Les références
Open in Telegram
چنل اول: https://t.me/koummar لینک ناشناس: https://telegram.me/BChatBot?start=sc-414187-6arz6sr
Show more413
Subscribers
No data24 hours
+47 days
+6030 days
Posts Archive
حکمرانی [بنیامیه] از وضعیت پیش آمده نهایت استفاده را برده و از آنجا که مردم دغدغه نان و معیشت خود را دارند و هیچ نهاد مردمی نظارتی نیز وجود ندارد به هر شکل که بخواهند در اصل و اساس قوانین شرعی و عرفی دخل و تصرف کرده، در آنها تقلب میکنند و آن را براساس منافع خود تغییر میدهند. در چنین اوضاعی دین به تدریج تحریف میشود و علما دین را به گونهای جلوه میدهند که با ذائقه استبداد همخوانی داشته باشد. از جمله خصوصیات بارز چنین نظامی آن است که حتی در محافل رسمی مذهبی و موجه هم که پای میگذارید، همه چیز را در تأیید نظام حاکم میبینید و منبرهایی وجود دارد که با صدای بلند استبداد را توجیه مذهبی میکنند و پیامد این ماجرا بی تفاوتی جامعه قلیل نخبگانی است که موجب میشود جامعه در پی نابسامانیها حتی به اصل خدا نیز شک کند.
فیرحی
در نظام سیاسی و اجتماعی، ما چهار مدل بیشتر نداریم؛ در مدل اول هم دولت و هم مردم قوی هستند که در چنین حالتی دولت قادر به تعرض به جامعه نیست و کار خودش را انجام می دهد و مردم هم در همه امور در حد توان خود برای بهبود شرایط و اوضاع زندگی مشارکت می کنند. در مدل دیگر هر دوی آنها یعنی دولت و ملت ضعیف هستند که چنین جامعهای در آستانه هرج و مرج است؛ درست مانند آن چیزی که امروز در کشورهای یمن و افغانستان شاهد آن هستیم و در مدل سوم جامعه قوی است و دولت ضعیف که در چنین شرایطی به زودی دولت سقوط خواهد کرد.اما در جامعهای که بنیامیه آن را بنیان گذاشته بود، از مدل چهارم تبعیت میکرد یعنی جامعه ضعیف و دولت به شدت قوی که با بلعیدن همه سرمایههای اجتماعی تبدیل به غول بزرگی شده بود که همانطور که گفته شد تفسیر دین هم میکرد، بر منبرها کنترل داشت و در یک کلام هم خود قاضی بود، هم خود مفسر و هم خود مجری که در چنین اوضاعی به طور قطع نهاد مدنی لاغر میشود. از جمله خصوصیات چنین جامعهای آن است که مردم برای ارتزاق و تأمین نیازهای ضروری خود چابلوسی میکنند چرا که توان مقابله با حکومت را ندارند و ناگزیر به تأیید آن هستند که این میان هر کس قرابت بیشتر با دستگاه داشته باشد، از این رهگذر بیشتر متنعم خواهد شد.
از سخنرانی "مفهوم فساد و اصلاح در نهضت عاشورا"، داوود فیرحی.
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
از غزل ۵۲۳ سعدی.
جامعه ای که دچار ظلم ساختاری و فساد سیستماتیک شد و مصلحان در آن جامعه، صدایشان، خفه شد، آن جامعه به صورت اتوماتیک در چرخه ویرانی افتاده و در حرکت است و هیچ کسی، ترمزی برای آن نمی تواند داشته باشد. امام حسین می بیند که جامعه در این شیب قرار گرفته است و لذا تلاش هایی را مأیوسانه آغاز می کند.
سال ۱۵ هجرت برای تاریخ ایران و شام سال مهمی است چون در این دوره، قادسیه در حال شکل گیری است و به پایانش می رسد و امپراطوری ثروتمند ایران و بلافاصله روم در هم می شکند و تمام ثروت آن وارد مدینه می شود و به این ترتیب سیستمی با توجه به ورود این ثروت به خزانه دولت، پدیده ای به نام رانت وارد مدینه می شود. تا سال ۱۳ هجرت، اگر غنیمتی هم بود به صورت مساوی تقسیم می شد، نویسنده ای به نام الکان دهلوی در کتاب حیات الصحابه توضیح دقیقی از این دگردیسی و تحولات داده است و میگوید وقتی خلیفه اول میخواست بیت المال را تقسیم کند می گفت برای من مجاهد و غیر مجاهد تفاوتی ندارد، فضل و امتیاز و ثواب آنها نزد خداوند است، این پول برای شکم آنهاست، فرقی ندارد مجاهد باشد یا قائد.
