت مهم اواخر دوران قاجار هستند.
آذری در خاطرات عینالسلطنه: اولین گزارش از او را میتوان در خاطرات مفصل شاهزاده قهرمان میرزا سالور (عینالسلطنه) سراغ گرفت. وی که از سال ۱۲۸۷ در الموت اقامت داشت و املاک پدرش را سرپرستی میکرد، در یادداشت ۲۷ اردیبهشت ۱۲۹۳ خود مینویسد: «میرزا احمدخان آذری که پارسال رئیس مالیه ساویجبلاغ طهران بود، امسال رئیس مالیه قزوین شده. عیالش فرانسوی یا بلژیکی است. ترقی ایشان بهواسطه خانم است» (عینالسلطنه، ج ۵: ۴۱۱۳).
ادامه دارد...
بخش نخست
بخش دوم
بخش سوم
بخش چهارم
بخشی از یک #مقاله منتشرنشده
https://t.me/Jangal94
775
میرزا احمدخان آذری
کفیل حکومت گیلان در نیمه دوم ۱۲۹۸ خورشیدی
ر. ک: توطئه در بندر
#عکس با هوش مصنوعی رنگی شده و بهبود کیفیت یافته است.
https://t.me/Jangal94
775
توطئه در بندر (۴)
مسعود جوزی
گزارش سوم: محمد خفیهنویس
اما سرانجام این جلسه چه شد و چرا چنین حملهای صورت نگرفت؟
خوشبختانه درباره این توطئه گزارش مفصلی داریم که البته نکته خاصی در خصوص میهمانی موردنظر ندارد ولی برای درک مقدمات و نیز پیامدهای آن بسیار مفید است. نویسنده این گزارش که روز ۲۱ تیر ۱۲۹۹، یعنی ۱۶ روز پس از برکناری وثوقالدوله، خطاب به جانشین او حسنخان مشیرالدوله پیرنیا نوشته شده، «محمد» نامی است که متأسفانه پسوند نامش در کناره برشخورده سند قابل خواندن نیست، ولی از متن نامه برمیآید که در این زمان از مقامات مالیه (دارایی) رشت بوده و رابطه نزدیکی با آذری (حاکم و رئیس مالیه وقت) داشته است. تکتک کلمات این گزارش مفصل که در اینجا فقط بخشی از آن را میآوریم، خواندنی است: «بعد از اینهمه اطمینان، میرزا کوچکخان برخلاف دیانت اسلامی و شرافت تمرد کرده، در برج حوت [اسفند] غلامعلی نام را که سابقاً قزاق بود، روز روشن در بازار گورابزرمخ تیربار[ان کرد]. حکومت [احمد آذری] و چاکر بعد از مشاهده این تمرد اظهارات میرابوطالب را تصدیق کردیم که در ابتدا مشارالیه میگفت میرزا کوچکخان را من بزرگ کردم… [از اینجا به بعد یکی دو سطر یا یک صفحه تمام افتاده است] و ضد جنگل شدند و حتی نفرات خود میرزا کوچکخان را به شهر رشت ورود داده آنها را از وفای بهعهد دولت اطمینان کامل داده کار به جایی رسید […] از خود مجاهدین میرزا کوچکخان چهار نفر به تقصیر سوءقصد میرزا کوچکخان در جنگل دستگیر شدند. احساناللهخان بهواسطه وخامت این پیشآمدها متوسل […] زاده حاجی سیدرضی شده راه فرار به خارجه را درخواست میکرد. در این حال کفیل حکومت، رئیس قشون و چاکر نقشه برای قلعوقمع و رفع غائله جنگل ک[شیده] (چه خود میرزا کوچکخان برخلاف سوگندهای خودش رفتار کرده و اسلحه بزرگ به دست دولت و ملت داده بود. چاکر و حسنآقاخان امیرپنجه فرمان لقب سرداری برای [امیر مقتدر] برده با مشارالیه قرارداد ما این شد که روز اول حَمَل [فروردین] سردار مقتدر از طرف طوالش از هر خانه یک نفر تفنگچی که عبارت از سههزار نفر عده چریک [تشکیل د]اده با معیّت عده قزاق ساخلوی آستارا حمله نماید و برهانالسلطنه از طرف ماسوله با عده دویست نفر و قوای قزاق از طرف رشت و فومن و... و چاکر با عده یکصد نفر سوار اسکادران از طرف شفت هجوم برده غفلتاً غائله را تمام نماییم. مراتب را کفیل حکومت [آذری] به طهران مخابره کرده از ۲۴ حوت [اسفند] الی [... منتظر] جواب بودیم. در پنجم حَمَل [فروردین ۱۲۹۹] برخلاف انتظار، آقای رئیسالوزرا تلگراف مساعد به میرزا کوچکخان مخابره کرده، کفیل حکومت را احضار به طهران نمودند میرزا [احمدخان] رئیس امور را را برای تفتیش یا حکومت گیلان فرستادند. میرزا احمدخان در ۱۴ حَمَل وارد شد، بعد از ملاقات سرّی با میرزا کوچکخان معلوم شد ایشا[ن بهعنوان] خدام دولت که باید یاغی را تسلیم دولت نماید، خود رفته و تسلیم میرزا کوچکخان شده (به طمع حکومت). شاهد صدق قضیه دست میرزا کوچکخان را بوسید[ه است] (شورای شهر رشت: ۱۷۲).
ادامه دارد...
بخش نخست
بخش دوم
بخش سوم
بخشی از یک #مقاله منتشرنشده
https://t.me/Jangal94
775
توطئه در بندر (۳)
مسعود جوزی
اطلاعات اضافی و توضیحات این گزارش:
۱. ایده برپایی این میهمانی برای برنامهریزی سرکوب جنبش جنگل از کفیل حکومت گیلان بود، نه مأموران انگلیسی؛ در غیر این صورت، باید کنسولگری یا یکی از انگلیسیهای حاضر در این نشست به ادموندز تلگراف میزدند نه احمد آذری.
۲. برخلاف کوچکپور، ادموندز خبر از حضور شخص حکمران در این میهمانی میدهد. انتخاب انزلی بهجای دارالحکومه رشت برای تشکیل این نشست هم معنیدار است؛ و احتمالاً آذری نهتنها از رسیدن خبر این توطئه به جنگل بیمناک بود، بلکه حتی نمیخواست باد این خبر را به گوش وثوقالدوله هم برساند.
۳. اینکه ادموندز مینویسد «[ضرغامالسلطنه] قبلاً هم به همکاری فراخوانده شده بود اما هم سردار معظم [تیمورتاش، والی پیش از آذری] و هم استاروسلسکی [فرمانده قوای قزاق کشور] بهدلایلی از همکاری با او سر باز زده بودند»، اشاره به وقایع بهار ۱۲۹۸ و تعقیب جنگلیها در غرب مازندران دارد که گفتیم نیروهای خان تالش نیز در آن عملیات شرکت داشتند اما ظاهراً تیمورتاش حاکم گیلان و استاروسلسکی که خود «همان وقت به منصب سرداری و فرماندهی کل قوای اعزامی به گیلان منصوب شده بود» (درخشان: ۵۵) به این همکاری با حسنظن نگاه نکردند «و در نتیجه فقط بخش کوچکی از وجه تعهدشده به دست او رسیده بود». دلیل این بدبینی هم شاید سابقه دودوزه بازی کردن وی در وقایع نیمه دوم سال گذشته بود که گفتیم بسته به منافع خود، گاهی در کنار دولت مرکزی بود و گاه روبهروی آن. در مجموع هم تلقی عمومی از شخصیت او آن بود که «سردار مقتدر عنصر خوبی نيست و همیشه بهاصطلاح آب را گلآلود كرده و ماهی گرفته است» (فراهانی: ۳۵۴).
۴. با اینهمه، ضرغامالسلطنه در این میهمانی چنان برخورد کرد که حداقل ادموندز «از حسننیتش تحتتأثیر قرار گرفت» و نشان داد در اینکه «انحلال و تصفیه جنگلیها در مقایسه با "خطری که از شمال میآمد" [نزدیک شدن بلشویکها به باکو و احتمال هجومشان به گیلان] بسیار جدیتر بود» با انگلیسیها همعقیده است. این ارزیابی در تقابل کامل با سیاست وثوقالدوله بود که خطر بلشویکها را جدیتر میدید و بدین دلیل تن به سازش با مبارزانی داده بود که تا چند ماه پیش در پی قلعوقمع کاملشان بود.
۵. آخر اکتبر [۸ آبان ۱۲۹۸] که ادموندز مینویسد، مسلماً اشتباه است. در ادامه خواهیم گفت که آذری تازه از ابتدای آبان زمام حکومت را بهدست گرفته بود و با توجه به آنچه در گزارش بعدی خواهد آمد، تاریخ میهمانی باید در اسفند ۱۲۹۸ باشد.
ادامه دارد...
بخش نخست
بخش دوم
بخشی از یک #مقاله منتشرنشده
https://t.me/Jangal94
775
توطئه در بندر (۲)
مسعود جوزی
نصرتاللهخان تالش (ملقب به ضرغامالسلطنه، امیر مقتدر و بعد سردار مقتدر) حاکم تالشدولاب (رضوانشهر فعلی) از مناطق پنجگانه (خمسه) توالش که برای مقابله با نهضت جنگل به حکومت فومنات نیز منصوب شده بود، از آغاز در صف مخالفان جنبش قرار داشت. او که در زمستان ۱۲۹۴ نخست برادرش را در ماکلوان به جنگ جنگلیها فرستاده و پس از ناکامی، در ائتلاف نیروهای محلی با قزاقان روس و ایرانی برای سرکوب آنان در ماسوله شرکت جسته بود، در زمستان ۱۲۹۵ با نیروگیری مجدد جنبش، ماسال و شاندرمن را در تهاجم جنگلیها از دست داده و پس از آن نیز در خرداد ۱۲۹۶ با شکست مجدد در تالشدولاب، بهناچار با پادرمیانی خوانین خلخال به تبعیت حکومت تازهتأسیس اتحاد اسلام درآمده بود. اما این همپیمانی دیری نپایید و با اینکه حتی تا بهار و تابستان ۱۲۹۷ «تقریباً با پانصد ششصد نفر جمعیت مسلح در موقع جنگ با انگلیسیها در دعوای رشت و سایر نقاط بودند، بعد از صلح با انگلیسیها حضرات مراجعه به تالش نمودند [و] پس از مدتی با جنگلیها اظهار ضدیت نمودند و کمیته اتحاد توالش تشکیل [دادند]» (کهن: ۵۷)؛ و حتی بهسوی جنگلیها حمله بردند که شکست خوردند: «در نزدیکی پونل جنگ سختی آغاز شد. بالاخره ضرغام تسلیم شد و قراردادی با میرزا بست و تعهد نمود که بعدها از حدود خود تجاوز ننماید» (کوچکپور: ۱۶). اما این تعهد صوری بود و ضرغامالسلطنه بهسرعت با جمعآوری سپاه و مسلح کردن آنان اردوی مجهزی تشکیل داد و فقط با دریافت حقالسکوت از جنگلیها از حمله به آنان صرفنظر کرد. این صلح موقت حتی در زمان حمله اردوی دولت به فومنات در فروردین ۱۲۹۸ هم ادامه داشت و حتی در این زمان به برخی مجاهدان جامانده تأمین داد (کهن: ۵۸) ولی در ادامه نیروهایش در تعقیب مجاهدان جنگل در کوهها و جنگلهای مازندران همدست قوای دولتی بودند (میرابوالقاسمی: ۷۵؛ گیلک: ۲۰۱).