با نگاهی به جامعه عرب قبل از اسلام، مشاهده می کنیم که هنوز دولت به معنای علمی امروز آن شکل نگرفته است و آنچه وجود دارد دولت- شهر، ادامه سنت یونانی – رومی است که از طریق شام به مکه سرازیر شده و در حال ورود به مدینه هم هست. از درون این سنت تاریخی ما با دو الگوی کوچک حکمرانی مکه با سنت اشرافی و الگوی مدینه با سنت شورایی روبرو هستیم؛ وقتی پیامبر اسلام وارد مدینه می شود، سنت مدنی را انتخاب می کند و حکومت را به سمت سلسله قراردادها کشانده و یک رگه شورایی به حکومت می دهد اما از بعد از پیامبر کم کم شاهد ادغام سنت مدینه با مکه و به تدریج غلبه سنت مکه بر تمدن اسلامی هستیم.
از سخنرانی "عاشورا و بحران خلافت"، از داوود فیرحی.
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از این بیخبری رنج مبر هیچ مگو
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو
قمری جانصفتی در ره دل پیدا شد
در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو
گفتم ای دل چه مهست این دل اشارت میکرد
که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو
گفتم این روی فرشتهست عجب یا بشر است
گفت این غیر فرشتهست و بشر هیچ مگو
گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد
گفت میباش چنین زیر و زبر هیچ مگو
ای نشسته تو در این خانهی پر نقش و خیال
خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو
گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست
گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو
غزل ۲۲۱۹، از غزلیات شمس
آنچه ناظران پیگیر زیستجهان ایرانی-شیعی گزارش میکنند حاکی از آن است که در دو دهه اخیر نوعی "صنعت فرهنگ شیعی" تمامعیار در حال شکلگیری بوده است. آنها همچنین به تجلیات هر دم فزایندهی کالاییشدنِ نمادهای دینی و ادغام ایماژهای شیعی در فرهنگ مصرفگرا در جامعهی شیعی پساانقلابی اشاره کردهاند.
حجاریان در مقاله "فرهنگ عاشورا" (سال ۱۳۷۹) مدعی شده بود که فرهنگ شکل گرفته پیرامون واقعهی عاشورا در ایران سابقا کارکردی "تسلیبخش" داشته و شریعتی، برخی روحانیون و سازمان مجاهدین خلق در دههی ۱۳۵۰ با بازسازیاش، آن را بدل به "فرهنگ تضحیه" نمودند؛ فرهنگی که "چریکپرور" است و سوژههایی برمیسازد که عاشورایی عملکردن را درونی خویش کردهاند.
"فرهنگ تضحیه" یا "فرهنگ عاشورا" را حجاریان ذیل چیزی قرار میدهد که خوش دارد "پارادایم فنا" بخواندش. چکیده روایت او چنین است: پس از پیروزی انقلاب و استقرار نظام سیاسی، به تدریج گذاری از "فرهنگ عاشورا" و "پارادایم فنا" به "فرهنگ اربعین" و "پارادایم بقا" رخ داده است.
اخلاقیسازی سیمای حسین شهید و رخداد عاشورا در حقیقت ترومازدایی از وجدان شیعی و خود تشیع است. بدون تروما، امکان سوژگی از دست میرود؛ از یک سوژه اگر ترومایش را بگیرید، یعنی بنحوی آن تروما را خنثی یا سترون سازید، و زخم باز را به یاری نمادینسازیهایی (اخلاقی، مناسکی، کلامی و الهیاتی) که از بیخ و بن مکانیسمهای دفاعی محافظهکارانه هستند، بخیه بزنید، دیگر چیزی از سوژگی او باقی نمیماند چراکه سوژه منفیت برسازندهی خویش را از دست میدهد. در نظر یک مدرنیست تمامعیار، امروز غنای یک سنت دینی و آنچه آن را سزاوار توجه و تامل میسازد، به مواجهات تروماتیکی پیوند خورده است که در ذخیرهی تصاویر و فیگورهای مقدس آن یافت میشود. پرسشهای سماجتآمیز ایّوب از یهوه در سنت یهودی یا سیمای مسیح بر بالای صلیب نمونههایی از چنین لحظات تروماتیکی هستند. تفاوتی ندارد کدام نقطهی دنیا ایستاده باشیم، اخلاقیات خردهبورژوایی و میانمایهی طبقات متوسط در سرتاسر جهان، عاجلترین رسالتش را بخیهکردن زخم باز زندگی، همآوردن زخمهای فردی و جمعی و رویگردانی از مواجهات تروماتیک و رادیکال در جهان میداند.
از "حیات پسین عاشورا؛ سوگناکی مناظر ویران و الهیات خاموشی" از علی قاسمی.
سازمانها و احزاب چپ در ایران:
۵) نهضت آزادیستان
قسمت ششم؛ افول و سقوط جنبش
سر پرسی کاکس به وزیر امور خارجه انگلستان، لرد کرزن، گزارش میکند که "اوضاع در آذربایجان برای انگلستان ناخوشایند است. اگر جنبش آزادیستان بدین نحو ادامه یابد به دیگر نقاط ایران نیز سرایت خواهد کرد و خطر جدیتر خواهد شد."-دستور لرد کرزن به کاکس برای تدارک سه هزار نیروی مسلح برای سرکوب قیام تبریز. -تغییر سیاست انگلستان از دخالت نظامی به فتنهانگیزی و تحریک ایادی داخلی برای سرکوب جنبش. -اعزام میچر ادموند، رئیس ادارهی سیاسی انگلستان در قزوین، به تبریز. -مذاکره ادموند با احمد کسروی.
پس از آنکه حزب دموکرات آذربایجان اصول پارلمانتاریسم را کنار میگذارد و خط مشی انقلابی و مسلحانه را برمیگزیند، گروهی از اقلیت حزب، معروف به تنقیدیون (که حافظ منافع تجار بزرگ و فئودالها بودند) همراه با دار و دستهی وثوقالدوله علیه خیابانی و نهضت آزادیستان دست به اقدامات گستردهای زدند.-پیشنهاد اقدام عملی برای براندازی نهضت خیابانی از جانب ادموند به کسروی و مخالفت کسروی با پیشنهاد وی. -مهیاسازی نقشه براندازی نهضت آزادیستان در بیست اردیبهشت ۱۲۹۹، توسط تنقیدیون، برخلاف ادعای کسروی. -آگاهی خیابانی از نقشهی تنقیدیون و بازداشت اعضا. -مذاکرهی بینتیجهی میچر ادموند با محمد خیابانی. -بازگشت ادموند به تهران و ارائه گزارش به انتلی جنت سرویس، سازمان جاسوسی انگلستان. -تدارک اقداماتی علیه نهضت در کنسولخانهی آلمان در تبریز، زیر نظر کورت وسترو، سر کنسول آلمان، و سوسیالدموکراتهای مخالف خیابانی. -محاصرهی کنسولخانهی آلمان در تبریز و محدودیت رفت و آمد به آن. -خودکشی کورت وسترو و تسلیمشدن بستنشینان کنسولخانهی آلمان. -از جانب مشیر الدوله (نخستوزیر وقت)، مخبر السلطنه مامور سرکوب نهضت خیابانی میشود. -بعلت سوابق مخبر السلطنه، چه از جهت حضور در مجلس شورای ملی چه سابقهی عضویت در حزب دموکرات ایران، وی مورد استقبال بیسابقهی مردم تبریز، بعنوان والی جدید، قرار میگیرد. -آغاز فتنهانگیزیهای مخفیانهی مخبر السلطنه و ایجاد ناامنی (آشوب امیر ارشد قرهداغی و غارت کاروانهای تجاری) وی در پاسخ به شاکیان و مالباختگان ناامنیها، ضمن ابراز ناراحتی و همدلی خواستار قوای نظامی و حمایت نیروهای محمد خیابانی میشود. -پس از مذاکره با مخبر السلطنه، خیابانی سرکوب خان قرهداغ و تامین امنیت راهها را بر عهده میگیرد اما از دخالتدادنِ گارد ملّی در این امر خودداری میکند. -به بهانهی تامین امنیت، فوجی از نیروهای قزاق از اردبیل و مراغه بدستور مخبر السلطنه به تبریز فراخوانده میشوند و موجب تقویت بریگادهای قزاق تبریز میشوند. -دسیسهچینیهای مخبر السلطنه با همراهی کنسولهای انگلستان و آمریکا در جهت انجام کودتا و سرکوب نهضت آزادیستان. -آزار و اذیت مردم توسط نیروهای قزاق و خشم شیخ محمد خیابانی. -دور کردن گارد ملی از شهر به بهانهی