بعد از این همدستی اما ضرغامالسلطنه به آنچه میخواست نرسید و حکومت بلوک خمسه توالش به شخص دیگری محول شد، تا اینکه پس از چند ماه مقاومت و کارشکنی یاغیگونه در ورود حاکم منصوب، با برافروختن دوباره شعله جنگل، شاهین اقبال دوباره به شانه خان تالش نشست (کهن: ۵۹) و او دوباره محبوب حکومت مرکزی شد تا شاید بار دیگر به کار رویارویی با جنگلیان آید. این بود که امشب او میهمان اصلی این خوانِ دشمنی با جنگل بود.
گزارش دوم: ادموندز انگلیسی
خوشبختانه از نشست توطئهآمیز انزلی گزارش دیگری هم در دست داریم. سی. جی. ادموندز، مأمور غیرنظامی دولت بریتانیا که در این زمان در رشت بهسر میبرد، برخلاف کوچکپور که میگوید «انگلیسیها ضرغام را دعوت گرفتهاند»، ابتکار تشکیل جلسه را از حاکم گیلان میداند: «جانشین سردار معظم، میرزا احمدخان آذری با انرژی و شور یک رئیس تازهنفس بلافاصله همه سیاستهای او را تغییر داد و با اصلاحات عمومی، همراهی و حمایت مردم رشت را جلب کرد. او آخر اکتبر [۸ آبان ۱۲۹۸] به من تلگراف زد که فوراً برای شرکت در یک کنفرانس به انزلی بروم. جلسه با مهمانی ناهار آغاز شد و مهمانها علاوه بر کلنل لیون فرمانده هنگِ دئولی، باترز و من، عبارت بودند از اسلاویتسکی، مسیو هونن رئیس بلژیکی گمرکات [شمال] که در کرمانشاه او را دیده بودم و امیر مقتدر که رئیس ایل مهمی در تالش بود. پس از صرف ناهار [امیر] مقتدر به قرآن قسم داده شد که با وفاداری کامل با نیروهای دولتی همکاری کند. هم او و هم آذری با صداقت و صمیمیت قول دادند که برای احیای نظم در ایران با بریتانیاییها همراه شوند. در اینجا احتیاجی به بازگو کردن جزئیات برنامه مبارزه نیست. بیشترین بخش آن براساس پیشنهادات مرد ایلاتی [ضرغامالسلطنه] طراحی شد که با تاکتیکهای جنگ در جنگل بهخوبی آشنایی داشت. او قبلاً هم به همکاری فراخوانده شده بود اما هم سردار معظم و هم استاروسلسکی بهدلایلی از همکاری با او سر باز زده بودند و در نتیجه فقط بخش کوچکی از وجه تعهد شده به دست او رسیده بود. در پایان کنفرانس من خصوصی با او صحبت کردم و از حسننیتش تحتتأثیر قرار گرفتم. او تصدیق کرد که انحلال و تصفیه جنگلیها در مقایسه با "خطری که از شمال میآمد" (که در ابتدا خودش مرا از آن باخبر کرده بود) بسیار جدیتر بود و بیشتر به نفع خودش تمام میشد. [توضیح پانوشت ادموندز: امیر مقتدر فقط رئیس بلوک سوم از بلوک خمسه توالش (کرگانرود، اسالم، تالشدولاب، شاندرمن و ماسال) بود. اما در آن زمان در اینجا و جاهای دیگری که منافع دولت مرکزی ایجاب میکرد یک "ضدگلوله" محلی در اختیار داشته باشد، در مجموع نایبالحکومه بهشمار میرفت]» (ادموندز: ۳۲۶).
ادامه دارد...