انجام مانور نظامی. -تنها امید نهضت به نیروهای نظمیه است. دیگر نیروها در قرهداغ درگیرند. -میرحسین ماژور، فرماندهی گارد ملی از دستور خیابانی در جهت بازگشت به شهر سرپیچی میکنند. -پیشنهاد سرتیپزاده به خیابانی برای پناهندگی به کنسولخانه و رد پیشنهاد وی توسط خیابانی. -آغاز کشتوکشتار و قتل و غارت شهر توسط قزاقها. -نیروهای اندک نظمیه توان مقاومت در برابر فوج نیروهای قزاق را ندارند. -غارت اموال آزادیخواهان و به آتش کشیدن خانههایشان. بازداشت و تبعید عدهای از آزادیخواهان و هواداران نهضت. -تصمیم خیابانی برای رفتن به قرهداغ و پیوستن به نیروهای نهضت. -حمله نیروهای قزاق به منزل خیابانی و فرار وی به خانهی حاج شیخ حسنعلی. -۲۲ شهریور ۱۲۹۹، فردای سقوط شهر، محل اختفای رهبر نهضت کشف و به مخبر السلطنه گزارش میشود. -سرتیپ اسماعیلخان فضلی به دستور مخبر السلطنه مامور دستگیری خیابانی میشود. وی در حیاط خانهی حاج شیخ حسنعلی، شیخ محمد خیابانی را به قتل میرساند. -نعش خیابانی به دستور مخبر السلطنه بر نردبانی نهاده شده در کوی و برزن گردانده میشود. منبع: کتاب "نهضت آزادیستان محمد خیابانی" از عبدالحسین ناهیدی آذر.
راوى چهار: عصر من برگشتم انقلاب. كل شانزده آذر بسته بود. برخلاف دستور نيروى انتظامى و شوراى امنيت ملى، انصار راهپيمايى مىكردند و دهنمكى هم آنجا بود. در كارگر شمالى هم راهپيمايى مىكردند. گارد، در دستههاى صدتايى و دويستتايى، كارى با انصار نداشتند اما به مردم مىگفتند بروند.
حدود ساعت 9 شب درِ كوى دانشگاه را بسته بودند و تنها كسانى را كه كارت دانشجويى داشتند راه مىدادند. مهم نبود كارتِ كجا باشد چون بچهها از همه جا حتى از شيراز و از جاهاى ديگر هم آمده بودند. وانت تحكيمىها آمد از وسط بچهها رد شد و رفت كوى پزشكى. بلندگوى مسجد هم اعلام كرد كه تحصن دفتر تحكيم تمام شده و بچهها بروند خانهها و اتاقهايشان. حالا چند هزار نفر آنجا هستند و ناگهان اين اعلام شد. واقعاً وحشتناك بود و من حس كردم نقش دفتر تحكيم چه بوده است. آنجا هر كارى كرديم با بچهها كه فكرى براى كسانى بكنيم كه بيرون در بودند نشد. تحليلمان اين بود كه آنها اگر داخل نيايند مطمئناً به طرف پائين مىروند. سه چهار هزار نفر آدم بالاخره همراه هم مىروند. از همان كارهاى دفتر تحكيم وحدت كه وقتى مىرفتيم تجمع مىگفتند 'تجمع ما تمام شد، برويد خانههايتان.` حالا بچهها طبيعتاً جمعى مىروند. تحكيم كه گذاشته رفته، پشت سرش انصار حتماً مىريزند روى سر اينها. اينطور بود كه هميشه بچهها زخمى مىشدند. همين جريان داشت جلو كوى تكرار مىشد. ثانياً شكستن تحصن كه قرار بود ادامهدار باشد خيلى معنادار بود. آنها در دانشگاه تصميم گرفته بودند شوراى تحصن تشكيل دهند و نقش شوراى تحصن خواباندن كل جريان بود. يعنى براى اين كار حتى بهتر از انصار حزباللَّه عمل كرد. ما خيلى سعى كرديم يك جورى قضيه را جمع كنيم اما نشد. كمكم بچهها متفرق شدند. دانشجوها آمدند تو. بقيه هم در خيابان پراكنده شدند.
عدهاى قبل از سخنرانى ساعت دو آقاى خامنهاى، در اصلى را كنده بيرون ريخته رفته بودند. عده زيادى جلوى سر در جمع مىشوند. عدهاى به طرف چهارراه ولىعصر و عدهاى به طرف دانشگاه شريف حركت مىكنند. گروه اول تا ميدان ولىعصر مىروند و آنجا با شليك زياد گاز اشكآور از طرف نيروى انتظامى مواجه مىشوند. بچهها چيزهايى آتش مىزنند و سنگ مىاندازند كه نيروهاى انتظامى كمى عقب مىنشينند و يك ماشين و يك موتور از آنها باقى مىماند كه بچهها آتش مىزنند عين همين جريان در خيابان آزادى پيش آمد يعنى آنجا هم يك ماشين از نيروى انتظامى جا مىماند كه بچهها آتشش مىزنند. اينها مال حدود ساعت 3 و4 است.
حدود 6 عصر، از ميدان انقلاب تا نزديك پل حافظ مردم دستهدسته جمع بودند و حرف مىزدند كه از دو طرف نيروهاى انتظامى حمله مىكنند و گاز مىزنند. انصار هم به قلع و قمع مردم مىپردازند. اين درگيرىها تا 9 شب ادامه داشت. ديگر آنقدر حملات نيروهاى انتظامى و انصار طاقت فرسا مىشود كه بچهها جلوى سر در دانشگاه جمع مىشوند و مىروند داخل و هر چيزى دستشان مىرسد (براى خنثى كردن گاز) آتش مىزنند.
بالاخره انصار و نيروى انتظامى، در اصلى و شرقى و غربى را مىگيرند. بچهها به طرف در شمالى مىروند كه دروديان از طرف تحكيم وحدت و شوراى شهر تضمين مىكند و بچهها از آن در خارج مىشوند. اما عده زيادى همانجا دستگير مىشوند چه بيرون و چه داخل دانشگاه. زخمى هم كه خيلى زياد بود.
بعد از اذان و نماز مغرب تا 12 شب آنجا اسمنويسى شد تا تريبون آزاد برقرار شود. آقاى امجد ــــ آخوند كوى ـــ پشت تريبون رفت و جريان حمله را محكوم كرد، اما آخرش گفت 'ميان شما استكبار نفوذ كرده كه بچهها خيلى از اين حرفش عصبانى شدند. قرار شد بچهها بيايند هر چهار پنج نفر حرف بزنند و دكتر معين جواب دهد. يكى از بچهها به امجد توپيد كه 'ما از برچسب منافق و استكبار خسته شدهايم. دكتر معين براى همه اين سؤالها در جيبش جواب داشت. دانشجو مىگفت 'چرا آقاى خاتمى سكوت كرده؟ معين مىگفت 'اتفاقاً ديروز پسرم پرسيد چرا آقاى خاتمى اينقدر ساكت است؟ بعد من از آقاى خاتمى پرسيدم ايشان چيزى نگفتند. يكى از بچهها پرسيد 'رهبر چرا ساكت است؟ معين گفت: 'همين ديروز پيش رهبر بودم. رابطه من با رهبر خيلى صميمانه است. خيلى صريح گفتم دانشجويان معتقدند شما از انصار حمايت مىكنيد. گفتند نه من هزار بار اينها را كوبيدهام. معين گفت من به آقا گفتم چيزى بنويسند، گفتند لازم نيست. شما قاصد من. برويد به دانشجوها بگوييد. همانجا معين اعلام كرد كه رهبر فردا در برابر اين وقايع عكسالعمل نشان خواهد داد. يكى از بچهها بحث دادگاه ميكونوس را پيش كشيد. خدا به پسرى كه اين حرف را زد رحم كند. امينزاده [معاون وزير امور خارجه] هم بود؛ معين گفت: 'من خبر ندارم از ايشان بپرسيد.`
همانجا اعلام شد كه استادها فردا صبح ساعت 10 در مسجد دانشگاه تحصن خواهند كرد.
حدود 8 شب، عدهاى از بچهها از در اصلى خارج شدند. بچههاى تحكيم در را بستند و سه لايه زنجير زدند و نمىگذاشتند كسى بيرون برود؛ يك عده هم از ميدان مركزى حركت كردند و از در پائين خارج شدند. بچههاى بيرون شعار دادند: 'انصار جنايت مىكند و 'دانشجو بيا بيرون. تحكيم با بلندگو مخالفت مىكرد. از بيرون شعار دادند 'سازش سازش خيانت خيانت و با تحكيمىها بحث مىكردند كه 'شما در را باز كنيد، اگر اكثريت با شما باشد داخل مىماند و اگر نباشد، چرا قيممآبانه برخورد مىكنيد؟ دانشجو خودش قدرت تشخيص دارد و مىفهمد داخل بماند يا بيرون برود. اينجا بعضى از بچهها شعار دادند 'انصار جنايت مىكند/تحكيم حمايت مىكند كه اين نقطه اوج شكاف بين دو گروه بود. اين موقع يك عده از بيرون با شعار اللَّهاكبر و عدهاى از داخل به در حملهور شدند و آن را كندند.