بخش نخست
بخشی از یک #مقاله منتشرنشده
https://t.me/Jangal94
775
توطئه در بندر (۱)
مسعود جوزی
در زمستان ۱۲۹۸ همهچیز از صلح و صفا بین جنگلیها و دولت مرکزی حکایت داشت. رشته حیات جنگل که در اردیبهشت همین سال در ارتفاعات شرق مازندران به مو رسیده اما پاره نشده بود، در نتیجه بیداد تیمورتاش حاکم خودکامه گیلان و کژکاری و بدرفتاری قوای قزاق مستقر در منطقه، از نو شروع به تافتن کرده بود. از اواخر خرداد، یکی دو هفتهای پس از بازگشت کوچکخان و اندک یاران باقیماندهاش به فومنات، نیروهای متفرق جنگل دور رهبر خود گرد آمده و در سراسر تابستان شعله قیام را فروزان نگاه داشته بودند. در جبهه مخالف، ناتوانی تیمورتاش در قلعوقمع جنبش به برکناری او انجامیده بود. همچنین پیروزی بلشویکها بر روسهای سفید و نزدیک شدنشان به باکو و «نگرانی دولت ایران راجع به اوضاع روسیه و قفقاز موجب آن بود که میبایست کار میرزا کوچکخان را در گیلان که دروازه ایران بهطرف روسیه است یکسره کند، یا به غلبه یا به صلح» (صدرالاشراف: ۲۴۲). این بود که وثوقالدوله رئیسالوزرا که تا چندی پیش جز به محو کامل جنگل راضی نبود، پرچم صلح برافراشته بود. جنگلیها نیز پس از چند دور مذاکره با احمد آذری جانشین تیمورتاش، و صدرالاشراف رئیس عدلیه گیلان، سازش با دولت وثوقالدوله را پذیرفته و اکنون نهتنها بهعنوان نیروی «ژاندارم مستقل گیلان» (با فرماندهی که به پیشنهاد کوچکخان منصوب شده بود) رسمیت حکومتی داشتند، بلکه علیالحساب ۱۰ هزار تومان وجه نقد و وعده تفنگ دولتی هم دستخوش گرفته بودند (صدرالاشراف: ۲۴۴).
اما در این شرایط، و برخلاف تصویر کلی و رسمی بالا، پنهانی و حتی دور از چشم رئیسالوزرا، حاکم گیلان در بندرانزلی میهمانیای ترتیب داده بود که در آن یک بار دیگر نقشه سرکوب جنگل روی میز پهن بود؛ میهمانیای با حضور چند مأمور نظامی و غیرنظامی انگلیسی و ضرغامالسلطنه سردار مقتدر که پس از مدتی در حاشیه ماندن، اکنون دوباره بخت به او رو کرده و عملاً نایبالحکومه صفحات تالش بود.
گزارش اول: کوچکپور جنگلی
صادق کوچکپور از مجاهدانی که در اواسط اردیبهشت با اجازه و تشویق میرزا از میدان مبارزه گریخته و با لباس مبدل خود را به گیلان رسانده بود، تصادفیترین حاضرِ این میهمانی بود. کوچکپور پس از رسیدن به رشت و تحمل چند ماه «بیماری و بیکاری و بیپولی»، با وساطت علی حبیبی، یکی دیگر از مجاهدان که او نیز وضعیت مشابهی را گذرانده و اینک در دخانیات رشت کار میکرد، بهعنوان مأمور صدور پروانه و بازرسی به استخدام دخانیات بندر انزلی درآمده بود. در این زمان دخانیات بهتازگی تأسیس شده و زیرمجموعه اداره دارایی بود؛ و از قضا رئیس دارایی گیلان، میرزا احمد آذری هماینک با حفظ سمت به کفالت حکومت گیلان رسیده، و او نیز معین همایون مژدهی را به سمت حاکم و رئیس دارایی انزلی منصوب کرده بود.
بههرحال روایت کوچکپور از این جلسه: «یک روز چند افسر انگلیسی به انزلی آمدند. در اداره حکومتی وسایل پذیرایی فراهم شد. ضرغامالسلطنه هم از طالش به انزلی آمد. انگلیسیها دعوت گرفته بودند. معین همایون دستور میدهد که چند نفر کارمند با لباسهای شیک برای پذیرایی مهمانها انتخاب شوند. از جمله مرا هم [در نظر میگیرند]. ما ۹ نفر بودیم. من سرپرست آنها بودم. وظیفه ما پیشخدمتی بود، یعنی دور میز غذاخوری باشیم، غذا و مشروب برای مهمانها ببریم، و در اطاق پذیرایی و اطاق مذاکرات برای مهمانها چایی و قهوه یا شربت ببریم. کار من سرپرستی از همه بود و در اطاق جلسات فقط من حضور مییافتم. قبلاً مذاکره شروع شد. ضرغام با انگلیسیها به مذاکره پرداختند. معلوم شد که انگلیسیها ضرغام را دعوت گرفتهاند که جنگل را محاصره و با قزاقان در دستگیری میرزا کوچکخان یاری نمایند. ضرغام با پیشنهاد آنها موافقت کرد. ده هزار تومان قرار شد به ضرغام بدهند که نفرات خود را جمعآوری نماید. بعد از این مذاکرات به اطاق بار آمدند و به صرف مشروب مشغول شدند. روی میز مشروب از فتح و پیروزی خود صحبت میکردند و لذت میبردند و تا ساعت دو بعد از نیمهشب این مهمانی طول کشید. از طرف میرزا احمدخان آذری دستور پذیرایی داده شده بود و مخارج آن را نیز دارایی داده بود. از فردای آن روز تصمیم گرفتم که من هر چه زودتر خود را به جنگل برسانم و قضیه را به میرزا گزارش دهم» (کوچکپور: ۳۰).
ادامه دارد...
بخشی از یک #مقاله منتشرنشده
https://t.me/Jangal94
775
#موقت
راستش دستم به کار کانال نمیرود. مثل خیلیهای دیگر که دستشان به هیچ کاری نمیرود. میدانم درک میکنید و میبخشید. چهل روز گذشته است و چهل سال هم که بگذرد، بر خاک ما بهجای سبزه درخت هم بروید، این داغ تازه است.
ولی کاریش نمیشود کرد. همین یک کار را بلدم و همین خدمت کوچک به تاریخ میهن از دستم برمیآید. هرچند میدانم زمانهای که در آن میزییم اهمیت و حساسیتی بسیار بیشتر از دوران جنبش جنگل دارد؛ و کار کسانی که تاریخ این روزها را مینویسند، صدچندان ارزشمندتر است.
باری، برای شروعی دوباره، بخشی از مقاله تازهام را انتخاب کردهام که در چند بخش پیاپی تقدیم میکنم. متن کامل آن احتمالاً در شماره بهار فصلنامه گیلهوا منتشر خواهد شد.
775
آیا کوچکخان مأمور اتحاد اسلام بود؟
جستجویی درباره ارتباط احتمالی بین اتحاد اسلام جنگل و اتحاد اسلام عثمانی
مسعود جوزی
فصلنامه گیلهوا، شماره ۱۸۴، پاییز ۱۴۰۴
یکی از شایعترین تصورات درباره «نهضت جنگل» که در بسیاری مقالات، سخنرانیها و برنامههای رادیو و تلویزیونی بیان میشود، توصیف آن در قالب مأموریتی از سوی تشکیلات «اتحاد اسلام» عثمانی (یا شعبه تهران آن) است. دلیل این تصور، تشابه اسمی «هیئت» (بعدها «کمیته») «اتحاد اسلام» مستقر در کسما با ایده و تشکیلاتی است که بیش از دو دهه پیش در استانبول شکل گرفته بود؛ و البته در این میان احتمالاً نیات ایدئولوژیک در جهت تأکید بر «اسلامی» بودن خاستگاه جنبش نیز نقش دارد. در این مقاله ابتدا متونی را که برای نخستین بار از ارتباط جنبش جنگل با اتحاد اسلام نوشتهاند برمیرسیم؛ سپس با مرور سیر تاریخی اتحاد اسلام، میکوشیم دریابیم این ایده در زمان آغاز جنبش جنگل (بهار ۱۲۹۴) در چه وضعیتی قرار داشته و تا چه حد با آن مرتبط بوده است؛ و در نهایت با مراجعه به منابع ترکیه، با دو فرستاده عثمانی که مأمور تشکیل اتحاد اسلام در تهران بودهاند آشنا میشنویم.#مقاله https://t.me/Jangal94
775
سه هفته گذشته است، اما هنوز لال ماندهام. دم همه آنهایی که میتوانند بگویند و بنویسند و به هر زبان این سوگ را روایت کنند، گرم!