بچهها آمدند به خيابان با شعار 'مردم به ما ملحق شويد. ساعت حدود 8/5 شب، جمعيت حدود سه چهار هزار نفر بود. شعارها بيشتر خطاب به مردم بود كه آنها را دعوت به همراهى مىكرد. مردم هم وسيعاً مىآمدند.
نزديك ميدان جهاد شعارهاى تندترى داده شد تا رسيدند به جلو وزارت كشور. بچهها تصميم به ايستادن نداشتند و گفتند رد مىشويم و به طرف خبرگزارى مىرويم. جلو خبرگزارى بچهها نشستند و شعارهاى مختلفى مىدادند، از جمله: 'خبرگزارى ما/حمايت حمايت. شعار '«پويندهمختارى/راهت ادامه دارد هم داده مىشد.
در خيابان فاطمى، حدود سازمان آب، بچهها ايستادند و يك نفر رفت بالاى سكوى ايستگاه شركت واحد و اعلام كرد كه فردا بهطرف بازار مىرويم. استدلالش اين بود كه به بازار مىرويم تا حمايت بازار را جلب كنيم. از چهارراه آلاحمد كه گذشتيم و به خوابگاه نزديك شديم، منوچهر محمدى آمد صحبت كرد كه قشرى كه بايد از ما حمايت كند بازار است. آمديم بالاتر، جلو كوى خودبهخود يك تريبون آزاد درست شد. بچهها نشستند و هركس مىخواست حرف مىزد. يكى از بچههاى دانشگاه آزاد تحليل كرد كه 'ما نياز به حمايت دو قشر داريم: ارتش كه اينها طرفدار دانشجوها و ماها هستند، و بازاريها. ما همهاش به اميرآباد و ولىعصر چسبيدهايم، بايد برويم جنوب شهر و حمايت مردم مستضعف آنجا را جلب كنيم و بازاريها مستضعف هستند.` شايد منظورش ساكنان اطراف بازار بود! ساعت حدود 12 شب بود. يكى از بچهها هم بالا رفت و تحليل كرد كه ريشه تمام توسعهنيافتگى و عقبماندگى ما در بازار است؛ ريشه تمام اين قتلها و سركوبىها را بايد در بازار جستجو كرد و رفتن به طرف بازار غلط اندر غلط است.
راوى چهار: بچهها از دانشگاههاى مختلف بودند. جلو كوى پيشنهاد تشكيل كميته هماهنگى مطرح شد. تحكيم مخالف بود و مىگفت ما بايد برنامه را پيش ببريم. شنبه شب در حضور معين تا ساعت يك و دو در مسجد تريبون آزاد بود. يكى از بچههاى تحكيم گفت: 'خبر موثق داريم كه امشب انصار به كوى حمله مىكند. بنابراين بايد منظم بشويم و مقابله كنيم.` بعد بچهها را دو قسمت كردند. بچههاى اميركبير، شريف، خواجهنصير و علموصنعت را جلو در پائين سازمان دادند. بچههاى بهشتى و تهران را بالاى خيابان كمى پائينتر از خوابگاه پزشكى. آن شب بچهها چند نفر از انصار را دستگير كردند و به مسجد كوى بردند و از همانجا تحويل نمايندگان وزارت كشور دادند. همان موقع اعلام شد كه فردا صبح يكشنبه ساعت 9 صبح جلوى مسجد كوى جمع مىشويم.
عصر شنبه بازديد از ساختمانهاى مخروبه زياد بود و مردم مىآمدند و مىديدند. عده زيادى جمع شدند و به طرف وزارت كشور راه افتادند. در راه و جلو وزارتخانه شعارهاى تند مىداند. تاجزاده آمد ولى هر صحبتى كه مىكرد بچهها مىگفتند، 'دروغه، دروغه. صحبتها به نتيجه نرسيد و بچهها به طرف ميدان فاطمى و خبرگزارى جمهورى اسلامى رفتند. در بين راه اين شعارها داده مىشد: 'ايران شده فلسطين/مردم چرا نشستين؟، 'پينوشه/ايران شيلى نمىشه، 'مردم چرا نشستين/بيست سال سكوت تموم شد.
راوى چهار: من خوابگاه نبودم. صبح شنبه (۱۹ تیر) از پل آزمايش مى آمدم ـــ حدود هفت و ربع بود. ديدم گاردىها به حالت قدمرو به طرف كوى مىروند. از يك افسر راهنمايى سؤال كردم. گفت دو گروه گارد، يكى از شمالغرب و دومى از افسريه آمدهاند. ديده بود كه خيلى از دستگير شدهها را به پاسگاه شهرآرا بردهاند. وقتى به خيابان كارگر رسيدم، اثرى از نيروى انتظامى نبود. حدود ساعت 8/5 اطلاعيههاى جبهه متحد دانشجويان را ديدم كه از بچهها خواسته بود ساعت 9 صبح در ميدان مركزى كوى براى هماهنگ كردن خواستهها جمع شوند. تحكيم هم در همان ساعت اما جلوى مسجد كوى قرار گذاشته بود. تعدادى از دانشجوها بازوبند سياه بسته بودند و بعضى پرچم سياه به دست گرفته بودند. موقع شروع حركت، تعداد جمعيت حدود دو سه هزار نفر بود و هرچه جلوتر مىرفتيم بيشتر مىشد. در ابتدا شعارهاى 'اللَّه اكبر، 'لاالهالااللَّه، 'عزا عزاست امروز/روز عزاست امروز/دانشجوى آزاده/صاحب عزاست امروز (كلمه آزاده در اين شعار گاه به 'مبارز و 'بىپناه تبديل مىشد)، 'مىكشم مىكشم آنكه برادرم كشت و غيره داده مىشد.
كمى پائينتر كه آمديم شعار 'اى مردم آزاده (گاه 'با غيرت گفته مىشد) حمايت، حمايت سرداديم. و مردم هم مىآمدند و هم از داخل ساختمانها و پشت پنجرهها ابراز احساسات مىكردند. روبهروى پمپ بنزين خيابان كارگر شمالى مسجدى هست كه پايگاه بسيج دارد. در آنجا شعارهايى عليه بسيج و 'توپ، تانك، بسيجى/ ديگر اثر ندارد داده مىشد. پائينتر جلو خيابان 12 فروردين كه يكى از مراكز نيروى انتظامى آنجاست شعارهايى عليه نيروى انتظامى مىدادند. تا جلو سر در دانشگاه اثرى از گارد نيروى انتظامى نديديم. بچههاى تحكيم وحدت يكى از درها را باز كرده بودند و همه را به داخل مىخواندند. گروهى از دانشجوها مىگفتند اگر حركت محدود به داخل دانشگاه شود به ضرر ماست و بايد بيرون باشيم تا مردم هم باشند. اين گروه با بستن زنجير انسانى كوشيدند بچهها را در خيابان نگه دارند و موفق شدند. در اين موقع بچههاى تحكيم هم تريبون و وسايل صوتى خود را بيرون آوردند. دانشجوها هم در خيابان نشستند و راه بند آمد. روى نردههاى دانشگاه پلاكاردهايى با آرم دانشگاههاى مختلف نصب شده بود. مضمون پلاكاردها: پلاكارد دانشگاه هنر: 'زده شعله در چمن/در شب وطن/خون ارغوانها؛ دانشگاه اميركبير: 'فاجعه حمله به كوى دانشگاه تهران را محكوم مىكنيم؛ دانشگاه خواجهنصير: 'من اگر برخيزم/ تو اگر برخيزى/همه برمىخيزند؛ دانشكده علوم اجتماعى دانشگاه تهران: 'ما خواهان آزادى دانشجويان دربند هستيم. عكسهايى از شريعتى و خاتمى در دست بچهها ديده مىشد. جملاتى از شريعتى در ستايش آزادى به صورت پلاكارد در دست بعضيها بود.
بچههاى تحكيم وحدت از پشت بلندگو شعارها را بهدست گرفتند. شعارهايشان اينها بود: 'خاتمى، خاتمى، اقتدار، اقتدار؛ 'حوزه علميه/ حمايت، حمايت؛ 'عزا عزاست امروز/روز عزاست امروز/دانشجوىِ آزاده/صاحب عزاست امروز؛ 'لطفيانِ نالايق/استعفا استعفا؛ 'فرمانده كل قوا/پاسخگو پاسخگو. در واكنش به استعفاىِ معين و نجفقلى حبيبى (رئيس دانشگاه علامه) شعارِ 'استاد انقلابى/تشكر تشكر سردادند.