آنچه این آقا معلم میگوید، معنی ساده #تاریخ_مردم است. تاریخی که نه از بالا و از لحن سرد و بیاعتنای امثال پزشکیان و قالیباف، که از این پایین روایت میشود. نه از زبان قدرت و الزامات خشک حفظ قدرت؛ از زبان ما مردم، از زبان ما که عمری است با عزت و ندا و محسن محمدپور و مهسا و... گریستهایم و اکنون «سپهر بابا» بغضمان را میشکند.
«تاریخ مردم» تاریخ شاهان و سرداران نیست، تاریخ ماست؛ و ما آنقدر زیادیم که این روزها فراموش نخواهد شد...
#سوگ #یادبود #فراجنگل
https://t.me/Jangal94
775
+6
نسخه رنگیشده و ویرایششده هفت #عکس از ۱۰۵ سال پیش رشت و انزلی
از نشنال جئوگرافیک ۱۹۲۱
۱. خانه روستایی نزدیکی رشت
۲. راه انزلی به رشت
۳. شستوشو در کرانه دریای خزر
۴. راه رشت به تهران
۵. بازار رشت
۶. انزلی، جمع کردن کرمهای ابریشم
۷. تالاب انزلی
از: نسخه رنگی شده و ویرایش شده ۱۰۰ عکس از ۱۰۵سال پیش ایران (سایت یک پزشک)
https://t.me/Jangal94
775
قیام جنگل
یادداشتهای میرزا اسماعیل جنگلی، خواهرزاده میرزا کوچکخان
با مقدمه و کوشش: اسماعیل رائین
https://t.me/Jangal94/804
درباره این کتاب پرسشی از سوی یکی از همراهان کانال تلگرامی جنگل از هومن یوسفدهی، پژوهشگر تاریخ گیلان، مطرح شد که خوشبختانه پاسخ نسبتاً مفصل و روشنگرانه ایشان را در پی داشت. با سپاس از هر دو، و با پوزش از تکرار بعضی تعارفات محبتآمیزشان که بهمنظور حفظ امانتداری حذف نکردیم، این پرسش و پاسخ عیناً تقدیم میشود:
کامنت کاربر M:
سلام و عرض ادب، آقای دکتر دکتر یوسفدهی در مقدمه خاطرات امانالله زندش اشارهای دارند به کتاب قیام جنگل (خاطرات اسماعیل جنگلی) که مقدمه آن از اسماعیل رایین است و تقریبا اثر شناختهشدهای در حوزه ادبیات جنبش جنگل محسوب میشود، دکتر یوسفدهی فکر میکنم تعبیر کتابسازی را به رایین نسبت دادهاند. خوب بود اگر امکانش باشد، شواهد و فاکتهایی که ایشان را به چنین نتیجهای رسانده برای خوانندگان علاقمند تشریح میکردند. نقش گفتمانهای قدرت مسلط عصر و زمانه در شکلگیری معرفتهای سیاسی طبعا امری بدیهی است، اما تعبیر کتابسازی اصولا از صرف یک تاثیر جزیی که تاریخنگار تحتتاثیر مناسبات قدرت و دانش از نظام دانایی حاکم بر عصر خود پذیرفته باشد و یا خودسانسوری و یا چارچوبهای محدودکننده نویسنده و تاریخنگار در یک مقطع تاریخی مشخص فراتر میرود. ذهن خود من بلافاصله بعد از خواندن دیدگاه ایشان متوجه سوابق و پیشینه مناسبات رایین و رژیم گذشته شد. مراد این که ایشان با عنایت به سوابق همکاریهای رایین و حکومت پهلوی این دیدگاه را مطرح کردهاند یا شواهد درونمتنی وجود دارد که ایشان را به این نتیجه رسانده؟ البته نکته دکتر یوسفدهی جنبه حاشیهای در متن زندش دارد و کانون توجه ایشان بیشتر متمرکز بر مسائل دیگر است ولی با توجه به این که در منابع تاریخنگاری جنبش جنگل در این سالها حرف و حدیثهای زیادی مطرح شده -که اتفاقا خود دکتر جوزی و کانال جنگل خوشبختانه پیشگام معرفی و نقد دستبردها، تحریفها، و کتابسازیها و جعلیات تاریخی در رابطه با جنبش جنگل بوده است- خیلی خوب میشد دکتر یوسفدهی عزیز ولو در حد چند خط هم شده این نکته را تشریح میکردند و اگر شواهدی وجود دارد ذکر میشد که قطعا میتواند نکات مثبتی برای همه ما داشته باشد. بسیار ممنونم.پاسخ هومن یوسفدهی:
دوست عزیز جناب آقای دکتر جوزی با عرض سلام به شما و مخاطبان گرامی کانال ارزشمند جنگل در خصوص خاطراتی که آقای رائین به نام مرحوم اسماعیل جنگلی ساخته باید عرض کنم که به قرائنی معتقدم آنچه به عنوان متن و سند در کتاب آمده منقولات کتابهای دیگر است و بخشی هم اطلاعات عمومی درباره اوضاع ایران و جهان در آن دوران. اگر این کتاب به راستی از آن اسماعیل خان جنگلی بود، منطقاً باید حاوی اطلاعات زیر میبود: الف) اطلاعات کافی و کامل و دقیق درباره خاستگاه و نیاکان و اعضای خاندان (فقط اطلاعات مختصری درباره خود او هست که آن هم به نظر میرسد شنیدههای خود رائین باشد)؛ ب) اطلاعات دقیق درباره تحصیلات و مشاغل نامبرده پیش از ورود به نهضت؛ پ) اطلاعات ناگفته و ناشنیده درباره جوانی تا مرگ داییاش میرزا کوچکخان؛ ت) یادداشتهای دقیق و کددار در خصوص فعالیتها و مأموریتهای خود او در طول نهضت جنگل (حتّی گزارش مهم سفر باکو که در کتاب گیلک آمده، در این کتاب نیست)؛ ث) احکام مأموریت، اسناد یا جزئیاتی از ساختار نظامی و اداری نهضت جنگل در این کتاب نیست؛ د) گزارش مأموریت باکو حکایت از آن دارد که خود او آنقدر سواد و معلومات داشته که خاطراتش را بنویسد و نیازی نبود این کار را به دیگری بسپارد؛ ذ) اگر اسماعیلخان وظیفه نگارش را به رائین سپرده بود، قاعدتاً چنان که معمول است، رائین باید جزئیاتی از زمان و مکان ملاقاتها و حتّی ظاهر و رفتار اسماعیلخان را در مقدمه میآورد. اینها مواردی است که عجالتاً از حافظه به نظرم رسید. همانطور که اطلاع دارید، تمامی کتابهای گیلانشناسی خود را به کتابخانه پژوهشکده گیلانشناسی اهدا کردهام و دسترسی به خود کتاب ندارم. ارادتمند هومن یوسفدهی#کتاب https://t.me/Jangal94