شعارهاى پراكنده دانشجويانِ جدا از شعارهاى تحكيم اينها بود: 'مىكشم مىكشم آنكه برادرم كشت؛ 'لطفيان نالايق اعدام بايد گردد؛ 'مجلس زورى نمىخوايم/ناطق نورى نمىخوايم؛ 'انصار جنايت مىكند...؛ 'فرمانده كل قوا/پاسخگو پاسخگو (اين شعار ابتدا توسط دانشجويان داده شد و بعد تحكيم آن را تكرار كرد).
چند نفر از بچههاى تحكيم از پشت بلندگو حرف زدند. خليلى عراقى، رئيس دانشگاه تهران، سخنرانى و اعلام استعفا كرد؛ نجفقلى حبيبى هم همين كار را كرد. اعلام شد كه آيتاللَّه نورمفيدى از حوزه علميه قم اعلام عزاى عمومى كرده است. ابوترابى، نماينده ولايت فقيه در دانشگاه تهران، سخنرانى كرد و در حال گريه مىكوشيد جريان را به استكبار جهانى منتسب كند. دانشجويان تحويلش نگرفتند و حتى يك نفر روى پلاكاردى نوشت: 'آيا آمريكا دانشجو را مىكشد؟
نزديك ساعت يك بعد از ظهر بچهها داشتند مىرفتند براى نماز. انصار در چهارراه وليعصر بودند و از آن طرف با چوب و چماق مىآمدند ولى بچهها با آنها مقابله مىكردند و برشان مىگرداندند. آنها دو نفر را به شدت كتك زدند كه يكى از آنها دبير (همانكه عكسش در خرداد چاپ شد) و ديگرى دانشجو بود. تحكيم به شكل قوى مطرح مىكرد 'عدهاى نفوذى ميان شما هستند كه مىخواهند شما را به خيابان بكشانند، پس بياييد داخل دانشگاه. سلاح ما مظلوميت ماست نه خشونت. بچهها از كلمه 'نفوذى` و اين برچسبها اصلاً خوششان نمىآمد.
مىتوانيد تصويرى از سير شعارها از ابتدا تا صبح شنبه بدهيد؟
راوى يك: قبل از درگيرى و شعارهاى اوليه درباره رفع توقيف سلام، حمايت از خاتمى و اصلاحات و مخالفت با طرح اصلاح قانون مطبوعات بود. در ساعات اوليه درگيرى تا قبل از حمله اول، 'مرگ بر استبداد، حمايت از خاتمى، تقاضا از دولت براى جدىبودن در پيگيرى قتلها، پيوند طرح سعيد امامى و توقيف سلام، 'آزادى انديشه، هميشه هميشه، 'نيروى انتظامى، تسليت تسليت.
بعد از مرحله اول و حدود ساعت شش صبح جلو در پائين شعارهاى: 'انصار جنايت مىكند، 'تو مظهر فاشيسمى و غيره داده مىشد.
از ساعت 9/5 صبح و حركت به طرف كوى پزشكى، بچههاى تحكيم رهبرى شعارها و حركت را به دست گرفتند. شعارها بيشتر اصلاحطلبانه و دوم خردادى بود بهاضافه شعارهايى مثل 'دانشجو مىميرد/ذلت نمىپذيرد. 'دانشجو، دانشجو، اتحاد، اتحاد و 'دانشجوى شهيدم/شهادتت مبارك.
سربازانى كه در دست دانشجوها بودند چه شدند؟
راوى دو: در حمله دوم گارد و انصارحدود 6/5-7 صبحبچهها از ساختمان 14 فرار كردند و سربازها آزاد شدند. گارد ادعا مىكرد حمله دوم براى آزادى سربازها بوده ولى حمله را تا ساختمان 22 و آن طرف كوى هم گسترش دادند. دانشجويان مىگويند كه مىخواستهاند از حمله بيشتر جلوگيرى كنند.
حقيقت دارد كه كسانى را از ساختمانها به پائين پرتاب كردهاند؟
راوى يك: دو نفر كه قطعاً از بالا پرتاب شدهاند. يك نفر پاكستانى ساكنِ ساختمان 23 و يك نفر از بچهها از ساختمان 22، كه قلم پايش خرد شد. هر دو در حمله دوم رخ داد.
